شنبه, 27 آبان 1396
You are here:

انتخاب قالب

اطلاعات سایت

اعضا : 4637
محتوا : 302
بازدیدهای محتوا : 694560

اوقات شرعی



جستجو

Loading
امام مهدي در قرآن كريم  نامه الکترونیک

سخنران: آيت‏اللَّه محمد هادي معرفت

بسم الله الرحمن الرحيم
مقدمه
بحث از ظهور پر بركت حضرت حجت(عج)، با استناد به آيات قرآني، به مقدمه‏اي كوتاه نياز دارد.
اگر ما خواسته باشيم اين مسأله را از صريح آيات به دست آوريم، شايد خواسته‏اي بي مورد باشد. اساساً پيغمبر اكرم‏صلي الله عليه وآله از روز اول اين تذكر را به عامه مسلمانان داد و فرمود: قرآن داراي ظهر است و بطن؛
«ما من القرآن آية الاولها ظهر و بطن(21)».
اين حديث از متواترات است، يعني كتب حديثي اهل سنت و شيعه اتفاق دارند اين حديث از پيغمبر اكرم‏صلي الله عليه وآله صادر شده است.
سِرّ مطلب اين است كه قرآن كريم داراي دو جهت است كه بايد مورد عنايت قرار گيرد.
مطلب اول
اول اين‏كه آيات و سوره‏هاي قرآن در مناسبت‏هاي مختلف و به عنوان علاج حادثه يا واقعه‏اي نازل شده است. اين موجب مي‏شود دلالت آيه نوعي وابستگي پيدا بكند با آن شأن نزول. اگر اين‏طور شد، دلالت هميشگي قرآن كه پيامي جاوداني باشد، مقداري زير سؤال مي‏رود. لذا پيغمبر اكرم‏صلي الله عليه وآله فرمودند: عنايت شما فقط به اين اسباب نزول نباشد. در پس پرده يك معناي عامي وجود دارد كه جنبه شمولي دارد و براي هميشه است. لذا ابوبصير از امام صادق‏عليه السلام سؤال مي‏كند اين كه پيغمبر اكرم‏صلي الله عليه وآله فرموده است: «ما في القرآن آية الاولها ظهر و بطن(22)»، يعني چه؟ امام عليه السلام مي‏فرمايد: «ظهره تنزيله و بطنه تأويله(23)»؛ يعني ظاهر قرآن و ظهر قرآن همان دلالتي است كه با رعايت و عنايت به شأن نزول‏ها روشن مي‏شود كه تقريباً مي‏توان نوعي مقطعي بودن و محدوديت از آن فهميد؛ ولي قرآن به اين اكتفا نكرده است.
مطلب دوم
قرآن جنبه دوم هم دارد كه جنبه جاويد است، جاويد بودن قرآن به ظهر آن نيست آنچه بقاي قرآن را ضمانت كرده است تا پيامي هميشگي باشد، بطن قرآن است.
بطن قرآن چيست؟
درباره بطن بحث‏هاي بسيار شده است كه مقصود از بطن چيست؟ بطن معنايش خيلي ساده است؛ يعني اين‏طور نيست كه نتوان به آن پي برد. بطن آيات در اختيار ائمه‏عليهم السلام است و آن‏ها از بطن آيات آگاهي دارند؛ اما راه رسيدن به آن را به ما ياد داده‏اند. بطن آيات قرآن آن مفاهيمي است كه جنبه شمولي داشته و از قيودي كه آيه را فرا گرفته جدا شده باشد.
ضابطه تفسير و تأويل
همان گونه كه تفسير ضابطه دارد، تأويل هم ضابطه دارد. ضابطه اين است كه آن خصوصيات و ويژگي‏هايي كه آيه را فرا گرفته طبق قانون «سبر و تقسيم» از آيه جدا كنيم؛ سپس آنچه از دلالت آيه به دست آمد، آن بطن آيه است؛ مثلاً در آيه «وَمَآ أَرْسَلْنَا مِنْ قَبْلِكَ إِلَّا رِجَالاً نُّوحِي إِلَيْهِمْ فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّكْرِ إِنْ كُنْتُمْ لَا تَعْلَمُونَ»؛(24) مخاطب آيه مشركين است و مورد سؤال مسأله نبوت. آيا بشر مي‏تواند پيغمبر بشود يا نه؟ كساني كه بايد از آن‏ها اين سؤال بشود علماي اهل كتاب به ويژه يهود هستند كه در يثرب و حجاز ساكن بودند.
عرب‏ها بسياري از مسائل مربوط به معارف را از اين‏ها سؤال مي‏كردند و عقيده داشتند اين‏ها دانشمندند.
آيه بنابر اين عقيده مشركين مي‏گويد كه پيغمبر اسلام‏صلي الله عليه وآله بشر و از جنس شماست. اگر در پيامبري او ترديد داريد از يهود و از اهل كتاب بپرسيد كه پيغمبران آن‏ها چه كساني هستند و بودند. آن‏ها به شما خواهند گفت. اين ظاهر آيه است. پس آيه بر حسب ظهر به مشركين و مسأله نبوت و رجوع مشركين به اهل كتاب مقيد مي‏شود.
اما ما طبق قانون «سبرو تقسيم» ويژگي‏هاي آيه را بررسي مي‏كنيم تا مشخص شود كدام يك از اين ويژگي‏ها در هدف آيه دخالت دارد و كدام يك ندارد. آن‏هايي كه دخالت ندارند حذفشان مي‏كنيم؛ براي مثال آيا خطاب به مشركين خصوصيتي دارد؛ يعني مشرك بودن در مخاطب بودن به اين آيه خصوصيتي دارد؟ قطعاً ندارد، چرا؟ چون آنچه موجب شده آيه به مشركين اين سخن را بگويد جهل آن‏ها است نه شرك آن‏ها. پس مشرك بودن در هدف آيه دخالت ندارد و آنچه دخالت دارد جهل آن‏ها است.
مسئله نبوت
مورد سؤال در آيه، مسأله نبوت است. آيا بشر مي‏تواند پيامبر باشد يا نه؟ آيا اين مسأله در مدلول آيه خصوصيتي دارد يا اين‏كه در مورد شك در هر مسأله‏اي از معارف ديني است چه معارف چه فروع احكام و چه مسائل مربوط به شؤون دين؟ (مسأله نبوت يا غير آن)، پس خصوص مسأله شك در مسأله نبوت هيچ خصوصيتي در هدف آيه ندارد و لغو مي‏شود.
بعد كساني كه بايد از آن‏ها سؤال بشود چه كساني بودند؟ اهل كتاب و يهود بودند. آيا سؤال از يهوديان و اهل كتاب خصوصيتي دارد و در هدف آيه مهم است يا دانا بودن نسبت به مشركين نادان مد نظر است؟
نتيجتاً به دست مي‏آيد كه دانا بودن آن‏ها مدخليت در هدف آيه دارد نه اهل كتاب يا يهودي بودن.
پس وقتي اين ويژگي‏ها را بررسي كرديم و اين موارد را كنار گذاشتيم، بطن آيه به دست مي‏آيد.
بطن آيه چيست؟ بطن آيه اين است: آن كه به مسائل ديني فروعاً و اصولاً جاهل است، بايد به دانايان رجوع كند. پس استخراج بطن آيه مشكل نيست. راه دارد. لذا امروزه اگر از دليل جواز تقليد عامي از مجتهد پرسش شود، همين آيه را مي‏خوانند:
«...فاسئلوا اهل الذكر ان كنتم لا تعلمون(25)».
ايراد و جواب
اين‏كه امام صادق‏عليه السلام مي‏فرمايد: ما اهل ذكر هستيم؛ يعني اساساً آنچه هدف آيه است رجوع به عالم است، ما سر آمد علما هستيم و بايد همه جهال به ما رجوع كنند. اين كه تفسير صافي مي‏گويد، طبق فرمايش امام صادق‏عليه السلام اين آيه اصلاً خطاب به مشركين نيست و خطاب به مسلمين است، درست نيست. يكي از اشكالاتي كه به تفسير صافي وارد است، همين است كه مسأله تأويل و بطن با مسأله تنزيل و تفسير خلط شده است.
امام صادق‏عليه السلام در اين زمينه بطن آيه را مي‏گويد. اساساً پيغمبر اكرم‏صلي الله عليه وآله از ابتدا اشاره فرموده است كه آنچه بقاي قرآن و شمولي بودن و جاويد بودن آن را ضمانت مي‏كند، جنبه بطن آن است؛ يعني همان مفاهيم كلي كه قابل تطبيق در هر زمان و هر مكان است؛ و فقط به شأن نزول‏ها كه آيه را وابسته مي‏كند، اعتبار نيست.
بررسي آيات ظهور
با اين مقدمه، به بررسي آياتي كه دلالت بر ظهور منجي عالم حضرت حجت(عج) دارد مي‏پردازيم.
آيه اوّل
«وَنُرِيدُ أَنْ نَّمُنَّ عَلَي الَّذِينَ اسْتُضْعِفُواْ فِي الْأَرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَنَجْعَلَهُمْ الْورِثِينَ * و نمكن لهم في الارض...»(26)
اين آيه درباره بني اسرائيل و در قصه حضرت موسي‏عليه السلام و فرعون است. پس اين آيه، از لحاظ تنزيل و از لحاظ ظهر، به داستان بني‏اسرائيل در زمان حضرت موسي‏عليه السلام و فرعون مربوط است.
يك اصل
اما در اين آيه يك اصلي مطرح شده است و آن اين كه، اراده ازلي الاهي بر اين تعلق گرفته كه مستكبرين ريشه كن شوند و مستضعفين و عباداللَّه الصالحين، وارثين ارض و حاكمين در زمين باشند؛ آن هم در پهناي زمين. آيه اين اصل را مطرح مي‏كند.
پس محتوا و مفهوم عام آيه به خصوصِ زمان حضرت موسي‏عليه السلام و بني اسرائيل مربوط نيست. آنچه در آن زمان تحقق يافت، گوشه و جلوه‏اي از اين اراده ازلي الاهي بود كه بايد مستضعفين بر مستكبرين پيروز گردند و مستضعفين وارث زمين گردند. اما آيا آن اراده ازلي به‏طور كامل تحقق يافت؟ نه.
اين‏جا خداوند به‏طور حتم فرموده است «نُرِيدُ» اين اراده بايد تحقق پيدا كند. در زمان حضرت رسول (ص) و همچنين در فتراتي از زمان كه از جمله عصر حاضر گوشه و نموداري از اراده ازلي الاهي تحقق يافت؛ اما اين وعده الاهي حتماً بايد به‏طور شمول محقق شود و همه جهان را فرا گيرد. قطعاً اين اراده بايد تحقق پيدا كند و اين اراده جز با ظهور حضرت حجت(عج) امكان‏پذير نيست.
در حديث مفضل بن عمر مي‏گويد:
«سمعت اباعبداللَّه‏ عليه السلام يقول ان رسول‏اللَّه‏صلي الله عليه وآله نظر الي علي و الحسن و الحسين (عليهم السلام) و بكي‏ و قال انتم المستضعفون بعدي، قال المفضل قلت ما معني ذلك؟ قال عليه السلام، معناه انكم الائمة بعدي، ان‏اللَّه عزوجل يقول «و نريد ان نمن علي الذين استضعفوا في الارض و نجعلهم ائمة و نجعلهم الوارثين» قال‏عليه السلام و هذه الآية جارية فينا الي يوم القيامة.(27)»
اين اراده ازلي حق تعالي هميشه جريان دارد يعني گهگاه نمود پيدا مي‏كند تا تحقق نهايي.
حضرت علي‏عليه السلام در نهج البلاغه مي‏فرمايد:
«لَتعْطِفَنَّ الدنيا علينا بعدَ شِماسِها عَطْفَ الضَروس عَلي وَلَدِها.»(28)
يعني: اين دنيا كه امروزه از ما رو گردان است روزي به ما رو خواهد آورد همانند ناقه‏اي كه به فرزندش از روي علاقه، روي مي‏آورد.
آن وقت حضرت اين آيه را تلاوت فرمود:
«وَنُرِيدُ أَنْ نَّمُنَّ عَلَي الَّذِينَ اسْتُضْعِفُواْ فِي الْأَرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَنَجْعَلَهُمْ الْورِثِينَ.»(29)
ابن ابي‏الحديد در شرح اين خطبه مي‏گويد:
«و الامامية تزعم ان ذلك وعد منه بالامام الغائب الذي يملك الارض في آخر الزمان و اصحابنا يقولون انه و عد بامام يملك الارض و يستولي علي الممالك.(30)»
ببينيد تا اين جا بين ما و علماي اهل سنت فرقي نيست در اين‏كه اين آيه حتماً به دست يكي از فرزندان حضرت زهراعليها السلام تحقق خواهد يافت و به‏طور شمولي بر تمام زمين مستولي خواهد شد و همه مستكبران را نابود خواهد كرد و صالحين وارث زمين خواهند گرديد.
ابن ابي‏الحديد مي‏گويد ما هم قبول داريم شيعه هم قبول دارد. با اين تفاوت كه اهل سنت مي‏گويد ضرورت ندارد كه آن امام فعلاً حيات داشته باشد بلكه به وقت خودش متولد خواهد شد و اين كار را انجام خواهد داد؛
«...لا يلزم ان يكون موجودا بل يكفي في صحة هذا الكلام ان يخلق في آخر الوقت....(31)»
پس ما با برادران اهل سنت در اصل ظهور مهدي(عج) اختلاف نداريم و اين‏كه از وُلد امام حسين‏عليه السلام است، اين هم اتفاق نظر است.
تفاوت ديدگاه
نقطه فارق بين ما و اهل سنت اين است كه شيعه يك فلسفه‏اي دارد و آن فلسفه، وجود واسطه در فيض است. شيعه عقيده‏اش اين است كه پيوسته بايستي حجت حق به‏طور حيّ و زنده در روي زمين باشد تا واسطه بركات و فيوضات الاهي براي همه جهانيان باشد. اين اصل، پايه مكتب تشيع را تشكيل مي‏دهد.
امام حسين‏عليه السلام هفت زيارت مطلقه و هفت زيارت مخصوصه دارد. زيارت مطلقه اول اصح سنداً است؛ چون از ابن قولويه و سند آن بسيار معتبر است و علامه اميني مقيد بود هر وقت به كربلا مشرف مي‏شد، همين زيارت را بخواند. ما مي‏دانيم تمام ادعيه و زيارات مكتب سيّار است؛ يعني دانشگاهي است كه هميشه شيعه در اين دانشگاه تربيت مي‏شود.
اصول معارف، عقايد و زيربناي عقيده اسلامي ناب در همين زيارات و ادعيه به شيعه تعليم مي‏شود. اين‏ها به صورت زيارت و به صورت دعا است؛ اما في الواقع درس و تربيت است. در اين زيارت اين جمله را وقتي كه جلوي ضريح امام حسين‏عليه السلام مي‏ايستيم مي‏خوانيم:
«اِرادةُ الرَّبِّ في مَقاديرِ اُمُورِهِ تَهبِطُ اليكم و تَصدُرُ مِنْ بيُوتِكُمْ(32)...»؛ يعني يگانه واسطه فيض به‏طور مطلق و فراگير شما هستيد.
آيا شما كه مقابل ضريح امام حسين‏عليه السلام اين جمله را مي‏گوييد، توجه داريد؟ اين درسي است از عقايد شيعيان.
يا در زيارت رجبيه مي‏خوانيم:
«...انا سائلكم و آملكم فيما اليكم التفويض و عليكم التعويض...(33)»
اين مطالب را ما در مقابل ضرايح ائمه‏عليهم السلام عرض مي‏كنيم. معنايش اين است كه ما عقيده خودمان را اظهار مي‏داريم. اين عقيده شيعه است. بنابر اين اصل و مبناي شيعه، وجود حجت ضرورت دارد. مبناي تشيع ضرورت وجود حجت به عنوان واسطه در فيض است.
آيه دوم
آيه ديگري كه در اين زمينه است مي‏فرمايد:
«وَ لَقَدْ كَتَبْنَا فِي الزَّبُورِ مِن‏م بَعْدِالذِّكْرِ أَنَّ الْأَرْضَ يَرِثُها عِبَادِيَ الصَّلِحُونَ.»(34)
زبور همين مزامير داوودعليه السلام است كه هم نسخه عربي و هم نسخه فارسي‏اش كه چاپ لندن است، موجود است و بنده آن را دارم. همين عبارتي را كه قرآن كريم مي‏فرمايد: «و لقد كتبنا في الزبور(35)» در زبور فعلي هست. اين آيه مي‏فرمايد ما در زبور داوودعليه السلام اين مطلب را نوشتيم. اين مثل همان آيه قبلي است؛ يعني يكي از اساسي‏ترين مسائلي است كه اراده ازلي حق به آن تعلق گرفته است كه «ان الارض يرثها.(36)» اين يرثها جنبه شمولي دارد؛ يعني به‏طور فراگير حاكمان زمين عباد صالحين خواهند بود. خوب اين در چه زماني تحقق يافته. آيا اين وعده الاهي تنها وعده است؟ يا قطعيت دارد و بايد تحقق پيدا كند.
حالا من عبارت فارسي كه در زبور است، مي‏خوانم عربي آن را هم نوشته‏ام.
آيه شريفه مي‏فرمايد: «و لقد كتبنا في الزبور من بعد الذكر(37)»؛ يعني اول يكسري موعظه كرديم. بعد از آن، اين مطلب را مطرح كرديم: «ان الارض يرثها عبادي الصالحون.(38)» در مزامير داوودعليه السلام مزمور 37 (فصل 37) چنين آمده است:
«نزد خداوند ساكت شو و منتظر او باش و در مكانش تأمل خواهي كرد و نخواهد بود و اما حليمان وارث زمين خواهند شد و از فراواني سلامتي متلذذ.»
آيه سوم
«وَعَدَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَيَسْتَخْلِفَنَّهُم فِي الْأَرْضِ كَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَلَيُمَكِّنَنَّ لَهُمْ دِينَهُمْ الَّذِي ارْتَضَي لَهُمْ‏وَلَيُبَدِّلَنَّهُمْ مِنْ‏م بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْناً يَعْبُدُونَنِي لَا يُشْرِكُونَ بِي شَيْئاً...(39)»
اين آيه هم اشاره به همين جهت دارد.
درباره حضرت عيسي بن مريم‏عليه السلام و اين‏كه در آخرالزمان رجوع مي‏كند، اين آيه مي‏فرمايد:
«وَلَمَّا ضُرِبَ ابْنُ مَرْيَمَ مَثَلاً إِذَا قَوْمُكَ مِنْهُ يَصِدُّونَ - وَقَالُوا أَلِهَتُنَا خَيْرٌ أَمْ هُوَ مَا ضَرَبُوهُ لَكَ إِلَّا جَدَلاًم بَلْ هُمْ قَوْمٌ خَصِمُونَ - إِنْ هُوَ إِلَّا عَبْدٌ أَنْعَمْنَا عَلَيْهِ وَجَعَلْنهُ مَثَلاً لِّبَنِي إِسْرآءِيلَ - وَلَوْ نَشَاءُ لَجَعَلْنَا مِنْكُمْ مَلئِكَةً فِي الْأَرْضِ يَخْلُفُونَ - وَإِنَّهُ لَعِلْمٌ لِّلسَّاعَةِ فَلَا تَمْتَرُنَّ بِهَا وَاتَّبِعُونِ هَذَا صِرَاطٌ مُّسْتَقِيمٌ.»(40)
ابن حجر هيثمي در كتاب صواعق المُحرِقه - اين كتاب رد بر شيعه نوشته شده «في الرد علي اهل البدع و الزندقه» - درباره دوازده امام‏عليهم السلام عالي نوشته مخصوصاً درباره حضرت حجت(عج) به تفصيل سخن رانده است او مي‏گويد:
«قال مقاتلُ بن سليمان و مَنْ تَبِعَهُ من المفسرين ان هذه الايه نَزَلَتْ في المهدي(عج).»
باز همين ابن حجر مي‏گويد:
«و ستاتي الاحاديث المصرحه بانه من اهل بيت النبوي‏عليهم السلام ففي الآية دلالة علي البركة في نسل فاطمة و علي‏عليهما السلام و ان‏اللَّه لَيُخْرِجُ منهما سفيرا طيبا و اَن يَجْعَلَ نسلهما مفاتيح الحكمه
و معادن الرحمة و سر ذلك انه اعاذها و ذريتها من الشيطان الرجيم و دعا لعلي بمثل ذلك.»(41)
بعد اين روايت را نقل مي‏كند.
قال رسول‏اللَّه‏صلي الله عليه وآله: «كيف انتم اذا انزل ابن مريم و امامكم منكم.»(42)
حضرت عيسي‏عليه السلام نزول پيدا مي‏كند ولي امام از خود شما است.
و قوله تعالي: «و اِنَّهُ لَعِلْمٌ لِلّسَّاعَة...»(43) اي من علائم الساعه حيث نزوله في آخرالزمان.(44)
در اين زمينه، در حديث ديگري از ترمذي در جامعش (جلد چهار صفحه 501) و ابوداوود در سنن (جلد چهار صفحه 106) آمده است:
«لا يزال هذا الدين قائما (عزيزا) حتي يكون عليكم اثنا عشر خليفه كلهم من قريش.(45)»
اين احاديث در صحيح مسلم هم هست و احمد و ديگران هم دارند.
حديث ديگري از پيامبرصلي الله عليه وآله مي‏فرمايد:
«يا عليُّ، إنَّ بِناخَتَمَ اللَّهُ الدِّينَ كَما بِنا فَتَحَهُ... (46)»
شيخ عبدالوهاب شعراني عارف معروف از عرفاي برجسته جهان تسنن است. او كسي است كه در كتاب يواقيت و جواهر و ديگر كتبش تمام آراي شيخ اكبر شيخ محي‏الدين ابن عربي را مطرح كرده است. او در يواقيت و جواهر (جلد دوم صفحه 143) مي‏گويد:
«ان المهدي(عج) من اولاد الامام الحسن العسكري‏عليه السلام و مولده ليلة النصف من شعبان سنة خمس و خمسين و مأتين و هو باق الي ان يجتمع بعيسي بن مريم فيكون عمره الي وقتنا هذا سبع مأة و ست»(47)
شعراني كه در سال 958 مي‏زيسته است بعد مي‏گويد:
«و عبارة شيخ محي‏الدين من الفتوحات» [باب 366 فتوحات ]«انه لابد من خروج المهدي(عج) و لكن لا يخرج حتي تمتلاء الارض ظلما و جورا فيملأها قسطا و عدلا و لو لم يكن من الدنيا الا يوم واحد لطول‏اللَّه تعالي ذلك اليوم حتي يلي ذلك الخليفه من عترة رسول‏اللَّه‏صلي الله عليه وآله من ولد فاطمه‏عليها السلام جده الحسين بن علي بن ابيطالب و والده الحسن العسكري ابن الامام علي النقي ابن الامام محمد التقي ابن الامام علي الرضا ابن الامام موسي الكاظم ابن الامام جعفر الصادق ابن الامام محمد الباقر ابن الامام علي زين العابدين ابن الامام الحسين ابن امام علي بن ابيطالب‏عليهم السلام يواطي‏ء اسمه اسم رسول‏اللَّه‏صلي الله عليه وآله يبايعُهُ المسلمون بين الركن و المقام.»(48)
نكته جالب
ابن عربي مطلبي دارد كه خيلي عجيب و ارزشمند است. ايشان مي‏گويد ما عصمت امام مهدي(عج) را به روايات متواتره از پيغمبر اكرم‏صلي الله عليه وآله اثبات مي‏كنيم؛ چون پيغمبر اكرم‏صلي الله عليه وآله درباره‏اش فرموده است كه خطا نمي‏كند، سهو نمي‏كند؛ ولي عصمت پيغمبرصلي الله عليه وآله را با دليل عقلي ثابت مي‏كنيم. مي‏گويد عصمت پيغمبرصلي الله عليه وآله با دليل عقلي ثابت مي‏شود، ولي اثبات عصمت امام منتظر(عج) به فرمايش پيغمبر اكرم‏صلي الله عليه وآله است. اين را من خودم در فتوحات ديدم. آن وقت اين نكته را براي شما مي‏گويم چون شما همه محقق هستيد، متوجه اين نكته بشويد. در ادامه شعراني مي‏گويد:
اين مطالبي را كه از فتوحات نقل مي‏كنم از نسخه قونيه يكي از شهرهاي تركيه فعلي است؛ زيرا نسخه مصري مجسوس فيها است.
شيخ عبدالوهاب شعراني مي‏گويد، نسخه مصري مجسوس فيها است؛ يعني اعتباري به آن نيست. متأسفانه اين چاپي كه الان در دست است، نسخه مصري است. قطعاً نسخه قونيه در كتابخانه‏هاي تركيه وجود دارد؛ و اين شهادتي است از بزرگ‏ترين شخصيتي كه شارح كلام شيخ محي‏الدين است كه در كلمات شيخ دست برده‏اند.