شنبه, 27 آبان 1396
You are here:

انتخاب قالب

اطلاعات سایت

اعضا : 4637
محتوا : 302
بازدیدهای محتوا : 694600

اوقات شرعی



جستجو

Loading
سيماي ياران حضرت مهدي(ع)  نامه الکترونیک
نوشته شده توسط محمدتقي محمدي   
صفحات تاريخ بشريت با همه نشيبها و فرازها، طلوعها و افولها، سراسر مشحون است از حوادث ريز و درشت كه آفرينندگان آنها با دستهاي هم انديشه و هم سو با خود، اين صحنه ها را رقم زده اند. اين دستان همفكر و هم جهت »ياران« ناميده مي شوند كه با تمام وجود در تحقق اهداف و گرايشهاي خود تلاش مي كنند و موفقيت آنان مرهون جان فشاني، اخلاص و ايثار چنين ياراني است. مطابق معيارهاي تعقّل تاريخي، رمز موفقيت يا شكست اين گونه افراد غالباً در توان و صلاحيت يا عدم توان ياران خود نهفته است. پيامبران و ائمه معصومين(ع) هم از اين مسئله مستثني نيستند و به وسيله ياران خفلّص، مرام و منظور خود را پياده كرده و رسالت الهي شان را انجام داده اند. همان طوري كه پيامبر(ص) با مساعدت مهاجرين و انصار هدف الهي خود را تحقق بخشيد و حضرت علي(ع) و فرزندان اطهارش هم با همدلي و همياري ياران اندك خود در صدد اجراي منويات الهي خود بودند و در اين ميان رشادتها و ايثارها و جانفشانيهاي ياران حضرت سيدالشهداء(ع) جايگاه ويژه اي در تاريخ بشريت دارد. همچنين حضرت بقيةاللَّه الاعظم(ع) را در تحقق دولت كريمه، ياراني مساعدت خواهند كرد و با قلت عفدّه و عفدّه، جهان را زير لواي آن حضرت خواهند آورد و بستر تحقق حكومت واحد جهاني را مهيا خواهند ساخت. در اين نوشته قصد آن داريم كه نگاهي هر چند گذرا بر سيماي ياران آن حضرت داشته باشيم.
در روايات متعددي كه از ائمه معصومين(ع) وارد شده سيماي ياران حضرتش ترسيم شده است، كه از ميان آنها به مرفوعه فضيل بن يسار از امام صادق(ع) مي پردازيم: خداوند را در طالقان گنجي است نه از جنس سيم و زر و پرچمي است كه از هنگامي كه فرو پيچيده شده برافراشته نشده است و مرداني كه انگار دلهايشان پاره هاي آهن است. شك و دودلي در ذات خدا، آن را نيالوده و از سنگ با صلابت تر است. اگر بركوهها يورش برند آنها را از جاي برمي كنند و هيچ شهري مقصد پرچمهاي آنان واقع نمي شود مگر آنكه ويرانش مي سازند. گو اينكه بر اسبانشان بازها پر گشوده اند، از راه تبرّك، دست بر زين امام برده و دور امام گرد مي آيند. در جنگها با جان خود از امام(ع) محافظت نموده و از پس هر آنچه امام(ع) از آنان مي خواهد، برمي آيند. مرداني كه شب نمي آرمند و در نمازشان زنبورسان زمزمه دارند، شب را در قيام و قعود به سر مي آورند و صبح را بر پشت اسبانشان آغاز مي نمايند، در شب رهبانند و در روز شيران. از فرمانبري كنيز، نسبت به آقايش، براي امام فرمانبردارترند. بسان چراغهايي هستند. مثل اينكه دلهاشان چراغدان است. آنان از خشيت خدا ترسانند. شهادت را مي خواهند و آرزو مي كنند كه در راه خدا كشته شوند، شعارشان »يا لثارات الحسين« است. وقتي به حركت درمي آيند رعب و ترس [حاصل از هيبت و شكوه و انسجامشان] به مسافت راه يك ماه پيششان مي تازد. رهسپار كوي مولايند. خداوند با آنان امام حقّ را ياري مي نمايد.1 در اين روايت مرفوعه، خطوط برجسته سيماي ياران حضرت وليّ عصر(ع) بيان شده است. خطوطي كاملاً همگرا با خطوط ترسيمي مولي الموحدين(ع) از سيماي فرهيختگان خود نگهدار و پرهيزكار. اين خطوط نمايانگر بخش اعظمي از فضايل عاليه الهي انسان ملكوتي است كه با دارا بودن آنها برازنده خلعت خلّت و نصرت آن حضرت مي گردد. خلعتي كه از مجموعه خلقت، فقط تعداد اندكي به تشريف آن نايل مي شوند. دم از تقرّب جانان زنند ناكس و كس هماي را چه رسد همنشين شدن با خس آري بايد آراسته به اوصاف پسنديده بود تا در سلك ياران او لياقت اندك پيدا كرد و فيض ديدار او هم تنها از تحلّي و آراستگي به اين نشانه ها و خصايص حاصل مي شود. بايد غبار ناهمگوني و نامتجانسي را از راه فرو نشاند تا به طراوت ديدار، ديدگان نوراني ساخت. جمال يار ندارد نقاب و پرده ولي غبار ره بنشان تا نظر تواني كرد به اختصار از منظر اين روايت مرفوعه به بعضي از خطوط چهره نوراني ياوران آن امام همام(ع) نظر مي كنيم. باشد كه در سرچشمه هاي جوشان اين فضايل به طهارت دل بنشينيم و عنقاي لقاي او را فراچنگ آريم هر چند كه: عنقا شكار كس نشود دام باز چين اينجا هميشه باد به دست است دام را . خلوص اعتقاد و شدّت توحيدگرايي: »كأنّ قلوبهم زبرالحديد لايشوبها شكّ في ذات اللَّه أشدّ من الحجر« ياران حضرت حجت در اعتقاد خود چنان از درجه بالاي خلوص برخوردارند كه لحظه اي شكّ و ترديد در دل آنها سايه نمي گسترد و كنج قلبشان را به تسخير نمي آورد، بلكه با سراسر وجود او را ادراك كرده و در همه حال خود را در حضور او مي يابند؛ چرا كه اينان از نردبان »علم اليقين« به بام بلند »عين اليقين« رسيده و از آنجا به بال رياضت و توفيق و تقرّب در فضاي بيكران »حق اليقين« به پرواز درآمده اند. پروانه صفت در حرارت كانون شمع وجود حقّ، جلّ و علا، پر و بال سوخته اند و ققنوس وار از خاكستر خود تولدي تازه يافته اند و خود روشن است كه با اين وصف قلمرو وجودشان از تنش تارهاي عنكبوتان شرك منزّه بوده و لمحه اي در هيچ يك از ابعاد، شرك نمي ورزند. از اشعه آفتاب توحيدشان هيچ زاويه مبهم و تاريكي بي بهره نمانده است، تا نامرئي ترين تارتنان شرك در آن توان تنش داشته باشند. آري حصار قلب توحيدي اينان چنان پاره هاي آهن است كه يغماگران شرك و كفر و بي مبالاتي در آن هيچ راهي ندارند. ياران حضرت حجت در اعتقاد خود چنان از درجه بالاي خلوص برخوردارند كه لحظه اي شكّ و ترديد در دل آنها سايه نمي گسترد و كنج قلبشان را به تسخير درنمي آورد، بلكه با سراسر وجود او را ادراك كرده و در همه حال خود را در حضور او مي يابند. . توانمندي و قدرت اراده: »لو حملوا علي الجبال لأزالوها« ياوران حضرتش چنان قوي و با اراده و ذوفنون اند كه اگر بر كوهها يورش برند از بن بر مي كنند. در راه پيشبرد اهداف و اغراض خود چنان صلب و سخت عزم اند كه اگر كوهها از جا كنده شود، اينان خم به ابرو نمي آورند و چرا اينگونه نباشند كه اهل تقوايند و »إنّ التقوي أعزّ عزّ؛ فيه نجاة كل هارب و درك كل طالب و ظفر كل غالب«2 و اين اكسير تقواست كه زندگي قدرتمندانه را به ارمغان مي آورد كه: »من اتّقي اللَّه عاش قوياً«3، البته بديهي است كه هيچ قدرتي بي فيض علم صورت تحقّق نمي بندد، پس ياران آن حضرت از لحاظ دانش همه در مرتبه والايند. . عشق والا به امام(ع) و متعلقات ايشان: »يتمسّحون بسرج الإمام، عليه السلام، يطلبون بذلك البركة«. بسيارند تنگ نظراني كه بر اعتقاد تشيع نسبت به بزرگداشت لوازم وجودي ائمه معصومين(ع) و تقبيل مشاهد متبركه خرده هاي شناعت مآب گرفته اند، حتي در اثر اينگونه القائات و جوّهاي مسموم، بر شيعيان ساده لوح هم صورت اين خيال حاصل گشته كه اين كارها سلوك متوحّشان و كوران و ابلهان و به دور از آئين خرد است، تا آنجايي كه گاه اين كارها را به وادي شرك و كفر كشانده و بسيار مهملات بافته اند. اما درك فلسفه اين كارها و ژرفاي اين عوالم نه تنها چنين تخيلاتي را واهي مي داند، بلكه حقانيت آنرا مسلم مي دارد: گفت بوسم معجر ليلي از آن بوي زلف خوب ليلي دارد آن عشق مي ورزم به پاي افزار او بهر آنكه هست پاي ابزار او شانه اش بوسم گذارم بر دو چشم تا زبويش نور گيرد هر دو چشم آري ژرفانگري خاص مي طلبد تا فراتر از فضاي انديشه منطق تراش بشر، علقه بين محبوب و متعلقات او را ادراك نموده و ساحت او را برتر از عرض حاجت خود شمرده و بر زينش بوسه زنند و دست ارادت بسايند، اين شدت محبت و نهايت عمق انديشي ياران حضرتش را مي رساند. من خاكي كه از اين در نتوانم برخاست از كجا بوسه زنم بر لب آن قصر بلند هيچ روئي نشود آينه حجله بخت مگر آنروي كه مالند بر آن سم سمند . از خودگذشتگي و ايثار: »يقونه بأنفسهم في الحروب«7 ياران حضرت حجت(ع) با دل و جان از حضرتش پاسداري مي كنند و پيشمرگ او مي شوند و جان را فداي آن جانان مي كنند، كه جان تحفه ناقابلي است. چو جان فداي لبت شد خيال مي بستم كه قطره اي ز زلالت به كام ما مي افتد خيال زلف تو گفتا كه جان وسيله مساز كزين شكار فراوان به دام ما افتد . داشتن كفايت كافي و وافي: »يكفونه ما يريد فيهم« ياران حضرت مهدي كفايت فوق العاده جهت انجام وظايف محوله دارند؛ چرا كه كفايت، مشروب از زلال علم است و ياران آن حضرت چون از مشرب تقواي بي بديل و خالص سيراب شده اند، به اقتضاي »واتقوا اللَّه و يعلّمكم اللَّه«،4 دانش وسيع هر كاري را دارند و هر آنچه حضرت از آنها بطلبد به تمام وجود خواسته، اشراف كامل دارند و آن را به نحو احسن و اتم، انجام مي دهند و مراد حضرتش را كما هفوَ المَطلوب حاصل مي نمايند. . شب زنده داري: »رجال لاينامون اللّيل رهبان باللّيل«. ياران حضرت مهدي(ع) شب را به قيام و قعود و عبادت و تهجد به سر مي آورند. رهبانان شب اند. در خلوت شبان به دور از انظار رياطلبان، سجاده نياز و نماز را مي گسترانند و اشك خوني را بدرقه اميد وصال مي گردانند. به فرمايش علي(ع): »أمّا اللّيل فصافون أقدامهم تالين لأجزاء القرآن يرتّلونه ترتيلاً و يحزنون به أنفسهم«.5 ناي غرّش شيران روز در خلوت شبانگاهان باز مي شود؛ چرا كه اراذل بهايم در خواب غفلتند. مثل مار زخم خورده از شدت فراق بر خود مي پيچند و ناله هاي نيازمندانه شان ميناي حيرت ملكوت را صد پاره مي كند. در شب، شياطين شرك انگيز كمتر ميدان دار معركه اند و در حظيره قدس عبادت بين عابد و معبود، حجابهاي روزانه نيست. . شجاعت و دلاوري: »ليوث بالنّهار« ياران حضرتش كه شب تا سحر را نغنوده اند، بر عكس شب زنده داران دنيوي روز را در خواب و غفلت نمي سپارند، بلكه شيران نهارند و پگاه را بر فراز سمندهاي تيز پاي خود پيشواز مي كنند و از هرگونه بطالت و اهمال و لهو و لعب بدورند. البته از فراز »و يصبحون علي خيولهم« جهت و سوي كارها و تلاششان مشخص مي شود كه اينان ياريگران اند و ياريگر بايد هماره در فكر ياري و كارهايش در جهت آن باشد. در فرهنگ قويم اينها، تلاش پربار واژه اي است كه ژرفناك ترين معاني را حمل مي كند. آري مصداق بارز فرمايش مولاي متقيان اند كه »و أمّا النهار فحلماء علماء أبرار و أتقيا«.6 . عبادت خالصانه: »لهم دوي في صلاتهم كدويّ النحل« ياران آن حضرت شيفته عبادت اند و قرةالعين شان نماز است. زمزمه عاشقانه آنها در نماز ذوق شهد مصفّا را دارد. به خاطر خدا رو به قبله عشق مي آورند و از عبادت تجارت پيشگان و برده صفتان سخت احتراز مي جويند. بلكه او را به خاطر او، جلّ و علا، مي پرستند، (فتلك عبادة الأحرار) اينان محصول كمال را از سرزمين زرافشان سجاده درو مي كنند و از خمخانه آن، هر فضيلت ديگر را صبغه الهي مي زنند و صفاي اندرون را كه لياقت هم صحبتي و انس و يادگيري حضرتش را ارزاني مي دارد، از ميخانه سجاده حاصل مي كنند. سر رشته جان به جام بگذار كاين رشته از او نظام دارد . فرمانبري و اطاعت محض: »هم أطوع له من الأمة لسيّدها« ياران امام زمان(ع) بر اطاعت بي چون و چراي مولاي خود كمر بسته اند و دل در رضاي او سپرده اند و هر آنچه او بخواهد آن را حق محض و محض حق شمرند. اينان ولايتمداران سر سپرده و بي همتايند كه به هيچ رو از خط فرمان وليّ خود سربر نمي تابند و سالك نستوه صراط قويم »أطيعوا اللَّه و أطيعوا الرسول و أولي الأمر منكم«7 هستند. تا آنجا كه اگر دستور باشد در دل آتش مي روند و خطاب: »يا نار كوني بردأ و سلاماً«8 را به جان تجربه مي كنند. . روشنگري و هدايت بخشي: »كالمصابيح كأنّ قلوبهم القناديل« ياران مهدي(ع) چراغهاي روشن هدايت اند؛ چرا كه سرچشمه هاي حكمت در اثر تقواي محض از سرزمين قلبشان بر زبانشان جاري است و سراسر وجودشان بارقه لطف ازل را نمايان ساخته و در ظلمت انديشه هإ؛ از قنديل قلبشان پرتو افشانيها رخ داده و مهار خرد خردورزان را بر دست با كفايت خود گرفته و به سوي كعبه مقصود هدايت مي كنند. . خداترسي: »و هم من خشية اللَّه مشفقون« ياوران آن حضرت از خشيّت حضرت حق چون بيد بر خود مي لرزند؛ چرا كه بصيرتشان كامل است و اعتقادشان خالص و شهودشان حق اليقين و در اين مرتبه است كه نيران صاعقه جلال و هيبت و قهّاريّت خرمن هستي را مي سوزاند و ترس بر وجود، سيطره مطلق مي يابد تا جايي كه: »قد براهم الخوف بري القداح ينظر إليهم الناظر فيحسبهم مرضي و ما بالقوم من مرض و يقول لقد خولطوا و لقد خالطهم أمر عظيم«9؛ به سوهان ترس چونان تيرهاي نازك تراشيده شده اند. تا جايي كه نظاره گر، بيمارشان مي پندارد، در حالي كه بيماري ندارند و مي گويد: اينان ديوانه اند. در حالي كه امري عظيم از خود بي خودشان ساخته است. . آرزوي شهادت: »يدعون بالشهادة و يتمنّون أن يقتلوا في سبيل اللَّه« ياران حضرت حجت(ع) مدام دست بر دعا از حضرت حق وصال شاهد شهادت را مي خواهند. شهادت به عنوان اعلي ترين و راقي ترين وسيله تقرب به مبدأ هستي هماره آرزوي قلبي انسانهاي موحد خالص است و ياران حضرتش هم با عنايت به فيض بي منتهاي »بل أحياء عند ربّهم يرزقون«10 پر و بال در هواي شهادت مي گسترانند و دولت اين غم را به دعا از خدا مي خواهند. . خونخواهي از حسين: »شعارهم: يا لثارات الحسين« از نشانه هاي ديگر ياران آن حضرت(ع) آن است كه اهل شعار »يا لثارات الحسين« هستند. يعني داعيان خونخواهان حسين(ع) و داعيه داران اخذ حق آن مظلوم تاريخ اند. قرار گرفتن راستين - نه ادّعايي - در جناح سيدالشهدا و اهتزاز لواي ولاي آن امام(ع) و اهتمام در اخذ خون آن بزرگوار حكايت از فرهنگي بس ناب دارد كه ريشه در همه خصايص و فضايل عالي دارد، اينان كارگزاران حق اند و حسين(ع) كشته راه حق. نداي »ألا ترون أنّ الحقّ لايعمل به و أنّ الباطل لايتناهي عنه«11 آن مظلوم پژواك همت عالي ياران آن حضرت(ع) است تا طنين حكومت حق را در تمامت جهان آشناي گوشهاي همگان نمايند. . ياري امام حق: »بهم ينصراللَّه إمام الحق« رسيدن به منزلت واسطه گري و نصرت قائم آل محمد(ع) برترين كمالها را مي طلبد و بايستي در بي بديل ترين فراز كمال و عشق بود تا به اين خلعت عالي مخلع گرديد. بدين تشريف هر كسي را مشرف نمي گردانند، بايد گوهري پاك داشت و اهل حال بود و رياضت كش كوي عشق كه: گوهر پاك ببايد كه شود قابل فيض ورنه هر سنگ و گلي لؤلؤ و مرجان نشود آري همين خصيصه به تنهايي در ژرفاي لياقت ياران آن حضرت كفايت مي كند كه ورود در سلك ناصران مقتضي سنخيّت و تناسب است چرا كه: ز روي دوست دل دشمنان چه در يابد چراغ مرده كجا شمع آفتاب كجا؟ چه نسبت است به رندي صلاح و تقوي را ببين تفاوت ره از كجاست تا به كجا پي نوشتها: . محمدباقر مجلسي، بحارالانوار، ج52، ص307 و 308: »له كنز بالطالقان ماهو بذهب، ولا فضة، و راية لم تنشر منذ طويت، و رجال كأنَّ قلوبهم زبر الحديد لايشوبها شكّف في ذات اللَّه أشدّ من الحجر، لو حملوا علي الجبال لأزالوها، لا يقصدون براياتهم بلدة إلاّ خرَّبوها، كأنَّ علي خيولهم العقبان يتمسّحون بسرج الإمام،عليه السلام، يطلبون بذلك البركة، و يحفّون به يقونه بأنفسهم في الحروب، و يكفونه ما يريد فيهم. رجال لاينامون اللّيل، لهم دويّف في صلاتهم كدويّف النحل، يبيتون قياماً علي أطرافهم، و يصبحون علي خيولهم، رهبان باللّيل ليوث بالنّهار، هم أطوع له من الأمة لسيّدها، كالمصابيح كأنَّ قلوبهم القناديل، و هم من خشيةاللَّه مشفقون، يدعون بالشهادة، و يتمنّون أن يقتلوا في سبيل اللَّه، شعارهم: يا لثارات الحسين، إذا ساروا يسير الرّفعب أمامهم مسيرة شهر، يمشون إلي المولي إرسالا، بهم ينصراللَّه إمام الحقّف«. . همان، ج77، ص374، از حضرت علي(ع). . همان، ج70، ص213، از حضرت علي(ع). . سوره بقره(2) آيه 282. . سيد علينقي فيض الاسلام، ترجمه و شرح نهج البلاغه، خطبه 184، ص612. . همان، ص613. . سوره نساء(4) آيه 59. . سوره انبياء(21) آيه 69. . ترجمه و شرح نهج البلاغه، خطبه 184، ص613. . سوره ال عمران(3) آيه 169. . محمدباقر مجلسي، بحارالأنوار، ج44، ص381.
منبع: ماهنامه موعود شماره چهل و يك