شنبه, 01 مهر 1396
You are here:

انتخاب قالب

اطلاعات سایت

اعضا : 4635
محتوا : 302
بازدیدهای محتوا : 681682

اوقات شرعی



جستجو

Loading
تشرف سيد بحرالعلوم در مسجد سهله  نامه الکترونیک
عالم جليل آخوند ملا زين العابدين سلماسي (ره ) فرمود: روزي در مـجلس درس فخر الشيعه ، آية اللّه علامه بحر العلوم (ره ) در نجف اشرف نشسته بوديم ، كه عالم محقق جناب ميرزا ابوالقاسم قمي - صاحب كتاب قوانين -براي زيارت علامه وارد شدند.
آن سـال ، سـالي بود كه ميرزا از ايران براي زيارت ائمه عراق (ع ) و حج بيت اللّه الحرام آمده بودند.
كساني كه در مجلس درس حضور داشتند كه بيشتر از صد نفر بودندمتفرق شدند.
فقط من با سه نفر از خواص اصحاب علامه ، كه در درجات عالي صلاح و ورع و اجتهاد بودند، مانديم .
محقق قمي رو به سيد كرد و گفت : شما به مقامات جسماني (به خاطر سيادت ) وروحاني و قرب ظـاهـري (مـجـاورت حـرم مـطـهـر اميرالمؤمنين (ع )) و باطني رسيده ايد.
پس از آن نعمتهاي نامتناهي ، چيزي به ما تصدق فرماييد.
سـيد بدون تامل فرمود: شب گذشته يا دو شب قبل [ترديد از ناقل قضيه است ] براي خواندن نماز شـب بـه مسجد كوفه رفته بودم .
با اين قصد، كه صبح اول وقت به نجف اشرف برگردم ، تا درسها تعطيل نشود.
[سالهاي زيادي عادت علامه همين بود.
] وقـتـي از مـسـجـد بـيرون آمدم ، در دلم براي رفتن به مسجدسهله شوقي افتاد، اما خود رااز آن مـنـصـرف كردم ، از ترس اين كه به نجف اشرف نرسم ، ولي لحظه به لحظه شوقم زيادتر مي شد و قلبم به آن جا تمايل پيدا مي كرد.
در هـمـان حـالـت ترديد بودم كه ناگاه بادي وزيد و غباري برخاست و مرا به طرف مسجد سهله حركت داد.
خيلي نگذشت كه خود را كنار در مسجدسهله ديدم .
داخل مسجد شدم ، ديدم خالي از زوار و مترددين است جز آن كه شخصي جليل القدرمشغول مناجات با خداي قاضي الحاجات است آن هـم با جملاتي كه قلب را منقلب وچشم را گريان مي كرد.
حالم دگرگون و دلم از جا كنده شد و زانوهايم مرتعش و اشكم از شنيدن آن جملات جاري شد.
جملاتي بود، كه هرگز به گوشم نـخـورده و چشمم نديده بود، لذا فهميدم كه مناجات كننده ، آن كلمات را نه آن كه از محفوظات خودبخواند، بلكه آنها را انشاء مي كند.
در مـكان خود ايستادم و گوش مي دادم و از آنها لذت مي بردم ، تا از مناجات فارغ شد.
آنگاه رو به من كرد و به زبان فارسي فرمود: مهدي بيا.
پيش رفتم و ايستادم .
دوباره فرمود كه پيش روم .
باز اندكي رفتم و توقف نمودم .
براي بار سوم دستور به جلو رفتن داد و فرمود: ادب در امتثال است .
[يعني تا هر جا كه گفتم بيا نه آن كه به خاطر رعايت ادب توقف كني .
] من هم پيش رفتم تا جايي رسيدم كه دست ايشان به من و دست من به آن جناب مي رسيد.
ايشان مطلبي را فرمود.
آخـوند ملا زين العابدين سلماسي مي گويد: وقتي صحبت علامه (ره ) به اين جارسيد، يك باره از سخن گفتن دست كشيد و ادامه نداد و شروع به جواب دادن محقق قمي راجع به سؤالي كه قبلا ايشان پرسيده بود كرد.
آن سؤال اين بود، كه چرا علامه باآن همه علم و استعداد زيادي كه دارند، تـالـيفاتشان كم است .
ايشان هم براي اين مساله دلايلي را بيان كردند، اما ميرزاي قمي دوباره آن صحبت حضرت با علامه را سؤال نمود.
سيد بحرالعلوم (ره ) با دست خود اشاره كرد كه از اسرار مكتومه است
كمال اليدن ج 2، ص 99، س 21.