شنبه, 01 مهر 1396
You are here:

انتخاب قالب

اطلاعات سایت

اعضا : 4635
محتوا : 302
بازدیدهای محتوا : 681664

اوقات شرعی



جستجو

Loading
تشرف ملا احمد مقدس اردبيلي  نامه الکترونیک
سيد مير علام تفرشي ، كه از شاگردان فاضل مقدس اردبيلي (ره ) است ، مي گويد: شبي در صحن مقدس اميرالمؤمنين (ع ) راه مي رفتم .
خيلي از شب گذشته بود.
ناگاه شخصي را ديـدم كـه به سمت حرم مطهر مي آيد.
من نيز به سمت او رفتم ، وقتي نزديك شدم ، ديدم استاد ما ملا احمد اردبيلي است .
خـود را از او مخفي كردم ، تا آن كه نزديك در حرم رسيد و با اين كه در بسته بود، بازشد و مقدس اردبيلي داخل حرم گرديد.
ديدم مثل اين كه با كسي صحبت مي كند.
بعد از آن بيرون آمد و در حرم هم بسته شد.
به دنبال او براه افتادم ، به طوري كه مرانمي ديد.
تا آن كه از نجف اشرف بيرون آمد و به سمت كوفه رفت .
وارد مسجد جامع كوفه شد و در محرابي كه حضرت اميرالمؤمنين (ع ) شربت شهادت نوشيده اند، قرار گرفت ، ديدم راجع به مساله اي با شخصي صحبت مي كند وزمان زيادي هم طول كشيد.
بـعـد از مدتي از مسجد بيرون آمد و به سمت نجف اشرف روانه شد.
من نيز به دنبالش مي رفتم ، تا نـزديـك مسجد حنانه رسيديم (مسجدي كه ديوارش خم شده است وعلت آن اين است كه وقتي جـنـازه اميرالمؤمنين (ع ) را براي دفن در نجف اشرف ، ازآن جا عبور مي دادند، ديوار اين مسجد، روي ارادت بـه آن حـضرت خم شد).
در آن جاسرفه ام گرفت ، به طوري كه نتوانستم خود را نگه دارم .

همين كه صداي سرفه مرا شنيد، متوجه من شد و فرمود: آيا تو مير علامي ؟ عرض كردم : بلي .
فـرمـود: ايـن جا چه كار داري ؟ گفتم : از وقتي كه داخل حرم مطهر شده ايد، تا الان با شمابودم ، شـما را به حق صاحب اين قبر (اميرالمؤمنين (ع )) قسم مي دهم ، اتفاقي را كه امشب پيش آمد، از اول تا آخر به من بگوييد.
فرمود: مي گويم ، به شرط آن كه تا زنده ام آن را به كسي نگويي .
من هم قبول كردم و باايشان عهد و ميثاق نمودم .
وقـتي مطمئن شد، فرمود: بعضي از مسائل بر من مشكل شد و در آنها متحير ماندم ودر فكر بودم كـه نـاگاه به دلم افتاد به خدمت اميرالمؤمنين (ع ) بروم و آنها را ازحضرتش بپرسم .
وقتي كه به حـرم مطهر آن حضرت رسيدم ، همان طوري كه مشاهده كردي ، در به روي من گشوده و داخل شـدم .
در آن جـا بـه درگـاه الهي تضرع نمودم ، تا آن حضرت جواب سؤالاتم را بدهند.
در آن حال صـدايـي از قبر مطهر شنيدم كه فرمود: به مسجد كوفه برو و مسائلت را از قائم بپرس ، زيرا او امام زمـان تو است .
به نزد محراب مسجد كوفه آمده و آنها را از حضرت حجت (ع ) سؤال نمودم ، ايشان جواب عنايت كردند و الان هم برمي گردم
كمال الدين ج 2، ص 64، س 24