دوشنبه, 29 آبان 1396
You are here:

انتخاب قالب

اطلاعات سایت

اعضا : 4637
محتوا : 302
بازدیدهای محتوا : 695191

اوقات شرعی



جستجو

Loading
تشرف شيخ علي اكبر روضه خوان  نامه الکترونیک
شيخ جليل فاضل ، شيخ علي اكبر روضه خوان فرمود: من دو مرتبه خدمت حضرت ولي عصر عجل اللّه تعالي فرجه الشريف مشرف شدم 
مـرتـبـه اول ، شبي در مسجد كوفه در مقام حضرت صادق (ع ) خسته شده بودم و ازشدت گريه پـوسـتي بر صورت انداخته و به ديوار مسجد سمت حرم حضرت مسلم (ع ) تكيه داده بودم .
ناگاه نـظـرانـداخـتم در آن دل شب چند قدم دورتر از مقام حضرت صادق (ع ) در فضاي مسجد، شبح شخص بزرگواري ظاهر شد كه نور بر زمين افكنده و گويا چراغي در زير عبا دارد.
هر چه نظر را بـالاتـر بردم به همين شكل نورمي ديدم و گويا سرپوشي بر روي او گذارده اند كه وي را پوشانده اسـت ، لـكـن روشـني آن نيز نمايان مي نمود و همين طور تمام قامت ايشان كامل و به اين صورت مشخص بود.
از مـشاهده آن شبح ، محو تماشا شدم و ابدا خيالي در ذهنم خطور نمي كرد.
نفهميدم كه آيا ايشان مشغول عبادتند يا فقط ايستاده اند؟ مـدتـي بـديـن منوال گذشت تا آن كه حركت كردند و از روبروي من به طرف پشت سرم رفتند، چـون بـرگـشتم كسي را نديدم .

برخاستم و به سمت صحن حضرت مسلم (ع )دويدم ، اما اثري از ايشان نديدم .
بلافاصله به سمت حرم جناب هاني (ره ) دويدم ،ولي باز اثري نديدم .
دوباره به سمت مسجد مراجعت نمودم و از شدت ناله وافسوس از درون فرياد كشيدم .
والده از حجره بيرون آمد و به من فرمود: تو را چه مي شود؟ حكايت را براي ايشان بيان نمودم .
مـرتـبـه دوم ، در حـرم مطهر حضرت ثامن الحجج (ع ) در طرف پايين پا، متحيرانه ايستاده بودم و انتظار جايي خالي را مي كشيدم ناگاه ديدم بزرگواري عمامه سياهي برسر دارد و رداي عزت بر تن نموده و در نهايت جلالت و بزرگي و رشادت ، از محل خود حركت فرمود و به من خطاب كرد كه : بيااين جا.
مـن ، از اشـتـيـاقي كه به جاي خالي داشتم و اين كه مبادا كس ديگري سبقت بگيرد و آن مكان را اشغال كند، متوجه آن بزرگوار نشدم و با آن كه از پهلوي من گذشت و شايدلباس آن سرور هم با مـن تماس گرفته باشد، در نهايت به ايشان التفات نكردم و اين تشرف را غنيمت نشمردم يعني با خـود گـفتم خودم را به جاي خالي برسانم بعدا به آن بزرگوار نظر كنم .
همين كه در جاي خود قرار گرفتم ، نظر كردم ، ولي او را نديدم .
آن وقت متوجه شدم و با سرعت به دنبال آن سرور از اين طـرف بـه آن طـرف مـي دويدم وواله و حيران به اين و آن تنه مي زدم ، اما اصلا و ابدا كسي را كه شـبـاهـت بـه آن سـرورداشـتـه بـاشـد، نـيـافـتـم و آن شب را به تحير و سرگرداني و نااميدي گذراندم
كمال الدين ج 1، ص 109، س 14.