شنبه, 27 آبان 1396
You are here:

انتخاب قالب

اطلاعات سایت

اعضا : 4637
محتوا : 302
بازدیدهای محتوا : 694569

اوقات شرعی



جستجو

Loading
حافظ و مهدويت  نامه الکترونیک
نوشته شده توسط مجتبي معظمي   

حافظ را كمتر كسي است كه نشناسد، شهرتش جنبه جهاني دارد و نام او براي ايرانيان نامي كاملاً آشناست و اغلب آنها از اشعار او ابياتي را از بر دارند.
انتخاب تخلّص »حافظ«، حكايت از ذوق هنري و تعلق خاطر سراينده، به قرآن و مفاهيم ملكوتي آن دارد. پيوند عشق و عرفان حافظ را موفق كرد تا از تركيب اين دو عنصر مجموعه اي شگفت انگيز و دلپذير بوجود آورد.
در غزليات حافظ، علاوه بر عشق الهي كه سرچشمه عرفاني دارد، موارد بسياري درباره عشق انساني و نشانه هاي آن يافت مي شود. در اينگونه از غزلها آشكارا از اندام آدمي: چشم، ابرو، خال، زلف، لب لعل و خصوصيات جسماني و مادي صحبت مي شود و سراينده آن را به صورت يك ارتباط منطقي با محبوب ازلي مرتبط مي سازد، اين عشق انساني در نهايت منجر به عشق الهي مي شود.
در تعريف عشق آمده است كه: عشق بر دوگونه است، يكي احساسات و عواطف و محبت انسانها نسبت به يكديگر كه آن را عشق مجازي مي گويند و ديگري عشق به پروردگار جهانيان كه آنرا عشق حقيقي گويند و در اين مقال مي خواهيم بدانيم كه عشق به حضرت پيامبر، صلّي اللَّه عليه وآله، و خاندان طاهرينش در كداميك از اين دو تعريف مي گنجد، در اين باره از پيامبر اكرم، صلّي اللَّه عليه وآله، نقل است كه: »هيچ بنده اي مؤمن نيست تا اينكه من نزد او از زن و فرزند و مال و همه مردم محبوب تر باشم.« و در روايتي آمده است: »از خودش«.1
و در حديث ديگري مي فرمايد: »خدا را به خاطر نعمتهايي كه به شما داده دوست بداريد و مرا به خاطر دوستي خدا.«2
حاصل آنكه دوستي و محبت به اولياي حق همان مسأله محبت به خداست، عشق ورزيدن به اهل بيت، عليه السلام، همان عشق ورزيدن به
مقام ربوبيت است و درحقيقت دوستي اهل بيت، عليهم السلام، حكم پلي را دارد كه عاشق را به سوي حق و حقيقت هدايت مي كند.
حافظ نيز سرمنشأ عشق و راه وصل را در جمال يار جستجو مي كند و جمال يار را بازتاب جمال حق در عرصه آفرينش مي داند. طي اين سلوك و وجود روح افزاي محبوب به عاشق حياتي دوباره مي بخشد و اثر فنا را در وي مي زدايد و نامش را براي ابد در جريده عالم ثبت مي كند.
هرگز نميرد آنكه دلش زنده شد به عشق
ثبت است بر جريده عالم دوام ما
اكنون مي خواهيم بدانيم چه كسي مي تواند بر فردي مثل حافظ اثر بگذارد و اساساً انسان كامل در عصر حافظ چه كسي بوده است؟
آيا مشايخ شهر كه الگوي عوام به عنوان يك انسان كامل بوده اند مي توانستند الگوي حافظ باشند؟ به طور يقين پاسخ منفي است.
نشان اهل خدا عاشقي است با خود دار
كه در مشايخ شهر اين نشان نمي بينم
نشان انسان كامل و در لسان حافظ (مرد خدا) عاشقي است و خواجه عشق را در مشايخ شهر نمي بيند.
زاهد ظاهربين نيز از نمادهاي منفي شعر حافظ است. زاهد فقط به ظاهر مي نگرد و از باطن و نهانخانه دل بي خبر است.
زاهد ظاهرپرست از حال ما آگاه نيست
در حق ما هرچه گويد جاي هيچ اكراه نيست
چنانچه پيداست، حافظ زاهد را به عنوان راهبر نمي پذيرد، معشوق حافظ از خاك بوجود آمده، ولي به آن دلبستگي ندارد و به عبارتي رنگي از تعلق بر خويش ندارد.
غلام همت آنم كه زير چرخ كبود
ز هر چه رنگ تعلق پذيرد آزاد است
پس محبوب حافظ بايد انسان كامل باشد، استاد مطهري، رحمةالله عليه، در شرح انسان كامل مي گويد:
»انسان، مانند بسياري از چيزهاي ديگر كامل و غيركامل دارد و شناخت انسان كامل و انسان نمونه از ديدگاه اسلام، از آن نظر براي ما اهميت دارد كه اگر بخواهيم يك مسلمان كامل باشيم، بايد بدانيم كه انسان كامل چگونه است و سيماي معنوي انسان كامل چه مشخصاتي دارد، تا در پرتو اين شناخت بتوانيم خود و جامعه خود را آنگونه بسازيم. انسان كامل در اسلام يك انسان ايده آل و ذهني نيست، بلكه وجود عيني دارد«.
استاد مطهري، پيغمبر اكرم، صلّي اللَّه عليه وآله، را به عنوان يك نمونه انسان كامل و بعد از ايشان حضرت امام علي، عليه السلام، را به عنوان نمونه ديگر معرفي مي نمايد.
استاد ادامه مي دهد:
»عقل، عشق، محبت، عدالت، خدمت و آزادي از انواع ارزشهاي انساني هستند، حال كدام انسان، انسان كامل است، او كه فقط عابد محض است؟ يا عاشق محض؟ عادل محض؟ و... نه هيچكدام، انسان كامل نيست، انسان كامل انساني است كه همه اين ارزشها، [درحد اعلي] و [هماهنگ با يكديگر] در او رشد كرده باشد و علي، عليه السلام، چنين انساني است«. 3

انسان كامل در شعر حافظ
استاد مطهري در كتاب آيينه جام، ابياتي را تحت عنوان انسان كامل در شعر حافظ گردآوري نموده است، كه از آن جمله اند:
گرچه شيرين دهنان پادشهانند، ولي
او سليمان زمانست كه خاتم با اوست
در احاديث شباهتهاي فراواني براي آن حضرت با انبيا ذكر شده است و از آن جمله در شباهت آن حضرت با سليمان، عليه السلام، آمده است: بادها به اذن خداوند مسخّر وي مي گردند و سلطنت او بر تمام زمين گسترده خواهد شد و امير مؤمنان در اين رابطه مي فرمايد:
»نخستين كاري كه قائم در انطاكيه انجام مي دهد اين است كه تورات را از غاري بيرون مي آورد كه عصاي موسي و انگشتر سليمان در آن است.«4
و نيز مي فرمايد:
»در بيت المقدس، تابوت سكينه و [انگشتر سليمان] و الواحي را كه بر موسي نازل شده بيرون مي آورد.«5
همچنين امام صادق، عليه السلام، مي فرمايد:
»عصاي موسي و انگشتر سليمان در دست او خواهد بود.«6

تو خود چه لعبتي اي شهسوار شيرين كار
كه در برابر چشمي و غايب از نظري
امير مؤمنان در اين رابطه مي فرمايد:
»هنگامي كه امام غايب از ديده ها پنهان شود و مردم از غيبت او ازحد شرع بيرون روند، توده مردم خيال مي كنند كه حجت خدا ازبين رفته و امامت باطل شده است. سوگند به خداي علي در چنين روزي »حجت خدا در ميان آنهاست«، در كوچه و بازار آنها گام برمي دارد و بر خانه هاي آنها وارد مي شود و در شرق و غرب عالم به سياحت مي پردازد و گفتار مردمان را مي شنود بر اجتماعات آنها وارد شده سلام مي فرمايند...«7
در اين شب سياهم گم گشت راه مقصود
از گوشه اي برون آي اي كوكب هدايت
روايت زير با مصرع دوم بيت مذكور مطابق است.
امام زين العابدين، عليه السلام، مي فرمايد:
»فتنه هايي چون امواج تاريك شب بر آنها هجوم مي آورد كه كسي از آنها رهايي نمي يابد، بجز افرادي كه خداوند از آنها پيمان گرفته است، آنها شعله هاي هدايت و سرچشمه هاي دانش و فضيلت هستند، كه خداوند آنها را از هر فتنه تاريك نجات مي دهد«.8
حاصل آنكه بيت ياد شده از حافظ برگرفته از واقعياتي است كه در متن احاديث نقل است: خواجه شيراز در شرايط نابسامان جامعه در جستجوي كوكب هدايت، حضرت مهدي موعود، عجّل اللَّه تعالي فرجه، است تا ازطريق وي به حقايق دست يابد.
هواخواه توأم جانا و مي دانم كه مي داني
كه هم ناديده مي بيني و هم ننوشته مي خواني
پيامبر اكرم، صلّي اللَّه عليه وآله، مي فرمايد:
»نيكان عترت من، و پاكان بستگان من، در كودكي حكيم ترين مردمان، و در بزرگي داناترين آنان هستند. آگاه باشيد كه ما خانداني هستيم كه از علوم خدا به ما تعليم شده است و از حكمت خدا به ما عطا شده، و از صادق مصدق فرا گرفتيم«.9
آري آن حضرت خزانه دار علوم الهي است و اسرار الهي را از صادق مصدق فرا گرفته و به همين علت از اسرار دروني خواخواهان خود مطلع است.
ادامه دارد
پي نوشتها:
× برگرفته از كتاب: دلبري برگزيده ام، مجتبي معظمي
و 2. مجموعه ورّام »آداب و اخلاق در اسلام«، ج اول.
. انسان كامل، ص51.
. بشارةالاسلام، ص253.
. الزام الناصب، ص202.
. منتخب الاثر، ص221.
. بشاره الاسلام، ص37.
. غيبت نعماني، ص84.
. منتخب الاثر، ص151.

ماهنامه موعود شماره25

 

 

 

 

 

قسمت دوم


همانگونه كه ذكر شد، مهدويت و نويد ظهور مصلح غيبي در اسلام بسيار قديمي و ريشه دار است، ليكن نبايد غافل بود كه اين امر اختصاص به شيعيان ندارد، بلكه اين اعتقاد در ميان عامه مسلمين وجود دارد و همچنين اديان ديگر نيز ظهور آن حضرت را قطعي مي دانند، ولي هركدام، از اين منجي، به گونه اي تعبير كرده اند. حافظ درباره غيبت آن حضرت مي گويد:

ازدست غيبت تو شكايت نمي كنم

تا نيست غيبتي نبود لذت حضور يا در جاي ديگر:

اي غايب از نظر به خدا مي سپارمت

جانم بسوختي و به جان دوست دارمت امام رضا، عليه السلام، درباره غيبت آن حضرت چنين مي فرمايد:

چهارمين فرزند من، خداوند او را در پشت پرده غيبت پنهان مي سازد. تا وقتي كه خود مي خواهد.1

در كتاب مجموعه زندگي چهارده معصوم آمده است: عارف نامي حافظ شيراز كه به زيارت جان باهرالنور امام زمان، عجّل اللَّه تعالي فرجه، تشرّف حاصل كرده است، شرايط زيارت حجت عصر را چنين وصف مي كند:

در خرابات مغان نور خدا مي بينم

اين عجب بين كه چه نوري زكجا مي بينم

جلوه بر من مفروش اي ملك الحاج كه تو

خانه مي بيني و من خانه خدا مي بينم

خواهم از زلف بتان نافه گشايي كردن

فكر دورست همانا كه خطا مي بينم استاد علي دواني در كتاب شوق مهدي مطلبي را درمورد حافظ و حضرت مهدي آورده است:

در اشعار هيچ يك از شاعران بزرگ غير از حافظ نمي بينيم كه تا اين حد ابياتي مناسب با اعتقاد شيعيان درباره امام زمان، عليه السلام، آمده باشد و تقريباً كمتر غزلي است كه بيتي يا ابياتي از آن مناسب با وصف حال امام غايب ازنظر نباشد.

لسان الغيب در غزلهاي شورانگيز خود بارها سروده است:

روي بنما و وجود خودم از ياد ببر

خرمن سوختگان را همه گو باد ببر

اشكم احرام طواف حرمت مي بندد

گرچه از خون دل ريش دمي طاهر نيست

عمريست تا به راه غمت رو نهاده ايم

روي و رياي خلق به يك سو نهاده ايم

اي خرّم از فروغ رخت لاله زار عمر

بازآ كه ريخت بي گل رويت بهار عمر

اي پادشه خوبان داد از غم تنهايي

دل بي تو به جان آمد وقت است كه بازآيي

بنماي رخ كه خلقي واله شوند و حيران

بگشاي لب كه فرياد از مرد و زن برآيد از اينها جالبتر اينكه حافظ نام »مهدي« را صريحاً آورده و از ظهور و نابودي »دجّال« - مظهر ريا و تزوير و بدي و پليدي - سخن گفته است:

كجاست صوفي دجّال چشم ملحد شكل

بگو بسوز كه »مهدي« دين پناه رسيد!

شباهت حضرت مهدي به پيامبران الهي درشعر حافظ

در حضرت نشانه هايي از پيامبران الهي وجود دارد كه به احاديثي در اين رابطه اشاره مي كنيم:

مهدي قائم از نسل علي بن ابيطالب، عليه السلام، است كه در اخلاق و اوصاف، شكل و سيما، شكوه و هيبت چون عيسي بن مريم است. خداوند به همه پيامبران هرچه داده، به او نيز داده، با اضافاتي.

همچنين در روايت ديگري از كتاب اثبات الرجعة فضل بن شاذان از امام صادق، عليه السلام، آورده است2:

هيچ معجزه اي از معجزات انبياء و اوصيا نيست مگر اينكه خداوند تبارك و تعالي مثل آن را به دست قائم، عليه السلام، ظاهر مي گرداند تا بر دشمنان اتمام حجت كند.3

و در حديث ديگري امام صادق، عليه السلام، مي فرمايند:

و در آن هنگام كه آقاي ما قائم، عليه السلام، به خانه خدا تكيه زده مي گويد: اي مردم هركس مي خواهد آدم و شيث را ببيند، بداند كه من آدم و شيث هستم و هركس مي خواهد نوح و فرزندش سام را ببيند، بداند كه من نوح و سامم و هركس كه مي خواهد ابراهيم و اسماعيل را ببيند، بداند كه من همان ابراهيم و اسماعيل مي باشم، و هركس مي خواهد موسي و يوشع را ببيند، من همان موسي و يوشع هستم، و هركس مي خواهد عيسي و شمعون را ببيند من همان عيسي و شمعون هستم و هركس مي خواهد محمد، صلّي اللَّه عليه وآله، و علي، عليه السلام، را ببيند من همان محمد و اميرالمؤمنين، عليهماالسلام، هستم و هركس مي خواهد حسن و حسين را ببيند من همان حسن و حسينم و هر كس مي خواهد امامان از ذريه حسين، عليه السلام، را ببيند بداند كه من همان ائمه اطهار هستم، دعوتم را بپذيريد و به نزدم جمع شويد كه هرچه گفته اند و هرچه نگفته اند به شما خبر دهم.4

احاديث فوق دلالت دارد كه تمام صفات انبيا و ائمه، عليهم السلام، در وجود حضرت جمع است و چه خوش گفته اند: »آنچه خوبان همه دارند تو يكجا داري«.

حافظ نيز اين نكته را زيبا سروده:

حافظ مكن انديشه كه آن يوسف مه روي

باز آيد و از كعبه احزان به در آيي

يا :

گفتند خلايق كه تويي يوسف ثاني

چون نيك بديدم به حقيقت به از آني

ادامه دارد

پي نوشتها:

× برگرفته از كتاب دلبري برگزيده ام...

. بشارة الاسلام، ص 51.

. روزگار رهايي، ج 1، ص 130.

. غيبت نعماني، ص 13.

. همان.

ماهنامه موعود شماره 26