شنبه, 27 آبان 1396
You are here:

انتخاب قالب

اطلاعات سایت

اعضا : 4637
محتوا : 302
بازدیدهای محتوا : 694581

اوقات شرعی



جستجو

Loading
كودك و معجزات  نامه الکترونیک
نوشته شده توسط آية الله سيد رضا صدر، باهتمام سيد باقر خسرو شاهي   

كامل مدني شرفياب حضور حضرت عسكري مي شود و در دل مي گويد بايستي از حضرتش بپرسم چه معرفتي و چه گفتاري موجب دخول بهشت مي گردد. در كنار دري مي نشيند كه پرده اي بر آن آويخته بوده . در اين هنگام ، بادي وزيدن مي گيرد و پرده را بالا مي زند. چشم كامل به كودكي چهار ساله مي افتد كه چهره اش مانند ماه مي درخشد. كودك ، كامل را به نام مي خواند. لرزه سراپايش را فرا مي گيرد و مي گويد
لبيك يا سيدي . سپس كودك مي فرمايد
نزد ولي خدا و حجت حق و باب الله آمدي كه بپرسي
آيا به جز كسي كه معرفتش مانند معرفت تو و گفتارش مانند گفتار تو باشد، به بهشت مي رود؟. كامل مي گويد
آري يا سيدي ، بهشتيان كيانند؟ فرمود
مردمي كه در اثر دوستي علي به حق او سوگند مي خورند؛ هر چند فضيلت و برتري علي را نمي دانند. سپس خاموش ‍ شد.

 

آن گاه فرمود
آمدي بپرسي كساني كه قائل به تفويض هستند، درست مي گويند؟ نه ، دروغ مي گويند، دلهاي ما وعاء خواسته خداست ؛ آنچه او بخواهد، ما مي خواهيم . خدا خودش مي گويد
و ما تشاؤ ن الا اءن يشاء الله (292) سپس پرده مي افتد و كامل نمي تواند پرده را بالا بزند. (293) احمد بن اسحاق به حضور حضرت عسكري شرفياب مي شود و خورجين هدايايي را كه حامل آن بوده در برابر حضرتش بر زمين مي گذارد. حضرت به كودكي كه در آن جا بوده مي فرمايد
فرزندم ! مهر اين خورجين را بشكن و هداياي شيعيان و دوستانت را بنگر. كودك مي گويد
آيا رواست كه دست پاكي به سوي هداياي نجسي كه حلال و حرام در آن آميخته است ، دراز شود؟!. حضرت عسكري عليه السّلام به ابن اسحاق رو كرده فرمود
آنچه در خورجين است خودت بيرون آور. ابن اسحاق اطاعت مي كند و نخستين كيسه زر را بيرون مي آورد. كودك بزرگوار مي گويد
اين كيسه از آن فلان ، پسر فلان است و در كدام محله قم سكونت دارد و محتواي 62 دينار است و نقش ‍ دينارها را نيز مي گويد و حلال آنها و حرامشان را روشن مي سازد و سبب حرمت آنها را نيز مي گويد. ابن اسحاق ، سر كيسه را باز مي كند و آن را مي گشايد و مي بيند كه آنچه كودك عظيم الشاءن فرموده ، مطابق واقع و سراسر درست بوده است . سپس كودك از چيزهاي دگري كه در خورجين بوده ، خبر مي دهد. ابن اسحاق آنها را بيرون مي آورد و مي بيند هر چه درباره آنها گفته يكايك صحيح است و مطابق واقع ، سپس مسائلي را كه يادداشت كرده ، از حضرت عسكري مي پرسد. كودك پيش از عرض ‍ مسائل ، يكايك آنها را جواب مي دهد. (294) والي شرّ، تصميم به قتل ابراهيم نيشابوري مي گيرد. والي عمر و بن عوف نام داشت . ابراهيم مضطرب و پريشان خاطر مي شود و خائف و ترسان ، تصميم به فرار مي گيرد. نخست براي توديع به خدمت حضرت عسكري عليه السّلام شرفياب مي شود، در كنار حضرتش ، پسري را مي بيند كه چهره نوراني اش مانند ماه شب چهارده مي درخشد. نورانيت كودك چنان در ابراهيم اثر مي گذارد كه غم خود را فراموش مي كند. ليكن كودك نوراني ، پس از آن كه او را به اسم نام مي برد، به وي چنين خطاب مي كند
فرار نكن ، خدا شر او را از تو دور خواهد كرد. بر تحيّر ابراهيم افزوده مي گردد؛ آن جمال و جلال ! اين كمال و اين سخن ! از حضرت عسكري مي پرسد
يا سيدي يابن رسول الله عليه السّلام ! اين پسر، كيست كه از ضمير من آگاه است ؟! حضرت مي فرمايد
اين ، پسر من است و خليفه من پس از من . ابراهيم كه از خدمت حضرت عسكري عليه السّلام مرخص مي شود، به عمويش بر مي خورد. عمو بدو مي گويد
خليفه معتمد عباسي برادرش را فرستاده و به او دستور داده است كه عمروبن عوف را به قتل برساند. (295) حضرت عسكري عليه السّلام در سن 28 سالگي بدرود حيات فرمود. مردم براي تشييع شركت كردند؛ جنازه حاضر شد و آماده براي نماز گرديد. جعفر، برادر آن حضرت ، جلو آمد تا نماز بخواند و مردم در پشت سرش صف بستند كه ناگاه كودكي از خانه بيرون آمد و بر جعفر خطاب كرده ، فرمود
عمو! من از تو سزاوارترم كه بر پدرم نماز بخوانم . عظمت كودك و سخنش ، طوري بود كه جعفر نتوانست مقاومت كند و كسي كه از او پشتيباني كرد، بزودي كنار رفت . كودك عظيم الشاءن بر پدر نماز خواند و مردم ، همگان ، اين سعادت نصيبشان گرديد كه براي نخستين بار و آخرين بار بدو اقتدا كنند و پشت سرش نماز بخوانند. در اين نماز، نكته اي چند جلب توجه مي كند. 1. دانستن پيروان حق كه حضرت عسكري عليه السّلام را فرزندي است و اوست امام ؛ چون نماز بر امام را بايستي امام بخواند؛ 2. شجاعت و دليري كودك چهار ساله كه ماءموران انتظامي در مقام دستگيري و كشتن اويند و در ميان تشييع كنندگان شركت دارند و خانه و كاشانه حضرت عسكري عليه السّلام را براي يافتن او بازرسي و جستجو كردند و از بارداري زنان نيز دست بر نداشتند و تفحص كردند؛ 3. محفوظ ماندن كودك از خطر ماءموران انتظامي كه براي دستگيري او آمده بودند. عظمت حضرتش چنان بود كه احدي از آنان نتوانست دم بزند و حركتي كند؛ با آن كه حضرتش بتنهايي بدون محافظ، در پيش ‍ جنازه ايستاد و نماز خواند؛ 4. دانستن كودكي چهار ساله كه او براي نماز حضرت عسكري عليه السّلام بر جعفر برادر آن حضرت اولويت دارد آن هم دو اولويت
. نماز امام بر امام . 2. نماز پسر بر پدر؛ 5. دانستن احكام نماز بر ميت براي كودكي كه نزد كسي تعليم نيافته و در عمرش در نماز ميتي شركت نكرده است ؛ آن هم نمازي كه تشييع كنندگان همگان بپذيرند و عموي رقيب و دشمن نتواند بر آن خرده بگيرد. 6. از نظرها پنهان شدن كودك پس از انتهاي نماز و ناتواني ماءموران انتظامي از تعقيب و دستگيري او؛ با آن كه به طور دقيق حضرتش ‍ را تحت نظر داشتند. ابوالاديان مي گويد
حضرت عسكري كه از دنيا رفت ، كودكي از خانه بيرون شد و بر آن حضرت نماز خواند. سپس به خاك سپردندش . گرد هم نشسته بوديم و از مصيبت سخن مي گفتيم . چند تن از مردم شهر قم رسيدند و بيت المالي همراه داشتند و از وفات حضرت عسكري عليه السّلام آگاه شدند؛ پرسيدند
خليفه و جانشين آن حضرت كيست تا تسليت گوييم ؟ كسي ، جعفر، برادر آن حضرت را نشان داد. مسافران قم نزد جعفر شدند و تسليت گفتند و امامتش را تهنيت دادند. سپس گفتند همراه ما نامه هايي است و بيت المالي ؛ بفرماييد نامه ها از كيست و مقدار بيت المال چقدر است ؟ جعفر از جا برخاست و گفت از ما علم غيب مي خواهند! مسافران قم متحير و سرگردان شدند و در انديشه فرو رفتند. در اين هنگام ، خادمي آمد و به آنها چنين خبر داد< نامه ها از فلان و بهمان است و همياني همراه داريد كه در آن هزار دينار زر هست و ده دينارش به روغن بادام كاج آلوده شده . آنان گفتند آن كه تو را فرستاده ، امام است و سپس شرفياب شدند. (296)

 

پي نوشتها 
- الانسان (76) آيه 30؛التكوير (81) آيه 29.
- اثبات الهداة ، ج 3، ص 683، باب 33،ح 91 به نقل از شيخ طوسي ، كتاب الغيبة .
- اثبات الهداة ، ج 3، ص 672، باب 33 ح 41 به نقل از الكافي .
- اثبات الهداة ، ج 3،ص 700، باب 33، ح 136 به نقل از اثبات الرجعة .
- اثبات الهداة ، ج 3، ص 672، باب 33، ح 42 به نقل از اكمال الدين .