شنبه, 27 آبان 1396
You are here:

انتخاب قالب

اطلاعات سایت

اعضا : 4637
محتوا : 302
بازدیدهای محتوا : 694582

اوقات شرعی



جستجو

Loading
غيبت صغري و وضعيت علمي و فرهنگي شيعه-4  نامه الکترونیک
نوشته شده توسط حسن حسين زاده شانه چي   

نويسنده در اين سلسله مقالات پس از بيان تاريخ غيبت، جغرافياي انساني و تركيب جمعيتي مهمترين شهرهاي اسلامي در دوران غيبت صغري به بررسي مراجع، فعاليت‏ها و حوزه‏هاي علميه شيعه در اين دوران پرداخت. نخستين حوزه علمي شيعه كه مورد بررسي قرار گرفت حوزه علمي قم بود. در اين حوزه خاندان مهمي مي‏زيستند كه از جمله آنها خاندان »بابويه« بودند. از اين خاندان علماي بزرگي برخاستند كه يكي از اين علما »علي‏بن موسي‏بن بابويه« است. در شماره قبل موقعيت علمي اين عالم بزرگوار تا حدي مورد بررسي قرار گرفت و اينك ادامه اين بحث را پي مي‏گيريم.

ابن‏بابويه روابط مستمري با علماي بغداد و كوفه و نائبان خاص داشت و سفرهايي به اين شهرها كرده و در طي آن به تحصيل و تدريس پرداخته بود. عباس‏بن عمر كلوداني مي‏گويد كه در يكي از سفرهاي ابن بابويه به بغداد در سال 328 ق. از او اجازه روايت تمام كتاب‏هايش را گرفت.1

ابن‏بابويه ازطريق مكاتبه با حسين‏بن روح با ناحيه مقدسه نيز در ارتباط بود. ضمن يكي از نامه‏هايش از امام درخواست كرده بود كه از خدا بخواهد تا فرزندي صالح به‏وي عطا كند. در توقيعي كه پس از آن براي وي صادر شد بشارت ولادت دو پسر به او داده شد كه يكي از آن دو محمدبن علي معروف به شيخ صدوق است.2

خاندان برقي نيز از خاندان‏هاي علمي بزرگ در قم بودند. چهره شاخص اين خاندان احمدبن محمدبن خالد برقي است. خاندان وي كه اصالتاً كوفي و از موالي اشعريان بودند، به دلايلي به ايران مهاجرت كرده و در قريه »برق‏رود« قم سكني گزيدند؛ ازاينرو به نام برقي شهرت يافتند. احمدبن محمدبن خالد در اوايل عصر غيبت مي‏زيست و تصانيف بسياري داشت. شيخ طوسي در فهرست خود نزديك به صد كتاب از وي نام مي‏برد كه در موضوعات مختلف فقهي، آداب و سنن، تفسير و علوم قرآني، تاريخ و موضوعات كلامي و عقيدتي است. وي در سال 274 و يا 280 ق. درگذشته است.3

از همين خاندان محمدبن عبيداللَّه برقي ملقب به ماجيلويه است كه داماد احمدبن محمد برقي است و در شعر و ادب سرآمد بوده و رواياتي نيز نقل كرده است.4 يكي از اصحاب نزديك احمدبن محمد برقي كه در نزد وي به آموختن و فراگيري پرداخت ابن سمكه است. او كتاب مفصلي در تاريخ عباسيان نوشته و آن را كتاب العباسي ناميده بود. اين كتاب نزديك به ده‏هزار صفحه بوده است.5

ابن قولويه، جعفربن محمد (متوفا 362 ق.) از دانشمندان و محدثان اين عصر بود. او كتاب‏هاي فقهي به تعداد ابواب فقه داشت. از كتاب‏هاي ارزنده وي كتاب جامع‏الزيارات است كه با نام كامل‏الزيارات چاپ شده است. اين كتاب داراي 108 باب در فضيلت زيارت معصومين(ع) است كه از زيارت نبي‏اكرم (ص) شروع و به زيارت امامزادگان ختم مي‏شود. قسمت عمده كتاب - از باب 16 تا باب 98 - درباره فضيلت زيارت امام حسين (ع) كيفيت، آداب و ادعيه آن است.6

چند تن ديگر از عالمان بزرگ قم در اين عصر عبارتند از:

محمدبن حسن بن فرّوخ الصفّار (متوفا 290 ق.) او از اصحاب امام عسكري (ع) بود و درباره مسائلي كه براي او پيش مي‏آمد با آن حضرت مكاتبه مي‏كرد. بيش از سي‏كتاب براي وي ذكر شده است كه غالباً در ابواب فقهي است. از مجموع كتاب‏هاي وي كتاب بصايرالدرجات في فضايل آل محمد(ع) به‏دست ما رسيده است. اين كتاب كه در ده‏جزء مرتب شده است حاوي 1881 روايت است كه هر جزء را به بيان فضيلتي از فضايل اهل بيت(ع) اختصاص داده است.7

محمدبن حسن بن وليد كه از وي به شيخ اهل قم و فقيه آنها نام برده شده است. وي در نقل روايات بسيار معتبر و موثق بوده و صاحب تأليفاتي است. ابن وليد در سال 343 ق. درگذشت. او از مشايخ روايت شيخ صدوق است.8

عبداللَّه بن جعفر حميري قمي (متوفا بعد از 298 ق.) وي از رجال بزرگ شيعه بود كه نه تنها در شهر قم بلكه در كوفه نيز از جايگاه والايي برخوردار بود. مسافرت او به كوفه و استماع محدثان كوفه از وي معروف و مشهور است. او كتاب‏هاي بسياري تصنيف كرد. 13 تا 17 عنوان كتاب براي او نام برده‏اند كه در موضوعات مختلف عقيدتي چون توحيد و امامت هستند. وي از

جمله كساني است كه كتابي در باب غيبت داشته به نام كتاب‏الغيبة والحيرة. وي همچنين كتابي درباره توقيعات و كتابي درباره مسائلي كه محمدبن عثمان عمري نائب دوم امام بيان كرده بود، داشت.9 ارزنده‏ترين كتاب وي كه به دست ما رسيده است كتاب قفرب‏الاسناد اوست. تأليف كتاب‏هايي تحت اين عنوان همانند كتاب‏هاي امالي در ميان محدثان شايع بود. در اين كتاب‏ها محدثان پاره‏اي روايات را كه از حيث سندي عالي و در عين حال سلسله سند آن كوتاه بود و تعداد راويان در سند حديث تا معصوم كم بود، گرد مي‏آوردند و از اين‏رو آن را قفرب الاسناد مي‏گفتند. اين‏گونه كتاب‏ها و نقل اين‏گونه روايات نوعي افتخار براي محدثان محسوب مي‏شد به‏جز حميري كسان ديگري چون علي‏بن ابراهيم قمي، ابن بفطّه و ابن‏بابويه، قرب‏الاسناد داشته‏اند.

قرب‏الاسناد حميري اخباري است با اسناد نزديك به امام صادق و امام رضا (ع). اين قسمتي از كتاب است كه باقي مانده و ساير اجزاي كتاب ازبين رفته است. نجاشي از برخي اجزاء ديگر كه قرب‏الاسناد به امام جواد و به حضرت صاحب‏الامر است ياد كرده است. قرب‏الاسناد به امام صادق و امام كاظم(ع) همان است كه علامه مجلسي در بحارالانوار تحت عنوان تأليف عبداللَّه‏بن جعفر حميري از آن نقل مي‏كند.10

علي‏بن ابراهيم قمي از محدّثان و فقيهان قم و از استادان كليني مؤلف الكافي بود. احاديث بسياري نقل كرده و تأليفات متعددي داشت ازجمله كتاب اختيارالقرآن و قرب‏الاسناد و كتاب‏هايي در موضوعات تاريخي. از وي جمعاً 15 كتاب نام برده شده است11 كه از ميان آنها تنها تفسير او به‏دست آمده است كه خوشبختانه كامل و بدون افتادگي است. علامه تهراني در الذريعة تصريح مي‏كند كه علي‏بن ابراهيم و كتاب تفسير صغير و كبير نداشته بلكه هر دو يكي است و

برگرفته از تفسير امام حسن عسكري نيز نيست. علي‏بن ابراهيم در ابتداي كتاب خود مختصري از روايات مبسوط و مسند را از امام صادق از جدش اميرالمؤمنين (ع) در بيان انواع علوم قرآن نقل كرده است. او در تفسيرش فقط احاديثي را كه از امام صادق (ع) در تفسير آيات روايت شده، آورده است. شاگرد وي و راوي اين تفسير قسمتي از روايات امام باقر (ع) را كه بر ابوالجارود املا فرموده در اثنا اين تفسير گنجانيده است و نيز روايات ديگري از ساير استادانش در آن درج كرده است. اين كتاب دوبار چاپ سنگي شده و در سال 1387 ق. در دو جلد به قطع وزيري چاپ شد.12

شهر قم به‏واسطه وجود محدثان بسيار و موثق، مركز نقل و حفظ احاديث اهل بيت(ع) بود و از اين حيث جايگاه والايي داشت به‏طوري كه حتي ساير مراكز تشيع به محدثان قمّي اعتباري خاص مي‏بخشيدند و چنانچه يكي از محدثان قم به شهر آنها وارد مي‏شد، مورد توجه اهل علم و حديث واقع مي‏گرديد. مثلاً زماني كه عبداللَّه بن جعفر حميري كه از اصحاب امام عسكري (ع) بود، در سال 292 ق. به كوفه وارد شد، چون خبر به‏گوش مردم رسيد همگي بر گرد او جمع شدند و به استماع حديث از وي پرداختند.13 درواقع اين امر ناشي از اين بود كه قمي‏ها داراي اعتقادات سالم و به‏دور از انحرافات افراطي و تفريطي بودند. ازنظر پاي‏بندي به تشيع دوازده‏امامي ، قم داراي موقعيت ممتاز و برتري نسبت به كوفه بود. درواقع كوفه و بغداد مركز گرايش‏هاي فرقه‏اي و انديشه‏هاي افراطي و غالي بود، درحالي كه در قم از هيچ يك از فرق شيعه چون زيديّه، اسماعيليّه، فطحيّه و واقفيّه اثري نبود.

مادلونگ، اسلام‏شناس آلماني دراين‏باره نوشته است:

شيعيان قم در وفاداري به امامت دوازده امام باقي ماندند و هيچ‏گونه انشقاق فطحي يا واقفي در ميان تعداد بي‏شمار محدثان امامي اين شهر ياد نشده است...14

شهر قم از نظر عقيدتي يك‏دست بود و تابعيت تك‏تك امامان را پذيرفته بود و در عصر غيبت نيز پيوند خود را با نواب خاص حفظ كرد. عالمان قم بشدت با مظاهر انحراف و افراطي‏گري مقابله مي‏كردند؛ به عنوان مثال احمدبن محمدبن خالد برقي راوي موثق و عالم بزرگ به‏جهت نقل برخي روايات ضعيف مورد اعتراض علماي قم قرار گرفت و احمدبن محمدبن عيسي كه زعامت ديني شهر را داشت او را از شهر اخراج كرد. البته پس از چندي كه حقيقت آمر آشكار شد وي را بازگردانيده و از او دلجويي كرد.15 همين قضيه براي سهل‏بن زياد آدمي پيش آمد. احمدبن محمدبن عيسي كه به غلّو و دروغگويي وي در نقل روايات شهادت مي‏داد وي را از قم رانده و از وي اظهار برائت كرد و مردم را از شنيدن احاديثش نهي كرد و او ناچار به ري رفت.16 محمدبن افورمه از ديگر كساني بود كه متهم به غلّو شد و نزديك بود اهل قم وي را بكشند.17

جو مقابله با افراطي‏گري به‏گونه‏اي بود كه حتي اجازه ورود چنين انديشه‏هايي به شهر داده نمي‏شد، محمدبن علي بن ابراهيم صيرفي كه در كوفه به كذب و غلّو مشهور بود. زماني كه به قم آمد به‏همين اتهام از شهر اخراج شد.18 حتي علماي قم از نقل رواياتي كه بوي غلّو مي‏دادند نيز خودداري مي‏كردند. ابن وليد محدث بزرگ حاضر نبود برخي روايات ابن‏صفّار را كه در كتاب‏هايش نقل كرده روايت كند؛ زيرا در آنها شائبه غلّو درباره ائمه(ع) وجود داشت.19

مامقاني در تنقيح‏المقال از قول وحيد بهبهاني درباره اين شيوه اهل قم مي‏نويسد:

... آنها جايگاه خاصي از رفعت و جلال و مرتبت معيني از عصمت و كمال را برحسب اجتهاد و رأي خود قايل بودند كه تعدّي از آن را جايز نمي‏شمردند و بنا به عقيده‏شان اين تعدّي را ارتفاع و غلّو مي‏دانستند...

وي سپس مواردي را كه آنها از مصاديق غلّو درباره ائمه(ع) مي‏دانستند برمي‏شمرد.20

به هرحال اين جوّ قم چنان موقعيت علمي ثابت و مقبولي را براي آن پديد آورده بود كه مي‏توانست مرجع حل و فصل برخي مسائل و مشكلات شود، به‏طوري كه حتي نائب خاص امام نيز گاه در مشكلات علمي به آنها رجوع مي‏كرد. نقل شده است كه حسين‏بن روح نوبختي كتابي به نام التأديب را به‏نزد گروهي از فقيهان قم فرستاد و از آنها خواست تا كتاب را بررسي كنند و ببينند چه مقدار مطالب آن با نظر آنها مخالف است.21 اين امر نشان مي‏دهد كه مكتب علمي قم مبناي اساسي براي سنجش آرا و اقوال علمي شيعه بود.

مكتب كوفه :

شهر كوفه را بايد اولين شهري دانست كه تمايلات شيعي در آن به طور وسيعي بروز و ظهور يافت. اين امر به زماني برمي‏گردد كه امام علي(ع) مركز خلافت خويش را از مدينه به اين شهر منتقل كرد. گرايشات شيعي در ميان قبايل يمني به خصوص قبايل ربيعه و حمير ومذحج و همدان فراوان بود.22 اين امر را به وضوح از ستايش‏هاي امام(ع) از اين قبايل در جنگ صفين مي‏توان دريافت.23 در دوران امويان شهر كوفه مركز تجمع شيعيان و حركت‏هاي ضد اموي بود. قيام‏هايي كه پس از واقعه كربلا در شهر به وسيله شيعيان و علويان برپا شدگوياي همين مطلب است. در زمان امام صادق(ع) مراودات برخي خاندان‏هاي شيعي و گروهي از محدثان با امام(ع) موجب شد تا جوّ علمي شهر شكل گيرد به زودي شهر كوفه يكي از مراكز حديثي شيعه گرديد. بسياري از اصحاب ائمه(ع) محدثان كوفي بودند. با انتقال ائمه(ع) به عراق، در نيمه اول قرن سوم، اين شهر به جهت نزديك بودن به محل استقرار امامان و گسترش مراودات شيعيان با ايشان موقعيت ممتازتري يافت.

در عصر غيبت اين شهر گرچه موقعيت علمي خود را كمابيش حفظ كرده بود وليكن همانند گذشته نبود مركزيت يافتن شهر قم به عنوان شهري علمي كه عالمان آن داراي عقايد درستي بودند از يك سو، و شكل‏گيري تدريجي مكتب بغداد از سوي ديگر، موجبات ضعف موقعيت علمي كوفه را فراهم ساخته بود.

با اين حال هنوز شهر كوفه به عنوان مركز اصلي تشيع قلمداد مي‏شد و داراي مكتب خاصي بود كه محدثان و فيهان شهر از آن پيروي مي‏كردند. در اين شهر خاندان‏هاي علمي قديمي مي‏زيستند كه تا اين دوران جايگاه علمي خويش را حفظ كرده بودند. از جمله اشعريان كه از قبايل يمني بودند و شاخه‏اي از آنها در قم زعامت علمي و ديني را داشتند آل‏نفهيك از قبيله نخع، آل جهم از قبيله لخم، آل زربي از بني‏اسد و آل اَعيَن از ديگر خاندان‏هاي مشهور شهر بودند.

در بين اين خاندان‏ها، آل اَعيَن از همه سرشناس‏تر بودند. اين خاندان كه اصل آنها از اعراب غساسه بود داراي عقيده‏اي راسخ در تشيع و مكانت علمي والايي بودند. آنها بزرگترين خاندان شيعه مذهب درشهر كوفه بودند كه رجال علمي و مذهبي آنها بيش از ديگران و ممتازتر از ديگران بودند. نخستين رجال ديني آنها در زمان امام سجاد وامام باقر(ع) بودند و بازماندگان آنها تا عصر غيبت باقي بودند و در ميان آنها فقيهان و قاريان و اديبان و راويان حديث بسيار بود. در شهر كوفه محله‏اي به آنها اختصاص داشت كه پيش‏تر از آن قبيله بني‏شيبان بود و مسجدي داشتند كه در آن نماز اقامه مي‏كردند و خانه‏هايشان آنجا بود.24 در عصر غيبت چند تن از اين خاندان شاخص بودند: علي‏بن سليمان بن حسن از شاخه بكريون، كه توقيعاتي از ناحيه امام(ع) درباره وي صادر شد. وي از مشايخ روايت ابن‏بابويه قمي است و كتابي به نام النوادر نوشت.25 علي‏بن يحيي ابوالحسن زراري، شيخ طوسي در كتاب الغيبه در فصل مربوط به كساني كه امام مهدي(ع) را ديده‏اند روايتي از محمدبن حسن قمي نقل مي‏كند كه بر طبق آن امام(ع) راوي را در مسائل ديني‏اش به ابوالحسن زراري ارجاع داده بود. طوسي اين امر را دليل بر اين مي‏داند كه او وكيل امام بوده است.26 محمدبن سليمان بن حسن كه از اصحاب امام‏عسكري(ع) بود و در ايام غيبت با امام(ع) در ارتباط بود و گويا وكيل آن حضرت بوده است. او در سال 300 ق. درگذشت و تأليفاتي از خود باقي گذاشت.27 اما چهره شاخص اين خاندان در اين غصر، ابوغالب زراري است، عبيدالله بن احمدبن محمد (36-25)ق. از شاخه بكريون خاندان اعين بود. او عالمي فرهيخته و صاحب تصنيفاتي بود كه تنها رساله وي در باب رجال خاندان اعين به دست ما رسيده است.

اين كتاب در واقع رساله‏اي است كه وي براي پسرش نوشته و در آن به شرح احوال خاندان اعين ورجال آنها پرداخته است. اين كتاب قديمي‏ترين كتاب رجالي شيعه است كه ما در دست داريم و برخي اين

كتاب را پس از پنج كتاب رجالي معتبر و متقدم؛ يعني رجال ابن غضايري، رجال نجاشي، فهرست طوسي، رجال طوسي و اختيار معرفةالرجال وي، معتبرترين كتاب رجالي شيعه دانسته‏اند.28 ابوغالب همچنين كتابي در تاريخ نوشته كه نتوانسته آن را به اتمام برساند و تنها هزار صفحه از آن را نوشته بود.29

از ديگر خاندان‏هاي علمي كوفه آل نفهيك از قبيله نخع هستند. نجاشي از آنها تعبير به »بيت من اصحابنا« دارد. عبيدالله بن احمد بن نهيك از چهره‏هاي برجسته اين خاندان است كه بسياري از اصول اربعمائه (اصول چهارصدگانه) را گرد آورده بود.30 ابو علي احمدبن احمدبن عمار (متوفا 346 ق.) از مشايخ جليل القدر كوفه بودكه احاديث و اصول بسياري را روايت كرده. وي تأليفاتي داشت از جمله كتابي درباره پدران نبي‏اكرم(ص) و ايمان ابوطالب.31

يكي از چهره‏هاي برجسته علمي كوفه »ابن عقده« است. وي، احمدبن محمدبن سعيد همداني (متوفا 333) زيدي جارودي بود اما ارتباط زيادي با فقيهان و محدثان اماميه داشت و روايات بسياري از ايشان نقل كرده است. از جمله كتاب‏هاي او، كتابي است درباره رجالي كه از امام صادق(ع) روايت كرده‏اند. او از چهار هزار نفر نام برده است و از هر يك حديثي راكه روايت كرده‏اند، ذكر مي‏كند بيشتر كتب او در شرح احوال راويان اماميه است.32 او همچنين كتابي به نام الولاية نوشته بود كه نام راويان حديث غدير را در آن گرد آورده بود. همچنين كتابي در تفسير آيه »انّما انت منذر و لكّل قوم هاد« و كتابي در طرق حديث منزلت نوشته بود.33

جو علمي كوفه برخلاف قم بسيار آشفته و نااستوار بود. عدم ثبات عقيده از خصوصيات بارز كوفيان بود كه از ديرباز بدان شناخته شده بودند. سستي آنها در عقيده‏شان بارها و در مواضع مختلفي، در زمان امام علي(ع) و امام حسن(ع) و در واقعه كربلا و قيام‏هاي پس از آن به ثبوت رسيده بود. گذشته از اين شهر كوفه جو ناآرامي داشت و از ابتدا محل درگيري‏هاي عقيدتي، گرايشات مختلف افراطي و تفريطي بود. اغلب گرايشات افراطي شيعي برخاسته از همين شهر بود.

گرايشات افراطي و انديشه‏هاي غلوّآميز كه سابقه ديرينه‏اي در اين شهر داشت در عصر غيبت نيز همچنان باقي بود در ميان عالمان و محدثان كوفي در اين عصر به نام كساني برمي‏خوريم كه به غلو و ارتفاع متهم و يا مشهور بودند.34 شهر كوفه همچنين منشأ پيدايش بسياري از فرقه‏هاي شيعي چون زيديه، خطابيه، واقفيه و... بود در عصر غيبت نيز غالباً محدثان زيدي، و فقيهان واقفي و فطحي مذهب در كوفه حضور داشتند بر خلاف شهر قم كه حضور چنين افرادي را

برنمي‏تابيد. از آن جمله مي‏توان به علي‏بن حسن طاهري واقفي مذهب و علي‏بن حسن بن فضّال، كه به داشتن مذهب فطيحه مشهور بود، اشاره كرد.35 منقول است كه طاطري در مذهب خود بسيار متعصب بود و كتاب‏هاي زيادي در دفاع و حمايت از آن نوشته بود.

از ويژگي‏هاي عالمان كوفه دسترسي آنها به اصول چهارصدگانه‏اي بود كه در ايام حضور ائمه(ع)، نگاشته شده بود و اساس فقه مكتوب شيعي را تشكيل مي‏داد اكثراصول چهارصدگانه در دست محدثان و راويان كوفي بود و آن‏هارا روايت مي‏كردند درباره علي‏بن محمد بن زبير كوفي (متوفا 348ق) كه بيش از صدسال عمر كرد گفته شده است كه اكثر اين اصول را روايت مي‏كرد.36

همچنين ابوعلي احمدبن محمد بن عمار (متوفا 346ق) كه از مشايخ جليل‏القدر كوفه بود نيز بسياري از اصول را در دست داشت و روايت مي‏كرد.37 در شهر كوفه انديشه‏هاي كلامي و عقلي بسيار رايج بود علماي كلام و متكلمان شيعه در كوفه زياد بودند و تأليف و نگارش در حوزه علوم كلامي كم نبود. اين امر بيشتر ناشي از وجود فرقه‏هاي مختلف و حضور انديشه‏هاي گوناگون بود كه ناخواسته موجب پديد آمدن بحث‏هاي كلامي و عقلي ميان انديشمندان مي‏شد.

 

پي‏نوشت‏ها :

. النجاشي، رجال، ص 261.

. الطوسي، فهرست، ص 51 تا 53؛ النجاشي، همان ص 182؛ الخويي، معجم رجال الحديث، ج 3، ص 50.

. التفرشي، نقدالرجال، ج 4، ص 108.

. همان، ص 141؛ ر.ك: قولويه، جعفربن محمد، كامل‏الزيارات، نشر الفقاهه، قم، 1417 ق.

. الصفّار، محمدبن حسن، بصائر الدرجات، منشورات مكتبة المرعشي، قم، 1404 ه' ق.

. الطوسي، فهرست، ص 442.

. همان، ص 102.

. حميري، عبداللَّه بن جعفر، قرب‏الاسناد، مؤسسه آل البيت(ع) قم، 1413 ه' ق.

. الطوسي، فهرست، ص 89.

. قمي، علي‏بن ابراهيم، تفسير القمي، دارالكتاب للطباعة والنشر، قم، 1387 ه' ق.

. النجاشي،همان، ص 219.

. جعفريان،رسول ، تشيع در ايران، ج 1، ص 209.

. التفرشي،همان ، ج 1، ص 155، به‏نقل از ابن غضايري، ج1، ص138.

. همان، ج 2، ص 384.

. النجاشي، همان ص 329.

. همان، ص 332.

. همان، ص 345.

. مامقاني، تنقيح‏المقال.

. الطوسي، الغيبة، ص 240 و 227.

. ر.ك: جعفري، محمد، تشيع در مسير تاريخ، ترجمه آيةاللهي، دفتر نشر فرهنگ اسلامي، 1372، ص 129.

. ر.ك: المنقري، نصربن مزاحم، وقعة صفين، مكتبة المرعشي، 1418، ص 287 و 288.

. رك: الزراري، ابوغالب، رساله ابي‏غالب، مركز البحوث والتحقيقات الاسلاميه، 1411 ه' .ق، ص128.

. همان، ص 219.

. الطوسي، الغيبة، ص 163.

. همان، ص 163؛ رساله ابي‏غالب، ص 226.

. رك: رساله ابي‏غالب، ص 76.

. الطوسي، فهرست، ص 75.

. الطوسي، الرجال، ص 430.

. الطوسي، فهرست، ص 70.

. التفرشي، همان، ج 1، ص 158.

. النجاشي، همان، ص 95.

. رك: همان، ص 332، التفرشي، همان، ج 4، ص 269؛ النجاشي، همان، ص266.

. الطوسي، فهرست، ص 391-392.

. الطوسي، الرجال، ص 430.

. الطوسي، فهرست، ص 62.

. همو، الغيبة، ص 221.

. همو، الرجال، ص 430 و 433.

منبع: ماهنامه موعود شماره 32