شنبه, 01 مهر 1396
You are here:

انتخاب قالب

اطلاعات سایت

اعضا : 4635
محتوا : 302
بازدیدهای محتوا : 681631

اوقات شرعی



جستجو

Loading
تشرف ابوسعيد كابلي در غيبت صغري  نامه الکترونیک
ابن شاذان مي گويد: بـه گـوشم خورده بود، كه ابوسعيد كابلي در كتاب انجيل صحت و حقانيت دين مقدس اسلام را ديـده و لذا به سوي آن هدايت شده است و از كابل ، براي تحقيق از اسلام خارج گشته ، و به آن جا رسـيده بود.
به همين جهت در فكر بودم او را ببينم .
تا آن كه ملاقاتش كردم و از احوالش پرسيدم ، او اين طور نقل كرد: من براي رسيدن به محضرحضرت صاحب الامر (ع ) زحمت زيادي كشيدم ، تا آن كـه وارد مـديـنـه مـنـوره گشته ،مدتي در آن جا اقامت نمودم .
در اين باره با هركس صحبت مي كردم ، مرا نهي مي نمود.
تـا آن كـه شيخي از بني هاشم به نام يحيي بن محمد عريضي را ملاقات نمودم .
او گفت :آن كسي كه تو به دنبالش هستي ، در صاريا مي باشد.
بايد به آن جا بروي .
وقـتـي اين خبر را شنيدم ، به طرف صاريا براه افتادم .
در آن جا به دهليزي كه آن راآب پاشي كرده بـودنـد، وارد شـدم .
ناگاه غلام سياهي از خانه اي بيرون آمد و مرا ازنشستن در آن جا نهي كرد و گفت : از اين جا بلند شو و برو.
هر قدر اصرار كرد، من قبول نكردم و گفتم : نمي روم و به التماس افتادم .
وقتي اين حالت مرا ديد، داخل خانه شد.
بعد از لحظاتي بيرون آمد و گفت : داخل شو.
وقـتي داخل شدم ، مولاي خود را ديدم كه در وسط خانه نشسته اند.
همين كه نظرمبارك حضرت بر من افتاد، مرا به آن نامي كه كسي غير از نزديكانم در كابل نمي دانستند، خواندند.
عرض كردم : مولاجان خرجي من از بين رفته است - در حالي كه اين طور نبود -وقتي حضرت اين جـمله را از من شنيدند، فرمودند: نه ، خرجي ات هست ، اما به خاطراين دروغي كه گفتي ، از بين خواهد رفت .
بعد هم مبلغي عطا فرمودند و من هم برگشتم .
طولي نكشيد كه آنچه با خود داشتم ، از بين رفت و مبلغي را كه به من عطا كرده بودند،ماند.
سال دوم هم به صاريا مشرف شدم ، اما آن خانه را خالي يافتم و كسي در آن جانبود
كمال الدين ج 2، ص 17، س 16