پنجشنبه, 23 آذر 1396
You are here:

انتخاب قالب

اطلاعات سایت

اعضا : 4637
محتوا : 302
بازدیدهای محتوا : 701744

اوقات شرعی



جستجو

Loading
... و غيبت آغاز شد  نامه الکترونیک
نوشته شده توسط ---   
امام حسن عسكري7 در هشتم ربيع الاول سال 260 ق. يعني در زماني كه حضرت مهدي7 پنج سال بيشتر نداشتند، به دست »معتمد«، خليفه عباسي به شهادت رسيد و امام عصر، بر پيكر پدر بزرگوار خويش نماز گزارد.
»ابوالاديان بصري«؛ كه در مراسم تشييع و خاكسپاري امام يازدهم حضور داشته، شاهد نماز خواندن امام مهدي7 بر پيكر پدر بزرگوار خويش بوده است. روايتي كه در اين زمينه از او نقل شده به قرار زير است:
من در خدمت حسن بن علي بن محمد [امام يازدهم]7 كار مي كردم و نوشته هاي او را به شهرها مي بردم در مرض موتش شرفياب حضور او شدم و نامه هايي نوشت و فرمود: اينها را به مدائن برسان. چهارده روز سفرت طول مي كشد و روز پانزدهم وارد »سرّ من رأي« (سامرا) مي شوي و واويلا از خانه من مي شنوي و مرا روي تخته غسل مي بيني. ابوالاديان گويد: عرض كردم: اي آقاي من! چون اين پيشامد واقع شود به جاي شما كيست؟ فرمود: هر كس جواب نامه هاي مرا از تو خواست او بعد من قائم [به امر امامت] است. عرض كردم: نشانه اي بيفزاييد. فرمود: هر كس بر من نماز خواند او است قائم بعد از من. عرض كردم: بيفزاييد. فرمود: هر كس به آنچه در هميان است خبر داد اوست قائم بعد از من، هيبت حضرت مانع شد كه من بپرسم در هميان چيست. من نامه ها را به مدائن رسانيدم و جواب آنها را گرفتم و چنانكه فرموده بود روز پانزدهم به »سرّ من رأي« برگشتم و در خانه اش واويلا بود و خودش روي تخته غسل بود. بناگاه ديدم »جعفر كذّاب« پسر علي، برادرش بر در خانه است و شيعه گرد او جمعند و تسليت مي دهند و به امامت تهنيت مي گويند. با حود گفتم: اگر امام اين است كه امامت باطل است؛ زيرا مي دانستم جعفر شراب مي نوشد و در »جوسق« قمار مي كند و تنبور هم مي زند. من نزديك او رفتم و تسليت گفتم و تهنيت دادم و چيزي از من نپرسيد. سپس »عقيد« [خادم حضرت عسكري] بيرون آمد و گفت: اي آقاي من! برادرت كفن شده است برخيز و بر او نماز بگذار. جعفر بن علي با شيعيان او كه اطرافش بودند وارد حياط شد و پيشاپيش شيعيان »سمّان« (عثمان بن سعيد عمري) بود و »حسن بن علي« معروف به »سلمه«. وقتي وارد صحن خانه شديم جنازه حسن بن علي بر روي تابوت كفن كرده بود. جعفر جلو ايستاد كه بر برادرش نماز بخواند. چون خواست »الله اكبر« بگويد؛ كودكي با صورتي گندمگون، موهايي مجعد و دندانهايي كه در بين آنها فاصله بود، از اتاق بيرون آمد و رداي جعفر را عقب كشيد و گفت: اي عمو! من سزاوارم كه به جنازه پدرم نماز گزارم عقب بايست. جعفر با روي درهم و رنگ زرد عقب ايستاد و آن كودك جلو ايستاد و بر او نماز خواند و [آنگاه حضرت عسكري] در كنار قبر پدرش به خاك سپرده شد. سپس [آن] كودك گفت: اي بصري! جواب نامه ها را كه با توست بياور. آنها را به وي دادم و با خود گفتم: اين دو نشانه؛ باقي مي ماند هميان. سپس نزد جعفر بن علي رفتم كه داشت ناله و فرياد مي كرد و از دست آن كودك مي ناليد. »حاجز وشا« به او گفت: اي آقاي من! آن كودك كيست تا ما بر او اقامه دليل كنيم. گفت: به خدا من تاكنون نه او را ديده ام و نه مي شناسم.
ما هنوز نشسته بوديم كه چند نفر از قم آمدند و از حسن بن علي7 پرسش كردند و دانستند كه فوت شده است. گفتند: به چه كسي بايد تسليت بگوييم؟
عده اي به جعفر بن علي اشاره كردند. آنها بر او سلام كردند و او را تسليت دادند و به امامت تهنيت گفتند و اظهار داشتند كه نامه ها و اموالي كه با ماست بگو نامه ها از كيست و اموال چقدر است؟ جعفر از جا پريد و جامه هاي خود را تكان داد و گفت: از ما علم غيب مي خواهيد؟! خادمي از ميان خانه بيرون شد و به آنها گفت: نامه هايي كه با شماست از فلان و فلان است و در هميان هزار اشرفي است كه ده تاي آنها قلب است. آنها نامه ها و اموال را به دست او سپردند و گفتند: آن كه تو را به خاطر اينها فرستاده است او امام است...
شايان ذكر است كه در برخي از منابع تاريخي از »ابو عيسي متوكل« به عنوان كسي كه بر پيكر امام حسن عسكري7 نماز گزارده ياد شده است؛ امّا اين نقل تاريخي روايت شده را به اين صورت مي توان جمع كرد كه: ابتدا در خانه حضرت عسكري7 و با تعداد محدودي از خواص اصحاب بر پيكرشان نماز خوانده شده و بعد از آن، حضرت را براي تشييع جنازه به بيرون از خانه انتقال داده اند و در آنجا فرد ديگري به طور رسمي بر پيكر آن جناب نماز گزارده است.3
غيبت صغري
با شهادت امام حسن عسكري7 دوران امامت امام عصر7 آغاز شد و بنا به گفته بسياري از صاحبنظران دوران غيبت كوتاه مدت آن امام، كه از آن تعبير به »غيبت صغري« مي شود نيز از همين زمان يعني سال 260 ق. آغاز گرديد. اما برخي از اهل تحقيق برآنند كه آغاز غيبت صغري از همان زمان تولد حضرت، يعني سال 255 ق. بوده است.4
دوران غيبت صغري تا سال 329 ق. ادامه داشت كه بدين ترتيب بنابر ديدگاه اول طول اين دوران 69 سال و بنابر ديدگاه دوم طول اين دوران 74 سال خواهد بود.
غيبت كبري
از سال 329 ق. به بعد دوران ديگري از حيات امام عصر7 آغاز مي شود كه از آن تعبير به »غيبت كبري« مي كنيم، اين دوران همچنان ادامه دارد تاروزي كه به خواست خدا ابرهاي غيبت به كناري رود و جهان از خورشيد فروزان ولايت بهره مند شود.
اما در مورد وجه تقسيم بندي اين دو دوران بايد گفت كه در دوران غيبت صغري حضرت ولي عصر7 از طريق كساني كه به آنها »نوّاب خاص« اطلاق مي شود با مردم در ارتباط بودند و از طريق نامه هايي كه به »توقيع« مشهور است پرسش هاي شيعيان را پاسخ مي گفتند، اما در دوران غيبت كبري اين نوع ارتباط قطع شده و مردم براي دريافت پاسخ پرسش هاي ديني خود تنها مي توانند به »نواب عام« امام عصر كه همان فقهاي وارسته هستند، مراجعه كنند.
نوّاب خاص امام عصر
در طول دوران 69 ساله و يا 74 ساله غيبت صغري چهارتن از بزرگان شيعه عهده دار مقام نيابت و يا سفارت خاص امام عصر7 بودند كه اسامي آنها بدين قرار است:
- ابوعمرو عثمان بن سعيد عَمري؛
- ابو جعفر محمد بن عثمان بن سعيد عَمري؛
- ابوالقاسم حسين بن روح نوبختي؛
- ابوالحسن علي بن محمد سَمَري.
با توجه به اهميتي كه شناخت نواب اربعه در درك وضعيت دوران غيبت صغري دارد در اينجا با استفاده از كتاب سيره معصومان نوشته عالم گرانقدر شيعه مرحوم سيد محسن امين به شرح حال اين نواب مي پردازيم:
نخست؛ ابو عمرو عثمان بن سعيد بن عمرو عَمْري، وي از قبيله بني اسد بود و نسبش به جدش، پدرف مادرش، جعفر عَمْري مي رسد. گويند: ابو محمد حسن عسكري7 به وي دستور داد كه كنيه اش را به كسر بگويد (عفمري). همچنين به وي عسكري نيز گفته مي شده است زيرا در منطقه نظامي سرّمن راي [سامرا] سكني داشته است. او را سمّان (روغن فروش) نيز مي خوانده اند. چون وي براي سرپوش نهادن بر كار اصلي خود به خريد و فروش روغن مبادرت مي كرد و هنگامي كه شيعيان، آنچه از مال و ثروت خويش بر ايشان واجب بود، براي امام حسن عسكري7 مي آوردند، ابوعمرو آنها را از روي تقيه و ترس در خيك هاي روغن مي گذاشت و نزد آن امام مي برد. امام علي هادي7 نيز وي را به عنوان وكيل خود منصوب كرده بود و پس از آن امام، حضرت عسكري7 نيز وي را به همين مقام گماشته بود و سپس به عنوان سفير حضرت مهدي7 انتخاب شد.
شيخ طوسي در كتاب الغيبة، درباره وي گفته است:
او استاد و مورد وثوق بود... و امام هادي7 در حق او فرموده بود: اين ابوعمرو، مورد اعتماد و امين است. آنچه به شما مي گويد از جانب من مي گويد و آنچه به شما مي دهد از جانب من مي دهد. همچنين يكي از اصحاب امام دهم7 از ايشان پرسيد: با چه كسي بايد معامله كنيم و از چه كسي بايد بگيريم؟ و سخن كدامين كس را بايد بپذيريم؟ امام7 فرمود: عمري مورد اعتماد من است. آنچه به تو دهد از جانب من است و آنچه به تو گويد از سوي من است پس سخن او را بشنو و از وي پيروي نما كه او مورد وثوق و امين است.
امام حسن عسكري7 نيز پس از وفات پدرش، در حق او گويد:
اين ابوعمرو مورد وثوق و امين است. او محل اعتماد امام قبلي و مورد اعتماد من در زندگي و مرگ است. پس آنچه به شما گويد از سوي من مي گويد و آنچه به شما دهد از جانب من مي دهد.
عثمان بن سعيد همان كسي بود كه به هنگام غسل دادن پيكر پاك امام يازدهم7 بر جنازه آن حضرت، حضور داشت و مأموريت داشت كه كار كفن و حنوط كردن و به خاكسپاري آن امام را انجام دهد.
شيخ طوسي در همان كتاب مي گويد:
توقيعات صاحب الامر7 به دست عثمان بن سعيد و پسرش محمد، به شيعيان و ياران خاص پدر آن حضرت مي رسيد. اين توقيعات حاوي امر و نهي و پاسخ به مسائل و به همان خطي بود كه در زمان امام حسن عسكري7 نوشته مي شد. از اين رو شيعه همواره بر عدالت اين پدر و پسر تأكيد داشته است تا آن كه عثمان بن سعيد دنيا را وداع گفت و7 پسرش وي را غسل داد و در سمت غربي بغداد در خيابان ميدان، در قبله الذرب او را به خاك سپرد.8
دوم: ابو جعفر محمدبن عثمان سعيد عَمري، شيخ طوسي در كتاب الغيبة از »هبةاللّه بن محمد« از استادانش روايت كرده است كه گفتند:
شيعه همواره عدالت عثمان بن سعيد را قبول داشته و كار خود را پس از مرگ عثمان به پسرش ابوجعفر واگذارده اند. شيعه برعدالت و اعتماد و امانت ابوجعفر به خاطر نصي كه دال بر امانت و عدالت و فرمان به مراجعه به او در زمان حيات امام عسكري7 است، اجماع دارد. همچنين پس از آنكه امام حسن عسكري7 در زمان حيات عثمان بن سعيد دنيا را بدرود گفت، بازهم در عدالت ابوجعفر اختلاف پديد نيامد و كسي در امانتداري وي به ترديد نيفتاد. همچنين توقيعاتي كه در خصوص مسايل مهم شيعه بود به دست وي نوشته مي شد و به همان خطي بود كه در زمان حيات پدرش، عثمان بن سعيد، نگاشته مي شد.9
شيخ طوسي همچنين گويد:
چون ابوعمرو عثمان بن سعيد درگذشت، فرزندش ابوجعفر محمدبن عثمان، به نص ابومحمد حسن عسكري7 به جاي پدر قرار گرفت. و پدرش عثمان طي فرماني وي را به سفارت امام قائم7 تعيين كرد.10 
امام حسن عسكري7 فرمود:
گواه باشيد بر من كه عثمان بن سعيد عمري وكيل من و فرزندش محمد وكيل فرزند من، مهدي شماست.11
و نيز آن حضرت7 به يكي از اصحابش فرمود:
عمري و فرزندش مورد اعتمادند. پس هر چه به تو دادند از جانب من داده اند و آنچه به تو گفته اند از جانب من گفته اند. پس سخنان آن دو را بشنو و از آنان اطاعت كن كه آن دو مورد اعتماد و امانتند.12
از محمدبن عثمان روايت شده است كه گفت:
به خدا سوگند صاحب الامر هر سال در مواسم حج حاضر مي شود و مردم را مي بيند و مي شناسد. مردم نيز او را مي بينند اما نمي شناسند. و نيز در روايت آمده است كه از وي پرسيدند: آيا صاحب الامر7 را مي شناسي؟ گفت: آري. آخرين باري كه او را ديدم در كنار خانه خدا بود و مي فرمود: »خداوندا وعده ات را برايم محقق كن.«13
در گذشت وي در آخر جمادي الاولي سال 305 يا 304 ق. رخ داد و جمعاً وي در حدود پنجاه سال سفارت امام زمان7 را عهده دار بود.14 وي را در كنار مادرش در خيابان باب الكوفه در بغداد به خاك سپردند. گويا مزار وي اينك در وسط صحراست.
سوم: ابوالقاسم حسين بن روح بن ابي بحر نوبختي، ابوجعفرمحمدبن عثمان دو يا سه سال پيش از وفاتش وي را به جانشيني خود انتخاب و معرفي كرد. وي سران و بزرگان شيعه را جمع كرد و به آنان گفت: اگر مرگ من فرا رسد كار به دست ابوالقاسم حسين بن روح نوبختي خواهد بود. به من فرمان داده شده است كه او را پس از خود به جاي خويش قرار دهم پس به او مراجعه و در كارهاي خود بر او تكيه كنيد.
در روايت ديگري آمده است كه از محمدبن عثمان پرسيدند:
اگر براي تو مسأله اي پيش آمد، چه كسي جانشين تو خواهد بود؟ پاسخ داد: اين ابوالقاسم حسين بن روح بن ابي بحر نوبختي جانشين من و سفير ميان شما و صاحب الامر7 است و وكيل او و مورد وثوق و امين است. پس در كارهاي خود به او رجوع كنيد و در مسايل مهم خويش به او تكيه كنيد. من به معرفي او مأمور شده ام و اينك او را معرفي كردم.15
ابوالقاسم حسين بن روح در شعبان سال 326 ق. درگذشت و در »نوبختيه« در دروازه پل شوك به خاك سپرده شد.16
چهارم: ابوالحسن علي بن محمد سمري، حسين بن روح به وي وصيت كرد و او به كاري كه بدان مأمور شده بود پرداخت.
شيخ طوسي در كتاب الغيبة به سند خود از »احمد بن ابراهيم بن مخلد« نقل كرده است كه گفت:
در بغداد، خدمت بزرگان شيعه رسيدم، پس شيخ ابوالحسن علي بن محمد سمري، قدس اللّه روحه، آغاز به سخن كرد و گفت: خداوند علي بن حسين بن بابويه قمي (پدر شيخ صدوق) را رحمت كند. بزرگان تاريخ اين روز را نگاشتند. پس خبر رسيد كه علي بن حسين در اين روز وفات يافته است.17
در روايتي ديگر آمده است كه:
علي بن محمد سمري از بزرگان شيعه درباره علي بن حسين بن بابويه پرسيد؛ آنان پاسخ دادند.
پس از ايشان پرسيد. آنان نيز همين جواب را به او گفتند: آنگاه سمري گفت: خدا شما را در مورد او اجر دهد ! او در همين ساعت وفات يافت. حاضران تاريخ را يادداشت كردند. پس از هفده يا هجده روز خبر آمد كه علي بن حسين در همان ساعت دنيا را وداع گفته است.18
همچنين شيخ طوسي در همان كتاب به سند خود از سمري نقل كرده است كه وي چند روز پيش از وفات خود توقيعي از سوي امام زمان7 براي مردم آورد كه در آن چنين آمده بود:
بسم اللّه الرحمن الرحيم. اي علي بن محمدسمري؛ خداوند پاداش برادرانت را در مرگ تو بزرگ گرداند. تو تا شش روز ديگر مي ميري. پس كارت را سامان ده و به كسي به عنوان جانشين پس از خود، وصيت مكن كه ديگر غيبت تامه واقع شده است. ديگر ظهوري نيست مگر به اذن خداوند و آن پس از مدتي دراز و بعد از آن كه دل ها سخت شد و زمين از ستم پر شد، به وقوع خواهد پيوست. به زودي از شيعيانم كساني خواهند آمد كه ادعاي ديدار مرإ؛ مي كنند. آگاه باشيد هر كس پيش از خروج سفياني و صيحه آسماني ادعاي ديدار مرا كرد، دروغگو و مفتري است. و لاحول و لاقوة إلّا باللّه العلي العظيم.
راوي گويد: چون روز ششم فرا رسيد نزد علي بن محمد رفتيم ديديم نزديك است جان بدهد از او پرستش شد: چه كسي جانشين تو خواهد بود؟ گفت: خدا را امري است كه خود رساننده آن است.19
وفات علي بن محمد سمري در نيمه شعبان سال 328 يا 329 ق. رخ داد و پيكر وي در خياباني معروف به شارع خلبخي در جنب باب المحول نزديك نهر آب ابو عتاب، به خاك سپرده شد.
با وفات چهارمين نايب خاص امام عصر، دوران غيبت صغري به سر آمد و شيعيان بيش از پيش از فيض وجود امام خود محروم گشتند. باشد تا پرده هاي غيبت به كنار رود و جمال دل آراي حجت حق آشكار شود.21

پي نوشت ها:
. ر.ك: امين، سيدمحسن، سيره معصومان، ص259.
. الصدوق، محمدبن علي بن الحسين، كمال الدين و تمام النعمة، ج 2، ص 476-475، ترجمه با استفاده از ترجمه فارسي كتاب به قلم آية الله كمره اي.
. ر.ك: الصدر سيد محمد، تاريخ الغيبة الصغري، ص298.
. ر.ك: امين، سيدمحسن، همان، ص272.
. الطوسي، ابوجعفر محمدبن الحسن، كتاب الغيبة، ص214 - 215.
. همان، ص215.
. مؤلف كتاب سيره معصومان اظهار مي دارد كه: دستيابي به تاريخ وفات »عثمان بن سعيد« براي ما ميسّر نشد.
. الطوسي، محمدبن الحسن، همان، ص221.
. همان، ص216.
. همان، ص218.
. همان، ص216.
. همان، ص219.
. همان، ص221-222.
. اين روايتي است كه شيخ طوسي در كتاب الغيبة از ابونصر هبةاللّه بن محمدبن احمد كاتب نقل كرده است. پوشيده نيست كه اين مدت از زمان ولادت امام زمان7 يعني سال 255 ق. تا هنگام وفات محمدبن عثمان در سال 305 ق. بوده است. علاوه بر اين بايد يادآور شد كه محمدبن عثمان از هنگام ولادت امام زمان7 عهده دار سفارت آن حضرت نبوده است بلكه وي پس از مرگ پدرش عثمان، اين مسؤوليت را بر عهده گرفته است. و بايد از اين 50 سال كه شيخ طوسي ذكركرده پنج سال نخست زندگي امام قائم7 تا وفات امام عسكري7 و نيز مدت سفارت پدرش، عثمان، را تا هنگام مرگش كم كرد و مدت باقي مانده همان مدتي است كه محمدبن عثمان سفارت آن حضرت را به عهده داشته است.
. همان، ص227.
. ر.ك. همان، ص238.
. همان، ص242.
. همان، ص243.
. همان، ص243 - 242.
. همان، ص243.
. براي مطالعه بيشتر در مورد زندگي نواب خواص ر. ك: امين، سيد محسن، همان، ص272 - 227.

ماهنامه موعود شماره 28