شنبه, 01 مهر 1396
You are here:

انتخاب قالب

اطلاعات سایت

اعضا : 4635
محتوا : 302
بازدیدهای محتوا : 681675

اوقات شرعی



جستجو

Loading
تشرف ملا محمد جعفر تهراني و قضيه ببر وحشي  نامه الکترونیک
عالم عامل ، حاج ملا محمد جعفر تهراني (ره ) نقل نمودند: در زمان طفوليت كه هنوز به سن بلوغ نرسيده بودم ، به همراه پدر بزرگوارم درمدرسه دار الشفاء كـه از مدارس معروف تهران است مشغول تحصيل بودم .
اتفاقاروزي مرحوم ابوي ، مرا براي آوردن آتـش از خـارج مـدرسه به بازار فرستاد.
وقتي ازدر مدرسه خارج شدم ، جمعيت زيادي را مشاهده كـردم كـه دايـره وار در آن جا ايستاده و نشسته بودند.
معلوم شد شخصي ببري را در غل و زنجير كـرده و مـيـان آن جمعيت آورده است و آن شلوغي براي تماشاي ببر است ، اما از شدت مهابت آن حـيـوان ، گـوياكسي جرات نگاه كردن به او را ندارد و اگر كسي قصد نزديك شدن به آن حيوان رامـي كـرد، طوري به طرف او مي آمد كه اگر زنجير به دست زنجيردارها نبود، فورا او رابه عالم بـرزخ هدايت مي كرد، لذا او را در طرفي نگه داشته و جمعيت اطراف اوايستاده بودند.
با همه اين احـتياطها حيوان چنان غرش داشت كه گاهي مردم ازوحشت روي يكديگر مي ريختند.
ناگهان در ايـن بـيـن ، سـواري پـيدا شد كه مردم ازمشاهده جلالت او حيوان را فراموش كردند.

حتي آن حيوان هم از مشاهده سوار،ساكن و ساكت شد تا اين كه در ميان جمعيت آمد و به طرف ببر رفت .
وقـتـي نزديك ببررسيد، دست ملاطفت بر سر و رو و پشت حيوان كشيد.
آن زبان بسته در كمال خشوع سر به پاي آن شخص گذاشت و مانند بچه گربه خود را به آن شخص مي ماليد.
مـرد بـه آرامي و آهسته گويا با حيوان مكالمه و سؤال و جوابي مي كرد.
بعد هم خيلي آرام فرمود: خدا شما را هدايت كند اين حيوان چه كرده كه او را گرفته و حبس وزنجير كرده ايد؟ حـاضـريـن گـويـا هـمگي مبهوت شده باشند به طوري كه نه كسي قدرت بر حركت داشت و نه مي توانست حرفي بزند.
خود ببرداران هم كه سر زنجير را در دست داشتند، مبهوت ايستاده بودند و حتي در اين مدت هيچ كس با ديگري صحبت نمي كرد، تا اين كه آن شخص به طرف مركب خود برگشت و سوار شد و رفت .
مـردم كـه گـويا تا اين لحظه از خود بي خود شده بودند با رفتن او به خود آمدند همهمه ميان آن جمع بلند شد كه اين سوار چه كسي بود؟ از كجا آمد و به كجا رفت ؟ اززنجيرداران پرسيدند كه آيا او را مي شناسيد؟ گـفـتند: ما هم مثل شما او را نشناختيم و حيران مانديم ، به طوري كه گويا در وجود ماتصرفي نمود و حواس ما كار نمي كرد، ولي همين قدر مي دانيم كه از نوع بشر نبود،والا مثل ديگران جرات نزديك شدن به اين حيوان را نداشت و حيوان هم با او اين طور رفتار نمي كرد.
حاج ملا محمد جعفر تهراني مي فرمايد: در اين جا، مردم را به همين حال گذاشتم وآتشي از بازار به دست آورده و به مدرسه آمدم .
پدرم علت تاخير را از من پرسيد.
مـن هم واقعه را خدمت ايشان عرض كردم و مقداري از شمايل آن سوار را بيان نمودم .
فرمود: اين شـخـص بـا ايـن وصـف و حالت و رفتار كه مي گوييد بقيه آل اطهار وحجت پروردگار، حضرت صاحب الزمان (ع )،مي باشد.
هـمـان وقت برخاستند و به خارج مدرسه آمدند و از باقي مانده جمعيت ، قضيه راپرسيدند.
وقتي يـقـين به وقوع آن حادثه پيدا كردند، آرزو مي كردند: اي كاش من هم حاضر بودم ، زيرا آن شخص قطعا همان بزرگوار بوده و نبايد در آن شك پيدانمود
كمال الدين ج 2، ص 111، س 16.