شنبه, 01 مهر 1396
You are here:

انتخاب قالب

اطلاعات سایت

اعضا : 4635
محتوا : 302
بازدیدهای محتوا : 681617

اوقات شرعی



جستجو

Loading
تشرف ازدي در غيبت صغري  نامه الکترونیک
ازدي مي گويد: من مشغول طواف خانه خدا بودم .
شش دور رفتم و قصد داشتم دور هفتم را شروع كنم كه ناگاه چشمم به حلقه اي از مردم افتاد كه در طرف راست كعبه بودند! جواني خوشرو و خوشبو با مهابت تمام نزد ايشان ايستاده و صحبت مي فرمود، به طوري كه بهتر از سخن او و دلنشين تر از گفتارش نشنيده بودم .
نزديك رفتم كه با او صحبت كنم ، اما ازدحام جمعيت مانع از نزديكي به او گرديد.
از مردي پرسيدم : اين جوان كيست ؟ گـفـت : پسر رسول خدا (ص ) است ، كه سالي يك بار براي خواص (دوستان خصوصي ) خود ظاهر مي شود و براي آنها حديث مي فرمايد.
وقـتـي ايـن مـطـلـب را شنيدم ، خود را به او رسانده و عرض كردم : مولاجان ، من براي هدايت به خدمت شما آمده ام و مي خواهم مرا راهنمايي كنيد.
تا اين گفته را شنيدند، دست بردند و از سنگريزه هاي مسجد برداشتند و به من دادند.
وقتي به آن نـگـاه كردم ، ديدم تكه طلايي است .
بعد از آن كه اين موضوع عجيب رامشاهده كردم ، براه افتادم .
نـاگـاه ديدم آن بزرگوار پشت سر من آمدند و به من فرمودند:حجت بر تو ثابت شد و حق برايت ظاهر گرديد و كوري از چشم تو رفت .
آيا مراشناختي ؟ عرض كردم : نه ، نشناختم .
فرمود: منم مهدي .
منم قائم زمان .
منم آن كه زمين را پر از عدل و داد مي كنم ، همان طوري كه از ظلم و ستم پر شده باشد، به درستي كه زمين از حجت خالي نخواهد بودو خداي تعالي مردم را در حيرت و سرگرداني رها نمي كند.
بعد هم فرمودند: آنچه را كه ديدي نزد تو امانت است ، آن را براي برادران مؤمنت نقل كن
كمال الدين ج 2، ص 13، س 30.