دوشنبه, 29 آبان 1396
You are here:

انتخاب قالب

اطلاعات سایت

اعضا : 4637
محتوا : 302
بازدیدهای محتوا : 695174

اوقات شرعی



جستجو

Loading
تشرف جعفر بن زهدري و شفاي پاي او  نامه الکترونیک
عبدالرحمن قبايقي مي گويد: شـيخ جعفر بن زهدري ، به فلج مبتلا شد، به طوري كه قادر نبود از جا برخيزد.
مادربزرگش بعد از فـوت پـدر شـيخ ، به انواع معالجات متوسل شد، ولي هيچ فايده اي نديد.
اطباي بغداد را آوردند.
مدت مديدي معالجه كردند، باز هم سودي نبخشيد، لذا به مادر بزرگش گفتند: شيخ را به مقام و قـبه حضرت صاحب الامر (ع ) در حله ببر وبخوابان شايد حق تعالي او را از اين بلا رهايي بخشد و بـلـكـه حضرت صاحب الامر(ع ) از آن جا عبور نمايند و به او نظر مرحمتي فرمايند و به اين شكل ، مرضش خوب شود.

مادر بزرگ شيخ جعفر بن زهدري ، به اين موضوع توجه كرد و او را به آن مكان شريف برد.
در آن جا حضرت صاحب الامر (ع ) شيخ را از جايش بلند كردند و فلج را از او مرتفع نمودند.
عبدالرحمان قبايقي (ناقل قضيه ) مي گويد: بعد از شنيدن اين معجزه ، ميان من و او رفاقتي ايجاد شد، به طوري كه نزديك بود ازشدت ارتباط هـيچ گاه از يكديگر جدا نشويم .
او خانه اي داشت كه در آن جا،شخصيتهاي حله و جوانان و اولاد بزرگان شهر جمع مي شدند.
مـن خـودم قـضيه را از شيخ جعفر پرسيدم .
او گفت : من مفلوج بودم و اطباء از معالجه مرض من نـاتـوان شـدنـد.
و بقيه جريان را نقل كرد تا به اين جا رسيد كه حضرت حجت (ع ) در آن حالي كه جده ام مرا در مقام خوابانيده بود به من فرمودند: برخيز.
عرض كردم : مولاي من ، چند سال است كه قدرت برخاستن را ندارم .
فرمودند: برخيز به اذن خدا.
و مرا در برخاستن كمك كردند.
وقـتـي بـلـنـد شدم ، اثر فلج را در خود نديدم و مردم هجوم آوردند و نزديك بود مرابكشند.
براي تبرك ، لباسهايم را تكه تكه كرده و بردند و به جاي آن لباسهاي خود را به تن من پوشانيدند.
بعد هم به خانه خود رفتم و لباسهايشان را براي خودشان ،فرستادم
كمال الدين ج 2، ص 193، س 15.