جمعه, 03 آذر 1396
You are here:

انتخاب قالب

اطلاعات سایت

اعضا : 4637
محتوا : 302
بازدیدهای محتوا : 696261

اوقات شرعی



جستجو

Loading
تشرف حاج ميرزا مقيم قزويني  نامه الکترونیک
حاج ميرزا مقيم قزويني نقل مي كند: چـله اي گرفته بودم .
نزديك اتمام آن ، در حرم اميرالمؤمنين (ع )، بالاي سر مبارك ، ازسمت پيش رو، بـه طـرف قـبر منور حضرت سيدالشهداء(ع ) ايستاده و مشغول زيارت بودم .
ديدم سيد جليلي بـالاي سـر، رو بـه قـبـلـه ، متصل به ضريح مطهر ايستاده و دستها رابه طرف آسمان بلند نموده ، مشغول دعاست و چنان اثر جلال و مهابت از آن بزرگوارظاهر بود كه به وصف نمي آيد.
ايشان در دسـت عصايي داشت .
تعجب كردم و با خودگفتم : يعني چه اين بزرگوار، جوان است و محتاج به عـصا نيست ! ديگر آن كه خدام نمي گذارند كسي به حرم مطهر عصا بياورد.
در همين خيال بودم كه به سمت پايين پابرگشتم و با خود گفتم اين سيد جليل كه بود كه در بالاي سر منور ايستاده و دعـامـي خـوانـد؟ خـواسـتـم بـراي مـلاقـات او برگردم ، گفتم مناسب نيست كه تا زيارت را تـمـام نكرده ام اين كار را بكنم .

از ضريح مطهر دور شدم و بين دو در ايستادم و چشم خود رابه در پشت سر دوختم كه آن سيد جليل از هر يك از آن سه در كه بخواهد بيرون برود،او را خواهم ديد و بـه دنبالش خواهم شتافت .
زيارت را تمام كردم ، اما نديدم كه بگذرد.
به سمت بالاي سر رفتم .
نظر كـردم ، ولي سيد را نديدم .
از زيارت حضرت آدم و نوح (ع ) دست كشيدم و به سمت رواق دويدم و به اطراف رواق و كفشداريها سرزدم ، اما اثري نيافتم .
در چـله اي ديگر، باز نزديك به اتمام آن چله ، روزي در مدرسه معتمد در حجره خوابيده بودم .
در عالم رؤيا ديدم يكي از رفقا، كه شخص متدين و با ورعي بود، از درحجره وارد شد و به من خطاب نـمود: فلاني مطلب تو چيست و حاجتت به درگاه حضرت بقية اللّه عجل اللّه تعالي فرجه الشريف چه مي باشد؟ گـفـتم : حاجت خود را براي غير حضرتش اظهار نمي كنم و وقتي به حضورش مشرف شوم از آن بزرگوار سؤال خواهم نمود.
گـفـت : شـمـا كه هفته قبل خدمتش مشرف شديد، چرا عرض حاجت نكرديد؟ گفتم :چه كنم ، سعادت مرا ياري نكرد و ايشان را نشناختم .
پـس از خواب بيدار شدم .
شب چهارشنبه ، به مسجدسهله رفتم .
بعد از مراجعت به نجف اشرف ، باز روزي در حـجـره خوابيده بودم ، ديدم برادرم ، كه يكي از اوتاد و اهل صفا و باطن است وارد حجره شـد و گفت : مقيم ، چه حاجتي داري ؟ و از حضرت صاحب الامر(ع ) چه درخواستي داري ؟ اظهار كن .
گـفـتـم : برادر، چرا حاجتم را به خودش عرض نكنم ؟ وقتي به حضورش نايل شوم دست سؤال به دامن او دراز خواهم كرد.
گفت : دو هفته قبل به حضور مبارك آن سرور مشرف شدي ، چرا عرض حاجت نكردي ؟ گفتم : بخت برگشته من در خواب مانده بود و از شناختن آن سرور كامياب نگشتم
كمال الدين ج 1، ص 108، س 1