شنبه, 27 آبان 1396
You are here:

انتخاب قالب

اطلاعات سایت

اعضا : 4637
محتوا : 302
بازدیدهای محتوا : 694612

اوقات شرعی



جستجو

Loading
بررسي افسانه‏ جزيره خضراء -1  نامه الکترونیک
نوشته شده توسط حجت الاسلام والمسلمين كلباسي   
از آن جا كه در دو دهه‏ي گذشته با قلم فرسايي برخي افراد بي‏اطلاع از تاريخ، داستان جزيره خضرا منتشر شده و به علاوه، در تكلفي ناشيانه، آن را بر مثلث‏برمودا تطبيق كرده‏اند، لازم شد در اطراف اين واقعه، كنكاش بيشتري صورت گيرد تا اذهان ارادتمندان به حضرت ولي عصر (عج) از اين گونه خطاها پيراسته شود . (1) مباحثي كه در اين بررسي بدان پرداخته خواهد شد، عبارتند از:خلاصه‏ي داستان جزيره‏ي خضرا،داستان اول،بررسي داستان اول از نظر سند،بررسي داستان اول از نظر متن،بررسي داستان اول از نظر تاريخي،خلاصه‏ي مباحث،داستان دوم،بررسي داستان از نظر سند،بررسي داستان از نظر متن،بررسي داستان از نظر تاريخي،ارتباط دو داستان ،نتيجه و خلاصه‏ي مباحث. «جزيره‏ي خضراء» از جمله داستان‏هايي است كه تحت تاثير حوادث زمان خود شكل گرفته و پس از مقداري تحريف و تطبيق بي‏جا در مورد آن ، در برخي مجامع روايي شيعه نفوذ كرده است. تاريخ جهان اسلام و عقايد و افكاري كه در بستر آن ظهور و بروز كرده، اقيانوسي متلاطم و بي‏كران و عرصه‏اي بسيار گسترده است .
حركت در امواج متلاطم و بعضا ظلماني اين اقيانوس، نيازمند وسيله‏اي مطمئن و راهنمايي درياديده است . در غير اين صورت، در شب تاريك دريا و امواج سهمگين آن، نمي‏توان راهي به ساحل نجات يافت . عقايد، اخبار و احاديثي كه در بستر اين فرهنگ نيازمند بررسي و نقد هستند، كم نيستند . فقهاي اسلام از عصر غيبت تاكنون سعي بر حراست اخبار و احاديث از نفوذ خطاها، تحريف‏ها و انحرافات داشته‏اند . اگر زحمات آن بزرگواران نبود، سرنوشت اسلام و تشيع دستخوش مخاطرات عظيم فكري مي‏گشت و راه كشف حقيقت‏بر همگان مسدود مي‏شد . از آن جا كه در دو دهه‏ي گذشته با قلم فرسايي برخي افراد بي‏اطلاع از تاريخ، داستان جزيره خضرا منتشر شده و به علاوه، در تكلفي ناشيانه، آن را بر مثلث‏برمودا تطبيق كرده‏اند، لازم شد در اطراف اين واقعه، كنكاش بيشتري صورت گيرد تا اذهان ارادتمندان به حضرت ولي عصر (عج) از اين گونه خطاها پيراسته شود . (1) مباحثي كه در اين بررسي بدان پرداخته خواهد شد، عبارتند از:خلاصه‏ي داستان جزيره‏ي خضرا،داستان اول،بررسي داستان اول از نظر سند،بررسي داستان اول از نظر متن،بررسي داستان اول از نظر تاريخي،خلاصه‏ي مباحث،داستان دوم،بررسي داستان از نظر سند،بررسي داستان از نظر متن،بررسي داستان از نظر تاريخي،ارتباط دو داستان ،نتيجه و خلاصه‏ي مباحث. واما خلاصه‏ي داستان بدين شرح است: مرحوم علامه مجلسي‏قدس سره در بحارالانوار (ج 52، ص 159) مي‏نويسند: رساله‏اي يافتم مشهور به داستان جزيره‏ي خضراء . . . و چون آن را در كتاب‏هاي روايي نديدم، عين آن را در فصل جداگانه‏اي آوردم . يابنده‏ي آن متن مي‏گويد: در آن متن چنين آمده است: من (فضل بن يحيي كوفي) در سال 699 ه . ق . در كربلا از دو نفر، داستاني شنيدم . آن ها داستان را، از زين الدين علي بن فاضل مازندراني، نقل مي‏كردند . داستان مربوط به جزيره‏ي خضرا در درياي سفيد بود . مشتاق شدم داستان را از خود علي بن فاضل بشنوم . به همين دليل به حله رفتم و در خانه‏ي سيد فخرالدين، با علي بن فاضل ملاقات كردم و اصل داستان را جويا شدم . او، داستان را در حضور عده‏اي از دانشمندان حله و نواحي آن چنين بازگو كرد: سال‏ها در دمشق نزد شيخ عبدالرحيم حنفي و شيخ زين الدين علي مغربي اندلسي تحصيل مي‏كردم . روزي شيخ مغربي عزم سفر به مصر كرد . من و عده‏اي از شاگردان با او همراه شديم . به قاهره رسيديم . استاد مدتي در الازهر به تدريس پرداخت، تا اين‏كه نامه‏اي از اندلس آمد كه خبر از بيماري پدر استاد مي‏داد . استاد عزم اندلس كرد . من و برخي از شاگردان با او همراه شديم . به اولين قريه اندلس كه رسيديم، من بيمار شدم . به ناچار، استاد مرا به خطيب آن قريه سپرد و خود به سفر ادامه داد . سه روز بيمار بودم، پس از آن، روزي در اطراف ده قدم مي‏زدم كه كارواني از طرف كوه‏هاي ساحل درياي غربي وارد شدند و با خود پشم و روغن و كالاهاي ديگر داشتند . پرسيدم: از كجا مي‏آيند؟ گفتند: از دهي از سرزمين بربرها مي‏آيند كه نزديك جزاير رافضيان است . هنگامي كه نام رافضيان را شنيدم، مشتاق زيارت آنان شدم . تا محل آنان، 25 روز راه بود كه دو روز بي‏آب و آبادي و بقيه آباد بودند، حركت كردم و به سرزمين آباد رسيدم . به جزيره‏اي رسيدم با ديوارهاي بلند و برج‏هاي مستحكم كه بر ساحل دريا قرار داشت . مردم آن جزيره، شيعه بودند و اذان و نماز آن‏ها بر هيات شيعيان بود . آنان از من پذيرايي كردند . پرسيدم: غذاي شما از كجا تامين مي‏شود؟ گفتند: از جزيره‏ي خضراء در درياي سفيد كه جزاير فرزندان امام زمان (عج) است كه سالي دو مرتبه، براي ما غذا مي‏آورند . منتظر شدم تا كاروان كشتي‏ها از جزيره‏ي خضراء رسيد . فرمانده‏ي آن، پيرمردي بود كه مرا مي‏شناخت و اسم من و پدرم را نيز مي‏دانست . او مرا با خود به جزيره‏ي خضراء برد . شانزده روز كه گذشت، آب سفيدي در اطراف كشتي ديدم و علت آن را پرسيدم . شيخ گفت: اين درياي سفيد است و آن جزيره‏ي خضراء . اين آب‏هاي سفيد، اطراف جزيره را گرفته است و هرگاه كشتي دشمنان ما وارد آن شود، غرق مي‏گردد . وارد جزيره شديم . شهر داراي قلعه‏ها و برج‏هاي زياد و هفت‏حصار بود . خانه‏هاي آن از سنگ مرمر روشن بود . . . . در مسجد جزيره با سيد شمس الدين محمد كه عالم آن جزيره بود، ملاقات كردم . او مرا در مسجد جاي داد . آنان نماز جمعه مي‏خواندند (واجب مي‏دانستند .) از سيد شمس الدين پرسيدم: آيا امام حاضر است؟ گفت: نه، ولي من نايب خاص او هستم . به او گفتم: امام را ديده‏اي؟ گفت: نه، ولي پدرم، صداي او را شنيده و جدم، او را ديده است . سيد مرا به اطراف برد . در آن‏جا كوهي مرتفع بود كه قبه‏اي در آن وجود داشت و دو خادم در آن‏جا بودند . سيد گفت: من هر صبح جمعه آن‏جا مي‏روم و امام زمان را زيارت مي‏كنم و در آن‏جا ورقه‏اي مي‏يابم كه مسايل مورد نياز درآن نوشته شده است . من نيز به آن كوه رفتم و خادمان قبه از من پذيرايي كردند . . . در مورد ديدن امام زمان (عج) از آنان پرسيدم، گفتند: غير ممكن است . درباره‏ي سيد شمس الدين از شيخ محمد (كه با او به خضراء آمدم) پرسيدم . گفت: او از فرزندان فرزندان امام است و بين او و امام، پنج واسطه است . با سيد شمس الدين، گفت وگوي بسيار كردم و قرآن را نزد او خواندم . از او درباره‏ي ارتباط آيات و اين‏كه برخي آيات، با قبل بي ارتباط هستند، پرسيدم . پاسخ داد: . . . . مسلمانان پس از رسول خدا و به دستور خلفا، قرآن را جمع‏آوري كردند . از همين رو، آياتي كه در قدح و مذمت‏خلفا بود، از آن ساقط كردند . از همين جهت، آيات را نامربوط مي‏بيني، ولي قرآن علي عليه السلام كه نزد صاحب الامر (عج) است، از هر نقصي مبراست و همه چيز در آن آمده است . در جمعه‏ي دومي كه در آن جا بودم، پس از نماز، سر و صداي بسيار زيادي از بيرون مسجد شنيده شد . پرسيدم: اين صداها چيست؟ سيد پاسخ داد: فرماندهان ارتش ما هر دو جمعه‏ي مياني ماه سوار مي‏شوند و منتظر فرج هستند . پس از اين‏كه آنان را در بيرون مسجد ديدم، سيد گفت: آيا آنان را شمارش كردي؟ گفتم: نه . گفت: آنان سيصد نفرند و سيزده نفر باقي مانده‏اند . از سيد پرسيدم: علماي ما احاديثي نقل مي‏كنند كه هر كس پس از غيبت ادعا كند مرا ديده است، دروغ مي‏گويد . حال چگونه است كه برخي از شما، او را مي‏بينيد؟ سيد گفت: درست مي‏گويي، ولي اين حديث مربوط به زماني است كه دشمنان آن حضرت و فرعون‏هاي بني العباس فراوان بودند، اما اكنون كه اين چنين نيست و سرزمين ما از آنان دور است، ديدار آن حضرت ممكن است . سيد شمس الدين ادعا كرد كه: تو نيز امام زمان (عج) را دو مرتبه ديده‏اي، ولي نشناخته‏اي . هم‏چنين گفت كه آن حضرت، خمس را بر شيعيان خود مباح كرده است و آن حضرت هر سال حج مي‏گذارد و پدرانش را در مدينه، عراق و طوس زيارت مي‏كند . اين خلاصه‏اي از داستان بود . البته كساني كه خواهان اطلاع دقيق‏تري هستند، مي‏توانند داستان را در بحارالانوار يا منابع ديگر مطالعه كنند . >بررسي داستان از نظر سندمجهول بودن راوي و استنساخ كننده‏ي نسخه‏ي مكتوب داستانبررسي شخصيت‏هاي داستانشخصيت فضل بن يحيي علي طيبي كوفيبررسي داستان از نظر متن و محتوامله مطالبي كه در ضمن گفت‏وگوي علي بن فاضل (مجهول) با شمس الدين (مجهول) آمده است، تصريح به تحريف قرآن است . يعني كسي كه اين داستان را بپذيرد، بايستي با يك خبر كه مجهول الراوي و نهايتا خبر واحد است، قايل به تحريف قرآن باشد، حال آن كه نقل قرآن، متواتر است و نص قرآن نيز به حفظ آن از هرگونه تحريف، تصريح دارد . (4) مگر آن كه كسي مسلك اخباريون را داشته باشد، كه با يك سري اخبار ضعيف و بي‏اعتبار هم‏چون حديث مذكور، مهم‏ترين سند اسلام و متقن‏ترين آن را تحريف شده بداند كه اين نهايت‏بي‏فكري و كم خردي و دوري از عقل و منطق است . آري، شمس الدين مذكور در قصه، به صراحت مي‏گويد كه قرآن جمع‏آوري شده در زمان خلفا، تحريف شده است . و جمعوا هذا القرآن و اسقطوا ما كان فيه من المثالب التي صدر منهم بعد وفاة سيد المرسلين صلي الله عليه و آله فلهذا تري الآيات غير مرتبطة . (5) چگونه مي‏توان قرآن متواتر و تضمين شده را كه همه‏ي ائمه عليهم السلام به آن استناد مي‏كردند، با چنين اخباري زير سؤال برد؟ ! و آيا كساني كه چنين مجعولاتي را رواج مي‏دهند، به توابع آن توجه دارند؟ ! - راوي مجهول اين خبر (علي بن فاضل) كه با نسبت مازندراني از او ياد مي‏شو، د در ضمن داستان، خود را عراقي الاصل معرفي مي‏كند . گرچه محتمل است كه اشتهار يك نفر در انتساب به شهر يا منطقه‏اي با اصالت او متفاوت باشد، ولي به نظر مي‏رسد سازنده‏ي اين داستان، دچار اندكي كم حافظه‏گي شده است كه يك بار، او را به نام مازندراني و بار ديگر، عراقي الاصل معرفي مي‏كنند . - در متن داستان آمده است: هذا هو البحر الابيض و تلك الجزيرة الخضراء و هذا الماء مستدير حولها مثل السور من اي الجهات اتيته وجدته و بحكمة الله ان مراكب اعدائنا اذا دخلته غرقت . . . . ولي علي بن فاضل به هنگام گزارش از جزيره، آن را داراي هفت‏حصار مي‏داند و از برج‏هاي محكم دفاعي آن ياد مي‏كند . حال اگر اين جزيره به وسيله‏ي آب‏هاي سفيد و نيروي غيبي، محافظت مي‏شده، به حصارهاي محكم چه نيازي داشته است؟ اين مطلب وقتي بيشتر اهميت پيدا مي‏كند كه توجه داشته باشيم سيد شمس الدين و چندين نسل از اجداد او در آن سرزمين زندگي مي‏كرده‏اند؟ ! ! - در ضمن داستان، به نقل از خادمان قبه مي‏نويسد: «رؤيت امام غيرممكن است‏» ، ولي در گفت وگوي با سيد شمس الدين، او سخن ديگري بر زبان مي‏راند و مي‏گويد: «اي برادرم! هر مؤمن با اخلاصي مي‏تواند امام را ببيند، ولي او را نمي‏شناسد» . حال چگونه بين غيرممكن بودن رؤيت و ديدن مشروط مي‏توان جمع كرد؟ - در يكي از روزهاي جمعه، وقتي علي بن فاضل، سر و صداي زيادي از بيرون مسجد مي‏شنود و علت را از سيد شمس الدين جويا مي‏گردد، وي اظهار مي‏دارد كه سيصد نفر از فرماندهان، منتظر ظهور حضرت هستند و منتظر 13 نفر ديگرند . بر اين اساس، بايستي اين سيصد نفر كه از خواص حضرت هستند، نيز داراي عمرهاي طولاني باشند و تا اكنون نيز در قيد حيات بوده و پس از حال نيز به زندگي ادامه دهند، تا زمان ظهور فرا رسد . آيا ما بر چنين سخن گزافي، دليلي داريم؟ دلايل تنها در مورد امام زمان و برخي ديگر از انبياي الهي است، ولي در مورد سيصد نفر كه آنان نيز چنين عمرهايي داشته باشند، دليلي در دست نداريم . - به مقتضاي اين خبر، خمس بر شيعيان حضرت، حلال است و اداي آن واجب نيست . اين مطلب، خلاف نظر فقهاي اسلام از آغاز غيبت تاكنون است . - علي بن فاضل از سيد شمس الدين مي‏پرسد: آيا تو امام عليه السلام را ديده‏اي؟ گفت: نه، ولي پدرم به من گفت كه سخن امام را شنيده، ولي شخص او را نديده و جدم سخنانش را شنيده و شخص او را ديده است . ولي سيد شمس الدين در جاي ديگر همين داستان مي‏گويد: «هر مؤمن با اخلاصي مي‏تواند امام را ببيند، ولي او را نشناسد . گفتم: من از جمله‏ي مخلصان هستم، ولي او را نديده‏ام: گفت: دو بار او را ديده‏اي; يك با در راه سامرا و يك بار در سفر مصر . . . . حال سؤال اين است: چگونه كسي كه ادعاي نيابت‏خاص دارد و از ملاقات‏هاي امام عليه السلام مطلع است، خود، آن حضرت را نديده است و اظهار مي‏دارد كه پدرش، سخن آن حضرت را شنيده است؟ در جاي ديگر داستان، ادعا مي‏كند كه او (امام زمان عج) پدرانش را در مدينه، عراق و طوس، زيارت مي‏كند و به سرزمين ما برمي‏گردد . معناي اين سخن آن است كه سيد شمس الدين از سفرهاي امام زمان و ورود و خروج آن حضرت نيز مطلع بوده و آن حضرت خود در جزيره‏ي خضراء ساكن است . حال چگونه است كسي كه چنين اطلاعات دقيقي از امام عليه السلام دارد، آن حضرت را نديده است . پي‏نوشت‏ها: . نگارنده در اوايل دهه‏ي 1360 ه ق در جزوه‏اي كه جهت پاسخ به سؤالات در برخي مراكز علمي تهيه شده بود، به نقد داستان پرداختم . در سال‏هاي بعد، نويسندگان متعددي بحمد الله دست‏به قلم برده و حقايق را آشكار كردند . ر . ك: جزيره‏ي خضراء در ترازوي نقد، علامه جعفر مرتضي عاملي; جزيره‏ي خضراء تحريفي در تاريخ شيعه، غلام‏رضا نظري . از آن جا كه ديدگاه نگارنده در بررسي اين موضوعات قدري با نظر نويسندگان اين كتاب‏ها متفاوت بود، پرداختن دوباره به اين موضوع را مناسب دانستم . . بحارالانوار، ج 1، ص 10 . . كشف الغمة، ج 1، ص 445 . . «انا نحن نزلنا الذكر و انا له لحافظون‏» . حجر، 9 . . بحارالانوار، ج 52، ص 170 .
منبع: شبستان