دوشنبه, 29 آبان 1396
You are here:

انتخاب قالب

اطلاعات سایت

اعضا : 4637
محتوا : 302
بازدیدهای محتوا : 695170

اوقات شرعی



جستجو

Loading
نشانه هاي ظهور -1 PDF نامه الکترونیک
نوشته شده توسط ---   
پنجشنبه ۳۱ ارديبهشت ۱۳۸۸ ساعت ۰۷:۳۷
هر رويکرد جهاني که در عرصه ي گيتي تحقق يافته و مي يابد
ناگزير از نشانه هايي است. بويژه رخدادهايي که توسط پيامبران الاهي خبر داده شده است. در اين ميان حرکت جهاني امام عصر ـ ارواحنا فداه ـ از اين قانون مستثني نبوده و از نشانه هايي برخوردار است تا بشريت متوجه نزديک شدن و يا فرا رسيدن آن شوند.
از وحي پيرامون زمان دقيق ظهور حضرت صاحب الزمان ـ ارواحنا فداه ـ سخني نرسيده است بلکه دستور داده اند که هرگاه کسي زماني را تعيين کرد، او را تکذيب کنيد ليکن براي آمدن آنحضرت نشانه هايي بيان فرموده اند که برخي از آن علائم حتمي شمرده است. به اين معنا که پس از تحقق اين امور ظهور آن امام قطعي است که پنج علامت مي باشند. برخي اندکي پيش از ظهور، برخي چند ماه بعد از آمدن آنحضرت و برخي اندکي پيش از قيام نجات بخش آنحضرت پديدار مي شود.
امام امير مؤمنان علي ـ عليه السلام ـ فرموده اند: آنچه که بطور حتم پيش از قيام قائم تحقّق خواهد يافت، بپا خاستن سفياني و فرو رفتن گروهي در زمين بيدا و کشته شدن نفس زکيه و فريادي که از آسمان بلند شده و خروج فردي از يمن است.
ساير علائمي که در اين مورد بيان شده قابل تغييرند حتّي پر شدن زمين از ظلم. اگر چه تحقّق اين مطلب قريب به حتم است امّا رواياتي از معصومين ـ عليهم السلام ـ وارد شده که اگر همه ي مردم دعا کنند امر غيبت به انتهاء (پر شدن زمين از ظلم و جور) نمي رسد. اين خود حکايت از غير حتمي بودن اين نشانه ها دارد.
ممکن است چنين تصور شود که آمدن سفياني دربرگيرنده ي ظلم و جور فراواني است! در جواب مي گوييم: اين در صورتي است که مدّت سلطنت او طبق روايات نُه ماه طول بکشد وليکن نُه ماه طول کشيدن حکومت وي نيز غير حتمي است و ممکن است در آن بداء شده([1]) و زمان حکومتش يک ماه يا کمتر طول بکشد و آنچه حتمي است تنها قيام است. بلکه برخي در مورد محتوم بودن همين پنج علامت نيز بياني دارند که وقوع اين رويدادها حتمي نيست بلکه علامت بودن آنها براي ظهور حتمي است. بدين معني که اگر اينها واقع شود حتماً ظهور و قيام آنحضرت را در پي داشته و اين امر تخلّف ناپذير است ولي ممکن هست اينها نيز اتّفاق نيفتد و در اصل وقوع اينها بداء حاصل شود چنانچه حضرت جواد ـ عليه السلام ـ حتمي بودن خروج سفياني را تأييد نموده و سپس بداء را در آن ممکن مي شمارد([2]) و از ديگر سوي رواياتي اشاره به ناگهاني بودن امر فرج کرده و هم چنين شيعه را به انتظار لحظه بلحظه فرا مي خواند، که مي بايست تحقّق اين امر در هر لحظه حتي در صورت عدم به وقوع پيوستن نشانه هاي حتمي، امکان پذير باشد.
آخرین به روز رسانی در شنبه ۲۴ دی ۱۳۹۰ ساعت ۰۶:۱۸
ادامه مطلب...
 
نگرشي بر دوران غيبت صغري و نقش نواب خاص-3 PDF نامه الکترونیک
نوشته شده توسط علي غفارزاده   
يكشنبه ۲۷ بهمن ۱۳۸۷ ساعت ۰۹:۴۴

علل‏محفوظ ماندن مكتب تشيع ازاثرات منفي غيبت

پس از شهادت امام‏حسين، عليه السلام، درسرزمين‏كربلا، امامان بعد از او هميشه نسبت‏به خلفاي حاكم با تقيه رفتار مي‏نمودند و از آن تاريخ به بعد، به شيعيان فرصت داده نشد به طور آزاد به ترويج و تبليغ مباني عقيدتي و فكري خويش، در سطح گسترده بپردازند. البته، رفتار همراه با تقيه ائمه معصومين ،عليهم‏السلام، به‏اين معني‏نبود كه حقانيت‏حكومت و خلافت امويان و عباسيان را پذيرفته باشند،بلكه‏ازهر فرصت‏مناسبي‏براي بيان عدم صلاحيت‏حكومت آنها استفاده مي‏نمودند.

در طول تاريخ حكومت امويان و عباسيان، تا زمان غيبت صغري، هيچ خليفه و حاكمي پيدا نشد كه از شيعيان جانبداري نموده و عرصه فعاليت را براي آنان باز بگذارد. امويان كه دشمن سرسخت آل علي ،عليه‏السلام، بودند در دشمني با آنان از هيچ تلاشي مضايقه نكردند. عباسيان هم، در ابتدا به عنوان خانواده اهل‏بيت ،عليهم‏السلام، به خاطر رسيدن به پيروزي در برابر امويان، بر سر كار آمدند، وليكن بعد از اندك زماني همان خط مشي امويان را تعقيب كردند.

آنها بعد از پيدا شدن فرقه‏هاي كلامي گاهي طرفدار معتزله و زماني طرفدار اهل حديث و حنابله بودند و اگر شيعيان را در حال ضعف مي‏ديدند، نسبت‏به آنها بي‏اعتنايي مي‏كردند، و اگر قدرت آنها رو به فزوني مي‏گذاشت و خطري احساس مي‏كردند، براي تضعيف و نابودي آنها اقدام مي‏نمودند.

علي‏رغم چنين‏شرايط خاص زماني، مكتب تشيع با رهبري ستارگان درخشان امت، خود را از بحرانهاي ناگوار و خصمانه نجات داد و با تمام مباني، بدون كمترين انحرافي، خود را حفظ كرد. اينكه بقاي مكتب تشيع در طول تاريخ، با وجود مخالفتها و دشمنيهاي‏سرسختانه‏صاحبان‏قدرت و حكومت، وابسته به چه علل و عواملي است، نيازمند بحثي ريشه‏دار و تخصصي است تا اينكه به طور كامل واضح و روشن گردد; ليكن بحث ما به يك مقطع زماني خاص يعني دوران غيبت صغري اختصاص دارد.

با وجود اينكه، در زمانهاي قبل، امام معصوم در ميان مردم حضور داشت و به‏طور مستقيم جامعه و شيعيان را رهبري مي‏نمود، دشمنان باايجاد تفرقه و فرقه‏سازي در ميان امت فرصت فعاليت‏به آنها نمي‏دادند، ولي حالا كه شيعيان در غيبت صغري، بحران و شرايط سخت‏تري كه همان عدم حضور مستقيم امام ، عليه‏السلام، در ميان آنان است، رو به رو شده‏اند، چگونه مي‏توانند خود را حفظ كنند. و هيچ آبي از آب تكان نخورد؟

درست است‏شيعيان در اوايل غيبت، به فرقه‏هاي مختلفي انشعاب يافتند و بعضي‏ها منحرف گشتند; همان طوري كه اشاره خواهد رفت، ولي بعد از اندك مدتي همه جبران گرديد و همه فرقه‏ها منحل شد.

چه عواملي باعث گرديد كه مكتب تشيع و شيعيان از اثرات منفي غيبت جان سالم به در برند و پراكنده و متلاشي نگردند و تا اين زمان با كاملترين مباني عقيدتي، فكري و احكام و فروع فقهي پا برجا بمانند و در اوج قدرت و عظمت در افق تاريخ بدرخشند؟

به نظر مي‏رسد كه عوامل و علل مختلفي در اين مساله نقش داشته است، كه ما در اينجا به سه عامل از آنها اشاره خواهيم كرد و چون، عامل سوم، محور و اساس تحقيق ما را تشكيل مي‏دهد، به طور مفصل به آن خواهيم پرداخت.

. آمادگي افكار عمومي

اولين نقش را در خنثي سازي آثار منفي‏غيبت، پيامبراكرم ،صلي‏الله عليه وآله، و ائمه معصومين ،عليهم‏السلام، ايفا نموده و زمينه را براي غيبت آماده و مهيا كرده‏اند. اين بزرگواران از دو طريق به اين آماده سازي پرداخته‏اند:

الف)زمينه‏سازي‏وآمادگي افكارعمومي‏ازطريق‏پيشگويي

ازهمان‏اوايل رشد و گسترش اسلام شخص رسول اكرم، صلي‏الله‏عليه وآله، و به پيروي از ايشان ائمه بارها مساله غيبت را يادآوري مي‏كردند و اين‏وضع تا زمان امام‏حسن‏عسكري، عليه‏السلام، ادامه يافت، و اين خود، به نوعي تفكر شيعه را براي پذيرش غيبت آماده ساخت. احاديث، درباره اين موضوع، در حد تواتر است، وليكن برخي از آنها را به عنوان نمونه نقل مي‏كنيم:

پيامبر اكرم ،صلي‏الله عليه وآله، فرمود:

«علي بن ابي‏طالب امام امت من، و جانشين بعد از من است، مهدي منتظر، كه خداوند به دست او زمين را از عدل و داد پر مي‏كند بعد از اينكه از ظلم و ستم پر شده باشد، از نسل اوست; به حق آن كسي كه مرا به پيامبري مبعوث كرد، ثابت قدمان در ولايت آن حضرت در زمان غيبتش، از ياقوت سرخ كميابتر هستند. جابر برخاست و عرض كرد: يا رسول الله! مگر قائم از فرزندانت غايب مي‏شود؟ فرمود: «آري، به خدا سوگند براي اينكه خداوند افراد با ايمان را خالص گرداند و كافران را تدريجا نابود سازد» (1) اي جابر، اين تقديري از تقديرات خداوند، و سري از اسرار اوست كه از بندگان پوشيده است. مبادا در امر خدا شك و ترديد كني كه چنين شكي كفر است.» (2)

اميرمؤمنان علي، عليه‏السلام، مي‏فرمايد:

«بار خدايا! همواره بايد حجتي در روي زمين باشد كه بندگانت را به سوي دين تو رهنمون شود و تعاليم تو را به آنها بياموزد تا حجت تو باطل نگردد و بندگانت پس از هدايت تو، گمراه نشوند. حجت تو يا ظاهر و آشكار خواهد بود كه اطاعت نخواهد شد و يا از دغ‏يده‏ها غايب خواهد بود كه انتظارش را خواهند كشيد. اگر چه جسم او از ترس مخفي باشد، علم و آدابش در قلوب مؤمنان ثابت و استوار خواهد بود و به آنها عمل خواهند كرد.» (3)

امام‏حسين،عليه‏السلام،مي‏فرمايد:

«قائم هذه الامة هو التاسع من ولدي، و هو صاحب الغيبة، و هو الذي يقسم ميراثه و هو حي‏»

قائم اين امت، نهمين فرزند من است. او صاحب غيبت است، و او كسي است كه در حال حياتش ميراث او را تقسيم مي‏كنند. (4)

امام كاظم ،عليه‏السلام، مي‏فرمايد:

«براي صاحب امر، بناچار غيبتي است كه بيشتر معتقدان به او، از اعتقاد خود باز گردند. آن امتحان بزرگي است كه خداوند بندگان خود را با آن آزموده است. اگر پدران شما صحيح تر از اين، راهي مي‏يافتند، از آن پيروي مي‏كردند.» (5)

بايد توجه داشت كه پيشوايان دين، با بيان اين گونه روايات درباره غيبت، نظرشان اين بود كه هرگونه شك و ترديد را از دل شيعيان برطرف سازند و آنان را براي غيبت طولاني امام خود، آماده نمايند تا با غيبت انس بگيرند و عادت كنند; و با وظايف خود در دوران غيبت آشنا شوند و از روي دلايل قطعي، به وجود غيبت امام خود ايمان راسخ و استوار پيدا كنند.

ب ) ايجاد آمادگي و زمينه سازي عملي

شرايط بحراني كه ائمه ،عليهم السلام، در زمان عباسيان، با آن روبرو شدند، ايشان را واداشت، تا ابزار جديدي را براي ارتباط با اعضا جامعه‏خود،جستجوكنند.مآخذ شيعه اماميه، حاكي از آن است كه امام ششم حضرت صادق، عليه‏السلام، نخستين امامي است كه نظام زير زميني ارتباطات را در جامعه به كار گرفت. (6)

هدف اصلي وكالت [در اوايل ]جمع آوري خمس، زكات و انواع ديگر خيرات و مبرات براي امامان از ناحيه شيعيان بود. گرچه امكان دارد اهداف ديگري در آن زمان در برداشته باشد، ليكن مآخذ بندرت آنها را ثبت كرده‏اند. امام صادق ، عليه‏السلام، آنچنان‏هوشيارانه‏فعاليتهاي‏سازمان را هدايت مي‏كرد كه عباسيان به هيچ عنوان‏قادر نبودند از وجود آن آگاهي يابند. آن حضرت، از روي تقيه، از پيروانش مي‏خواست تا وظايفي را نسبت‏به سازمان انجام دهند، بي‏آنكه بدانند در واقع كارگزاران او هستند. (7)

شيخ طوسي روايت‏مي‏كند: «نصر بن قابوس لخمي بيست‏سال وظيفه وكالت او را انجام داد، بدون آنكه بداند واقعا به عنوان وكيل حضرت منصوب است‏». (8)

خلفاي‏عباسي، از سال 197 ق. به بعد، از زمان مامون، سياست و روش جديدي را براي نظارت و مراقبت‏بيشتر و دقيقتر امامان اتخاذ نمودند، و آن عبارت از اقامت اجباري آنها در پايتخت‏بود. اين سياست‏برامام رضا، امام جواد، امام هادي و امام حسن عسكري ،عليهم‏السلام، تحميل شد. لذا آنها جهت ارتباط با پيروان خودمجبورشدندبه‏گسترش سازمان كالت‏بپردازند; تا در هر شرايطي بتوانند اهداف الهي خود را كه هدايت و راهنمايي مردم باشد پيگيري كنند. به مرور زمان ائمه ،عليهم‏السلام، به علت عدم امكان تماس مستقيم با پيروانشان، مسؤوليت‏بيشتري را به وكلا واگذار كردند.

كامل سليمان در اين زمينه مي‏نويسد:

«اين نكته ناگفته نماند كه بعد از امام هشتم، ديگرامامان معصوم، براي همگان ظاهر نمي‏شدند. بلكه براي خواص شيعه، آن هم در موارد خاص ظاهر مي‏شدند، حتي پاسخ سؤالات و رفع نيازمنديهاي آنها را غالبا از پشت پرده انجام مي‏دادند، تا شيعيان را براي غيبت ولي عصر آموزش دهند و آماده كنند. در پرتو همين تجربه و تمرين بود كه غيبت امام براي شيعيان گران نبود، در صورتي كه براي ديگران سخت و دشوار بود; زيرا آنها از چنين دوران تمرين، بي‏بهره بودند.» (9)

هر چه دوران غيبت صغري نزديكتر مي‏شد، استتار ائمه بيشتر مي‏گرديد; و لذا مي‏بينيم در زمان امام هادي و امام حسن عسكري ،عليهماالسلام، اين مساله محسوستر و ملموستر است. مسعودي مي‏نويسد:

روايت‏شده كه امام هادي ، عليه‏السلام، غير از عده كمي از ياران خود از نظر اغلب شيعيان غايب بود، موقعي كه امر امامت‏به امام حسن عسكري ،عليه‏السلام، واگذار شد، آن حضرت با خواص شيعيان خود و غير آنان از پشت پرده صحبت مي‏كرد. علت اين كه آن حضرت و پدر بزرگوارش اين عمل را انجام مي‏دادند، اين بود كه مقدمه غايب شدن امام زمان را فراهم كرده باشند تا گروه شيعيان با اين موضوع مانوس شوند و منكر غايب شدن امام نشوند و مردم به پنهان بودن امام عادت كنند.» (10)

بنابراين، پيشوايان دين با استتار و پنهان زيستي و با به كارگيري نظام وكالت‏به طور عملي و عيني، خواص و عموم شيعيان را جهت پذيرش غيبت صغري آماده و مهيا ساختند.

. بيداري و هشياري شيعيان

دومين نقش را جهت‏خنثي‏سازي آثار منفي غيبت و حفظ مكتب تشيع، خود شيعيان ايفا نمودند. اين گروه، چون ربيت‏يافته مكتب اهل‏بيت عصمت و طهارت‏اند، لذا آموزشها و راهنماييهاي آن بزرگواران موجب گرديده، يك‏نوع‏خصايص‏وويژگيهايي در وجود آنها متبلور گردد كه از ديگران متمايز شوند.

شيعيان‏وشاگردان‏واقعي‏اين مكتب، از روشن‏بيني، بصيرت و آگاهي ويژه‏اي برخوردارند و لذا در طول تاريخ عادت داشته و دارند كه هميشه به معيار عمل كنند، نه به تلقين‏ها، اينان اهل‏استدلال و منطق‏اند نه تقليد كوركورانه، و محك امتحان و آزمايش يكي از روشهاي اينها در زندگي است. به طور خلاصه مي‏توان گفت كه نحوه ساختار تفكر شيعي، مبتني بر يك تفكرمنطقي است.

بعد از شهادت امام حسن عسكري ، عليه‏السلام، كه يك موقعيت‏بحراني ويژه، به خاطر عدم حضور مستقيم و فقدان امام معصوم ،عليه‏السلام، به وجود آمده بود و از طرف ديگر اهل حديث و حنابله كه دشمنان سرسخت‏شيعه به حساب مي‏آمدند، در اوج قدرت بوده و حتي گاهي در مقابل حكومت‏نيزدست‏به اقداماتي مي‏زدند - چه برسد به شيعيان - و طرفداران مكتب تشيع را ملحد و كافر قلمداد مي‏نمودند، شيعيان، از همين ابزار و روش عقلايي و منطقي بهره‏جسته و توانستند در مرحله اول، جانشين واقعي امام حسن عسكري ،عليه السلام، را كه حضرت حجة‏بن الحسن المهدي ، عليه‏السلام، بود، تشخيص داده و در مرحله دوم، مدعيان دروغين نيابت را، از مدعيان راستين تمييز دهند و خط ولايت و امامت را دنبال نمايند.

در آن دوران، فريبنده‏ترين و گمراه كننده‏ترين‏جريان،ادعاي‏جعفر، برادر امام حسن عسكري، عليه‏السلام، براي جانشيني آن حضرت و مدعيان دروغين نيابت‏بود. علاوه بر دشمنان خارجي كه سعي و تلاش در متلاشي كردن شيعيان داشتند. ولي اينها دشمنان داخلي بودند كه تاثير آنها در منحرف كردن اذهان عمومي بيشتر و مبارزه با آنها مشكل‏تر است. تاريخ نشان داده است كساني كه با اسم اسلام‏به‏مخالفت‏با اسلام پرداخته‏اند، از موفقيت‏بيشتري برخوردار بوده و توانستند عده‏اي از عموم مردم را فريب بدهند.

لذا شخصي چون «جعفر كذاب‏» كه پسر امام هادي و برادر امام حسن عسكري ،عليهم‏السلام، بود، ادعاي جانشيني برادر خود را مي‏كند، و همچنين كساني كه مدتي را با اصحاب امام هادي يا امام حسن عسكري و يا امام مهدي ،عليهم السلام، بوده‏اند و بعدا به خاطر تبعيت از هواي نفس و دنياطلبي و شهرت طلبي، مدعي دروغين نيابت امام زمان شدند و تشخيص نيات پليد آنان و مبارزه با آنها بمراتب سخت‏تر از دشمنان خارجي و شمشير به‏دست‏بود; ولي به حول قوه الهي شيعيان بيدار و هوشيار، بخوبي اين مرحله را پشت‏سر گذاشته و همه آنها را با همان روش منطقي رسوا كردند و شك و ترديد ايجاد شده توسط آنان را از قلوب مردم زدودند.

وقتي كه زندگاني نواب خاص را مطالعه‏مي‏كنيم،شواهد زيادي درباره اين مطلب مي‏يابيم. ليكن مقام، گنجايش‏ذكرتفصيلي‏مواردومصاديق اين موضوع را ندارد و لذا ما به دو مورد اكتفا مي‏كنيم و برخي موارد ديگررادرشرح‏حال نايبان خاص امام زمان ،عليه‏السلام، گزارش خواهيم كرد.

-1. «حلاج‏» كه يكي از مدعيان دروغين نيابت‏بود و با حيل مختلف، مردم‏رافريب‏مي‏داد،چون‏مي‏خواست كه در ميان شيعيان از مقبوليت‏بالاتري برخوردار باشد، به «ابوسهل اسماعيل‏بن علي نوبختي‏» كه از رهبران شيعه در آن زمان به شمار مي‏رفت و از نفوذ فوق‏العاده‏اي در ميان آنها بهره‏مند بود، نامه‏اي نوشت و به او پيغام داد كه من وكيل حضرت صاحب‏الزمان هستم و از طرف امام غايب مامورم كه به تو نامه بنويسم كه هرگونه نصرت و ياري خواسته‏باشي براي تو آشكار سازم تا مطمئن شوي و در نيابت من ترديد نكني!

ابوسهل هم به وي پيغام داد كه من در مقابل آن همه معجزات و كرامات كه از تو به ظهور رسيده، فقط موضوع‏مختصري‏راپيشنهادمي‏كنم، و آن اين است كه: من گرفتار محبت كنيزكان هستم و به ايشان عشق مي‏ورزم و عده‏اي از آنان را در تملك; دارم و قادر به چيدن ميوه‏اي از بستان وصل ايشان نيستم و اگر هر جمعه موي خويش را به خضاب رنگين نسازم، پيري من آشكار مي‏گردد و كنيزكان از من دور مي‏شوند و از اين جهت‏سخت در زحمت مي‏باشم. اگر كاري كني كه از رنج‏خضاب رها شوم و موي سفيد من سياه گردد، دست اطاعت‏به سمت تو دراز مي‏كنم و با تو هم عقيده مي‏شوم و از مبلغين مذهب تو شده و اموالم را در راه تو صرف مي‏نمايم. وقتي حلاج به اشتباه خود پي برد كه با چه كسي مكاتبه كرده است، از او منصرف شد و جوابي به او نداد.

ابوسهل بعد از آن، در هر محفلي به عنوان مسخره اين داستان را نقل مي‏كرد و اسرار او را فاش مي‏نمود و اين قصه باعث نفرت عموم مردم از او گرديد. (11)

. «ابو الحسن علي بن سنان موصلي‏» از پدرش روايت مي‏كند كه :«هنگامي كه امام حسن عسكري ،عليه‏السلام، وفات يافت، جماعتي از قم و جبل، با اموال زيادي كه مرسوم بود، آمدند و از رحلت آن حضرت اطلاع نداشتند; وقتي به سامرا رسيدند، جوياي حال امام حسن عسكري ،عليه‏السلام، شدند. به آنها گفته شد كه: حضرت وفات كرده است. پرسيدند: وارث او كيست؟ گفتند: وارث او جعفر، پسر امام هادي،عليه‏السلام، است (يعني، جعفر كذاب). پرسيدند: او كجاست؟ گفتند: او اكنون براي تفريح، سوار قايقي شده و در دجله به ميگساري مشغول و جمعي از خوانندگان و نوازندگان براي‏اوخوانندگي‏ونوازندگي‏مي‏كنند.

وقتي كه آنها، اين حرفها را شنيدند، با خود گفتند: اين اعمال اوصاف امام نيست. بعضي از آنها گفتند: اين اموال را برگردانده و به صاحبانش مسترد مي‏داريم. ولي «ابوالعباس احمدبن جعفر حميري قمي‏» گفت: نه ! صبر مي‏كنيم تا اين مرد برگردد و كاملا درباره او تحقيق مي‏كنيم.

وقتي جعفر برگشت‏به وي سلام نموده و گفتند: سرور ما! ما مردمي از اهل قم هستيم و جماعتي از شيعه و غير شيعه نيز با ما هست، اموالي را براي امام حسن‏عسكري،عليه‏السلام، آورده‏ايم. جعفر پرسيد: آن اموال اكنون كجاست؟ گفتند: نزدماست. گفت: آنها را پيش من بياوريد. گفتند: اين اموال داستاني دارد. گفت: آن داستان چيست؟ گفتند: اين اموال از شيعيان جمع شده و هر دو يا سه ديناري از آن يك نفر است، كه اينها را جمع‏كرده و در كيسه‏اي گذاشته و سرآن كيسه‏را مهر و موم نموده‏اند. و رسم‏چنين بوده كه ما هر وقت مالي را خدمت امام حسن عسكري، عليه‏السلام، مي‏آورديم مقدار اموال را به‏طور معين بيان مي‏كرد و سپس هر اندازه آن، مال چه كسي بود، نام مي‏برد و نقش سكه‏ها را هم بيان مي‏فرمود. جعفر گفت: شما دروغ مي‏گوييد و چيزي را (علم غيب) به برادرم، نسبت مي‏دهيد كه در وي نبود. وقتي آنها سخنان جعفر را شنيدند، به يكديگر نظر افكندند، باز جعفر گفت: اموال را به من تحويل بدهيد. آنها گفتند: ما اجير و وكيل صاحبان اين اموال هستيم و آن را جز با نشانه‏هايي كه به وسيله آن امام را مي‏شناسيم، به كسي تسليم نمي‏كنيم. اگر تو امام هستي، آن نشانه‏ها را بيان كن والا ما آن را به صاحبانش برمي‏گردانيم تا هر گونه صلاح ديدند عمل كنند. جعفر نزد خليفه رفت و از آنها شكايت كرد، وقتي خليفه آنها را احضار كرد; گفت: اموالي را كه با خود آورده‏ايد به جعفر بدهيد. آنها گفتند: ما مردمي هستيم كه اجير و وكيل صاحبان اين اموال هستيم، و صاحبان آن هم، به ما دستور داده‏اند فقط به كسي بدهيد كه با نشانه و دليل استحقاق خود را در اخذ آن، ثابت نمايد; چنانكه با امام حسن عسكري، عليه‏السلام، نيز به همين گونه رفتار مي‏كرديم.

خليفه پرسيد: علامتي كه در امام حسن عسكري ،عليه‏السلام، بود، چيست؟ آنهاگفتند: امام دينارها و صاحبان آن و نوع و مقدار اموال را (قبل از تسليم) بيان مي‏داشت، وقتي اين نشانه‏ها را مي‏گفت، ما هم اموال را به وي تسليم مي‏نموديم. بارها به حضورش مي‏رسيديم و همين علامت و دليل را از او مشاهده مي‏كرديم. اكنون آن حضرت رحلت فرموده، اگر اين مرد جانشين اوست، مانند برادرش علائم و نشانه‏هاي اين اموال را بگويد تا به او تسليم نماييم; و گرنه به صاحبانش برمي‏گردانيم. هنگامي كه جعفر اين را شنيد، به خليفه گفت: اينها مردمي دروغگو هستند و بر برادرم دروغ مي‏بندند و آنچه آنها درباره او معتقدند، علم غيب است (كه جز خدا نمي‏داند) خليفه گفت: اينها فرستادگان مردم هستند و ماعلي الرسول الا البلاغ.

جعفر از حرف خليفه مات و مبهوت ماند و جوابي نداد. سپس آنها از خليفه خواستند كسي را همراه آنها بفرستد كه تا بيرون شهر آنها را بدرقه كند، خليفه هم راهنمايي همراه آنان فرستاد كه تا بيرون شهر آنها را مشايعت كند; هنگامي كه از شهر دور شدند، ناگاه جوان زيبايي را ديدند كه به نظر خدمتكار و خادم مي‏رسيد، جوان زيبا صدا زد: اي فلاني پسر فلاني و فلاني پسر فلاني! دعوت مولاي خودتان را بپذيريد. آنها پرسيدند: آقا و مولاي ما توهستي؟ گفت: خير! من خادم مولاي شما هستم، با من بياييد تا به خدمت او برويم.

آنها هم با او رفتند تا وارد خانه امام حسن عسكري ،عليه‏السلام، شدند. ديدند فرزند آن حضرت، قائم، عليه‏السلام، مانند پاره ماه، در حالي كه لباس منبري پوشيده، روي تختي نشسته است.آنهابه وي سلام كردند و او هم جواب داد. سپس فرمود: تمام اموالي كه آورده‏ايد، فلان مقدار است. سپس مشخصات آورندگان ومقدار اموالي را كه همراه آنان بود، بيان كرد.

آنگاه اوصاف لباسها و توشه‏ها و چهارپاياني كه داشتيم، بيان فرمود. در برابر امام ،عليه‏السلام، به سجده افتاده و شكر خدا كرديم و زمين جلو روي امام را بوسه زديم. سپس سؤالاتي كه داشتيم، نموديم و اموالي را كه آورده بوديم تسليم كرديم و حضرت به ما دستور داد: بعد از اين اموال را به سامرا نياوريد و فرمود: شخصي (وكيلي) براي شما در بغداد تعيين مي‏كنم كه اموال را به او بدهيد و گرفتاريهاي خود و نامه‏ها را به او داد. و به وسيله او با من تماس گرفته و مشكلات خود را برطرف نماييد. آنگاه هيات قمي‏ها از خدمت امام ، عليه‏السلام، مرخص شدند و بيرون رفتند. (12)

پي‏نوشتها

. سوره آل عمران(3)، آيه 141.

. الحرالعاملي، محمدبن الحسن، اثباة‏الهداة، ج 6، ص 39، ح 107.

. الصدوق، محمدبن علي‏بن الحسين، كمال‏الدين و تمام‏النعمة، ج 1، ص 302 حديث 11.

. سليمان، كامل، يوم‏الخلاص، ص 150، به نقل از: اليزدي الحائري، علي، الزام‏الناصب في اثبات‏الحجة‏الغائب، ص 67.

. همان، ص 156، به نقل از: الصافي الگلپايگاني، لطف‏الله، منتخب‏الاثر في‏الامام الثاني عشر، ص 205.

. تاريخ سياسي غيبت امام دوازدهم ، عليه‏السلام، ص 134، به نقل از: ilA. Op.cit.Indr lsam ,(1939)212

. همان، ص 135.

. الطوسي، محمدبن الحسين، الغيبة، ص 347.

. سليمان، كامل، همان، ترجمه علي‏اكبر مهدي‏پور، ج 1، ص 266.

.المسعودي، علي‏بن الحسين، اثباة‏الوصية لعلي‏بن ابي‏طالب، ص 231.

. الطوسي، محمدبن الحسن، همان.

. الصدوق، محمدبن‏علي‏بن‏الحسين، همان، ج 2، ص 476، ح 27.(اين حديث‏با استفاده ازكتاب‏«مهدي‏موعود»ترجمه‏شده است).

ماهنامه موعود ـ شماره7

آخرین به روز رسانی در سه شنبه ۰۳ شهریور ۱۳۸۸ ساعت ۲۰:۱۷
 
دعای جوشن کبیر ( با ترجمه ) PDF نامه الکترونیک
نوشته شده توسط امیر رحمانی   
يكشنبه ۲۷ بهمن ۱۳۸۷ ساعت ۱۳:۰۵

سُبْحانَکَ یا لا اِلهَ اِلاّ اَنْتَ الْغَوْثَ الْغَوْثَ خَلِّصْنا مِنَ النّارِ یا رَبِّ سُبْحانَکَ یا لا اِلهَ اِلاّ اَنْتَ الْغَوْثَ الْغَوْثَ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَآلِهِ وَ خَلِّصْنا مِنَ النّارِ یا رَبِّ یا ذَاالْجَلالِ وَالاْکْرامِ یا اءرْحَمَ الرّاحِمینَ

منزهى تو اى که نیست معبودى جز تو فریاد فریاد بِرَهان ما را از آتش اى پروردگار و در بلد الا مین است که در اوّل هر فصل بِسْمِ اللّهِ بگوید و در آخرش :

منزهى تو اى که نیست معبودى جز تو فریاد فریاد درود فرست برمحمد و آلش و بِرَهان ما را از آتش اى پروردگار اى صاحب جلال و بزرگوارى اى مهربانترین مهربانان

1- اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ بِاسْمِكَ يَا اللَّهُ يَا رَحْمَانُ يَا رَحِيمُ يَا كَرِيمُ يَا مُقِيمُ يَا عَظِيمُ يَا قَدِيمُ يَا عَلِيمُ يَا حَلِيمُ يَا حَكِيمُ سُبْحَانَكَ يَا لا إِلَهَ إِلا أَنْتَ الْغَوْثَ الْغَوْثَ خَلِّصْنَا مِنَ النَّارِ يَا رَبِّ

خدایا از تو مى خواهم به حق نامت اى خدا اى بخشاینده اى مهربان اى بزرگوار اى برپا دارنده اى بزرگ اى قدیم اى دانا اى بردبار اى فرزانه منزهى تو اى که معبودى جز تو نیست فریاد فریاد بِرَهان ما را از آتش اى پروردگار من

2- يَا سَيِّدَ السَّادَاتِ يَا مُجِيبَ الدَّعَوَاتِ يَا رَافِعَ الدَّرَجَاتِ يَا وَلِيَّ الْحَسَنَاتِ يَا غَافِرَ الْخَطِيئَاتِ يَا مُعْطِيَ الْمَسْأَلاتِ يَا قَابِلَ التَّوْبَاتِ يَا سَامِعَ الْأَصْوَاتِ يَا عَالِمَ الْخَفِيَّاتِ يَا دَافِعَ الْبَلِيَّاتِ

اى آقاى آقایان اى اجابت کننده دعاها اى بالا برنده مرتبه ها اى صاحب هر نیکى اى آمرزنده گناهان اى دهنده خواسته ها اى پذیرنده توبه ها اى شنونده صداها اى داناى اسرار پنهانى اى برطرف کننده بلاها

3- يَا خَيْرَ الْغَافِرِينَ يَا خَيْرَ الْفَاتِحِينَ يَا خَيْرَ النَّاصِرِينَ يَا خَيْرَ الْحَاكِمِينَ يَا خَيْرَ الرَّازِقِينَ يَا خَيْرَ الْوَارِثِينَ يَا خَيْرَ الْحَامِدِينَ يَا خَيْرَ الذَّاكِرِينَ يَا خَيْرَ الْمُنْزِلِينَ يَا خَيْرَ الْمُحْسِنِينَ

اى بهترین آمرزندگان اى بهترین گشایندگان اى بهترین یاران اى بهترین حاکمان اى بهترین روزى دهان اى بهترین ارث بران اى بهترین ستایشگران اى بهترین یادکنندگان اى بهترین فرو فرستندگان اى بهترین احسان کنندگان

4- يَا مَنْ لَهُ الْعِزَّةُ وَ الْجَمَالُ يَا مَنْ لَهُ الْقُدْرَةُ وَ الْكَمَالُ يَا مَنْ لَهُ الْمُلْكُ وَ الْجَلالُ يَا مَنْ هُوَ الْكَبِيرُ الْمُتَعَالِ يَا مُنْشِئَ السَّحَابِ الثِّقَالِ يَا مَنْ هُوَ شَدِيدُ الْمِحَالِ يَا مَنْ هُوَ سَرِيعُ الْحِسَابِ يَا مَنْ هُوَ شَدِيدُ الْعِقَابِ يَا مَنْ عِنْدَهُ حُسْنُ الثَّوَابِ يَا مَنْ عِنْدَهُ أَمُّ الْكِتَابِ

اى که عزت و زیبایى از آن اوست اى که نیرو و کمال از آن او است اى که پادشاهى و جلال از آن او است اى که بزرگ و برتر او است اى پدید آرنده ابرهاى سنگین اى که او سخت کیفر (یا سخت نیرو) است اى که او در حساب کشیدن سریع است اى که او در کیفر سخت است اى که پاداش خوب نزد او است اى که نزد او است مایه و اصل کتابها

5- اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ بِاسْمِكَ يَا حَنَّانُ يَا مَنَّانُ يَا دَيَّانُ يَا بُرْهَانُ يَا سُلْطَانُ يَا رِضْوَانُ يَا غُفْرَانُ يَا سُبْحَانُ يَا مُسْتَعَانُ يَا ذَا الْمَنِّ وَ الْبَيَانِ

خدایا از تو مى خواهم بحق نامت اى مهرپیشه اى نعمت بخش اى پاداش دهنده اى دلیل و راهنما اى سلطان اى خوشنود اى آمرزنده اى منزه اى یاور اى صاحب نعمت و بیان

6- يَا مَنْ تَوَاضَعَ كُلُّ شَيْ‏ءٍ لِعَظَمَتِهِ يَا مَنِ اسْتَسْلَمَ كُلُّ شَيْ‏ءٍ لِقُدْرَتِهِ يَا مَنْ ذَلَّ كُلُّ شَيْ‏ءٍ لِعِزَّتِهِ يَا مَنْ خَضَعَ كُلُّ شَيْ‏ءٍ لِهَيْبَتِهِ يَا مَنِ انْقَادَ كُلُّ شَيْ‏ءٍ مِنْ خَشْيَتِهِ يَا مَنْ تَشَقَّقَتِ الْجِبَالُ مِنْ مَخَافَتِهِ يَا مَنْ قَامَتِ السَّمَاوَاتُ بِأَمْرِهِ يَا مَنِ اسْتَقَرَّتِ الْأَرَضُونَ بِإِذْنِهِ يَا مَنْ يُسَبِّحُ الرَّعْدُ بِحَمْدِهِ يَا مَنْ لا يَعْتَدِي عَلَى أَهْلِ مَمْلَكَتِهِ

(6) اى که هر چیزى در برابر عظمتش فروتن گشته اى که هر چیز در برابر قدرتش تسلیم گردیده اى که هر چیزى در برابر عزت و شوکتش خوار گشته اى که هر چیز در برابر هیبتش خاضع گردیده اى که هر چیزى از ترس او فرمانبردار و مطیعش گردیده اى که کوهها از هراسش از هم شکافته اى که به امر او آسمانها برپا گشته اى که زمینها به اذن او در جاى خود مستقر گشته اى که رعد به ستایش او غرِّش زند اى که بر اهل کشور خود ستم نکند

7- يَا غَافِرَ الْخَطَايَا يَا كَاشِفَ الْبَلايَا يَا مُنْتَهَى الرَّجَايَا يَا مُجْزِلَ الْعَطَايَا يَا وَاهِبَ الْهَدَايَا يَا رَازِقَ الْبَرَايَا يَا قَاضِيَ الْمَنَايَا يَا سَامِعَ الشَّكَايَا يَا بَاعِثَ الْبَرَايَا يَا مُطْلِقَ الْأُسَارَى

(7) اى آمرزنده خطاها اى برطرف کننده بلاها اى منتهاى امیدها اى دهنده بزرگ عطاها اى بخشنده هدیه ها اى روزى ده بنده ها اى برآورنده آرزوها اى شنونده شکایتها اى برانگیزنده مردمان اى رهاننده اسیران

8- يَا ذَا الْحَمْدِ وَ الثَّنَاءِ يَا ذَا الْفَخْرِ وَ الْبَهَاءِ يَا ذَا الْمَجْدِ وَ السَّنَاءِ يَا ذَا الْعَهْدِ وَ الْوَفَاءِ يَا ذَا الْعَفْوِ وَ الرِّضَاءِ يَا ذَا الْمَنِّ وَ الْعَطَاءِ يَا ذَا الْفَصْلِ وَ الْقَضَاءِ يَا ذَا الْعِزِّ وَ الْبَقَاءِ يَا ذَا الْجُودِ وَ السَّخَاءِ يَا ذَا الْآلاءِ وَ النَّعْمَاءِ

(8) اى صاحب ستایش و ثناءاى داراى فخر و زیبایى اى صاحب مجد و بزرگى اى صاحب عهد و وفاء اى داراى گذشت و رضا اى دارنده نعمت و عطاء اى که در دست تو است فصل خصومات و داورى اى داراى عزت و پایندگى اى صاحب جود و بخشش اى صاحب دهشها و نعمت ها

9- اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ بِاسْمِكَ يَا مَانِعُ يَا دَافِعُ يَا رَافِعُ يَا صَانِعُ يَا نَافِعُ يَا سَامِعُ يَا جَامِعُ يَا شَافِعُ يَا وَاسِعُ يَا مُوسِعُ

(9) خدایا از تو مى خواهم به حق نامت اى مانع اى برطرف کننده اى بالا برنده اى سازنده اى سود رسان اى شنوا اى گردآورنده اى شفاعت پذیر اى فراخ رحمت اى وسعت بخش

10- يَا صَانِعَ كُلِّ مَصْنُوعٍ يَا خَالِقَ كُلِّ مَخْلُوقٍ يَا رَازِقَ كُلِّ مَرْزُوقٍ يَا مَالِكَ كُلِّ مَمْلُوكٍ يَا كَاشِفَ كُلِّ مَكْرُوبٍ يَا فَارِجَ كُلِّ مَهْمُومٍ يَا رَاحِمَ كُلِّ مَرْحُومٍ يَا نَاصِرَ كُلِّ مَخْذُولٍ يَا سَاتِرَ كُلِّ مَعْيُوبٍ يَا مَلْجَأَ كُلِّ مَطْرُودٍ

(10) اى سازنده هر ساخته اى آفریننده هر آفریده اى روزى ده هر روزى خور اى مالک هر مملوک اى غمزداى هر غمزده اى دلگشاى هر اندوهگین اى رحمت بخش هر رحمت خواه اى یاور هر هر بى یاور اى عیب پوش هر معیوب اى پناه هر آواره

11- يَا عُدَّتِي عِنْدَ شِدَّتِي يَا رَجَائِي عِنْدَ مُصِيبَتِي يَا مُونِسِي عِنْدَ وَحْشَتِي يَا صَاحِبِي عِنْدَ غُرْبَتِي يَا وَلِيِّي عِنْدَ نِعْمَتِي يَا غِيَاثِي عِنْدَ كُرْبَتِي يَا دَلِيلِي عِنْدَ حَيْرَتِي يَا غَنَائِي عِنْدَ افْتِقَارِي يَا مَلْجَئِي عِنْدَ ضْطِرَارِي يَا مُعِينِي عِنْدَ مَفْزَعِي

(11) اى ذخیره هنگام سختى من اى امید من در برابر پیش آمدهاى ناگوار اى همدم من هنگام ترس و وحشت اى رفیق من در غربتم اى صاحب اختیار من در نعمتم اى فریادرس من در غم و اندوه اى دلیل و راهنمایم هنگام سرگردانى اى توانگرى من هنگام ندارى اى پناه من هنگام درماندگى اى کمک کارم در بیچارگى و پریشانى

12- يَا عَلامَ الْغُيُوبِ يَا غَفَّارَ الذُّنُوبِ يَا سَتَّارَ الْعُيُوبِ يَا كَاشِفَ الْكُرُوبِ يَا مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ يَا طَبِيبَ الْقُلُوبِ يَا مُنَوِّرَ الْقُلُوبِ يَا أَنِيسَ الْقُلُوبِ يَا مُفَرِّجَ الْهُمُومِ يَا مُنَفِّسَ الْغُمُومِ

(12) اى بخوبى داناى بر هر نادیدنى اى بسیار آمرزنده گناهان اى پرده پوش بر عیوب بندگان اى غمزداى غمها اى گرداننده دلها اى طبیب دلها اى نوربخش دلها اى همدم دلها اى زداینده اندوهها اى غمگشاى غمها

13- اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ بِاسْمِكَ يَا جَلِيلُ يَا جَمِيلُ يَا وَكِيلُ يَا كَفِيلُ يَا دَلِيلُ يَا قَبِيلُ يَا مُدِيلُ يَا مُنِيلُ يَا مُقِيلُ يَا مُحِيلُ

(13) خدایا از تو مى خواهم به حق نامت اى بزرگوار اى زیبا اى کارگزار اى عهده دار اى راهنما اى پذیرنده اى دولت دهنده اى عطا بخشنده اى درگذرنده اى نیرودهنده (تغییر دهنده(

14- يَا دَلِيلَ الْمُتَحَيِّرِينَ يَا غِيَاثَ الْمُسْتَغِيثِينَ يَا صَرِيخَ الْمُسْتَصْرِخِينَ يَا جَارَ الْمُسْتَجِيرِينَ يَا أَمَانَ الْخَائِفِينَ يَا عَوْنَ الْمُؤْمِنِينَ يَا رَاحِمَ الْمَسَاكِينِ يَا مَلْجَأَ الْعَاصِينَ يَا غَافِرَ الْمُذْنِبِينَ يَا مُجِيبَ دَعْوَةِ الْمُضْطَرِّينَ

(14) اى راهنماى سرگردانان اى فریادرس فریادخواهان اى دادرس دادخواهان اى پناه پناه جویان اى امان بخش ترسناکان اى کمک مؤ منان اى رحم کننده مسکینان اى پناه عاصیان اى آمرزنده گناهکاران اى اجابت کننده دعاى درماندگان

15- يَا ذَا الْجُودِ وَ الْإِحْسَانِ يَا ذَا الْفَضْلِ وَ الامْتِنَانِ يَا ذَا الْأَمْنِ وَ الْأَمَانِ يَا ذَا الْقُدْسِ وَ السُّبْحَانِ يَا ذَا الْحِكْمَةِ وَ الْبَيَانِ يَا ذَا الرَّحْمَةِ وَ الرِّضْوَانِ يَا ذَا الْحُجَّةِ وَ الْبُرْهَانِ يَا ذَا الْعَظَمَةِ وَ السُّلْطَانِ يَا ذَا الرَّأْفَةِ وَ الْمُسْتَعَانِ يَا ذَا الْعَفْوِ وَ الْغُفْرَانِ

(15) اى داراى بخشندگى و احسان اى صاحب فضل و نعمت اى مایه امن و امان اى داراى پاکى و پاکیزگى اى صاحب فرزانگى و بیان اى صاحب رحمت و خوشنودى اى داراى حجت و دلیل و برهان اى خداوند عظمت و سلطنت اى دارنده راءفت و اى یاور بندگان اى صاحب بخشندگى و آمرزش

16- يَا مَنْ هُوَ رَبُّ كُلِّ شَيْ‏ءٍ يَا مَنْ هُوَ إِلَهُ كُلِّ شَيْ‏ءٍ يَا مَنْ هُوَ خَالِقُ كُلِّ شَيْ‏ءٍ يَا مَنْ هُوَ صَانِعُ كُلِّ شَيْ‏ءٍ يَا مَنْ هُوَ قَبْلَ كُلِّ شَيْ‏ءٍ يَا مَنْ هُوَ بَعْدَ كُلِّ شَيْ‏ءٍ يَا مَنْ هُوَ فَوْقَ كُلِّ شَيْ‏ءٍ يَا مَنْ هُوَ عَالِمٌ بِكُلِّ شَيْ‏ءٍ يَا مَنْ هُوَ قَادِرٌ عَلَى كُلِّ شَيْ‏ءٍ يَا مَنْ هُوَ يَبْقَى وَ يَفْنَى كُلُّ شَيْ‏ءٍ

(16) اى که پروردگار هر چیز او است اى که معبود هر چیز او است اى که آفریننده هر چیز او است اى که سازنده هر چیز او است اى که او پیش از هر چیز بوده و اى که او پس از هر چیز خواهد بود و اى که او برتر از هر چیز است اى که او به هر چیز دانا است اى که او به هر چیزى توانا است اى که تنها او بماند و هر چیز دیگر فانى گردد

17- اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ بِاسْمِكَ يَا مُؤْمِنُ يَا مُهَيْمِنُ يَا مُكَوِّنُ يَا مُلَقِّنُ يَا مُبَيِّنُ يَا مُهَوِّنُ يَا مُمَكِّنُ يَا مُزَيِّنُ يَا مُعْلِنُ يَا مُقَسِّمُ

(17) خدایا از تو مى خواهم بحق نامت اى امان ده اى مسلط بر هر چیز اى وجود آرنده اى یاد دهنده اى آشکار کننده اى آسان کننده اى امکان ده در کارها اى زیوربخش اى آشکار کننده اى تقسیم کننده

18- يَا مَنْ هُوَ فِي مُلْكِهِ مُقِيمٌ يَا مَنْ هُوَ فِي سُلْطَانِهِ قَدِيمٌ يَا مَنْ هُوَ فِي جَلالِهِ عَظِيمٌ يَا مَنْ هُوَ عَلَى عِبَادِهِ رَحِيمٌ يَا مَنْ هُوَ بِكُلِّ شَيْ‏ءٍ عَلِيمٌ يَا مَنْ هُوَ بِمَنْ عَصَاهُ حَلِيمٌ يَا مَنْ هُوَ بِمَنْ رَجَاهُ كَرِيمٌ يَا مَنْ هُوَ فِي صُنْعِهِ حَكِيمٌ يَا مَنْ هُوَ فِي حِكْمَتِهِ لَطِيفٌ يَا مَنْ هُوَ فِي لُطْفِهِ قَدِيمٌ

(18) اى که در فرمانروایى پابرجا است اى که در سلطنت و پادشاهیش قدیم و دیرینه است اى که در جلالت و شوکت بزرگى اى که بر بندگان خویش مهربانى اى که به هر چیز دانایى اى که نسبت به نافرمان خود بردبارى اى که به امیدوار خود بخشنده و بزرگوارى اى که در آفرینش و ساختنت فرزانه اى (یا محکم کارى ( اى که در عین فرزانگى (یا محکم کارى ) مهربانى (یا نرمکارى ) اى که در لطف خود دیرینه اى

19- يَا مَنْ لا يُرْجَى إِلا فَضْلُهُ يَا مَنْ لا يُسْأَلُ إِلا عَفْوُهُ يَا مَنْ لا يُنْظَرُ إِلا بِرُّهُ يَا مَنْ لا يُخَافُ إِلا عَدْلُهُ يَا مَنْ لا يَدُومُ إِلا مُلْكُهُ يَا مَنْ لا سُلْطَانَ إِلا سُلْطَانُهُ يَا مَنْ وَسِعَتْ كُلَّ شَيْ‏ءٍ رَحْمَتُهُ يَا مَنْ سَبَقَتْ رَحْمَتُهُ غَضَبَهُ يَا مَنْ أَحَاطَ بِكُلِّ شَيْ‏ءٍ عِلْمُهُ يَا مَنْ لَيْسَ أَحَدٌ مِثْلَهُ

(19) اى که امیدى نیست جز به نیکى او اى که درخواست نشود جز گذشتش اى که چشم داشتى نیست جز به نیکى اواى که ترسى نیست جز از عدل او اى که جاوید نمى ماند جز فرمانروایى و ملک او اى که سلطنت و قدرتى نیست جز سلطنت او اى که رحمتش همه چیز را فراگرفته اى که رحمتش بر خشمش پیشى جسته اى که علمش بر همه چیز احاطه کرده اى که مانندش هیچکس نخواهد بود

20- يَا فَارِجَ الْهَمِّ يَا كَاشِفَ الْغَمِّ يَا غَافِرَ الذَّنْبِ يَا قَابِلَ التَّوْبِ يَاخَالِقَ الْخَلْقِ يَا صَادِقَ الْوَعْدِ يَا مُوفِيَ الْعَهْدِ يَا عَالِمَ السِّرِّ يَا فَالِقَ الْحَبِّ يَا رَازِقَ الْأَنَامِ

(20) اى دلگشاى اندوه اى غمزداى اى آمرزنده گناه اى توبه پذیر اى آفریننده اى راست وعده اى وفادار پیمان اى داناى اسرار نهان اى شکافنده دانه اى روزى ده بندگان

21 اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ بِاسْمِكَ يَا عَلِيُّ يَا وَفِيُّ يَا غَنِيُّ يَا مَلِيُّ يَا حَفِيُّ يَا رَضِيُّ يَا زَكِيُّ يَا بَدِيُّ يَا قَوِيُّ يَا وَلِيُّ

(21) خدایا از تو خواهم به حق نامت اى والا اى با وفا اى توانگر اى بى نیاز مطلق اى مهربان اى پسندیده (یا دوستدار) اى پاکیزه اى پدید آرنده اى نیرومند اى سرپرست

22 يَا مَنْ أَظْهَرَ الْجَمِيلَ يَا مَنْ سَتَرَ الْقَبِيحَ يَا مَنْ لَمْ يُؤَاخِذْ بِالْجَرِيرَةِ يَا مَنْ لَمْ يَهْتِكِ السِّتْرَ يَا عَظِيمَ الْعَفْوِ يَا حَسَنَ التَّجَاوُزِ يَا وَاسِعَ الْمَغْفِرَةِ يَا بَاسِطَ الْيَدَيْنِ بِالرَّحْمَةِ يَا صَاحِبَ كُلِّ نَجْوَى يَا مُنْتَهَى كُلِّ شَكْوَى

(22) اى که کار نیک را آشکار کنى و اى که کار زشت را پنهان کنى اى که کسى را به گناه نگیرى اى که پرده کس ندرى اى بزرگ گذشت اى نیکو درگذر اى پهناور آمرزش اى گشاده دو دست (فضلش ) به رحمت اى مطلع از سخن سرى و راز اى منتهاى هر شکایت

23 يَا ذَا النِّعْمَةِ السَّابِغَةِ يَا ذَا الرَّحْمَةِ الْوَاسِعَةِ يَا ذَا الْمِنَّةِ السَّابِقَةِ يَا ذَا الْحِكْمَةِ الْبَالِغَةِ يَا ذَا الْقُدْرَةِ الْكَامِلَةِ يَا ذَا الْحُجَّةِ الْقَاطِعَةِ يَا ذَا الْكَرَامَةِ الظَّاهِرَةِ يَا ذَا الْعِزَّةِ الدَّائِمَةِ يَا ذَا الْقُوَّةِ الْمَتِينَةِ يَا ذَا الْعَظَمَةِ الْمَنِيعَةِ

(23) اى صاحب نعمت فراوان و اى داراى رحمت پهناور اى صاحب احسان پیشین اى داراى حکمت رسا اى داراى نیروى کامل اى صاحب برهان و دلیل قاطع و برنده اى صاحب بزرگوارى هویدا اى صاحب عزت جاویدان اى صاحب نیروى محکم اى داراى عظمت ارجمند

24 يَا بَدِيعَ السَّمَاوَاتِ يَا جَاعِلَ الظُّلُمَاتِ يَا رَاحِمَ الْعَبَرَاتِ يَا مُقِيلَ الْعَثَرَاتِ يَا سَاتِرَ الْعَوْرَاتِ يَا مُحْيِيَ الْأَمْوَاتِ يَا مُنْزِلَ الْآيَاتِ يَا مُضَعِّفَ الْحَسَنَاتِ يَا مَاحِيَ السَّيِّئَاتِ يَا شَدِيدَ النَّقِمَاتِ

(24) اى پدید آرنده آسمانها اى قرار دهنده تاریکیها اى ترحم کننده به اشکهاى دیده ها اى درگذرنده لغزشها اى پرده پوش بر عیبها اى زنده کننده مردگان اى فرو فرستنده آیات اى دو چندان کن حسنات اى محو کننده بدیها اى سخت گیرنده انتقامها

25 اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ بِاسْمِكَ يَا مُصَوِّرُ يَا مُقَدِّرُ يَا مُدَبِّرُ يَا مُطَهِّرُ يَا مُنَوِّرُ يَا مُيَسِّرُ يَا مُبَشِّرُ يَا مُنْذِرُ يَا مُقَدِّمُ يَا مُؤَخِّرُ

(25) خدایا از تو مى خواهم به حق نامت اى صورت آفرین اى اندازه گیر اى تدبیر کننده اى پاک کننده اى روشنى بخش اى آسان کننده اى مژده ده اى بیم ده اى پیش انداز اى پس انداز

26 يَا رَبَّ الْبَيْتِ الْحَرَامِ يَا رَبَّ الشَّهْرِ الْحَرَامِ يَا رَبَّ الْبَلَدِ الْحَرَامِ يَا رَبَّ الرُّكْنِ وَ الْمَقَامِ يَا رَبَّ الْمَشْعَرِ الْحَرَامِ يَا رَبَّ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ يَا رَبَّ الْحِلِّ وَ الْحَرَامِ يَا رَبَّ النُّورِ وَ الظَّلامِ يَا رَبَّ التَّحِيَّةِ وَ السَّلامِ يَا رَبَّ الْقُدْرَةِ فِي الْأَنَامِ

(26) اى پروردگار خانه محترم (کعبه ) اى پروردگار ماه حرام اى پروردگار شهر محترم (مکه ) اى پروردگار رکن و مقام اى پروردگار مشعرالحرام اى پروردگار مسجد الحرام اى پروردگار قسمت حل و حرم (در سرزمین حجاز) اى پروردگار روشنى و تاریکى اى پروردگار تحیتو درود اى پروردگار نیرو در خلق

27 يَا أَحْكَمَ الْحَاكِمِينَ يَا أَعْدَلَ الْعَادِلِينَ يَا أَصْدَقَ الصَّادِقِينَ يَا أَطْهَرَ الطَّاهِرِينَ يَا أَحْسَنَ الْخَالِقِينَ يَا أَسْرَعَ الْحَاسِبِينَ يَا أَسْمَعَ السَّامِعِينَ يَا أَبْصَرَ النَّاظِرِينَ يَا أَشْفَعَ الشَّافِعِينَ يَا أَكْرَمَ الْأَكْرَمِينَ

(27) اى داورترین داوران اى دادرس ترین دادگران اى راستگوترین راستگویان اى پاکیزه ترین پاکان اى بهترین آفرینندگان اى سریعترین حساب رسان اى شنواترین شنوایان اى بیناترین بینندگان اى بهترین شفیعان اى بزرگوارترین کریمان

28 يَا عِمَادَ مَنْ لا عِمَادَ لَهُ يَا سَنَدَ مَنْ لا سَنَدَ لَهُ يَا ذُخْرَ مَنْ لا ذُخْرَ لَهُ يَا حِرْزَ مَنْ لا حِرْزَ لَهُ يَا غِيَاثَ مَنْ لا غِيَاثَ لَهُ يَا فَخْرَ مَنْ لا فَخْرَ لَهُ يَا عِزَّ مَنْ لا عِزَّ لَهُ يَا مُعِينَ مَنْ لا مُعِينَ لَهُ يَا أَنِيسَ مَنْ لا أَنِيسَ لَهُ يَا أَمَانَ مَنْ لا أَمَانَ لَهُ

(28) اى پشتیبان کسى که پشتیبان ندارد اى پشتوانه آن کس که پشتوانه ندارد اى ذخیره آن کس که ذخیره ندارد اى پناه آن کس که پناهى ندارد اى فریادرس آنکس که فریادرس ندارد اى افتخار آن کس که مایه افتخارى ندارد اى عزت آنکس که عزتى ندارد اى کمک آنکس که کمکى ندارد اى همدم آنکس که همدمى ندارد اى امان بخش آنکس که امانى ندارد

29 اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ بِاسْمِكَ يَا عَاصِمُ يَا قَائِمُ يَا دَائِمُ يَا رَاحِمُ يَا سَالِمُ يَا حَاكِمُ يَا عَالِمُ يَا قَاسِمُ يَا قَابِضُ يَا بَاسِطُ

(29) خدایا از تو مى خواهم به حق نامت اى نگهدار اى پابرجا اى جاویدان اى رحم کننده اى سلامت بخش اى حاکم اى دانا اى تقسیم کننده اى تنگ گیر اى گشایش بخش

يَا عَاصِمَ مَنِ اسْتَعْصَمَهُ يَا رَاحِمَ مَنِ اسْتَرْحَمَهُ يَا غَافِرَ مَنِ اسْتَغْفَرَهُ يَا نَاصِرَ مَنِ اسْتَنْصَرَهُ يَا حَافِظَ مَنِ اسْتَحْفَظَهُ يَا مُكْرِمَ مَنِ اسْتَكْرَمَهُ يَا مُرْشِدَ مَنِ اسْتَرْشَدَهُ يَا صَرِيخَ مَنِ اسْتَصْرَخَهُ يَا مُعِينَ مَنِ اسْتَعَانَهُ يَا مُغِيثَ مَنِ اسْتَغَاثَهُ

(30) اى نگهدار کسى که نگهداریش خواهد اى رحم کننده کسى که ترحمش خواهد اى آمرزنده کسى که از او آمرزش خواهد اى یاور کسى که از او یارى طلبد اى نگهدار کسى که از او نگهدارى خواهد اى اکرام کننده کسى که از او بزرگوارى خواهد اى راهنماى کسى که از او ره جوید اى دادرس کسى که از او دادرسى خواهد اى کمک کار کسى که کمکش خواهد اى فریاد رس کسى که به فریادرسیش خواند

31 يَا عَزِيزا لا يُضَامُ يَا لَطِيفا لا يُرَامُ يَا قَيُّوما لا يَنَامُ يَا دَائِما لا يَفُوتُ يَا حَيّا لا يَمُوتُ يَا مَلِكا لا يَزُولُ يَا بَاقِيا لا يَفْنَى يَا عَالِما لا يَجْهَلُ يَا صَمَدا لا يُطْعَمُ يَا قَوِيّا لا يَضْعُفُ

(31) اى عزیزى که ذلت نپذیرد اى لطیفى که دست انداز کسى واقع نگردد اى پاینده که خواب ندارد اى جاویدانى که از دست نرود اى زنده اى که نمیرد اى پادشاهى که سلطنتش زوال ندارد اى ماندگارى که نیستى ندارد اى دانایى که نادانى ندارد اى بى نیازى که خوراک نخواهد اى نیرومندى که سستى نپذیرد

32 اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ بِاسْمِكَ يَا أَحَدُ يَا وَاحِدُ يَا شَاهِدُ يَا مَاجِدُ يَا حَامِدُ يَا رَاشِدُ يَا بَاعِثُ يَا وَارِثُ يَا ضَارُّ يَا نَافِعُ

(32) خدایا از تو خواهم به حق نامت اى یکتا اى یگانه اى گواه اى بزرگوار اى ستوده اى رهنما اى برانگیزنده اى ارث برنده اى زیان بخش اى سودرسان

33 يَا أَعْظَمَ مِنْ كُلِّ عَظِيمٍ يَا أَكْرَمَ مِنْ كُلِّ كَرِيمٍ يَا أَرْحَمَ مِنْ كُلِّ رَحِيمٍ يَا أَعْلَمَ مِنْ كُلِّ عَلِيمٍ يَا أَحْكَمَ مِنْ كُلِّ حَكِيمٍ يَا أَقْدَمَ مِنْ كُلِّ قَدِيمٍ يَا أَكْبَرَ مِنْ كُلِّ كَبِيرٍ يَا أَلْطَفَ مِنْ كُلِّ لَطِيفٍ يَا أَجَلَّ مِنْ كُلِّ جَلِيلٍ يَا أَعَزَّ مِنْ كُلِّ عَزِيزٍ

(33) اى بزرگتر از هر بزرگى اى بزرگوارتر از هر بزرگوارى اى مهربانتر از هر مهربانى اى داناتر از هر دانا اى فرزانه تر از هر فرزانه اى جلوتر از هر قدیمى اى بزرگتر از هر بزرگ اى با لطف تر از هر لطف دارى اى والاتر از هر والایى اى عزیزتر از هر عزیزى

34 يَا كَرِيمَ الصَّفْحِ يَا عَظِيمَ الْمَنِّ يَا كَثِيرَ الْخَيْرِ يَا قَدِيمَ الْفَضْلِ يَا دَائِمَ اللُّطْفِ يَا لَطِيفَ الصُّنْعِ يَا مُنَفِّسَ الْكَرْبِ يَا كَاشِفَ الضُّرِّ يَا مَالِكَ الْمُلْكِ يَا قَاضِيَ الْحَقِّ

(34) اى بزرگوار چشم پوش اى بزرگ نعمت بخش اى پر خیر اى دیرینه بخشش اى جاوید لطف اى دقیق صنعت اى زداینده اندوه اى برطرف کننده گرفتارى اى فرمانرواى عالم هستى اى حاکم بر حق

35 يَا مَنْ هُوَ فِي عَهْدِهِ وَفِيٌّ يَا مَنْ هُوَ فِي وَفَائِهِ قَوِيٌّ يَا مَنْ هُوَ فِي قُوَّتِهِ عَلِيٌّ يَا مَنْ هُوَ فِي عُلُوِّهِ قَرِيبٌ يَا مَنْ هُوَ فِي قُرْبِهِ لَطِيفٌ يَا مَنْ هُوَ فِي لُطْفِهِ شَرِيفٌ يَا مَنْ هُوَ فِي شَرَفِهِ عَزِيزٌ يَا مَنْ هُوَ فِي عِزِّهِ عَظِيمٌ يَا مَنْ هُوَ فِي عَظَمَتِهِ مَجِيدٌ يَا مَنْ هُوَ فِي مَجْدِهِ حَمِيدٌ

(35) اى که در پیمانش وفادار و اى که در وفا کردن به پیمانش نیرومند است اى که در نیرومندیش بلند مرتبه است اى که در عین بلند مرتبه اى نزدیک است اى که در عین نزدیکى دقیق است اى که در عین دقت بزرگوار است اى که در عین بزرگوارى با عزت است اى که در عین عزت با عظمت است اى که در عین عظمتش برجسته است اى که در عین برجستگى ستوده است

36 اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ بِاسْمِكَ يَا كَافِي يَا شَافِي يَا وَافِي يَا مُعَافِي يَا هَادِي يَا دَاعِي يَا قَاضِي يَا رَاضِي يَا عَالِي يَا بَاقِي

(36) خدایا از تو خواهم به حق نامت اى کفایت کننده اى شفا دهنده اى وفادار اى تندرستى بخش اى رهنما اى خواننده اى داور اى راضى اى والا مرتبه اى باقى

37 يَا مَنْ كُلُّ شَيْ‏ءٍ خَاضِعٌ لَهُ يَا مَنْ كُلُّ شَيْ‏ءٍ خَاشِعٌ لَهُ يَا مَنْ كُلُّ شَيْ‏ءٍ كَائِنٌ لَهُ يَا مَنْ كُلُّ شَيْ‏ءٍ مَوْجُودٌ بِهِ يَا مَنْ كُلُّ شَيْ‏ءٍ مُنِيبٌ إِلَيْهِ يَا مَنْ كُلُّ شَيْ‏ءٍ خَائِفٌ مِنْهُ يَا مَنْ كُلُّ شَيْ‏ءٍ قَائِمٌ بِهِ يَا مَنْ كُلُّ شَيْ‏ءٍ صَائِرٌ إِلَيْهِ يَا مَنْ كُلُّ شَيْ‏ءٍ يُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ يَا مَنْ كُلُّ شَيْ‏ءٍ هَالِكٌ إِلا وَجْهَهُ

(37) اى که هر چیز در برابرش سر تعظیم فرود آورد اى که هر چیز در برابرش رام گشته اى که هر چه در عالم موجود است از آن اوست اى که هر چه هست بوجود او موجود است اى که هر چیزى بسوى او بازگردد اى که هر چیزى از او اندیشه دارد اى که هر چیزى به او پایدار است اى که هر چیزى بسوى او برگردد اى که هر چیز به ستایش او تسبیح گوید اى که هر چیز نابود شود جز ذات او

38 يَا مَنْ لامَفَرَّ إِلا إِلَيْهِ يَا مَنْ لا مَفْزَعَ إِلا إِلَيْهِ يَا مَنْ لا مَقْصَدَ إِلا إِلَيْهِ يَا مَنْ لا مَنْجَى مِنْهُ إِلا إِلَيْهِ يَا مَنْ لا يُرْغَبُ إِلا إِلَيْهِ يَا مَنْ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ إِلا بِهِ يَا مَنْ لا يُسْتَعَانُ إِلا بِهِ يَا مَنْ لا يُتَوَكَّلُ إِلا عَلَيْهِ يَا مَنْ لا يُرْجَى إِلا هُوَ يَا مَنْ لا يُعْبَدُ إِلا هُوَ

(38) اى که گریزگاهى نیست جز بسوى او اى که پناهگاهى نیست جز بسوى او اى که مقصدى نیست جز درگاهش اى که راه نجاتى از (عذاب و قهر) او نیست جز خود او اى که رغبت و اشتیاقى نباشد جز به درگاه او اى که جنبش و نیرویى نیست مگر بوسیله او اى که کمک نجوید جز به او اى که توکل نشود جز بر او اى که امیدوار نتوان بود جز به او اى که پرستش نشود جز او

39 يَا خَيْرَ الْمَرْهُوبِينَ يَا خَيْرَ الْمَرْغُوبِينَ يَا خَيْرَ الْمَطْلُوبِينَ يَا خَيْرَ الْمَسْئُولِينَ يَا خَيْرَ الْمَقْصُودِينَ يَا خَيْرَ الْمَذْكُورِينَ يَا خَيْرَ الْمَشْكُورِينَ يَا خَيْرَ الْمَحْبُوبِينَ يَا خَيْرَ الْمَدْعُوِّينَ يَا خَيْرَ الْمُسْتَأْنِسِينَ

(39) اى بهترین کسى که خلق از او ترسند اى بهترین مایه شوق و آرزو اى بهترین جویا شدگان اى بهترین خواسته شدگان اى بهترین مقصود خلق اى بهترین یاد شدگان اى بهترین سپاس شدگان اى بهترین دوستان اى بهترین خوانده شدگان اى بهترین همدمان

40 اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ بِاسْمِكَ يَا غَافِرُ يَا سَاتِرُ يَا قَادِرُ يَا قَاهِرُ يَا فَاطِرُ يَا كَاسِرُ يَا جَابِرُ يَا ذَاكِرُ يَا نَاظِرُ يَا نَاصِرُ

(40) خدایا از تو مى خواهم به حق نامت اى آمرزنده اى پرده پوش اى توانا اى قاهر اى آفریننده اى شکننده اى بهم پیوند دهنده اى یادآورنده اى بیننده اى یارى دهنده

41 يَا مَنْ خَلَقَ فَسَوَّى يَا مَنْ قَدَّرَ فَهَدَى يَا مَنْ يَكْشِفُ الْبَلْوَى يَا مَنْ يَسْمَعُ النَّجْوَى يَا مَنْ يُنْقِذُ الْغَرْقَى يَا مَنْ يُنْجِي الْهَلْكَى يَا مَنْ يَشْفِي الْمَرْضَى يَا مَنْ أَضْحَكَ وَ أَبْكَى يَا مَنْ أَمَاتَ وَ أَحْيَا يَا مَنْ خَلَقَ الزَّوْجَيْنِ الذَّكَرَ وَ الْأُنْثَى

(41) اى که آفرید و بیاراست اى که اندازه گرفت و راهنمایى کرد اى که برطرف کند گرفتارى را اى که بشنود سخن درگوشى را اى که نجات دهد غریق را اى که برهاند هلاک شده را اى که شفا دهد بیمار را اى که بخنداند و بگریاند اى که بمیراند و زنده کند اى که آفرید دو جفت نر و ماده

42 يَا مَنْ فِي الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ سَبِيلُهُ يَا مَنْ فِي الْآفَاقِ آيَاتُهُ يَا مَنْ فِي الْآيَاتِ بُرْهَانُهُ يَا مَنْ فِي الْمَمَاتِ قُدْرَتُهُ يَا مَنْ فِي الْقُبُورِ عِبْرَتُهُ يَا مَنْ فِي الْقِيَامَةِ مُلْكُهُ يَا مَنْ فِي الْحِسَابِ هَيْبَتُهُ يَا مَنْ فِي الْمِيزَانِ قَضَاؤُهُ يَا مَنْ فِي الْجَنَّةِ ثَوَابُهُ يَا مَنْ فِي النَّارِ عِقَابُهُ

(42) اى که هم در خشکى و هم در دریا راه رسیدن به او هست اى که در سراسر گیتى نشانه هاى او هست اى که در این نشانه ها برهان او موجود است اى که در مردن نشانه قدرت او است اى که در گورها پند او است اى که در روز قیامت نیز سلطنت او است اى که در حساب آن روز هیبت دارد اى که در پاى میزان حکم و داورى او است اى که در بهشت پاداش نیک او است اى که در دوزخ شکنجه او است

43 يَا مَنْ إِلَيْهِ يَهْرُبُ الْخَائِفُونَ يَا مَنْ إِلَيْهِ يَفْزَعُ الْمُذْنِبُونَ يَا مَنْ إِلَيْهِ يَقْصِدُ الْمُنِيبُونَ يَا مَنْ إِلَيْهِ يَرْغَبُ الزَّاهِدُونَ يَا مَنْ إِلَيْهِ يَلْجَأُ الْمُتَحَيِّرُونَ يَا مَنْ بِهِ يَسْتَأْنِسُ الْمُرِيدُونَ يَا مَنْ بِهِ يَفْتَخِرُ الْمُحِبُّونَ يَا مَنْ فِي عَفْوِهِ يَطْمَعُ الْخَاطِئُونَ يَا مَنْ إِلَيْهِ يَسْكُنُ الْمُوقِنُونَ يَا مَنْ عَلَيْهِ يَتَوَكَّلُ الْمُتَوَكِّلُونَ

(43) اى که به سویش گریزند ترسناکان اى که به او پناه برند گنهکاران اى که او را مقصود قرار دهند بازآیندگان اى که بسوى او روند پارسایان اى که بدو پناه برند سرگردانان اى که به او همدم شوند خواستاران اى که به دوستیش افتخار کنند دوستان اى که در گذشت او طمع دارند خطاکاران اى که به ذکر او آرامش پذیرد دل یقین داران اى که بر او توکل کنند توکل کنندگان

44 اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ بِاسْمِكَ يَا حَبِيبُ يَا طَبِيبُ يَا قَرِيبُ يَا رَقِيبُ يَا حَسِيبُ يَا مَهِيبُ [مُهِيبُ‏] يَا مُثِيبُ يَا مُجِيبُ يَا خَبِيرُ يَا بَصِيرُ

(44) خدایا از تو مى خواهم به حق نامت اى محبوب دلها اى طبیب دردها اى نزدیک اى مراقب کار بندگان اى حساب نگهدار اى با هیبت اى پاداش نیک دهنده اى اجابت کننده اى آگاه اى بینا

45 يَا أَقْرَبَ مِنْ كُلِّ قَرِيبٍ يَا أَحَبَّ مِنْ كُلِّ حَبِيبٍ يَا أَبْصَرَ مِنْ كُلِّ بَصِيرٍ يَا أَخْبَرَ مِنْ كُلِّ خَبِيرٍ يَا أَشْرَفَ مِنْ كُلِّ شَرِيفٍ يَا أَرْفَعَ مِنْ كُلِّ رَفِيعٍ يَا أَقْوَى مِنْ كُلِّ قَوِيٍّ يَا أَغْنَى مِنْ كُلِّ غَنِيٍّ يَا أَجْوَدَ مِنْ كُلِّ جَوَادٍ يَا أَرْأَفَ مِنْ كُلِّ رَءُوفٍ

(45) اى نزدیکتر از هر نزدیک اى محبوبتر از هر محبوب اى بیناتر از هر بینا اى آگاه تر از هر آگاه اى شریفتر از هر شریف اى برتر از هر بلند مرتبه اى نیرومندتر از هر نیرومند اى توانگرتر از هر توانگر اى بخشنده تر از هر بخشنده اى مهربانتر از هر مهربان

46 يَا غَالِبا غَيْرَ مَغْلُوبٍ يَا صَانِعا غَيْرَ مَصْنُوعٍ يَا خَالِقا غَيْرَ مَخْلُوقٍ يَا مَالِكا غَيْرَ مَمْلُوكٍ يَا قَاهِرا غَيْرَ مَقْهُورٍ يَا رَافِعا غَيْرَ مَرْفُوعٍ يَا حَافِظا غَيْرَ مَحْفُوظٍ يَا نَاصِرا غَيْرَ مَنْصُورٍ يَا شَاهِدا غَيْرَ غَائِبٍ يَا قَرِيبا غَيْرَ بَعِيدٍ

(46) اى پیروزى که هرگز مغلوب نگردد اى سازنده اى که مصنوع کسى نیست اى آفریننده اى که کسى او را نیافریده اى مالکى که مملوک کسى نیست اى چیره شکست ناپذیر اى بلند مرتبه که بلندى را کسى به او نداده اى نگهدارنده اى که نگهدارى ندارد اى یاورى که کسش یارى نکند اى حاضرى که پنهانى ندارد اى نزدیکى که دور نشود

47 يَا نُورَ النُّورِ يَا مُنَوِّرَ النُّورِ يَا خَالِقَ النُّورِ يَا مُدَبِّرَ النُّورِ يَا مُقَدِّرَ النُّورِ يَا نُورَ كُلِّ نُورٍ يَا نُورا قَبْلَ كُلِّ نُورٍ يَا نُورا بَعْدَ كُلِّ نُورٍ يَا نُورا فَوْقَ كُلِّ نُورٍ يَا نُورا لَيْسَ كَمِثْلِهِ نُورٌ

(47) اى روشنى نور این روشنى ده نور اى خالق نور و روشنى اى تدبیر کننده نور اى اندازه گیر نور اى روشنى هر نور اى روشنى پیش از هر نور و اى روشنى پس از هر نور اى روشنى بالاى هر نور اى نورى که مانندش نورى نیست

48 يَا مَنْ عَطَاؤُهُ شَرِيفٌ يَا مَنْ فِعْلُهُ لَطِيفٌ يَا مَنْ لُطْفُهُ مُقِيمٌ يَا مَنْ إِحْسَانُهُ قَدِيمٌ يَا مَنْ قَوْلُهُ حَقٌّ يَا مَنْ وَعْدُهُ صِدْقٌ يَا مَنْ عَفْوُهُ فَضْلٌ يَا مَنْ عَذَابُهُ عَدْلٌ يَا مَنْ ذِكْرُهُ حُلْوٌ يَا مَنْ فَضْلُهُ عَمِيمٌ

(48) اى که عطا و بخشش شریف و ارجمند است اى که کارش دقیق است اى که لطفش پایدار است اى که احسانش دیرینه است اى که گفتارش حق است اى که وعده اش راست است اى که گذشتش فضل است اى که کیفرش از روى عدل است که ذکرش شیرین است اى که فضلش عمومى است

49 اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ بِاسْمِكَ يَا مُسَهِّلُ يَا مُفَصِّلُ يَا مُبَدِّلُ يَا مُذَلِّلُ يَا مُنَزِّلُ يَا مُنَوِّلُ يَا مُفْضِلُ يَا مُجْزِلُ يَا مُمْهِلُ يَا مُجْمِلُ

(49) خدایا از تو مى خواهم به حق نامت اى هموار کننده راهها اى جدا کننده اى تبدیل کننده اى خوار کننده اى فرود آرنده اى جایزه ده اى فزون بخش اى بزرگ عطا بخش اى مهلت ده اى نیکوبخش

50 يَا مَنْ يَرَى وَ لا يُرَى يَا مَنْ يَخْلُقُ وَ لا يُخْلَقُ يَا مَنْ يَهْدِي وَ لا يُهْدَى يَا مَنْ يُحْيِي وَ لا يُحْيَى يَا مَنْ يَسْأَلُ وَ لا يُسْأَلُ يَا مَنْ يُطْعِمُ وَ لا يُطْعَمُ يَا مَنْ يُجِيرُ وَ لا يُجَارُ عَلَيْهِ يَا مَنْ يَقْضِي وَ لا يُقْضَى عَلَيْهِ يَا مَنْ يَحْكُمُ وَ لا يُحْكَمُ عَلَيْهِ يَا مَنْ لَمْ يَلِدْ وَ لَمْ يُولَدْ وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ كُفُوا أَحَدٌ

(50) اى که ببیند ولى دیده نشود اى که بیافریند ولى کسى او را نیافریده اى که راهنمایى کند ولى راهنمایى نشود اى که زنده کنى ولى زنده نشده اى که بازخواست کند ولى کسى از او بازخواست نکند اى که بخوراند ولى خورانده نشود اى که پناه دهد ولى کسى او را پناه ندهد اى که قضاوت کنى ولى قضاوت بر تو نشود اى که حکم کنى ولى کسى بر تو حکم نکند اى که نزاید و نه زائیده شده و نیست برایش همتایى هیچکس

51 يَا نِعْمَ الْحَسِيبُ يَا نِعْمَ الطَّبِيبُ يَا نِعْمَ الرَّقِيبُ يَا نِعْمَ الْقَرِيبُ يَا نِعْمَ الْمُجِيبُ يَا نِعْمَ الْحَبِيبُ يَا نِعْمَ الْكَفِيلُ يَا نِعْمَ الْوَكِيلُ يَا نِعْمَ الْمَوْلَى يَا نِعْمَ النَّصِيرُ

(51) اى نیکو حسابکش اى نیکو طبیب اى نیکو نگهبان اى نیکو نزدیک اى نیکو پاسخ ده اى نیکو دوست اى نیکو عهده دار اى نیکو وکیل اى نیکو سرور اى نیکو یاور

52 يَا سُرُورَ الْعَارِفِينَ يَا مُنَى الْمُحِبِّينَ يَا أَنِيسَ الْمُرِيدِينَ يَا حَبِيبَ التَّوَّابِينَ يَا رَازِقَ الْمُقِلِّينَ يَا رَجَاءَ الْمُذْنِبِينَ يَا قُرَّةَ عَيْنِ الْعَابِدِينَ يَا مُنَفِّسَ عَنِ الْمَكْرُوبِينَ يَا مُفَرِّجَ عَنِ الْمَغْمُومِينَ يَا إِلَهَ الْأَوَّلِينَ وَ الْآخِرِينَ

(52) اى مایه دلشادى عارفان اى آرزوى محبان اى همدم خواستاران اى دوستدار توبه کنندگان اى روزى ده ناداران اى امید گنهکاران اى نورچشم پرستش کنندگان اى برطرف کننده اندوه اندوهناکان اى غمزداى غمزدگان اى معبود پیشنیان و پسینیان

53 اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ بِاسْمِكَ يَا رَبَّنَا يَا إِلَهَنَا يَا سَيِّدَنَا يَا مَوْلانَا يَا نَاصِرَنَا يَا حَافِظَنَا يَا دَلِيلَنَا يَا مُعِينَنَا يَا حَبِيبَنَا يَا طَبِيبَنَا

(53) خدایا من از تو مى خواهم به حق نامت اى پروردگار ما اى معبود ما اى آقاى ما اى سرور ما اى یاور ما اى نگهدار ما اى راهنماى ما اى کمک کار ما اى محبوب ما اى طبیب ما

54 يَا رَبَّ النَّبِيِّينَ وَ الْأَبْرَارِ يَا رَبَّ الصِّدِّيقِينَ وَ الْأَخْيَارِ يَا رَبَّ الْجَنَّةِ وَ النَّارِ يَا رَبَّ الصِّغَارِ وَ الْكِبَارِ يَا رَبَّ الْحُبُوبِ وَ الثِّمَارِ يَا رَبَّ الْأَنْهَارِ وَ الْأَشْجَارِ يَا رَبَّ الصَّحَارِي وَ الْقِفَارِ يَا رَبَّ الْبَرَارِي وَ الْبِحَارِ يَا رَبَّ اللَّيْلِ وَ النَّهَارِ يَا رَبَّ الْأَعْلانِ وَ الْأَسْرَارِ

(54) اى پروردگار پیمبران و نیکوکاران اى پروردگار راستگویان و برگزیدگان اى پروردگار بهشت و دوزخ اى پروردگار کوچک و بزرگ اى پروردگار حبوبات و میوه جات اى پروردگار نهرها و درختان اى پروردگار دشت و هامون اى پروردگار صحراها و دریاها اى پروردگار شب و روز اى پروردگار پیدا و نهان

55 يَا مَنْ نَفَذَ فِي كُلِّ شَيْ‏ءٍ أَمْرُهُ يَا مَنْ لَحِقَ بِكُلِّ شَيْ‏ءٍ عِلْمُهُ يَا مَنْ بَلَغَتْ إِلَى كُلِّ شَيْ‏ءٍ قُدْرَتُهُ يَا مَنْ لا تُحْصِي الْعِبَادُ نِعَمَهُ يَا مَنْ لا تَبْلُغُ الْخَلائِقُ شُكْرَهُ يَا مَنْ لا تُدْرِكُ الْأَفْهَامُ جَلالَهُ يَا مَنْ لا تَنَالُ الْأَوْهَامُ كُنْهَهُ يَا مَنِ الْعَظَمَةُ وَ الْكِبْرِيَاءُ رِدَاؤُهُ يَا مَنْ لا تَرُدُّ الْعِبَادُ قَضَاءَهُ يَا مَنْ لا مُلْكَ إِلا مُلْكُهُ يَا مَنْ لا عَطَاءَ إِلا عَطَاؤُهُ

(55) اى که در هر چیز دستورش نفوذ کرده اى که علمش به هر چیزى تعلق یافته اى که قدرت و توانائیش به هر چیزى رسیده اى که بندگان شماره نعمتهایش را نتوانند اى که خلائق از عهده شکرش برنیایند اى که عقول درک عظمت و جلالش نتوانند اى که اوهام و خیالات به کنه ذاتش نرسند اى که عظمت و بزرگى لباس او است اى که بندگان از حکم او سرپیچى نتوانند اى که سلطنتى جز سلطنت او نیست اى که بخششى جز بخشش او نیست

56 يَا مَنْ لَهُ الْمَثَلُ الْأَعْلَى يَا مَنْ لَهُ الصِّفَاتُ الْعُلْيَا يَا مَنْ لَهُ الْآخِرَةُ وَ الْأُولَى يَا مَنْ لَهُ الْجَنَّةُ الْمَأْوَى يَا مَنْ لَهُ الْآيَاتُ الْكُبْرَى يَا مَنْ لَهُ الْأَسْمَاءُ الْحُسْنَى يَا مَنْ لَهُ الْحُكْمُ وَ الْقَضَاءُ يَا مَنْ لَهُ الْهَوَاءُ وَ الْفَضَاءُ يَا مَنْ لَهُ الْعَرْشُ وَ الثَّرَى يَا مَنْ لَهُ السَّمَاوَاتُ الْعُلَى

(56) اى که از آن اوست عالى ترین مثالها (که حجج الهیه باشند) اى که خاص اوست برترین اوصاف اى که از آن اوست دنیا و آخرت اى که از آن او است بهشت آن جایگاه آسایش اى که براى اوست نشانه هاى بس بزرگ اى که براى او است نامهاى نیکو اى که براى او است فرمان و داورى اى که از آن او است هوا و فضا اى که از آن او است عرش و فرش اى که از آن او است آسمانهاى بلند

57 اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ بِاسْمِكَ يَا عَفُوُّ يَا غَفُورُ يَا صَبُورُ يَا شَكُورُ يَا رَءُوفُ يَا عَطُوفُ يَا مَسْئُولُ يَا وَدُودُ يَا سُبُّوحُ يَا قُدُّوسُ

(57) خدایا از تو مى خواهم به حق نامت اى درگذرنده اى آمرزنده اى شکیبا اى سپاس پذیر بندگان اى مهربان اى توجه کننده اى مورد توجه و درخواست بندگان اى مهرورز اى منزه اى پاکیزه

58 يَا مَنْ فِي السَّمَاءِ عَظَمَتُهُ يَا مَنْ فِي الْأَرْضِ آيَاتُهُ يَا مَنْ فِي كُلِّ شَيْ‏ءٍ دَلائِلُهُ يَا مَنْ فِي الْبِحَارِ عَجَائِبُهُ يَا مَنْ فِي الْجِبَالِ خَزَائِنُهُ يَا مَنْ يَبْدَأُ الْخَلْقَ ثُمَّ يُعِيدُهُ يَا مَنْ إِلَيْهِ يَرْجِعُ الْأَمْرُ كُلُّهُ يَا مَنْ أَظْهَرَ فِي كُلِّ شَيْ‏ءٍ لُطْفَهُ يَا مَنْ أَحْسَنَ كُلَّ شَيْ‏ءٍ خَلَقَهُ يَا مَنْ تَصَرَّفَ فِي الْخَلائِقِ قُدْرَتُهُ

(58) اى که در آسمان آثار عظمتش هویدا است اى که در زمین نشانه هایش آشکار است اى که در هر چیز برهانهاى او موجود اى که در دریا آثار شگفت انگیز دارد اى که در کوهها است گنجینه هایش اى که خلق را پدید آورد سپس بازگرداند اى که به سویش همه امورات بازگردد اى که در هر چیز لطف و مهرش را آشکار ساخته اى که خلقت هر چیز را نیکو ساخته اى که تصرف کرده در همه خلایق قدرت او

59 يَا حَبِيبَ مَنْ لا حَبِيبَ لَهُ يَا طَبِيبَ مَنْ لا طَبِيبَ لَهُ يَا مُجِيبَ مَنْ لا مُجِيبَ لَهُ يَا شَفِيقَ مَنْ لا شَفِيقَ لَهُ يَا رَفِيقَ مَنْ لا رَفِيقَ لَهُ يَا مُغِيثَ مَنْ لا مُغِيثَ لَهُ يَا دَلِيلَ مَنْ لا دَلِيلَ لَهُ يَا أَنِيسَ مَنْ لا أَنِيسَ لَهُ يَا رَاحِمَ مَنْ لا رَاحِمَ لَهُ يَا صَاحِبَ مَنْ لا صَاحِبَ لَهُ

(59) اى دوست آنکس که دوستى ندارد اى طبیب آن کس که طبیبى ندارد اى پاسخ ده آن کس که پاسخ ده ندارد اى یار دلسوز آن کس که دلسوزى ندارد اى رفیق آن کس که رفیق ندارد اى فریادرس آن کس که فریادرسى ندارد اى راهنماى آنکه راهنمایى ندارد اى مونس آنکس که مونسى ندارد اى ترحم کننده آن کس که ترحم کننده اى ندارد اى همدم آن کس که همدمى ندارد

60 يَا كَافِيَ مَنِ اسْتَكْفَاهُ يَا هَادِيَ مَنِ اسْتَهْدَاهُ يَا كَالِيَ مَنِ اسْتَكْلاهُ يَا رَاعِيَ مَنِ اسْتَرْعَاهُ يَا شَافِيَ مَنِ اسْتَشْفَاهُ يَا قَاضِيَ مَنِ اسْتَقْضَاهُ يَا مُغْنِيَ مَنِ اسْتَغْنَاهُ يَا مُوفِيَ مَنِ اسْتَوْفَاهُ يَا مُقَوِّيَ مَنِ اسْتَقْوَاهُ يَا وَلِيَّ مَنِ اسْتَوْلاهُ

(60) اى کفایت کننده آن کس که از او کفایت خواهد و اى رهنماى کسى که از او راهنمایى خواهد اى نگهبان کسى که از او نگهبانى خواهد اى مراعات کننده کسى که از او رعایت خواهد اى بهبود دهنده کسى که از او بهبودى خواهد اى داور کسى که از او داورى جوید اى بى نیاز کننده کسى که از او بى نیازى خواهد اى وفا کننده کسى که از او وفا خواهد اى نیرو ده آن کس که از او نیرو خواهد اى سرور کسى که او را به سرورى خواهد

61 اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ بِاسْمِكَ يَا خَالِقُ يَا رَازِقُ يَا نَاطِقُ يَا صَادِقُ يَا فَالِقُ يَا فَارِقُ يَا فَاتِقُ يَا رَاتِقُ يَا سَابِقُ [فَائِقُ‏] يَا سَامِقُ

(61) خدایا از تو مى خواهم به حق نامت اى آفریننده اى روزى ده اى گویا اى راستگو اى شکافنده اى جدا کننده اى باز کننده اى پیوست دهنده اى سبقت جوینده اى بلندمرتبه

62 يَا مَنْ يُقَلِّبُ اللَّيْلَ وَ النَّهَارَ يَا مَنْ جَعَلَ الظُّلُمَاتِ وَ الْأَنْوَارَ يَا مَنْ خَلَقَ الظِّلَّ وَ الْحَرُورَ يَا مَنْ سَخَّرَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ يَا مَنْ قَدَّرَ الْخَيْرَ وَ الشَّرَّ يَا مَنْ خَلَقَ الْمَوْتَ وَ الْحَيَاةَ يَا مَنْ لَهُ الْخَلْقُ وَ الْأَمْرُ يَا مَنْ لَمْ يَتَّخِذْ صَاحِبَةً وَ لا وَلَدا يَا مَنْ لَيْسَ لَهُ شَرِيكٌ فِي الْمُلْكِ يَا مَنْ لَمْ يَكُنْ لَهُ وَلِيٌّ مِنَ الذُّلِّ

(62) اى که جابجا کنى شب و روز را اى که مقرر ساختى تاریکیها و نور را اى که آفریدى سایه و گرما را اى که مسخر خود کردى مهر و ماه را اى که مقدر کردى خیر و شر را اى که آفریدى مرگ و زندگى را اى که آفریدن و فرمان از او است اى که نگرفته است براى خود همسر و فرزندى اى که شریکى در فرمانروایى ندارد اى که نیست برایش سرپرستى از خوارى

63 يَا مَنْ يَعْلَمُ مُرَادَ الْمُرِيدِينَ يَا مَنْ يَعْلَمُ ضَمِيرَ الصَّامِتِينَ يَا مَنْ يَسْمَعُ أَنِينَ الْوَاهِنِينَ يَا مَنْ يَرَى بُكَاءَ الْخَائِفِينَ يَا مَنْ يَمْلِكُ حَوَائِجَ السَّائِلِينَ يَا مَنْ يَقْبَلُ عُذْرَ التَّائِبِينَ يَا مَنْ لا يُصْلِحُ عَمَلَ الْمُفْسِدِينَ يَا مَنْ لا يُضِيعُ أَجْرَ الْمُحْسِنِينَ يَا مَنْ لا يَبْعُدُ عَنْ قُلُوبِ الْعَارِفِينَ يَا أَجْوَدَ الْأَجْوَدِينَ

(63) اى که مى داند خواسته دل هر خواهنده را اى که آگاه است از نهاد خاموشان اى که مى شنود ناله خسته دلان اى که مى بیند گریه ترسناکان اى که دارد خواسته هاى خواستاران را اى که بپذیرد عذر توبه کنندگان اى که اصلاح نکند کار مفسدان را اى که از بین نبرد پاداش نیکوکاران اى که دور نباشد از دل عارفان اى بخشنده ترین بخشندگان

64 يَا دَائِمَ الْبَقَاءِ يَا سَامِعَ الدُّعَاءِ يَا وَاسِعَ الْعَطَاءِ يَا غَافِرَ الْخَطَاءِ يَا بَدِيعَ السَّمَاءِ يَا حَسَنَ الْبَلاءِ يَا جَمِيلَ الثَّنَاءِ يَا قَدِيمَ السَّنَاءِ يَا كَثِيرَ الْوَفَاءِ يَا شَرِيفَ الْجَزَاءِ

(64) اى همیشه باقى اى شنواى دعا اى وسیع بخشش اى آمرزنده خطا و لغزش اى پدید آرنده آسمان اى نیک آزمایش اى زیبا ستایش اى دیرینه والا اى زیاد وفادار اى ارجمند پاداش

65 اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ بِاسْمِكَ يَا سَتَّارُ يَا غَفَّارُ يَا قَهَّارُ يَا جَبَّارُ يَا صَبَّارُ يَا بَارُّ يَا مُخْتَارُ يَا فَتَّاحُ يَا نَفَّاحُ يَا مُرْتَاحُ

(65) خدایا از تو مى خواهم به حق نامت اى پوشاننده اى آمرزنده اى با قهر و سطوت اى باجبروت و عظمت اى صبر پیشه اى نیک بخش اى مختار در کارها اى کارگشا اى پرجود و عطا اى فرح بخش

66 يَا مَنْ خَلَقَنِي وَ سَوَّانِي يَا مَنْ رَزَقَنِي وَ رَبَّانِي يَا مَنْ أَطْعَمَنِي وَ سَقَانِي يَا مَنْ قَرَّبَنِي وَ أَدْنَانِي يَا مَنْ عَصَمَنِي وَ كَفَانِي يَا مَنْ حَفِظَنِي وَ كَلانِي يَا مَنْ أَعَزَّنِي وَ أَغْنَانِي يَا مَنْ وَفَّقَنِي وَ هَدَانِي يَا مَنْ آنَسَنِي وَ آوَانِي يَا مَنْ أَمَاتَنِي وَ أَحْيَانِي

(66) اى که مرا آفریدى و آراستى اى که روزیم دادى و پروریدى اى که مرا خوراندى و نوشاندى اى که پیش خود برده و نزدیکم کردى اى که مرا نگهداشته و کفایت کردى اى که محافظت و نگهداریم کردى اى که به من عزت بخشید و توانگرم ساخت اى که به من توفیق داده و راهنمایى کرد اى که با من انس گرفته و جایم داد اى که مرا بمیراند و زنده کند

67 يَا مَنْ يُحِقُّ الْحَقَّ بِكَلِمَاتِهِ يَا مَنْ يَقْبَلُ التَّوْبَةَ عَنْ عِبَادِهِ يَا مَنْ يَحُولُ بَيْنَ الْمَرْءِ وَ قَلْبِهِ يَا مَنْ لا تَنْفَعُ الشَّفَاعَةُ إِلا بِإِذْنِهِ يَا مَنْ هُوَ أَعْلَمُ بِمَنْ ضَلَّ عَنْ سَبِيلِهِ يَا مَنْ لا مُعَقِّبَ لِحُكْمِهِ يَا مَنْ لا رَادَّ لِقَضَائِهِ يَا مَنِ انْقَادَ كُلُّ شَيْ‏ءٍ لِأَمْرِهِ يَا مَنِ السَّمَاوَاتُ مَطْوِيَّاتٌ بِيَمِينِهِ يَا مَنْ يُرْسِلُ الرِّيَاحَ بُشْرا بَيْنَ يَدَيْ رَحْمَتِهِ

(67) اى که حق را بوسیله کلماتش پابرجا کرد اى که توبه را از بندگانش بپذیرد اى که میان انسان و دلش حائل گردد اى که سود ندهد شفاعت و میانجیگرى جز به اذن او اى که او داناتر است به کسى که از راهش گمراه گردد اى که کاونده و پى جویى براى حکمش نیست اى که بازگردانى براى قضایش نیست اى که هر چیز دربرابر امرش مطیع و منقاد گشته اى که آسمانها بدست قدرتش بهم پیچیده اى که فرستد بادها را نویدى در پیشاپیش رحمتش

68 يَا مَنْ جَعَلَ الْأَرْضَ مِهَادا يَا مَنْ جَعَلَ الْجِبَالَ أَوْتَادا يَا مَنْ جَعَلَ الشَّمْسَ سِرَاجا يَا مَنْ جَعَلَ الْقَمَرَ نُورا يَا مَنْ جَعَلَ اللَّيْلَ لِبَاسا يَا مَنْ جَعَلَ النَّهَارَ مَعَاشا يَا مَنْ جَعَلَ النَّوْمَ سُبَاتا يَا مَنْ جَعَلَ السَّمَاءَ بِنَاءً يَا مَنْ جَعَلَ الْأَشْيَاءَ أَزْوَاجا يَا مَنْ جَعَلَ النَّارَ مِرْصَادا

(68) اى که زمین را گهواره قرار داده اى که کوهها را میخهاى (زمین ) قرار داد اى که خورشید را چراغى تابناک کرد اى که ماه را نوربخش قرار داد اى که شب را پوشش نهاد اى که روز را براى تحصیل معاش مقرر ساختى اى که خواب را مایه آرامش قرار داد اى که آسمان را ساختمانى قرار داد اى که چیزها را جفت آفرید اى که آتش را در کمین (کفار و دوزخیان ) قرارداد

69 اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ بِاسْمِكَ يَا سَمِيعُ يَا شَفِيعُ يَا رَفِيعُ يَا مَنِيعُ يَا سَرِيعُ يَا بَدِيعُ يَا كَبِيرُ يَا قَدِيرُ يَا خَبِيرُ [مُنِيرُ] يَا مُجِيرُ

(69) خدایا از تو درخواست مى کنم به حق نامت اى شنوا اى شفیع اى بلند مرتبه اى والامقام اى سریع در کارها اى پدید آرنده اى بزرگ اى توانا اى آگاه اى پناه ده

يَا حَيّا قَبْلَ كُلِّ حَيٍّ يَا حَيّا بَعْدَ كُلِّ حَيٍّ يَا حَيُّ الَّذِي لَيْسَ كَمِثْلِهِ حَيٌّ يَا حَيُّ الَّذِي لا يُشَارِكُهُ حَيٌّ يَا حَيُّ الَّذِي لا يَحْتَاجُ إِلَى حَيٍّ يَا حَيُّ الَّذِي يُمِيتُ كُلَّ حَيٍّ يَا حَيُّ الَّذِي يَرْزُقُ كُلَّ حَيٍّ يَا حَيّا لَمْ يَرِثِ الْحَيَاةَ مِنْ حَيٍّ يَا حَيُّ الَّذِي يُحْيِي الْمَوْتَى يَا حَيُّ يَا قَيُّومُ لا تَأْخُذُهُ سِنَةٌ وَ لا نَوْمٌ

(70) اى زنده پیش از هر موجود زنده اى زنده پس از هر موجود زنده اى که نیست مانندش زنده اى ، اى زنده اى که شریکش نیست هیچ زنده اى ، اى زنده اى که نیازمند نیست به هیچ زنده اى ، اى زنده اى که بمیراند هر زنده اى را اى زنده اى که روزى دهد هر زنده اى را اى زنده اى که ارث نبرد زندگى را از زنده اى ، اى زنده اى که زنده کند مردگان را، اى زنده پاینده اى که او را چرت و خواب نگیرد

71 يَا مَنْ لَهُ ذِكْرٌ لا يُنْسَى يَا مَنْ لَهُ نُورٌ لا يُطْفَى يَا مَنْ لَهُ نِعَمٌ لا تُعَدُّ يَا مَنْ لَهُ مُلْكٌ لا يَزُولُ يَا مَنْ لَهُ ثَنَاءٌ لا يُحْصَى يَا مَنْ لَهُ جَلالٌ لا يُكَيَّفُ يَا مَنْ لَهُ كَمَالٌ لا يُدْرَكُ يَا مَنْ لَهُ قَضَاءٌ لا يُرَدُّ يَا مَنْ لَهُ صِفَاتٌ لا تُبَدَّلُ يَا مَنْ لَهُ نُعُوتٌ لا تُغَيَّرُ

(71) اى که یادش فراموش نشدنى است اى که نورش خاموش نشدنى است اى که نعمتهایش بشمار درنیاید اى که فرمانروائیش زوال نپذیرد اى که مدح و ثنایش نتوان شمردن اى که چگونگى بزرگى و جلالتش نتوان گفتن اى که کمالش قابل درک نباشد اى که فرمان قضایش بازگشت ندارد اى که صفاتش تبدیل نپذیرد اى که اوصافش تغییر نکند

72 يَا رَبَّ الْعَالَمِينَ يَا مَالِكَ يَوْمِ الدِّينِ يَا غَايَةَ الطَّالِبِينَ يَا ظَهْرَ اللاجِينَ يَا مُدْرِكَ الْهَارِبِينَ يَا مَنْ يُحِبُّ الصَّابِرِينَ يَا مَنْ يُحِبُّ التَّوَّابِينَ يَا مَنْ يُحِبُّ الْمُتَطَهِّرِينَ يَا مَنْ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ يَا مَنْ هُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدِينَ

(72) اى پروردگار جهانیان اى فرمانرواى روز جزا اى مقصد نهایى جویندگان اى پشت و پناه پناهندگان اى دریابنده گریختگان اى که دوست دارد شکیبایان را اى که دوست دارد توبه کاران را اى که دوست دارد پاکیزگان را اى که دوست دارد نیکوکاران را اى که داناتر است به راه یافتگان

73 اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ بِاسْمِكَ يَا شَفِيقُ يَا رَفِيقُ يَا حَفِيظُ يَا مُحِيطُ يَا مُقِيتُ يَا مُغِيثُ يَا مُعِزُّ يَا مُذِلُّ يَا مُبْدِئُ يَا مُعِيدُ

(73) خدایا از تو مى خواهم به حق نامت اى مهربان اى رفیق اى نگهدارنده اى احاطه دار بر همه اى توانا اى فریاد رس اى عزت بخش اى خوار کننده اى آغازنده اى بازگرداننده

74 يَا مَنْ هُوَ أَحَدٌ بِلا ضِدٍّ يَا مَنْ هُوَ فَرْدٌ بِلا نِدٍّ يَا مَنْ هُوَ صَمَدٌ بِلا عَيْبٍ يَا مَنْ هُوَ وِتْرٌ بِلا كَيْفٍ يَا مَنْ هُوَ قَاضٍ بِلا حَيْفٍ يَا مَنْ هُوَ رَبٌّ بِلا وَزِيرٍ يَا مَنْ هُوَ عَزِيزٌ بِلا ذُلٍّ يَا مَنْ هُوَ غَنِيٌّ بِلا فَقْرٍ يَا مَنْ هُوَ مَلِكٌ بِلا عَزْلٍ يَا مَنْ هُوَ مَوْصُوفٌ بِلا شَبِيهٍ

(74) اى یکتاى بى ضد اى که او یگانه اى است که مانند ندارد اى که او بى نیازى است بى عیب اى که او تنهایى است و چگونگى ندارد اى که او حاکمى است که ستم در حکمش نیست اى که او پروردگارى است بدون وزیر اى که او عزیزى است بى ذلت اى که او دارایى است که ندارى ندارد اى که او پادشاهى است که معزول نشود اى که او توصیف شده اى است بى شبیه

75 يَا مَنْ ذِكْرُهُ شَرَفٌ لِلذَّاكِرِينَ يَا مَنْ شُكْرُهُ فَوْزٌ لِلشَّاكِرِينَ يَا مَنْ حَمْدُهُ عِزٌّ لِلْحَامِدِينَ يَا مَنْ طَاعَتُهُ نَجَاةٌ لِلْمُطِيعِينَ يَا مَنْ بَابُهُ مَفْتُوحٌ لِلطَّالِبِينَ يَا مَنْ سَبِيلُهُ وَاضِحٌ لِلْمُنِيبِينَ يَا مَنْ آيَاتُهُ بُرْهَانٌ لِلنَّاظِرِينَ يَا مَنْ كِتَابُهُ تَذْكِرَةٌ لِلْمُتَّقِينَ يَا مَنْ رِزْقُهُ عُمُومٌ لِلطَّائِعِينَ وَ الْعَاصِينَ يَا مَنْ رَحْمَتُهُ قَرِيبٌ مِنَ الْمُحْسِنِينَ

(75) اى که ذکر او موجب شرافت ذکرکنندگان او است اى که سپاسگزاریش مایه سعادت سپاسگزاران است اى که ستایشش عزتى است براى ستایش کنندگان اى که طاعتش وسیله نجات مطیعان است اى که دَرِ رحمتش باز است به روى رحمت خواهان اى که راه بسوى او آشکار است براى بازآمدگان اى که آیات و نشانه هایش دلیل روشنى است براى بینندگان اى که کتابش سبب پند و تنبیه است براى پرهیزکاران اى که روزى او همگانى است براى فرمانبرداران و نافرمانان اى که رحمتش نزدیک است به نیکوکاران

76 يَا مَنْ تَبَارَكَ اسْمُهُ يَا مَنْ تَعَالَى جَدُّهُ يَا مَنْ لا إِلَهَ غَيْرُهُ يَا مَنْ جَلَّ ثَنَاؤُهُ يَا مَنْ تَقَدَّسَتْ أَسْمَاؤُهُ يَا مَنْ يَدُومُ بَقَاؤُهُ يَا مَنِ الْعَظَمَةُ بَهَاؤُهُ يَا مَنِ الْكِبْرِيَاءُ رِدَاؤُهُ يَا مَنْ لا تُحْصَى آلاؤُهُ يَا مَنْ لا تُعَدُّ نَعْمَاؤُهُ

(76) اى که نامش بزرگ است اى که اقبال او بلند است اى که معبودى جز او نیست اى که برجسته است ثنا و مدحش اى که پاکیزه است نامهایش اى که بقایش همیشگى است اى که عظمت جلوه او است اى که بزرگى در بر او است اى که نیکیهایش به حساب درنیاید اى که نعمتهایش شماره نشود

77 اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ بِاسْمِكَ يَا مُعِينُ يَا أَمِينُ يَا مُبِينُ يَا مَتِينُ يَا مَكِينُ يَا رَشِيدُ يَا حَمِيدُ يَا مَجِيدُ يَا شَدِيدُ يَا شَهِيدُ

(77) خدایا از تو خواهم به حق نامت اى یاور اى امان بخش اى آشکار کننده اى استوار و ثابت اى پابرجا اى راهنما اى ستوده اى گرامى اى سخت نیرو اى گواه

78 يَا ذَا الْعَرْشِ الْمَجِيدِ يَا ذَا الْقَوْلِ السَّدِيدِ يَا ذَا الْفِعْلِ الرَّشِيدِ يَا ذَا الْبَطْشِ الشَّدِيدِ يَا ذَا الْوَعْدِ وَ الْوَعِيدِ يَا مَنْ هُوَ الْوَلِيُّ الْحَمِيدُ يَا مَنْ هُوَ فَعَّالٌ لِمَا يُرِيدُ يَا مَنْ هُوَ قَرِيبٌ غَيْرُ بَعِيدٍ يَا مَنْ هُوَ عَلَى كُلِّ شَيْ‏ءٍ شَهِيدٌ يَا مَنْ هُوَ لَيْسَ بِظَلامٍ لِلْعَبِيدِ

(78) اى صاحب عرش با شوکت اى صاحب گفتار محکم اى صاحب کار مستحکم اى صاحب حمله سخت اى صاحب نوید و تهدید اى که او است صاحب اختیارى ستوده اى که او است کننده هر چه را خواهد اى که او است نزدیکى که دورى ندارد اى که او بر هر چیز گواه باشد اى که او ستمکار بر بندگان نیست

79 يَا مَنْ لا شَرِيكَ لَهُ وَ لا وَزِيرَ يَا مَنْ لا شَبِيهَ [شِبْهَ‏] لَهُ وَ لا نَظِيرَ يَا خَالِقَ الشَّمْسِ وَ الْقَمَرِ الْمُنِيرِ يَا مُغْنِيَ الْبَائِسِ الْفَقِيرِ يَا رَازِقَ الطِّفْلِ الصَّغِيرِ يَا رَاحِمَ الشَّيْخِ الْكَبِيرِ يَا جَابِرَ الْعَظْمِ الْكَسِيرِ يَا عِصْمَةَ الْخَائِفِ الْمُسْتَجِيرِ يَا مَنْ هُوَ بِعِبَادِهِ خَبِيرٌ بَصِيرٌ يَا مَنْ هُوَ عَلَى كُلِّ شَيْ‏ءٍ قَدِيرٌ

(79) اى که برایش شریک و وزیرى نیست اى که برایش شبیه و نظیرى نیست اى آفریننده مهر و ماه تابنده اى بى نیاز کننده بینواى درمانده اى روزى ده کودک خردسال اى مهرورز پیر کهن سال اى جوش ده استخوان شکسته اى نگهدار ترسان پناهنده اى که به حال بندگانش خبیر و بینا است اى که او بر هر چیز قادر و تواناست

80 يَا ذَا الْجُودِ وَ النِّعَمِ يَا ذَا الْفَضْلِ وَ الْكَرَمِ يَا خَالِقَ اللَّوْحِ وَ الْقَلَمِ يَا بَارِئَ الذَّرِّ وَ النَّسَمِ يَا ذَا الْبَأْسِ وَ النِّقَمِ يَا مُلْهِمَ الْعَرَبِ وَ الْعَجَمِ يَا كَاشِفَ الضُّرِّ وَ الْأَلَمِ يَا عَالِمَ السِّرِّ وَ الْهِمَمِ يَا رَبَّ الْبَيْتِ وَ الْحَرَمِ يَا مَنْ خَلَقَ الْأَشْيَاءَ مِنَ الْعَدَمِ

(80) اى صاحب جود و نعمت اى صاحب بخشش و بزرگوارى اى آفریننده لوح و قلم اى پدید آرنده ذرات و انسان اى داراى عذاب و انتقام اى الهام بخش عرب و عجم اى برطرف کننده رنج و الم اى داناى راز و قصدهاى نهان اى پروردگار کعبه و حرم اى که آفریدى موجودات را از نیستى و عدم

81 اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ بِاسْمِكَ يَا فَاعِلُ يَا جَاعِلُ يَا قَابِلُ يَا كَامِلُ يَا فَاصِلُ يَا وَاصِلُ يَا عَادِلُ يَا غَالِبُ يَا طَالِبُ يَا وَاهِبُ

(81) خدایا از تو خواهم به حق نامت اى کننده (هر کار) اى مقرر کننده (امور) اى پذیرنده اى کامل اى جدا کننده اى پیوست دهنده اى دادگر اى چیره اى جوینده اى بخشنده

82 يَا مَنْ أَنْعَمَ بِطَوْلِهِ يَا مَنْ أَكْرَمَ بِجُودِهِ يَا مَنْ جَادَ بِلُطْفِهِ يَا مَنْ تَعَزَّزَ بِقُدْرَتِهِ يَا مَنْ قَدَّرَ بِحِكْمَتِهِ يَا مَنْ حَكَمَ بِتَدْبِيرِهِ يَا مَنْ دَبَّرَ بِعِلْمِهِ يَا مَنْ تَجَاوَزَ بِحِلْمِهِ يَا مَنْ دَنَا فِي عُلُوِّهِ يَا مَنْ عَلا فِي دُنُوِّهِ

(82) اى که نعمت بخشید به فضل خود اى که کرم کرد به بخشش خود اى که جود کرد به لطف خود اى که عزیز باشد به نیروى خود اى که اندازه گیرد به حکمت خویش اى که حکم کند به تدبیر خود اى که تدبیر کرد به دانش خود اى که بگذرد به بردبارى خویش اى که نزدیک است در عین بلندى و اى که بلند است در عین نزدیکى

83 يَا مَنْ يَخْلُقُ مَا يَشَاءُ يَا مَنْ يَفْعَلُ مَا يَشَاءُ يَا مَنْ يَهْدِي مَنْ يَشَاءُ يَا مَنْ يُضِلُّ مَنْ يَشَاءُ يَا مَنْ يُعَذِّبُ مَنْ يَشَاءُ يَا مَنْ يَغْفِرُ لِمَنْ يَشَاءُ يَا مَنْ يُعِزُّ مَنْ يَشَاءُ يَا مَنْ يُذِلُّ مَنْ يَشَاءُ يَا مَنْ يُصَوِّرُ فِي الْأَرْحَامِ مَا يَشَاءُ يَا مَنْ يَخْتَصُّ بِرَحْمَتِهِ مَنْ يَشَاءُ

(83) اى که مى آفریند هر چه را خواهد اى که انجام دهد هر چه خواهد اى که راهنمایى کند هر که را خواهد اى که گمراه کند هر که را خواهد اى که عذاب کند هر که را خواهد اى که بیامرزد هر که را خواهد اى که عزت بخشد به هر که خواهد اى که ذلت دهد به هر که خواهد اى که نقش بندد در میان رحم ها هر طور که خواهد اى که مخصوص به رحمت خویش گرداند هر که را خواهد

84 يَا مَنْ لَمْ يَتَّخِذْ صَاحِبَةً وَ لا وَلَدا يَا مَنْ جَعَلَ لِكُلِّ شَيْ‏ءٍ قَدْرا يَا مَنْ لا يُشْرِكُ فِي حُكْمِهِ أَحَدا يَا مَنْ جَعَلَ [مِنَ الْمَلائِكَةِ] الْمَلائِكَةَ رُسُلا يَا مَنْ جَعَلَ فِي السَّمَاءِ بُرُوجا يَا مَنْ جَعَلَ الْأَرْضَ قَرَارا يَا مَنْ خَلَقَ مِنَ الْمَاءِ بَشَرا يَا مَنْ جَعَلَ لِكُلِّ شَيْ‏ءٍ أَمَدا يَا مَنْ أَحَاطَ بِكُلِّ شَيْ‏ءٍ عِلْما يَا مَنْ أَحْصَى كُلَّ شَيْ‏ءٍ عَدَدا

(84) اى که نگرفته است همسر و فرزندى اى که قرار داد براى هر چیز اندازه اى اى که شریک نکرده در حکم خویش احدى را اى که قرار داد فرشتگان را پیام آور اى که در آسمان برجها قرار داد اى که زمین را قرارگاه کرد اى که آفرید از آب بشر را اى که قرار داد براى هر چیز مدت و دورانى اى که دانشش به هر چیز احاطه کرده اى که عدد هر چیز را شماره کرده

85 اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ بِاسْمِكَ يَا أَوَّلُ يَا آخِرُ يَا ظَاهِرُ يَا بَاطِنُ يَا بَرُّ يَا حَقُّ يَا فَرْدُ يَا وِتْرُ يَا صَمَدُ يَا سَرْمَدُ

(85) خدایا از تو خواهم به حق نامت اى آغاز اى انجام اى ظاهر اى نهان اى نیکوکار اى برحق اى یکتا اى بى همتا اى بى نیاز اى ابدى

86 يَا خَيْرَ مَعْرُوفٍ عُرِفَ يَا أَفْضَلَ مَعْبُودٍ عُبِدَ يَا أَجَلَّ مَشْكُورٍ شُكِرَ يَا أَعَزَّ مَذْكُورٍ ذُكِرَ يَا أَعْلَى مَحْمُودٍ حُمِدَ يَا أَقْدَمَ مَوْجُودٍ طُلِبَ يَا أَرْفَعَ مَوْصُوفٍ وُصِفَ يَا أَكْبَرَ مَقْصُودٍ قُصِدَ يَا أَكْرَمَ مَسْئُولٍ سُئِلَ يَا أَشْرَفَ مَحْبُوبٍ عُلِمَ

(86) اى بهترین شناخته شده به نیکى اى برترین معبودى که پرستش شده اى بهترین سپاس شدگان اى عزیزترین یادشدگان اى والاترین ستوده شده اى پیش ترین موجودى که جویایش شده اند اى برترین موجودى که مورد توصیف واقع شده اى بزرگتر مقصودى که قصد او کرده اند اى بزرگوار کسى که از او درخواست شده اى ارجمندترین دوستى که توان یافت

87 يَا حَبِيبَ الْبَاكِينَ يَا سَيِّدَ الْمُتَوَكِّلِينَ يَا هَادِيَ الْمُضِلِّينَ يَا وَلِيَّ الْمُؤْمِنِينَ يَا أَنِيسَ الذَّاكِرِينَ يَا مَفْزَعَ الْمَلْهُوفِينَ يَا مُنْجِيَ الصَّادِقِينَ يَا أَقْدَرَ الْقَادِرِينَ يَا أَعْلَمَ الْعَالِمِينَ يَا إِلَهَ الْخَلْقِ أَجْمَعِينَ

(87) اى دوست گریانان اى آقاى توکل کنندگان اى رهنماى گمراهان اى سرور مؤ منان اى همدم یاد کنندگان (او) اى پناه ستمدیدگان اى نجات دهنده راستگویان اى مقتدرترین قدرت داران اى داناترین دانایان اى معبود تمامى آفریدگان

88 يَا مَنْ عَلا فَقَهَرَ يَا مَنْ مَلَكَ فَقَدَرَ يَا مَنْ بَطَنَ فَخَبَرَ يَا مَنْ عُبِدَ فَشَكَرَ يَا مَنْ عُصِيَ فَغَفَرَ يَا مَنْ لا تَحْوِيهِ الْفِكَرُ يَا مَنْ لا يُدْرِكُهُ بَصَرٌ يَا مَنْ لا يَخْفَى عَلَيْهِ أَثَرٌ يَا رَازِقَ الْبَشَرِ يَا مُقَدِّرَ كُلِّ قَدَرٍ

(88) اى که از برترى بر همه قاهر است اى که فرمانروا است و نیرومند اى که در درونى و از درون آگاه اى که پرستندش و او بدان پاداش دهد اى که نافرمانیش کنند و بیامرزد اى که در فکرها نگنجد اى که دیده اى او را درنیابد اى که هیچ کارى بر او پنهان نماند اى روزى ده بشر اى اندازه گیر هر اندازه

89 اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ بِاسْمِكَ يَا حَافِظُ يَا بَارِئُ يَا ذَارِئُ يَا بَاذِخُ يَا فَارِجُ يَا فَاتِحُ يَا كَاشِفُ يَا ضَامِنُ يَا آمِرُ يَا نَاهِي

(89) خدایا از تو خواهم به حق نامت اى نگهدار اى پدید آرنده اى آفریننده اى والامقام اى غمزدا اى کارگشا اى برطرف کننده اندوه اى ضامن بندگان اى فرمان ده اى قدغن کن از کارهاى بد

90 يَا مَنْ لا يَعْلَمُ الْغَيْبَ إِلا هُوَ يَا مَنْ لا يَصْرِفُ السُّوءَ إِلا هُوَ يَا مَنْ لا يَخْلُقُ الْخَلْقَ إِلا هُوَ يَا مَنْ لا يَغْفِرُ الذَّنْبَ إِلا هُوَ يَا مَنْ لا يُتِمُّ النِّعْمَةَ إِلا هُوَ يَا مَنْ لا يُقَلِّبُ الْقُلُوبَ إِلا هُوَ يَا مَنْ لا يُدَبِّرُ الْأَمْرَ إِلا هُوَ يَا مَنْ لا يُنَزِّلُ الْغَيْثَ إِلا هُوَ يَا مَنْ لا يَبْسُطُ الرِّزْقَ إِلا هُوَ يَا مَنْ لا يُحْيِي الْمَوْتَى إِلا هُوَ

(90) اى که نمى داند غیب را جز او اى که باز نگرداند بدى را جز او اى که نیافریند خلق را جز او اى که نیامرزد گناه را جز او اى که به پایان نرساند نعمت و احسان را جز او اى که دگرگون نکند دلها را جز او اى که تدبیر نکند کارها را جز او اى که فرو نفرستد باران را جز او اى که نگستراند روزى را جز او اى که زنده نکند مردگان را جز او

91 يَا مُعِينَ الضُّعَفَاءِ يَا صَاحِبَ الْغُرَبَاءِ يَا نَاصِرَ الْأَوْلِيَاءِ يَا قَاهِرَ الْأَعْدَاءِ يَا رَافِعَ السَّمَاءِ يَا أَنِيسَ الْأَصْفِيَاءِ يَا حَبِيبَ الْأَتْقِيَاءِ يَا كَنْزَ الْفُقَرَاءِ يَا إِلَهَ الْأَغْنِيَاءِ يَا أَكْرَمَ الْكُرَمَاءِ

(91) اى کمک کار ناتوانان اى رفیق دور از وطنان اى یار دوستان اى چیره بر دشمنان اى بالا برنده آسمان اى مونس برگزیدگان اى دوست پرهیزکاران اى گنجینه بینوایان اى معبود توانگران اى کریمترین کریمان

92 يَا كَافِيا مِنْ كُلِّ شَيْ‏ءٍ يَا قَائِما عَلَى كُلِّ شَيْ‏ءٍ يَا مَنْ لا يُشْبِهُهُ شَيْ‏ءٌ يَا مَنْ لا يَزِيدُ فِي مُلْكِهِ شَيْ‏ءٌ يَا مَنْ لا يَخْفَى عَلَيْهِ شَيْ‏ءٌ يَا مَنْ لا يَنْقُصُ مِنْ خَزَائِنِهِ شَيْ‏ءٌ يَا مَنْ لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْ‏ءٌ يَا مَنْ لا يَعْزُبُ عَنْ عِلْمِهِ شَيْ‏ءٌ يَا مَنْ هُوَ خَبِيرٌ بِكُلِّ شَيْ‏ءٍ يَا مَنْ وَسِعَتْ رَحْمَتُهُ كُلَّ شَيْ‏ءٍ

(92) اى کفایت کننده از هر چیز اى نگهبان بر هر چیز اى که چیزى مانندش نیست اى که چیزى به فرمانروائیش نیفزاید اى که چیزى بر او پوشیده نیست اى که کم نشود از گنجینه هایش چیزى اى که نیست همانندش چیزى اى که پنهان نماند از دانش او چیزى اى که او خبیر و آگاه است به هر چیز اى که رحمتش فراگیرد هر چیز را

93 اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ بِاسْمِكَ يَا مُكْرِمُ يَا مُطْعِمُ يَا مُنْعِمُ يَا مُعْطِي يَا مُغْنِي يَا مُقْنِي يَا مُفْنِي يَا مُحْيِي يَا مُرْضِي يَا مُنْجِي

(93) خدایا از تو مى خواهم به حق نامت اى اکرام کننده اى طعام دهنده اى نعمت بخشنده اى عطا ده اى ثروت ده اى سرمایه ده اى فانى کننده اى زنده کننده اى خشنود سازنده اى نجات بخش

94 يَا أَوَّلَ كُلِّ شَيْ‏ءٍ وَ آخِرَهُ يَا إِلَهَ كُلِّ شَيْ‏ءٍ وَ مَلِيكَهُ يَا رَبَّ كُلِّ شَيْ‏ءٍ وَ صَانِعَهُ يَا بَارِئَ كُلِّ شَيْ‏ءٍ وَ خَالِقَهُ يَا قَابِضَ كُلِّ شَيْ‏ءٍ وَ بَاسِطَهُ يَا مُبْدِئَ كُلِّ شَيْ‏ءٍ وَ مُعِيدَهُ يَا مُنْشِئَ كُلِّ شَيْ‏ءٍ وَ مُقَدِّرَهُ يَا مُكَوِّنَ كُلِّ شَيْ‏ءٍ وَ مُحَوِّلَهُ يَا مُحْيِيَ كُلِّ شَيْ‏ءٍ وَ مُمِيتَهُ يَا خَالِقَ كُلِّ شَيْ‏ءٍ وَ وَارِثَهُ

(94) اى آغاز و انجام هر چیز اى معبود و مالک هر چیز اى پروردگار و سازنده هر چیز اى پدید آرنده و آفریننده هر چیز اى بست و باز کننده هر چیز اى پدید آرنده و بازگرداننده هر چیز اى بوجود آورنده و اندازه گیر هر چیز اى بود کننده و تبدیل کننده هر چیز اى زنده کننده و میراننده هر چیز اى آفریننده و وارث هر چیز

95 يَا خَيْرَ ذَاكِرٍ وَ مَذْكُورٍ يَا خَيْرَ شَاكِرٍ وَ مَشْكُورٍ يَا خَيْرَ حَامِدٍ وَ مَحْمُودٍ يَا خَيْرَ شَاهِدٍ وَ مَشْهُودٍ يَا خَيْرَ دَاعٍ وَ مَدْعُوٍّ يَا خَيْرَ مُجِيبٍ وَ مُجَابٍ يَا خَيْرَ مُونِسٍ وَ أَنِيسٍ يَا خَيْرَ صَاحِبٍ وَ جَلِيسٍ يَا خَيْرَ مَقْصُودٍ وَ مَطْلُوبٍ يَا خَيْرَ حَبِيبٍ وَ مَحْبُوبٍ

(95) اى بهترین یادآور و یاد شده اى بهترین سپاسگزار و سپاس شده اى بهترین ستاینده و ستوده شده اى بهترین گواه و گواهى شده اى بهترین خواننده و خوانده شده اى بهترین اجابت کن و اجابت کرده شده اى بهترین انیس و مونس اى بهترین رفیق و هم نشین اى بهترین مقصود و مطلوب اى بهترین دوست و محبوب

96 يَا مَنْ هُوَ لِمَنْ دَعَاهُ مُجِيبٌ يَا مَنْ هُوَ لِمَنْ أَطَاعَهُ حَبِيبٌ يَا مَنْ هُوَ إِلَى مَنْ أَحَبَّهُ قَرِيبٌ يَا مَنْ هُوَ بِمَنِ اسْتَحْفَظَهُ رَقِيبٌ يَا مَنْ هُوَ بِمَنْ رَجَاهُ كَرِيمٌ يَا مَنْ هُوَ بِمَنْ عَصَاهُ حَلِيمٌ يَا مَنْ هُوَ فِي عَظَمَتِهِ رَحِيمٌ يَا مَنْ هُوَ فِي حِكْمَتِهِ عَظِيمٌ يَا مَنْ هُوَ فِي إِحْسَانِهِ قَدِيمٌ يَا مَنْ هُوَ بِمَنْ أَرَادَهُ عَلِيمٌ

(96) اى که براى خواننده اش اجابت کند اى که به مطیع و فرمانبردارش دوست است اى که به هر که دوستش دارد نزدیک است اى که براى هرکس که از او نگهبانى خواهد نگهبانست اى که نسبت به هر کس به او امید داشته باشد کریم است اى که نسبت به نافرمانش بردبار است اى که در عین عظمت و بزرگیش مهربان است اى که در حکمت خود عظیم است اى که در احسان و عطابخشى دیرین است اى که به هر کس که او را بطلبد دانا است

97 اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ بِاسْمِكَ يَا مُسَبِّبُ يَا مُرَغِّبُ يَا مُقَلِّبُ يَا مُعَقِّبُ يَا مُرَتِّبُ يَا مُخَوِّفُ يَا مُحَذِّرُ يَا مُذَكِّرُ يَا مُسَخِّرُ يَا مُغَيِّرُ

(97) خدایا از تو مى خواهم به حق نامت اى سبب ساز اى رغبت ده اى زیر و رو کن اى پى جو اى ترتیب ده اى بیم ده اى ترساننده اى یادانداز اى مسخر کننده اى تغییر دهنده

98 يَا مَنْ عِلْمُهُ سَابِقٌ يَا مَنْ وَعْدُهُ صَادِقٌ يَا مَنْ لُطْفُهُ ظَاهِرٌ يَا مَنْ أَمْرُهُ غَالِبٌ يَا مَنْ كِتَابُهُ مُحْكَمٌ يَا مَنْ قَضَاؤُهُ كَائِنٌ يَا مَنْ قُرْآنُهُ مَجِيدٌ يَا مَنْ مُلْكُهُ قَدِيمٌ يَا مَنْ فَضْلُهُ عَمِيمٌ يَا مَنْ عَرْشُهُ عَظِيمٌ

(98) اى که دانشش پیش است اى که وعده اش راست است اى که لطفش آشکار است اى که فرمانش بر همه غالب است اى که کتابش محکم است اى که حکم و قضایش حتمى است اى که قرآنش مجید و گرامى است اى که فرمانروائیش قدیم است اى که فضل و بخشش همگانى است اى که عرش او عظیم است

99 يَا مَنْ لا يَشْغَلُهُ سَمْعٌ عَنْ سَمْعٍ يَا مَنْ لا يَمْنَعُهُ فِعْلٌ عَنْ فِعْلٍ يَا مَنْ لا يُلْهِيهِ قَوْلٌ عَنْ قَوْلٍ يَا مَنْ لا يُغَلِّطُهُ سُؤَالٌ عَنْ سُؤَالٍ يَا مَنْ لا يَحْجُبُهُ شَيْ‏ءٌ عَنْ شَيْ‏ءٍ يَا مَنْ لا يُبْرِمُهُ إِلْحَاحُ الْمُلِحِّينَ يَا مَنْ هُوَ غَايَةُ مُرَادِ الْمُرِيدِينَ يَا مَنْ هُوَ مُنْتَهَى هِمَمِ الْعَارِفِينَ يَا مَنْ هُوَ مُنْتَهَى طَلَبِ الطَّالِبِينَ يَا مَنْ لا يَخْفَى عَلَيْهِ ذَرَّةٌ فِي الْعَالَمِينَ

(99) اى که سرگرم نکند او را شنیدنى از شنیدنى دیگر اى که بازش ندارد کارى از کارى اى که مشغولش نکند گفتارى از گفتارى دگر اى که به اشتباهش نیندازد پرسشى از پرسشى اى که حجاب نشود او را چیزى از چیزى اى که به ستوهش نیاورد پافشارى اصرار ورزان اى که او منتهاى مقصود جویندگان است اى که او سرحد نهایى وجهه همت عارفان است اى که او آخرین مرحله خواسته خواستاران است اى که بر او ذره اى در تمام جهانیان پنهان نیست

100 يَا حَلِيما لا يَعْجَلُ يَا جَوَادا لا يَبْخَلُ يَا صَادِقا لا يُخْلِفُ يَا وَهَّابا لا يَمَلُّ يَا قَاهِرا لا يُغْلَبُ يَا عَظِيما لا يُوصَفُ يَا عَدْلا لا يَحِيفُ يَا غَنِيّا لا يَفْتَقِرُ يَا كَبِيرا لا يَصْغُرُ يَا حَافِظا لا يَغْفُلُ سُبْحَانَكَ يَا لا إِلَهَ إِلا أَنْتَ الْغَوْثَ الْغَوْثَ خَلِّصْنَا مِنَ النَّارِ يَا رَبِّ

(100) اى بردبارى که شتاب نکند اى بخشنده اى که بخل ندارد اى راست وعده اى که خلاف وعده نمى کند اى بخشنده اى که خسته نمى شود اى چیره اى که شکست نپذیرد اى بزرگى که در وصف نگنجد اى دادگرى که در حکمش ستم نکند اى توانگرى که درویش نشود اى بزرگى که کوچک نشود اى نگهبانى که غفلت نکند منزهى تو اى خدایى که نیست معبودى جز تو فریاد فریاد نجات ده ما را از آتش دوزخ اى پروردگار

آخرین به روز رسانی در چهارشنبه ۱۰ شهریور ۱۳۸۹ ساعت ۱۳:۱۶
 
انجمن حجتیه و انحرافات آن (2) PDF نامه الکترونیک
نوشته شده توسط امیر رحمانی   
پنجشنبه ۳۱ ارديبهشت ۱۳۸۸ ساعت ۱۳:۳۹
انجمن حجتیه و اسلام مرفهین بی درد
یکی از نکات بسیار مهمی که امام(ره) عملا به ما آموخت این بود که اسلام را به انحاء مختلف می توان تفسیر نمود و برخی از این اشکال از بسیاری از مصادیق کفر هم بدتر است. اسلام آمریکایی، اسلام عربستانی، اسلام وهابیت و هزاران اسلام دیگر اسلامهایی نیستند که پیامبر عظیم الشأن ما برای ما ارمغان آورده است. اینها سوءاستفاده هایی است که از عنوان اسلام به عمل آمده است. یکی از اسلامهایی که بشدت امام(ره) از آن منزجر بود و معتقد بود که مروجین این نوع اسلام ضربه های بسیار طاقت فرسایی بر پیکر اسلام از این طریق وارد ساخته اند، اسلام مرفهین بی درد بود. اسلامی که با دنیاطلبی، رفاه طلبی و عافیت طلبی کاملا سازگار است.

کلا در جوامع دینی افراد مذهبی فراوانی را می بینیم که پیرو یک تفکر دینی هستند که با دنیای آنان هیچگونه منافات و تضادی نداشته باشد. و اصولا در مباحث روانشناسی دین و جامعه شناسی دین یکی از موضوعات بسیار مهمی که محور مباحث اندیشمندان این رشته ها است، اینست که آیا دین انسانها، زندگی و دنیای انسانها را می سازد یا زندگی و دنیای انسانها، دین آنان را رقم می زند. شاید بتوانیم ادعا کنیم که اکثریت اندیشمندان این دو رشته مدعی هستند که نظریه دوم صحیح تر است. یعنی در اکثر جوامع و در میان اکثر مردمان، این دین آنهاست که تابع زندگی و دنیای آنهاست. اندیشمندان این دو رشته معتقدند اکثر انسانها بدنبال دین می روند، بدنبال نوع تفکر و اعتقادات مذهبی خاصی می روند که تأمین کننده و توجیه گر این نوع زندگی خاصی که آنها بدنبال آن هستند، باشد. و برخی از آنها وقتی از یافتن چنین دینی ناامید می شوند، کلا به الحاد و بی دینی روی می آورند. و بقیه که دیندار مانده اند مسلم این است که به قرائتی از یک دین دست یافته اند که کلا با دنیا و زندگی مطلوب آنها سرسازگاری دارد. این مسائل که ذکر شد البته در جوامع مختلف دینی شیوع دارد، منجمله در جوامع اسلامی. لذا می بینیم همه مسلمان هستیم اما عجیب در نگرشهای مختلف مذهبی باهم تفاوت داریم. بویژ در نگاه به مسائل اقتصادی و اجتماعی. یک دسته بر اساس اعتقادات مذهبی خود معتقد می شوند که هیچ کاخی نیست که در کنار آن کوخی تشکیل نشده باشد و عده ای دیگر که خود از نظر مالی متمول هستند معتقدند که خیر، انسان می تواند ثروتمندترین افراد کره زمین هم باشد و از طرفی خالص ترین دیندار و مذهبی هم باشد و مثالهای فراوانی از این قبیل بسیار قابل ذکر است که به همین مورد خلاصه بسنده می کنیم. در هر حال نگرشهای مختلفی نسبت به دینداری و اسلام وجود دارد و انجمن حجتیه را اگر بخواهیم در یکی از این طبقه بندیها قرار دهیم باید بگوییم اکثریت قریب به اتفاق نیروهای اصلی انجمن به نوعی اسلام مرفهین عافیت طلب معتقد بودند. اسلامی که با بیشترین برخورداری از مواهب زندگی قابل جمع باشد. اسلامی که با کمترین مرارت و رنج در راه عقیده و عمل بسازد. اسلامی که داشتن کاخ های وسیع و فراخ، زندگی های اشرافی و متمولانه را کاملا توجیه کند. اسلامی که در آن از سادگی و رنج، اثر و نشانی مشاهده نمی شود.اسلامی که در آن عافیت و سلامت شخص مسلمان در هر شرایطی پیشاپیش تضمین و ضمانت شده است. اسلامی که مبارزات و جهادش از نوعی است که نه سیخ می سوزد و نه کباب. اسلامی که یک عمر دراز دنیوی و یک عشرتکده بزرگ دنیایی و از آن سوی دیگر یک عمر بینهایت اخروی و یک عشرتکده بزرگتر قیامتی را با یکدیگر، و در کنار هم برای بشر تضمین می کند. لذاست که می بینیم هواداران جدی انجمن اکثریت قریب به اتفاق آنان، هم بدنبال تأمین بهترین موقعیتهای دنیوی بودند و هم از دیگر سو با شرکت در محافل دعای ندبه و غیره و نیز تشکیل چنین جلساتی در منازل کاخ مانند خود سعی در ارضاء روحیه معنوی و نیز اکتساب ثواب اخروی بودند. مبارزات وجهاد آنان نیز از نوعی بود که کمترین مرارتها و خسارتهای جانی و مالی را برای آنان در پی داشته باشد. این نوع اسلام کجا و اسلامی که امام راحل به ما معرفی کرد کجا؟ امام(ره) به ما اسلامی را معرفی کرد که برای آن باید مرارتها کشید، جانبازی نمود، از دنیای خود گذشت، به زندگی ساده قناعت نمود تا به گوهر ایمان دست یافت و خود ایشان نمونه عملی و اعلای این نوع اسلام بودند. این اسلام با اسلام آقایانی که یک عمر را در ناز و نعمت به سر می بردند، بزرگترین سختی و مرارتی که تحمل می کنند تکان دادن لبهای مبارک برای ایراد سخنرانی مقدس مأبانه است و دنیایشان پشت قباله آخرتشان است، بسیار فاصله دارد. اسلامی که حتی با رابطه با ساواک و مدح شاه گفتن قابل جمع شدن است. اسلامی که عافیت و سلامت را شرط اول دینداری می داند. اسلامی که با هر نوع خون و خونریزی مخالفت دارد و خلاصه اسلامی که کمترین مزاحمتی برای دنیای ما فراهم نمی کند.

پرواضح است که این اسلام به مذاق بسیاری از متدینان خوش می آید و کم نیستند کسانی که دوست دارند در ناز و نعمت بسر ببرند، هم در خانه های آنچنانی به رفاه و آسایش مشغول باشند و هم از طرفی با قطره اشکی در دعای ندبه تمامی احساسات مذهبی خود را ارضاء و عافیت و سلامت و دینداری را یکجا به آغوش کشند.هم وجدان آسوده داشته باشند و هم دینداری آسوده و هم دنیای تأمین و مرفه. و انجمن این موقعیت را برای اعضای خود به خوبی فراهم می آورد و القاءگر، تئوریزه کننده و مروج چنین اسلامی بود. و مهم در همین نکته است. شاید بسیاری باشند که طرفدار این نوع اسلام و دینداری باشند، اما همه آنان قدرت تحمل و تئوریزه کردن این نوع دینداری را ندارند. اما علما، بزرگان و سران انجمن قدرت تئوریزه کردن این نوع دیدگاه و این نوع اسلام را داشتند و در واقع براحتی می توانستند نرم افزار آن نوع اسلامی که خیلی ها طرفدارش بودند را فراهم کنند.

یعنی آن دیدگاه را کاملا در قالب یک مکتب فکری قابل دفاع ریختند و برای آن شواهد و قرائن دینی مناسب نیز فراهم می آوردند. لذا اگر با یکی از سران انجمن در باب این نوع اسلام گفتگو می شد، بلافاصله مجموعه مفصلی از احادیث و روایات و آیات را برای این نوع نگرش بر مخاطب عرضه می کردند. در واقع آنان بواسطه قدرت تحلیل عقلی خود بیشتر از یک فرد عوام و معمولی امکان ضربه زدن به اسلام حقیقی را داشتند و به همین دلیل هم فعالیتهای آنان خطرناکتر بود. لیکن این امام بود که با یک عکس العمل بسیار شگفت انگیز تاریخی تمامی اوراق آن دفتر را بهم ریخت و برداشت های صحیح از اسلام محمدی صلی الله علیه وآله را بر همه ما عرضه داشت. امام نشان داد که بهشت را به بها دهند نه به بهانه. دینداری نیازمند تحمل سختی ها و مرارتها است. دین و دینداری هیچگاه در طول تاریخ خالی از مزاحم و دشمن نبوده و نیست. لذا شخص متدین برای حفظ دین و آثار و نتایج آن باید برای یکبار هم که شده، تصمیم خود را بگیرد. اگر می خواهد منتسب به دین و تدین بماند بایستی بار تکلیف و سختی را بر دوش کشد. حتی مواقعی پیش خواهد آمد که نیاز است انسان متدین جان خود را فدا سازد. امام در طی حوادث انقلاب و جنگ، حوادث 15 خرداد و پس از آن و حوادث پس از حمله دشمنان به انقلاب نظرا و عملا این نوع نگاه دیندارانه را به ما کاملا نمود. همان نگاهی که آقا امیر مومنان علیه السلام و پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله به پیروان دین خود نموده بودند. اما هیچ دوره ای خالی از متدینانی نیست که می خواهند دین را با دنیا جمع شده ببینند. درست است که هم در زمان آن بزرگواران و هم در زمان امام راحل بسیاری از جوانان و بزرگان این مرز و بوم این دیدگاه دیندارانه را پذیرفتند و با پذیرش انواع و اقسام خسارتهای مالی آب را به ریشه های دینداری رساندند، لیکن در مقابل بسیاری از آسوده دلان و رفاه طلبان نیز بودند که با توجیهات کژمدارانه دینی شانه از زیر بار مسئولیت دینی خالی کردند و امام و اسلام حقیقی را تنها گذاردند. سردمداران انجمن پیرو چنین دیدگاهی بودند، هرچند در بدنه انجمن بعضی از نیروهای پایین تر بتدریج از انجمن بریده و از سربازان مخلص انقلاب شدند.







آخرین به روز رسانی در پنجشنبه ۳۱ ارديبهشت ۱۳۸۸ ساعت ۱۳:۴۲
 
سایت های مهدویت PDF نامه الکترونیک
نوشته شده توسط امیر رحمانی   
يكشنبه ۲۷ بهمن ۱۳۸۷ ساعت ۱۳:۲۵


ttp://vahidbolandiroshan.blogfa.com

 

http://www.akharozaman.ir

 

http://hejabvahid.blogfa.com

 

http://ostadshojai.blogfa.com

 

http://azmaishi.blogfa.com

 

http://azizinasim.blogfa.com

 

آخرین به روز رسانی در يكشنبه ۲۳ تیر ۱۳۹۲ ساعت ۱۸:۵۹
ادامه مطلب...