شنبه, 27 آبان 1396
You are here:

انتخاب قالب

اطلاعات سایت

اعضا : 4637
محتوا : 302
بازدیدهای محتوا : 694568

اوقات شرعی



جستجو

Loading
غيبت صغري و وضعيت علمي و فرهنگي شيعه -3  نامه الکترونیک
نوشته شده توسط حسين حسين‏زاده شانه‏چي   

مراجع، فعاليت‏ها و حوزه‏هاي علمي در عصر غيبت صغري

در قسمت‏هاي پيشين اين مقاله تاريخ غيبت و جغرافياي انساني و تركيب جمعيتي مهمترين شهرهاي اسلامي در دوران غيبت صغري مورد بررسي قرار گرفت. در اين قسمت از مقاله، نويسنده به بررسي مراجع، فعاليت‏ها و حوزه‏هاي علمي شيعه در دوران ياد شده خواهد پرداخت .

. مراجع علمي شيعيان در دوران غيبت صغري

در دوران حضور ائمه(ع) مرجع اصلي و نخستين شيعيان در مسائل علمي امامان معصوم(ع) بودند، شيعيان به‏طرق گوناگون در نواحي مختلف با ائمه(ع) ارتباط داشتند و مسائل علمي خود را مي‏پرسيدند. علما و محدثان علوم اهل بيت(ع) را فرا گرفته و آنها را براي ديگران نقل مي‏كردند و به‏اين ترتيب اين علوم در بلاد مختلف در ميان شيعيان منتشر مي‏شد. مرجع علمي آناني كه دسترسي به امام(ع) نداشتند همين علما، محدثان و راويان اخبار اهل بيت بودند.

با شكل گرفتن نظام وكالت، وكلاي ائمه(ع) در شهرهاي دور و نزديك محل رجوع مردم و رفع و حل مسائل و مشكلات علمي آنان بودند. وكيلان درواقع رابطان ميان مردم و ائمه(ع) بودند كه فاصله ميان اين دو قشر را كوتاه مي‏كردند.

آغاز غيبت صغري وضعيت را دگرگون ساخت.

عدم حضور امام(ع) را، كه ركن اصلي شيعيان و تكيه‏گاه آنها در مسائل علمي بود؛ مي‏توان بحراني در بفعد علمي فرهنگي در مذهب تشيع تلقي كرد. طبيعي بود روبرو شدن با چنين بحراني پيامدهاي سخت و دشواري‏هاي بسياري به‏همراه داشت، از اين‏رو تأسيس نظام نيابت در اين دوران در واقع حركتي در جهت كاهش صدمات حاصل از اين بحران بود. نائبان خاص امام (ع) كه از عالمان برجسته؛ اصحاب ائمه (ع) و كساني بودند كه سال‏ها با ايشان ارتباط داشتند اينك معتبرترين مصدر علمي محسوب مي‏شدند؛ زيرا آنها تنها راه ارتباطي با امام (ع) بودند. درواقع يكي از شؤون مهم آنها حل همين مشكلات و مسائل مستحدثه براي شيعيان بود. آنان در در اين عصر كه امكان دسترسي به امام معصوم(ع) براي همگان ميسر نبود مرجع پاسخگويي به مسائل كلامي و اعتقادي و تعيين حقانيت و جلوگيري از انحرافات بودند. مثلاً زماني كه شيعيان از محمدبن عثمان عمري، نائب دوم امام (ع) درباره گفتار مفوضه و عقايد آنها استفسار كردند وي در پاسخ نقطه نظرات مفّوضه را در نسبت دادن خلق و زرق به ائمه(ع) تكذيب و آنها را از شؤون ذات مقدس الهي برشمرد. 1

توجه به اين نكته كه نائبان خاص در ارتباط با امام(ع) و قادر به رفع مشكلات و مسائل علمي و عقيدتي از طريق آن حضرت هستند نوعي يقين و اطمينان را براي شيعيان در گفتار آنها پديد مي‏آورد كه پذيرش سخنان ايشان را براي آنها بدون هيچ شك و ترديد ميسر مي‏ساخت.

وقتي كه يكي از شيعيان درباره علت تسلط دشمنان بر امام حسين (ع) از حسين‏بن روح نوبختي نائب سوم امام، سؤال مي‏كند وي پاسخ مفصل و قانع‏كننده‏اي ارائه مي‏كند، به‏نحوي كه راوي اين جريان مي‏گويد:

در اين كه او اين پاسخ‏ها را از جانب خود مي‏گويد ترديد كردم ولي بدون آن كه سختي بگويم او رو به من كرد و گفت كه اين را از اصل - حضرت حجت (ع) - شنيده است.

اين اطمينان و يقين آرامشي را پديد مي‏آورد كه از شدت بحران پيش آمده مي‏كاست. همين امر دقيقاً در ساير فعاليت‏هاي علمي عصر غيبت به جهت اشراف نسبي نائبان خاص نيز مصداق پيدا مي‏كرد.

نوّاب خاص در راستاي جلوگيري از انحرافات عقيدتي، بر روايت احاديث و تأليف كتاب‏هاي ديني و اموري از اين قبيل كمابيش نظارت داشتند.

پس از صدور توقيع از ناحيه مقدسه مبني بر ذّم و لعن »شلمغاني«، يكي از مسائلي كه راويان با آن مواجه شدند نقل روايات شلمغاني بود وليكن حسين‏بن روح با استناد به گفتار ائمه (ع) اين مشكل را بدين‏گونه رفع كرد كه گفت:

من همان جوابي را به‏شما مي‏دهم كه امام حسن عسكري (ع) در پاسخ به كساني گفت كه پرسيدند: ما با كتاب‏هاي بني‏فضال چه كنيم كه خانه‏هاي ما پر از آنهاست و حضرت فرمود: هرچه را روايت كرده‏اند بگيريد و آن‏چه را كه خود نظر داده‏اند رها كنيد.3

همچنين كتاب‏هايي كه توسط برخي علما نوشته مي‏شد گاه با نظارت نائبان خاصه بوده و در4 مواردي آنها صحت و سقم كتاب‏هاي نوشته شده را بررسي مي‏كردند.

گذشته از اين امور دفع شبهات مخالفان و پاسخگويي به سخنان ساير فرقه‏هاي شيعي و مقابله با مدعيان نيابت و بابيّت از وظايف خطيري بود كه برعهده نائبان خاصه بود.

علاوه بر نوّاب خاص، وكيلان امام (ع) در هر شهري مرجع علمي مردمان در آن ناحيه بودند. نظام وكالت در عصر غيبت صغري به‏طور گسترده‏اي به‏كار خود ادامه مي‏داد. امام (ع) در كليه نواحي كه شيعيان سكونت داشتند، وكيلاني داشت كه به امور آنها رسيدگي مي‏كردند و رابط آنها با نوّاب اربعه بودند. نام بسياري از اين وكيلان در ضمن اخباري كه نقل شده ذكر گرديده است. اين6 وكيلان به‏طور عمده از كساني بودند كه از حيث شناخت و معرفت به‏خصوص در زمينه شناخت امام، نسبت به ساير مردم برتري داشتند.

سومين مرجع علمي شيعيان در عصر غيبت، فقيهان و محدثان بودند. درواقع مرجعيت اين گروه امري بود كه بايد در اين دوران تثبيت و تحكيم مي‏شد. اگرچه در زمان حضور، گاه فقيهان و محدثاني ازطرف ائمه(ع) به‏عنوان مرجع مردم معرفي مي‏شدند، با اين حال حضور امام(ع) 7مانع از آن بود كه آنها به چنان موقعيت ممتازي دست يابند وليكن دوران غيبت شرايط را براي اين امر مهيّا ساخت، به‏طوري كه اين امر تا پايان دوران غيبت صغري به‏قطعيت نسبي رسيد و درنهايت با صدور توقيعي كه ازطرف امام (ع) در پايان اين دوران صادر شد، كه مردم را در حوادث پديد آمده به محدثان و فقيهان ارجاع داده بود، تثبيت شد.

. فعاليت‏هاي علمي در عصر غيبت صغري

فعاليت‏هاي علمي در اين عصر در دو قالب كلي فعاليت‏هاي آموزشي و تأليف و تصنيف صورت مي‏گرفت. امور آموزشي كه عبارت بود از يك سلسله درس و بحث‏هاي علمي در خانه علما انجام مي‏شد؛ زيرا تا اين زمان نهاد خاص آموزشي شكل نگرفته بود، البته به‏ندرت حلقه‏هاي درسي در مساجد نيز تشكيل مي‏شد، وليكن با توجه به اين كه در اكثر شهرها مساجد تحت اختيار متوليان اهل سنت بود، شيعيان از اين‏نظر در محدوديت قرار داشتند.

خانه‏هاي علما مهمترين مركز آموزشي بود و خانه‏هاي عالماني كه استادان بنام شهر بودند همواره محل آمد و شد طلاب و اهل علم بود، به‏طوري كه گاه از كثرت جمعيتي كه براي فراگيري و يا نوشتن مطالب استاد در آن‏جا گرد مي‏آمدند همانند مسجدي مي‏شد كه مردم براي اقامه نماز در آن ازدحام مي‏كردند.

بخش عمده آموزش را آموزش انفرادي تشكيل مي‏داد، بدين ترتيب كه بدون تشكيل جلسه يا حلقه درسي، طلبه در محضر استادش حاضر مي‏شد و ازطريق سماع و يا قرائت به فراگيري مي‏پرداخت، علما غالباً شاگردان خصوصي داشتند و اغلب همين شاگردان اجازه نقل روايات و كتاب‏هاي استاد را دريافت مي‏كردند. و شيوه »سماع« به‏معني گوش دادن به گفتار استاد، و »قرائت« به‏معني تقرير مطالب علمي از حفظ يا از روي كتاب بر استاد، مهمترين شيوه‏هاي فراگيري بودند. البته شيوه »املا« نيز كمابيش رواج داشت كه در آن استاد به تقرير مطالبي مي‏پرداخت و طلاب - كه به آنها مستملي گفته مي‏شد - تقريرات وي را مي‏نوشتند، كتاب‏هاي حاصل از اين شيوه به كتاب‏هاي امالي معروف بود.

فعاليت‏هاي علمي در شهرهاي شيعه‏نشين و يا شهرهايي كه داراي جمعيتي شيعه مذهب بودند به فراخور حال و شرايط موجود با شدت و ضعف نسبي انجام مي‏شد. هر شهر بسته به جوّ مذهبي و سياسي و فرهنگي آن و با توجه به موقعيت مكاني، از حيث دوري يا نزديكي به شهرهايي كه مراكز علمي و فرهنگي محسوب مي‏شدند يا محل تمركز و تجمع شيعيان بودند، موقعيت خاصّي در زمينه فعاليت‏هاي علمي و فرهنگي داشت. شهرها و مناطقي كه تراكم جمعيت شيعي در آنها زياد بود اوضاع اجتماعي و فرهنگي‏شان تحت تأثير اين جمعيت غالب قرار مي‏گرفت و در مواردي كه امور سياسي و نظامي شهر نيز دردست همين جمعيت غالب بود و يا متوليان امر داراي گرايش‏هايي همسو با آنها بودند، آن شهر داراي موقعيت ممتازي مي‏شد.

. حوزه‏هاي علمي در عصر غيبت صغري

جوّ فكري و علمي شهرها با توجه به عوامل تأثيرگذار مختلف، متفاوت بود. در برخي شهرها انديشه‏هاي كلامي رواج داشت و در برخي اهل حديث و محدثان عنصر تعيين‏كننده محيط فكري بودند و بعضي نيز جوّي آميخته از انديشه‏هاي مختلف داشتند.

مهمترين حوزه‏هاي علمي آن عصر به قرار زير بودند:

-1. مكتب علمي قم

قم نخستين شهر ايران بود كه مذهب تشيع را پذيرا شد. با مهاجرت چندتن از خاندان اشعري كوفه به قم و توطن آنها در اين شهر مذهب تشيع نيز در اين شهر ريشه دوانيد. اشعريان از خانواده‏هاي برجسته كوفه و از ديرباز داراي تمايلات شيعي بودند. شواهد و اخبار حاكي از حضور مالك‏بن عامر - جدّ اشعريان قم - در جنگ صفين و همراهي پسر او با مختار در قيام كوفه و شركت بعدي اين خاندان در قيام‏هاي ضد اموي است.

بنا به نقلي نخستين كساني كه از اين خاندان به قم آمدند پسران سعدبن مالك بودند و به گفته حسن بن محمد قمي نويسنده تاريخ قم موسي‏بن عبداللَّه بن سعد اولين كسي بود كه مذهب شيعه را در اين شهر اظهار كرد و بقيه به او اقتدا كردند. وي را از اصحاب امام صادق و امام باقر(ع) دانسته‏اند. 10

با گسترش تشيع در قم، مناسبات مردم قم با ائمه(ع) گسترش يافت و به‏زودي به‏صورت يكي از مراكز اصلي تشيع و قطب‏هاي علمي آن درآمد. روابط گسترده شيعيان قم با ائمه معصومين(ع) موجب شد تا علوم اهل بيت(ع) به طور وسيعي در اين شهر رواج پيدا كند تا آن‏جا كه شماري از عالمان برجسته و راويان جليل‏القدر كه به‏طور مستقيم احاديث را از ائمه(ع) دريافت مي‏كردند در اين شهر مي‏زيستند. نقش اساسي‏اي كه عالمان قم در حفظ و اشاعه دين داشتند به‏گونه‏اي بود كه در روايتي چنين آمده است :

لولا القميّون لضاع الدين 11

اهميت شهر قم و مركزيت يافتن آن موجب شد تا عده‏اي از راويان و عالمان شيعه بار سفر بسته و به‏اين شهر بيايند. نخستين اين كسان ابراهيم‏بن هاشم كوفي بود. گفته شده است او، كه زمان امام رضا (ع) را درك كرده بود، اولين كسي بود كه احاديث كوفيان را در قم نشر داد.

از سوي ديگر مردم قم كه تشنه فراگيري علوم اهل‏بيت(ع) بودند از علماي شيعه در ساير شهرها درخواست مي‏كردند تا به شهر آنها بيايند. از جمله آنها از ابواسحاق ثقفي مؤلف كتاب الغارات كه به اصفهان رفته بود خواستند تا به قم آيد، امّا او به‏دليل آن كه سني‏گري در اصفهان بيشتر بود، مايل بود آنجا بماند و احاديث اهل بيت(ع) را در آنجا ترويج كند.13

بدين‏ترتيب شهر قم مجمع علما و راويان احاديث اهل بيت(ع) بود به‏طوري كه در آغاز غيبت صغري چندين خانواده علمي، علاوه بر عده كثيري از دانشمندان شيعه در اين شهر مي‏زيستند.

مهمترين خاندان علمي شهر همان خاندان اشعري بود كه قديمي‏ترين خاندان شيعه شهر نيز محسوب مي‏شدند. معروف‏ترين فرد اين خاندان كه در اوايل عصر غيبت مي‏زيست احمدبن محمدبن عيسي بود. وي بنا به گفته شيخ طوسي چهره شاخص و فقيه مطلق شهر قم بود. رياست و زعامت ديني وي به‏گونه‏اي بود كه حتي حاكم شهر به‏ديدن وي مي‏آمد. او امام رضا (ع) را درك كرده و روايات بسياري از ايشان نقل كرده است. همچنين داراي تأليفات عديده‏اي بوده، ازجمله كتاب التوحيد، كتاب فضل‏النبي، صلّي اللّه‏عليه‏وآله، و كتاب الناسخ والمنسوخ. تاريخ وفات وي ظاهراً14 پس از 280 ق. بود.

از ديگر بزرگان اين خاندان محمدبن احمد بن يحيي اشعري است كه روايات بسياري را نقل كرده است. وي صاحب تأليفات بسياري است. از جمله موسوعه نوادرالحكمة كه مشتمل بر مباحث مختلفي در ابواب فقهي بود و مجموعاً شامل 23 كتاب فقهي مي‏شد و در بين مردم بسيار معروف و مشهور بود. از ديگر كتاب‏هاي او كتاب المزار، كتاب الامام و مقتل‏الحسين است. وفات وي را در حدود 280 ق. دانسته‏اند.15

از همين خاندان، بايد به سعدبن عبداللَّه بن ابي خلف اشعري (متوفا 299 يا 301 ق.) اشاره كنيم. او از عالمان بزرگ قم بود و به او عنوان »شيخ و فقيه شيعيان« داده بودند. دانش وسيع و شخصيت ممتاز، از ويژگي‏هاي وي بود. او داراي تصنيفات متعدد در موضوعات گوناگون بود كه عبارتند از: موسوعه فقهي كتاب الرّحمة (اين كتاب شامل ابواب طهارت، صلاة، زكاة، صوم و حج بود. بنا به گفته شيخ صدوق در ابتداي كتاب من لا يحضره الفقيه، اين كتاب از كتب مشهور فقهي بوده است كه فقيهان برآن اعتماد كرده و بدان مراجعه مي‏كردند)، كتاب الضياء16 في‏الامامة و كتاب مقالات الامامية در باب امامت كتاب‏هاي مثالب رواة الحديث و مناقب رواة الحديث درباره راويان حديث، كتابي در فضيلت ابوطالب و عبدالمطلب و عبداللَّه، كتاب المنتخبات كه حدود 1000 صفحه بود و كتاب بصايرالدرجات كه در 4 جلد نوشته بود. 17

از ديگر عالمان برجسته خاندان اشعري مي‏توان به‏اين افراد اشاره كرد: محمدبن علي بن محبوب مراد (متوفا بعد از 280 ق.) كه صاحب تصانيف متعددي در ابواب فقهي بود ازجمله دو موسوعه فقهي به نام الجامع و كتاب الضياء والنور.18 احمدبن ابي‏زاهد كه از دوستان نزديك محمدبن يحيي عطار و از عالمان بزرگ قم بود و كتاب‏هايي در مسائل اعتقادي چون بداء، جبر و تفويض و كتاب‏هايي در فقه داشت19 و ابوعلي احمدبن ادريس (متوفا 306 ق.) كه فقيهي معتمد و صاحب تصانيف بود. علاوه بر اينها نام20 محدثان و فقيهان بسياري از خاندان اشعري در كتب فقهي ذكر شده است.

از ديگر خاندان‏هاي بنام قم خاندان بابويه است كه از خاندان‏هاي قديمي شهر بودند. چهره شاخص اين خاندان در عصر غيبت؛ علي‏بن حسين بن موسي‏بن بابويه است. تاريخ ولادت وي ذكر نشده ولي گويا در اوايل عصر غيبت بوده است. او فقيهي جليل‏القدر و مورد اعتماد بود و تأليفات عديده‏اي در ابواب فقهي داشت. همچنين كتابي در توحيد و كتابي در تفسير و كتاب امالي از وي نام برده شده است. از ارزنده‏ترين كتاب‏هاي وي كه به‏دست ما رسيده است كتاب الامامة و التبصرة من الحيرة است. اين كتاب از نادر كتاب‏هايي است كه از آن زمان باقي مانده است. موضوع اصلي كتاب بحث در زمينه مسئله غيبت امام مهدي (ع) است. ابن بابويه در ابتداي كتاب، علت تأليف را سرگشتگي مردم در عصر غيبت بيان مي‏كند. او مي‏گويد:

ديدم بسياري از كساني كه رشته ايمانشان صحيح بود و بر دين خدا ثابت‏قدم بودند و خشيت آنها در درگاه خداوند ظاهر بود، امر غيبت آنها را به حيرت واداشته و مدت غيبت بر آنها طولاني شده، تا جايي كه وحشت بر آنها مستولي شده و اخبار مختلف و آثار وارده آنها را به فكر واداشته است. لذا من اخباري را جمع كردم كه حيرت را برطرف سازد و غصه و نگراني را رفع كند و...

شيخ در مقدمه كتاب بحثي را در زمينه بداء و سپس لزوم وجود حجةاللَّه بيان مي‏كند و پس از بيان اين كه امامت عهدي الهي است، امامت تك تك ائمه(ع) را اثبات مي‏كند. بخش عمده‏اي از كتاب در ردّ عقايد فرق شيعه چون كيسانيّه، اسماعيليّه و واقفيّه است و سپس ابوابي را درباره معرفت امام و لزوم آن مي‏آورد. او در بحث از غيبت امام اسلوب اهل حديث و متكلمان را با هم آميخته و ازطريق آن ادله‏اي براي رفع شبهات بيان مي‏كند. متأسفانه بخشي از آخر اين كتاب كه مربوط به بحث غيبت است مفقود شده و به‏دست ما نرسيده است. درهرحال اين كتاب يكي از ذخاير علمي تشيع است كه به‏دست ما رسيده است.

ابن‏بابويه روابط مستمري با علماي بغداد و كوفه و نائبان خاص داشت و سفرهايي به اين شهرها كرده و در طي آن به تحصيل و تدريس پرداخته بود. عباس‏بن عمر كلوداني مي‏گويد كه در يكي از سفرهاي ابن بابويه به بغداد در سال 328 ق. از او اجازه روايت تمام كتاب‏هايش را گرفت.22

ابن‏بابويه ازطريق مكاتبه با حسين‏بن روح با ناحيه مقدسه نيز درارتباط بود. ضمن يكي از نامه‏هايش از امام درخواست كرده بود كه از خدا بخواهد تا فرزندي صالح به‏وي عطا كند. در توقيعي كه پس از آن براي وي صادر شد بشارت ولادت دو پسر به او داده شد كه يكي از آن دو محمدبن علي معروف به شيخ صدوق است.23

خاندان برقي نيز از خاندان‏هاي علمي بزرگ در قم بودند. چهره شاخص اين خاندان احمدبن محمدبن خالد برقي است. خاندان وي كه اصالتاً كوفي و از موالي اشعريان بودند، به دلايلي به ايران مهاجرت كرده و در قريه »برق‏رود« قم سكني گزيدند؛ ازاينرو به نام برقي شهرت يافتند. احمدبن محمدبن خالد در اوايل عصر غيبت مي‏زيست و تصانيف بسياري داشت. شيخ طوسي در فهرست خود نزديك به صد كتاب از وي نام مي‏برد كه در موضوعات مختلف فقهي، آداب و سنن، تفسير و علوم قرآني، تاريخ و موضوعات كلامي و عقيدتي است. وي در سال 274 و يا 280 ق. درگذشته است.

از همين خاندان محمدبن عبيداللَّه برقي ملقب به ماجيلويه است كه داماد احمدبن محمد برقي است و در شعر و ادب سرآمد بوده و رواياتي نيز نقل كرده است. يكي از اصحاب نزديك25 احمدبن محمد برقي كه در نزد وي به آموختن و فراگيري پرداخت ابن سمكه است. او كتاب مفصلي در تاريخ عباسيان نوشته و آن را كتاب العباسي ناميده بود. اين كتاب نزديك به ده‏هزار صفحه بوده است.

ابن قولويه، جعفربن محمد (متوفا 362 ق.) از دانشمندان و محدثان اين عصر بود. او كتاب‏هاي فقهي به تعداد ابواب فقه داشت. از كتاب‏هاي ارزنده وي كتاب جامع‏الزيارات است كه با نام كامل‏الزيارات چاپ شده است. اين كتاب داراي 108 باب در فضيلت زيارت معصومين(ع) است كه از زيارت نبي‏اكرم (ص) شروع و به زيارت امامزادگان ختم مي‏شود. قسمت عمده كتاب - از باب 16 تا باب 98 - درباره فضيلت زيارت امام حسين (ع) كيفيت، آداب و ادعيه آن است.27

چند تن ديگر از عالمان بزرگ قم در اين عصر عبارتند از:

محمدبن حسن بن فرّوخ الصفّار (متوفا 290 ق.) او از اصحاب امام عسكري (ع) بود و درباره مسائلي كه براي او پيش مي‏آمد با آن حضرت مكاتبه مي‏كرد. بيش از سي‏كتاب براي وي ذكر شده است كه غالباً در ابواب فقهي است. از مجموع كتاب‏هاي وي كتاب بصايرالدرجات في فضايل آل محمد(ع) به‏دست ما رسيده است. اين كتاب كه در ده‏جزء مرتب شده است حاوي 1881 روايت است كه هر جزء را به بيان فضيلتي از فضايل اهل بيت(ع) اختصاص داده است.28

محمدبن حسن بن وليد كه از وي به شيخ اهل قم و فقيه آنها نام برده شده است. وي در نقل روايات بسيار معتبر و موثق بوده و صاحب تأليفاتي است. ابن وليد در سال 343 ق. درگذشت. او از مشايخ روايت شيخ صدوق است.29

عبداللَّه بن جعفر حميري قمي (متوفا بعد از 298 ق.) وي از رجال بزرگ شيعه بود كه نه تنها در شهر قم بلكه در كوفه نيز از جايگاه والايي برخوردار بود. مسافرت او به كوفه و استماع محدثان كوفه از وي معروف و مشهور است. او كتاب‏هاي بسياري تصنيف كرد. 13 تا 17 عنوان كتاب براي او نام برده‏اند كه در موضوعات مختلف عقيدتي چون توحيد و امامت هستند. وي از جمله كساني است كه كتابي در باب غيبت داشته به نام كتاب‏الغيبة والحيرة. وي همچنين كتابي درباره توقيعات و كتابي درباره مسائلي كه محمدبن عثمان عمري نائب دوم امام بيان كرده بود، داشت. ارزنده‏ترين كتاب وي كه به30دست ما رسيده است كتاب قفرب‏الاسناد اوست. تأليف كتاب‏هايي تحت اين عنوان همانند كتاب‏هاي امالي در ميان محدثان شايع بود. در اين كتاب‏ها محدثان پاره‏اي روايات را كه از حيث سندي عالي و در عين حال سلسله سند آن كوتاه بود و تعداد راويان در سند حديث تا معصوم كم بود، گرد مي‏آوردند و از اين‏رو آن را قفرب الاسناد مي‏گفتند. اين‏گونه كتاب‏ها و نقل اين‏گونه روايات نوعي افتخار براي محدثان محسوب مي‏شد به‏جز حميري كسان ديگري چون علي‏بن ابراهيم قمي، ابن بفطّه و ابن‏بابويه، قرب‏الاسناد داشته‏اند.

قرب‏الاسناد حميري اخباري است با اسناد نزديك به امام صادق و امام رضا (ع). اين قسمتي از كتاب است كه باقي مانده و ساير اجزاي كتاب ازبين رفته است. نجاشي از برخي اجزاء ديگر كه قرب‏الاسناد به امام جواد و به حضرت صاحب‏الامر است ياد كرده است. قرب‏الاسناد به امام صادق و امام كاظم(ع) همان است كه علامه مجلسي در بحارالانوار تحت عنوان تأليف عبداللَّه‏بن جعفر حميري از آن نقل مي‏كند.31

علي‏بن ابراهيم قمي از محدّثان و فقيهان قم و از استادان كليني مؤلف الكافي بود. احاديث بسياري نقل كرده و تأليفات متعددي داشت ازجمله كتاب اختيارالقرآن و قرب‏الاسناد و كتاب‏هايي در موضوعات تاريخي. از وي جمعاً 15 كتاب نام برده شده است كه از ميان آنها تنها تفسير او32 به‏دست آمده است كه خوشبختانه كامل و بدون افتادگي است. علامه تهراني در الذريعة تصريح مي‏كند كه علي‏بن ابراهيم و كتاب تفسير صغير و كبير نداشته بلكه هر دو يكي است و برگرفته از تفسير امام حسن عسكري نيز نيست. علي‏بن ابراهيم در ابتداي كتاب خود مختصري از روايات مبسوط و مسند را از امام صادق از جدش اميرالمؤمنين (ع) در بيان انواع علوم قرآن نقل كرده است. او در تفسيرش فقط احاديثي را كه از امام صادق (ع) در تفسير آيات روايت شده، آورده است. شاگرد وي و راوي اين تفسير قسمتي از روايات امام باقر (ع) را كه بر ابوالجارود املا فرموده در اثنا اين تفسير گنجانيده است و نيز روايات ديگري از ساير استادانش در آن درج كرده است. اين كتاب دوبار چاپ سنگي شده و در سال 1387 ق. در دو جلد به قطع وزيري چاپ شد.33

شهر قم به‏واسطه وجود محدثان بسيار و موثق، مركز نقل و حفظ احاديث اهل بيت(ع) بود و از اين حيث جايگاه والايي داشت به‏طوري كه حتي ساير مراكز تشيع به محدثان قمّي اعتباري خاص مي‏بخشيدند و چنانچه يكي از محدثان قم به شهر آنها وارد مي‏شد، مورد توجه اهل علم و حديث واقع مي‏گرديد. مثلاً زماني كه عبداللَّه بن جعفر حميري كه از اصحاب امام عسكري (ع) بود، در سال 292 ق. به كوفه وارد شد، چون خبر به‏گوش مردم رسيد همگي بر گرد او جمع شدند و به استماع حديث از وي پرداختند. درواقع اين امر34 ناشي از اين بود كه قمي‏ها داراي اعتقادات سالم و به‏دور از انحراف شدند

پي‏نوشت‏ها:

. ر.ك: الطوسي، الغيبة، ص 178.

. الصدوق، كمال‏الدين و تمام‏النعمة، ص 507.

. همان، ص 239.

. همان، ص 240.

. در اين باره به بخش جغرافياي انساني شيعه رجوع كنيد.

. رجال‏كشي، ص 594؛ التفرشي، مصطفي بن حسين ،نقد الرجال، ج 2، ص 262؛ قضيه زكريا بن آدم در قم و بعضي اصحاب امام صادق، عليه‏السلام، در كوفه.

. ر.ك: النجاشي الرجال ، ص 351؛ شرح‏حال عياشي.

. ر.ك: جعفريان، رسول، تشيع در ايران، ج 1، ص 191.

. ر.ك: قمي، محمدبن حسن، تاريخ قم، ص 278؛ رجال طوسي، ص 307.

. همان، ص 52.

. الطوسي، فهرست، ص 12.

. النجاشي، همان، ص 17 (شرح‏حال ابواسحق ثقفي)

. همان، ص 409؛ نجاشي، رجال، ص 245.

. ابن‏بابويه، من لايحضره الفقيه، مقدمه مؤلف.

. الطوسي، فهرست، ص 215؛ الخويي، ابوالقاسم، معجم رجال الحديث، ج 9، ص 80.

. همان، ص 411.

. همان، ص 62.

. همان، ص 64.

. ابن‏بابويه قمي، علي‏بن حسين، الامامة والتبصرة من‏الحيرة، مؤسسه آل البيت، قم، ص 142.

. التفرشي، همان، ج 3، ص 253.

. نجاشي، رجال، ص 261.

. الطوسي، فهرست، ص 51 تا 53؛ نجاشي، ص 182؛ الخويي، معجم رجال الحديث، ج 3، ص 50.

. التفرشي،همان، ج 4، ص 108.

. الطوسي، همان، ص 442.

. همان، ص 141؛ ر.ك: قولويه، جعفربن محمد، كامل‏الزيارات، نشر الفقاهه، قم، 1417 ق.

. الصفّار، محمدبن حسن، بصائر الدرجات، منشورات مكتبة المرعشي، قم، 1404 ه' ق.

. الطوسي، فهرست، ص 442.

. همان، ص 102.

. حميري، عبداللَّه بن جعفر، قرب‏الاسناد، مؤسسه آل البيت(ع) قم، 1413 ه' ق.

. الطوسي، فهرست، ص 89.

. قمي، علي‏بن ابراهيم، تفسير القمي، دارالكتاب للطباعة والنشر، قم، 1387 ه' ق.

. النجاشي،همان، ص 219.

. جعفريان،رسول ، تشيع در ايران، ج 1، ص 209.

. التفرشي،همان ، ج 1، ص 155، به‏نقل از ابن غضايري، 138/1.

. همان، ج 2، ص 384.

. نجاشي، ص 329.

. همان، ص 332.

. همان، ص 345.

. مامقاني، تنقيح‏المقال.

. الطوسي، الغيبة، ص 240 و 227.

. ر.ك: جعفري، محمد، تشيع در مسير تاريخ، ترجمه آيةاللهي، دفتر نشر فرهنگ اسلامي، 1372، ص 129.

. ر.ك: المنقري، نصربن مزاحم، وقعة صفين، مكتبة المرعشي، 1418، ص 287 و 288.

منبع: ماهنامه موعود شماره 30