جمعه, 03 آذر 1396
You are here:

انتخاب قالب

اطلاعات سایت

اعضا : 4637
محتوا : 302
بازدیدهای محتوا : 696310

اوقات شرعی



جستجو

Loading
تشرف حاج شيخ علي محمد كركري  نامه الکترونیک
آقاي ملا عبدالرسول و شيخ عبداللّه كركري نقل نمودند: حـاجـي شـيخ علي محمد كركري ، چند سفر پياده با يك انبان آرد بر دوش ، به حج مشرف شد.
در يـكي از سفرها به اصرار بعضي از دوستان به حجاج ترك و رفقايش ملحق شد و از راه جبل مشرف گرديد.
در يـكـي از مـنـازل ، بنا شد سماور برنجي بزرگي را آتش كنند.
ايشان برخاست و آتش زيادي در سماور انداخت ، ولي از آب ريختن فراموش كرده بود، چون قدري گذشت ، ناگهان اجزاء سماور از هم پاشيد و جدا شد.
غيرت تركي و تقدس حاج شيخ ‌به جوش آمد كه سماور مردم در چنين راهي كـه ابـدا چـيزي پيدا نمي شود چرا اين طورشد؟ و بحدي حزنش شديد گشت كه از خود بي خود شـده ، قـطعات سماور را جمع نمود و از خيمه بيرون آمد.
هر چه گفتند: كجا مي روي ؟ فايده اي نـداشـت .

از اول قـافـلـه حـجاج تا آخر قدم زد و به چند نفر از عربها كه سفيدگر بودند و مس را سفيدمي كردند، رسيد به ايشان گفت : سماور را درست كنيد.
گـفـتـنـد: كار ما نيست و ما ابزار لازم را نداريم .
مايوس گشت و متحير ماند.
ناگاه سيدعمامه سبزي پيدا شد و به ايشان فرمود: من سماور را درست مي كنم و يك قران اجرت مي گيرم .
تو برو و يك قران را بياور.
من سماور رادرست ميكنم و نزد اين عربها مي گذارم .
حـاج شـيـخ عـلي محمد سماور را تحويل داده و به سمت خيمه كه نزديك يك فرسخي بود، به راه افتاد و جريان را به رفقا اظهار داشت .
ايشان گفتند: يعني چه ؟ اين جا كي پيدا مي شود كه سماور درست كند؟ بـالاخـره وفـتي شيخ بازگشت ، سماور را در آن جا درست شده يافت و از آن سيد نشاني به دست نياورد.
از اعراب پرسيد آنها گفتند: ما سيدي را نديديم و از سماور شما هم خبر نداريم .
جـناب آقا ميرزا هادي فرمود: حاج شيخ از عباد و زهاد عصر خود و در غير لباس اهل علم ، مشغول تـحـصـيـل بـود.
پـيـراهـن عـربي كرباس و نعلين عربي بحريني و يك عمامه خرمايي رنگ بر سر مي پيچيد.
غالبا هر شب جمعه پياده از نجف اشرف به كربلامشرف مي شد.
روزها روزه مي گرفت و يـك وعـده غذايش ، نان جو خشك و سركه بود.
بين ما، به واسطه ملا عبدالرسول ، صداقت تام و رفـاقـت كاملي بود.
آن مرحوم درمدرسه صحن مطهر نجف اشرف مسكن داشت و در سفر آخري كه پياده به حج مشرف شد به رحمت ايزدي پيوست
كمال الدين ج 1، ص 105، س 34