شنبه, 01 مهر 1396
You are here:

انتخاب قالب

اطلاعات سایت

اعضا : 4635
محتوا : 302
بازدیدهای محتوا : 681681

اوقات شرعی



جستجو

Loading
تشرف سيد مهدي قزويني در مزار قاسم بن موسي (ع )  نامه الکترونیک
سيد بزرگوار آقا ميرزا صالح ، فرزند سيد مهدي قزويني ، از زبان پدر خويش نقل مي كند: مـن براي ارشاد و هدايت عشيره هاي بني زبيد به مذهب تشيع ، هميشه به جزيره اي كه در جنوب حـلـه و بـين دجله و فرات است .
مي رفتم ، چون همه آنها اهل سنت بودند والحمدللّه همه مذهب تشيع را اختيار كردند و به همان مذهب هم باقي هستند وتعدادشان بيشتر از ده هزار نفر است .
در آن ـزيـره مـزاري اسـت كـه معروف به قبر حمزه فرزند حضرت كاظم (ع ) است ومردم او را زيـارت مـي كنند و براي او كرامات بسيار نقل شده است .
اطراف آن ،روستايي است كه حدودا صد خانوار در آن ساكن هستند.
مـن هـمـيـشـه به جزيره مي رفتم و از آن جا عبور مي كردم ، اما آن قبر را زيارت نمي نمودم ، چون صـحيح در نزد من ، آن بود كه حمزة بن موسي بن جعفر (ع ) در ري با حضرت عبدالعظيم حسني مدفون است .
يـك بـار طبق عادت هميشه بيرون رفتم و نزد اهل آن روستا ميهمان بودم .
آنهادرخواست كردند كـه مـن مـرقـد مـزبور را زيارت كنم .
امتناع كردم و گفتم : من مزاري راكه نمي شناسم ، زيارت نمي كنم .

به خاطر اين گفته من ، رغبت مردم به آن جا كم شد وكمتر به زيارت مي رفتند.
از نزد ايشان حركت كردم و شب را در جاي ديگري نزد يكي از سادات ماندم .
وقت سحر شد و براي نـافـله شب برخاستم و مهياي آن شدم .
وقتي نماز شب را خواندم ، به انتظار طلوع فجر و به هيئت تـعقيب نماز، نشستم .
ناگاه سيدي كه او را به صلاح وتقوي مي شناختم و از سادات آن جا بود، بر من وارد شد و سلام كرد و نشست .
فرمود:مولانا، ديروز ميهمان اهل روستاي حمزه شدي ولي او را زيارت نكردي .
گفتم : آري .
فرمود: چرا؟ گـفـتـم : زيـرا من كسي را كه نمي شناسم ، زيارت نمي كنم .
حمزة بن موسي الكاظم (ع )در ري مدفون است .
فرمود: رب مشهور لا اصل له ، يعني چه بسيار چيزهايي كه مشهور شده اما اساسي ندارد.
قبري كه ايـن جا است ، قبر پسر امام موسي كاظم (ع ) نيست ، هر چند معروف شده است ، بلكه قبر ابي يعلي حـمـزة بن قاسم العلوي است كه از نوادگان حضرت ابوالفضل العباس (ع ) است .
او يكي از علماي بزرگ و اهل حديث مي باشد كه ايشان را علماي علم رجال در كتابهاي خود ذكر كرده اند و به علم و تقوي و ورع توصيف نموده اند.
مـن بـا خود گفتم : اين شخص از عوام سادات است و از اهل اطلاع در علم رجال وحديث نيست .
لابـد ايـن مطلب را از بعضي علماء شنيده است .
آنگاه برخاستم تا ببينم طلوع فجر شده يا نه .
سيد هـم بـرخـاست و رفت ، اما من غفلت كردم كه سؤال كنم اين سخن را از چه كسي نقل مي كنيد.
و چون فجر طالع شده بود، به نماز صبح مشغول شدم .
وقـتي نماز خواندم براي تعقيب نشستم ، تا آفتاب طلوع كرد.
ضمنا بعضي ازكتب رجال همراه من بود.
در آنها نگاه كردم ، ديدم مطلب همان است كه سيد ذكرنموده است .
بعد از آن ، اهل روستا به ديدن من آمدند.
در بين ايشان آن سيد هم بود.
به او گفتم : توكه پيش از فـجر به نزد من آمدي و مرا از قبر حمزه ، كه او ابو يعلي حمزة بن قاسم علوي است خبر دادي ، اين را از كجا شنيده اي ؟ گـفـت : واللّه مـن پـيـش از فجر اين جا نبوده ام و شما را قبل از اين ساعت اصلا نديده ام .
من شب گـذشته بيرون روستا بيتوته كرده بودم و چون تشريف فرمايي شما را شنيدم ،امروز براي زيارت ، خـدمـت رسـيـدم .
بـعد از اين سخنان ، به اهل آن ده گفتم : الان لازم شد من براي زيارت حمزه برگردم ، زيرا شكي ندارم در اين كه آن شخصي را كه ديده ام حضرت صاحب الامر (ع ) بوده است .
همراه تمام اهل آن روستا براي زيارت براه افتاديم .
و از آن وقت مزار ايشان موردتوجه واقع شد، به طوري كه زن و مرد از راههاي دور براي زيارت آن عالم بزرگوارمي آيند
كمال الدين ج 2، ص 93، س 17.