جمعه, 03 آذر 1396
You are here:

انتخاب قالب

اطلاعات سایت

اعضا : 4637
محتوا : 302
بازدیدهای محتوا : 696299

اوقات شرعی



جستجو

Loading
تشرف علامه حلي در راه كربلا  نامه الکترونیک
آقـا سـيـد محمد، صاحب مفاتيح الاصول و مناهل الفقه ، از خط علامه حلي ، كه درحواشي بعضي كتبش آورده ، نقل مي كند: عـلامـه حـلـي در شـبـي از شبهاي جمعه تنها به زيارت قبر مولاي خود ابي عبداللّه الحسين (ع ) مـي رفـت .
ايشان بر حيواني سوار بود و تازيانه اي براي راندن آن به دست داشت .
اتفاقا در اثناي راه شخصي پياده در لباس اعراب به ايشان برخورد كرد و باايشان همراه شد.
در بين راه شخص عرب مساله اي را مطرح كرد.
علامه حلي (ره ) فهميد كه اين عرب ،مردي است عالم و با اطلاع بلكه كم مانند و بي نظير، لذا بعضي از مشكلات خود را ازايشان سؤال كرد تا ببيند چه جوابي براي آنها دارد با كمال تعجب ديد ايشان حلال مشكلات و معضلات و كليد معماها است .
بـاز مـسـائلي را كه بر خود مشكل ديده بود،سؤال نمود و از شخص عرب جواب گرفت و خلاصه متوجه شد كه اين شخص علامه دهر است ، زيرا تا به حال كسي را مثل خود نديده بود ولي خودش هم در آن مسائل متحير بود.
تا آن كه در اثناء سؤالها، مساله اي مطرح شد كه آن شخص در آن مساله به خلاف نظر علامه حلي فتوا داد.
ايشان قبول نكرد و گفت : اين فتوا بر خلاف اصل و قاعده است و دليل و روايتي را كه مستند آن شود، نداريم .

آن جناب فرمود: دليل اين حكم كه من گفتم ، حديثي است كه شيخ طوسي در كتاب تهذيب خود نوشته است .
علامه گفت : چنين حديثي در تهذيب نيست و به ياد ندارم كه ديده باشم كه شيخ ‌طوسي يا غير او نقل كرده باشند.
آن مرد فرمود: آن نسخه از كتاب تهذيب را كه تو داري از ابتدايش فلان مقدار ورق بشمار در فلان صفحه و فلان سطر حديث را پيدا مي كني .
علامه با خود گفت : شايد اين شخص كه در ركاب من مي آيد، مولاي عزيزم حضرت بقية اللّه روحي فـداه بـاشـد، لـذا بـراي اين كه واقعيت امر برايش معلوم شود در حالي كه تازيانه از دستش افتاد، پرسيد: آيا ملاقات با حضرت صاحب الزمان (ع ) امكان دارد يا نه ؟ آن شـخـص چون اين سؤال را شنيد، خم شد و تازيانه را برداشت و با دست با كفايت خود در دست عـلامـه گـذاشـت و در جواب فرمود: چطور نمي توان ديد و حال آن كه الان دست او در دست تو مي باشد؟ همين كه علامه اين كلام را شنيد، بي اختيار خود را از بالاي حيواني كه بر آن سوار بودبر پاهاي آن امام مهربان ، انداخت تا پاي مباركشان را ببوسد و از كثرت شوق بيهوش شد.
وقتي كه بهوش آمد كسي را نديد و افسرده و ملول گشت .
بعد از آن كه به خانه خودرجوع نمود، كتاب تهذيب خود را ملاحظه كرد و حديث را در همان جايي كه آن بزرگوار فرموده بود، مشاهده كرد در حاشيه كتاب تهذيب خود نوشت : اين حديثي است كه مولاي من صاحب الامر (ع ) مرا به آن خبر دادند و حضرتش به من فرمودند:در فلان ورق و فلان صفحه و فلان سطر مي باشد.
آقـا سـيـد محمد، صاحب مفاتيح الاصول فرمود: من همان كتاب را ديدم و در حاشيه آن كتاب به خط علامه ، مضمون اين جريان را مشاهده كردم

كمال الدين ج 2، ص 61، س 28.