شنبه, 01 مهر 1396
You are here:

انتخاب قالب

اطلاعات سایت

اعضا : 4635
محتوا : 302
بازدیدهای محتوا : 681658

اوقات شرعی



جستجو

Loading
تشرف سيد حمود بغدادي  نامه الکترونیک
حاج شيخ عبدالحسين بغدادي فرمود: سـيـد حمود بن سيد حسون بغدادي ، از اخيار و رفقاي ايشان و در كمال تدين و عفت نفس و بلند نـظـر، بـود و بـا آن كـه مـبتلا به شعار صالحين ، يعني فقر بود، بااين حال جهت تشرف به خدمت حـضرت ولي عصر ارواحنافداه تصميم گرفت كه چهل شب جمعه به زيارت حضرت سيدالشهداء (ع ) از بغداد به كربلا، برود.
به همين جهت حيواني را براي اين امر خريداري نموده و متحمل مخارج آن گرديده بود و خيلي وقـتـهـا مي شد كه بيشتر از يك قمري نداشته ، ولي به زاد توكل و توشه توسل بيرون مي آمد.
حق تـعـالي چنان محبت آن بزرگوار را در قلوب مردم انداخته بود كه اهل محموديه ، كه اغلب ايشان اهل سنت و جماعتند، هميشه به انتظار آمدن ايشان بوده ، و ديده به راه ، به مجرد ورودش ، گرد او جمع مي شدند و وي را تكريم نموده ، آب و غذا براي خودش و علوفه براي مركبش مهيا مي كردند.
اهل اسكندريه كه همگي ، سنيان متعصب مي باشند هم به اين شكل با ايشان ، برخورد مي كردند.
زمـانـي كه يك چله آن بزرگوار به اتمام رسيد، در آخر، مردد شد كه اين شب ، شب چهلم است يا شب سي و نهم ، و آن شب مصادف با زيارت مخصوصه اميرالمؤمنين (ع ) بود.
وارد نـجف اشرف شده و شب چهارشنبه با جمعي از رفقا به مسجد سهله مشرف گرديد، تا آن كه روز چهارشنبه به سمت كربلا روانه شود.
اعمال مسجدسهله را بجاآورده با جماعتي به مسجد صع صعه مشرف شدند.
در آن جا دو ركعت نماز گذاردندو مشغول خواندن دعاي نوشته شده بر تابلو شدند.
رفقاي او به سجده رفتند و سيددعاي سجده را براي ايشان خواند.

بعد هم خودش به سجده رفـت و بـه رفقا گفت : شمادعاي سجده را براي من بخوانيد.
آنها چون سواد نداشتند و خط روي سنگ هم ناخوانا بود، نتوانستند درست بخوانند.
جناب سيد كه قدري تند مزاج بود، برآشفت و به رفقا تندي كرد و گفت : اين چه وضعي است ؟ نـاگـهـان شعاع انوار كبريايي و لمعات جمال الهي در و ديوار مسجد را چون وادي مقدس طور و ذي طـوي پر نور و ضياء كرد.
نداي روح افزاي امام ، چون نداي رب رحيم با موسي كليم ، به گوش سـيـد و رفـقايش رسيد كه فرمود: ولدي حمود انا اتمم لك الدعاء (فرزندم حمود من دعا را برايت مـي خـوانـم ) و شروع به قرائت دعاي سجده نمود.
در آن حال در و ديوار مسجد به همراه او قرائت مـي كـردنـد و تـمام مؤمنين حاضر اين انوار و اسرار و قرائت اذكار را مي شنيدند و لكن ، شخص را نمي ديدند.
سـيـد بزرگوار مي خواست سر از سجده بردارد و به دامان آن مسجود ملائكه دست توسل برآورد، ولـي عـقـل او را منع كرد و فرمايش امام را، كه تمام كردن دعا بود، به خاطر آورد.
خلاصه به هزار آرزو و انـتـظـار، سر از سجده بلند كرد.
در اين وقت جمال دل آراي آن امام مهربان را ديد كه تمام مسجد را مثل چراغي كه نورش به آسمان مي رفت ، نورافشاني مي كند.
آن حضرت ، با زبان گهربار خـود به سيد فرمود: شكر اللّه سعيك (خدا قبول كند).
اشاره به اين كه ، اين عمل عظيم و مداومت بر زيارت حضرت سيدالشهداء (ع ) از تو قبول باد و به مقصود خود نايل گشتي .
اين مطلب رافرمود و غايب شد و آن نور هم ناپديد گشت .
افـرادي كـه هـمـراه سـيد بودند، دوان دوان به اطراف و اكناف رفتند، ولي هر جاي صحرارا نگاه كردند هيچ اثري نيافتند.
عده اي در مسجد سهله بودند، از جمله شيخ محمد حسين كاظمي (ره )، مصنف كتاب هداية الانام ايشان همان جا انواري رااز مسجد صعصعه ديدند.
همگي بيرون دويدند و ديدند كه مؤمنين سراسيمه به دنبال آن ماه تابان مي دوند، لذا لباسهاي سيد را براي تبرك قطعه قطعه كردند و بردند، مگرقباي ايشان كه بجاي ماند.
به همين جهت ، سيد حمود زيارت شب جمعه كربلا را ترك نكرد و بر آن مواظبت داشت .
تا چندي قبل كه وفات يافت
كمال الدين ج 1، ص 108، س 26.