شنبه, 27 آبان 1396
You are here:

انتخاب قالب

اطلاعات سایت

اعضا : 4637
محتوا : 302
بازدیدهای محتوا : 694549

اوقات شرعی



جستجو

Loading
حكومت علوي، الگوي حكومت مهدوي 1  نامه الکترونیک
نوشته شده توسط حيدرعلي ميمنه جهرمي   

 اشاره: شايد در اذهان بسياري ازمردم اين پرسش مطرح باشد كه امام‏مهدي، عليه‏السلام، چگونه حكومت‏خواهد كرد و نظام سياسي - اداري كه‏او برپا مي‏كند چه ويژگيهايي خواهدداشت؟

در پاسخ اين پرسش بايد گفت كه‏ويژگيهاي حكومت مهدوي همان‏ويژگيهاي حكومت علوي است; با اين‏تفاوت كه حكومت علوي تنها درگستره‏اي محدود از كره خاك و در مدت‏زماني ناچيز برقرار شد و آن حضرت‏هم به دليل درگيري در جنگهاي داخلي،نتوانست‏به همه آنچه كه در نظرداشت جامه عمل پوشد; اما امام مهدي، عليه‏السلام، با پيش گرفتن سيره‏جدش اميرالمؤمنان، علي،عليه‏السلام، تا آستانه برپايي قيامت‏از دالت‏برمي‏سازد و به همه اهداف‏خود دست مي‏يابد. با توجه به فرارسيدن ماه شعبان،ماه تولد امام عدالت و ماه رمضان،ماه شهادت امام عدالت، بي مناسبت‏نديديم كه براي آشنايي بيشترخوانندگان عزيز موعود مروري‏داشته باشيم بر سيره‏حكومتي امام‏علي، عليه‏السلام، در مدت زمان‏محدود حكومت‏خويش. اميد كه مقبول‏افتد. با پيروزيهاي بزرگ اعراب مسلمان‏در نقاط مختلف جهان، سيل اموال ودرآمد به بيت المال سرازير شد و درزمان خليفه دوم، بر خلاف سنت پيامبرسبقت در اسلام يا شركت در جنگهاي‏صدر اسلام ملاك برتري در دريافت‏بيت المال شد. خليفه هر چند بعدا از اين‏تبعيض مالي اظهار پشيماني كرد وسختگيريهايي به عمل آورد اما هرگزنتوانست اوضاع و احوال را به وضع‏پيشين بازگرداند (1) . عثمان در دوران زمامداري‏اش برخلاف وعده‏اي كه هنگام قبول خلافت‏كرده بود نه به سنت پيامبر عمل كرد ونه سيره شيخين را مد نظر قرار داد،بلكه دست‏ياران و اقوام خويش را درتصاحب بيت المال باز نگه داشت و به‏بهانه صله رحم، اموال هنگفتي را به‏آنان اعطا كرد و همان تبعيضات دوران‏عمر را با شدت بيشتري گسترش داد ودر نتيجه زمينداران و مالداران بزرگ‏پديد آمدند. خود وي خانه‏اي از سنگ و آهك بناكرد كه درهايش از چوب عاج و عرعرساخته شده بود. وقتي كشته شد صد وپنجاه هزار دينار و يك ميليون درهم نقداز خود باقي گذاشت و ارزش املاكش‏در «وادي القري‏» و ديگر جاها بيش ازصد هزار دينار برآورد شد. او اسب وشتران فراوان داشت (2) گوهرهايي كه‏دخترانش بر سينه مي‏آويختند چون‏آفتاب مي‏درخشيد (3) . تمام خمس گرفته شده از افريقا رايكجا به مروان بخشيد و فدك را به‏قطاع (4) وي درآورد. همه غنايم‏افريقا - ازطرابلس تا طنجه - را به عبدالله بن ابي‏سرح اهدا كرد. زيد بن ارقم - كليد دار بيت المال درزمان عثمان - كه از جايزه دويست هزاردرهمي به ابوسفيان و رداخت‏يكصدهزار (درهم) به مروان با سفارش‏عثمان به خشم آمده بود. كليدها را جلوعثمان گذارد و گريست. عثمان گفت:چون صله رحم كرده‏ام مي‏گريي؟ گفت: نه اما گمان دارم اين مالها رابه عوض انفاقهايي كه در راه خدا،هنگام حيات رسول الله كردي‏برمي‏داري، اگر صد درهم به مروان‏مي‏دادي باز هم زياد بود (تا چه رسد به‏هزار درهم). عثمان گفت: پسر ارقم، كليدها رابگذار و برو! فرد ديگري را مسؤول بيت‏المال خواهم كرد (5) از عطاهاي بي حساب عثمان، زبيرداراي چهار هزار دينار نقد، يك هزاراسب و يك هزار كنيز شده بود. طلحه‏املاك فراوان و خانه‏هاي مجلل داشت.عبدالرحمن بن عوف داراي هزار اسب،هزار شتر و ده هزار گوسفند بود و دراسكندريه، بصره و كوفه خانه‏هاي باشكوه بنا كرده بود. (6) اميرالمؤمنين كه‏رابط ميان مردم معترض وخليفه بود،بادلسوزي تمام به وي پيشنهاد كرد جهت‏برآوردن خواسته‏هاي مردم سريعا به‏حقوق از دست رفته آنان رسيدگي‏نمايد و خطر قريب الوقوع را به وي‏يادآور شد. عثمان براي اين امر مهلت‏خواست، حضرت در پاسخ فرمود: آنچه به مدينه مربوط است، در آن‏مهلتي نيست و آنچه بيرون از مدينه‏است مهلتش رسيدن دستور تو به‏آنهاست. (7) اما عثمان نخواست‏يا نتوانست‏به‏قول خود وفا كند و بدين ترتيب‏موجبات قتل خويش را فراهم آورد. وجود اين تبعيضها، مساله‏اي‏زودگذر و موقتي نبود كه با رفتن‏عثمان از ميان برود بلكه در ميان‏خواص جامعه آن روز به صورت يك‏فرهنگ و عادت درآمده بود. اطرافيان و وابستگان خليفه به‏صرف همين وابستگي و قرابت، از مال‏و مقام بسيار برخوردار مي‏شدند وباتوجيهات هوس پسندانه آن را حق خودمي‏شمردند و تحت عنوان صله رحم‏سوسوي وجدان خويش را نيزخاموش ساخته با خيال راحت اموال‏مردم را به غارت مي‏بردند. امير المؤمنين، عليه‏السلام، درتوصيف اين دوران مي‏فرمايد: او (عثمان) همانند شتر پر خوار وشكم برآمده همي جز جمع‏آوري وخوردن بيت المال نداشت. او باهمكاري بستگان پدري‏اش، همچون‏شتر گرسنه در بهار بر روي علف بيت‏المال افتاده به خوردن مشغول شدنداما كارشان به نتيجه نرسيد». (8) بعد از قتل عثمان، مردم براي بيعت‏با امام علي، عليه‏السلام، به در خانه اوهجوم آوردند اما او بخوبي مي‏دانست‏تغيير اين فرهنگ وخارج ساختن اين‏عادت زشت از سر بزرگان قوم كاري‏بس دشوار است و به يك عمل جراحي‏بزرگ نياز دارد كه پيكره سرطاني آن‏روز اجتماع تحمل آن را نخواهد داشت. ولي، به دليل مسؤوليت الهي علما وحضور و اعلام آمادگي مردم براي‏تحقق اين تحول اجتماعي، اصلاحات‏بزرگ خود را آغاز كرد و خطاب به‏مردم، اوضاع آن دوران را به دوران‏قبل از اسلام و عمل خويش را به‏اقدامات رسول خدا تشبيه كرد و ازامتحاني سخت‏خبر داد (9) و اصول‏خلل‏ناپذير حكومت‏خود را اعلام نمودو تا آخر نيز بدان پاي فشرد. امام، عليه‏السلام، دستور داد همه‏اسبها و شترها و اسلحه‏هاي موجود درخانه عثمان - جز سلاح و مركب‏شخصي او - را به بيت المال بازگردانند. عمروعاص چون از اين ماجرااطلاع يافت، در نامه‏اي به معاويه نوشت‏هرچه مي‏خواهي بكن كه پسر ابوطالب‏همه اموال تو را خواهد گرفت، آنچنانكه‏چوبي را پوست كنند. (10) اميرمؤمنان در دومين روز بيعت،براستي هشدار داد، اموال و قطايعي راكه عثمان، ناروا به ديگران بخشيده به‏بيت المال باز خواهد گرداند. هرچند باآن، زناني را كابين بسته باشند و ياكنيزكان خريده باشند. (11) در ديدگاه علوي برتريهاي معنوي،همچون تقوا و صحبت‏با رسول خداهرگز ملاك برتريهاي مادي و مالي‏قرار نگرفت و همگان به طور مساوي ازبيت المال بهره‏مند شدند. به همين دليل‏بسياري از اشراف و رؤساي قبايل كه‏اكنون خود را از حقشان! محروم‏مي‏ديدند، امام عادل را رها كرده به‏سراغ معاويه رفتند. حضرت در يك‏درد دل خصوصي، با مالك اشتر، ازاينكه مردم او را رها كرده‏اند، شكوه‏كرد. مالك علت آن را شدت عدالت اودانست و گفت: اكثر مردم به دنبال دنياهستند، اگر بذل مال كني اطرافت جمع‏مي‏شوند. فرمود: نمي‏توانم بيش از حق به كسي‏بدهم. اميد است كه خداوند گروهي‏كوچك را بر گروهي بزرگ غلبه‏دهد. (12) جامعه آن روز هرچند از بيماريها وانحرافات متعددي رنج مي‏برد امادنياطلبي و فساد مالي از همه آنهاخطرناك‏تر بود و امير مؤمنان همچون‏طبيبي ماهر ابتدا به معالجه اين آفت‏اهتمام ورزيد. او دوست داشت همه‏انحرافات را از ميان بردارد اما از بيم‏پراكندگي بيشتر مردم و توقف‏برنامه‏هاي اصلاحي، از وارد ساختن‏فشار بيشتر خودداري كرد. او آرزوداشت روزي بتواند همه سنتهاي تعطيل‏شده رسول خدا، همچون تغيير مقام‏ابراهيم، حرمت متعتين (عمره تمتع،نكاح متعه)، غصب فدك و... را به حال‏اول خود بازگرداند (13) اما همين‏اصلاحات نيز با مقاوت شديد روبروشد و كوهي از مشكلات و كارشكنيهارا در مقابل حكومت عدل امام قرار دادكه برداشتن آنها به صبري جميل،برنامه‏اي دقيق وموعظه‏هاي مردي‏شفيق محتاج بود كه بزرگمردي چون‏علي بن ابيطالب، عليه‏السلام، همه آنهارا داشت. امام براي انجام اين اصلاحات ابتدااز خود و اطرافيانشان آغاز كرد. كارگزاران اميرالمؤمنين وقتي‏مي‏ديدند پيشوا و امامشان قبل از تعليم‏ديگران به تعليم نفس خويش اقدام‏نموده است (14) و برا طرافيان خود نيزهمچون ديگران در اجراي قوانين وعدالت، نظارت دارد، براي خود عذر وبهانه‏اي نداشتند. آن حضرت معتقد بودكسي كه خود را به عدالت ملزم ننمود واولين تجربه عدالت را در كشور وجودخويش با بيرون راندن خواسته‏هاي دل‏نيازمود و در كار خيري كه مردم راءبدان دعوت مي‏كند پيشي نگرفت (15) قادرنخواهد بود ديگران را به كارهاي نيك وعدالت وادار سازد. عدالت‏خواهي چنان با گوشت وخون امير مؤمنان آميخته بود كه‏رسول خدا فرمود: او در راه اجراي احكام الهي‏سختگير است. (16) او كاملا آگاه بود كه اگر شخص‏حاكم يا اطرافيانش اندكي از جاده‏عدالت و انصاف بيرون روند، زيردستان با شدت بيشتري حريم عدالت رامي‏شكنند. به قول سعدي: اگر ز باغ رعيت ملك خورد سيبي برآورند غلامان او درخت از بيخ به پنج‏بيضه كه سلطان ستم روا دارد زنند لشكريانش هزار مرغ به سيخ از اينرو چشمهاي روشنتر ازآفتابش هميشه بر اطرافيانش نظاره‏مي‏كرد و به آنان اندك مجالي براي دورشدن از جاده عدالت نمي‏داد. آن حضرت در نامه‏اي به محمد بن‏ابوبكر، آنگاه كه وي را به فرمانداري‏مصر فرستاد توصيه كرد كه حتي درنگاه‏هايش به مردم عدالت داشته باشد.زيرا اگر حاكم ميان نگاه كردن به‏بزرگان و اشراف جامعه با نگريستن به‏ضعفا و پا برهنگان تفاوت قائل شود،گروه اول به حمايت‏بي دليل او طمع‏مي‏كنند و دسته دوم از عدالت وي نااميدمي‏شوند. (17) هشدار امير مؤمنان به عقيل با آهن‏گداخته و سرزنش علي بن ابي رافع -متصدي بيت المال - به دليل عاريت دادن‏يك گردنبند به دختر خليفه و دستور بازگرداندن آن، در همين راستا قابل‏تفسير است. آن حضرت براي آنكه نشان دهدبرداشت نابجا از بيت المال، نوعي‏دزدي محسوب مي‏شود به عقيل كه‏درخواست مال بيشتري داشت فرمود:شبانه صندوق تاجران بازار را بشكن‏و بردار. عقيل اظهار اشت‏خواهان‏دزدي نيستم. فرمود: دزدي از يك نفر آسانتر است ازسرقت از بيت المال است و خيانت‏به‏يك گروه سختتر از خيانت‏به يك فرداست. (18) روزي، در ميان لباسهاي مختلفي‏كه به بيت المال رسيده بود، يك پالتوي‏كلاه‏دار از جنس خز، نظر امام حسن، عليه‏السلام، را به خود جلب كرد; اماحضرت از دادن آن خودداري كرده به‏عدالت تقسيم نمود و آن پالتو سهم‏جواني همداني شد و او چون شنيد امام‏حسن بدان نظر داشته، به وي تقديم‏كرد. (19) با مروري بر خطبه‏ها و نامه‏هاي‏امام امير المؤمنين برنامه‏هاي نظارتي‏ايشان را براي تحت نظر گرفتن‏كارگزاران مي‏توان به دو بخش تقسيم‏كرد: بخش فكري، فرهنگي و بخش‏اجرايي، حكومتي. . اقدامات فكري و فرهنگي امام اميرالمؤمنين براي حفظ وادامه سلامت كارگزارانش به‏مناسبتهاي مختلف، جايگاه، وظايف وسرانجام انسان را براي آنان تبيين‏مي‏نمود تا از گرفتار آمدنشان در دام‏غفلت‏بر حذر دارد. دامي كه بيشترين‏صيدش صاحب منصبان و حاكمان‏اند.وي هنگام اعزام يكي از مديران به محل‏ماموريت و يا در حين خدمت، طي‏نامه‏هايي آنان را به ياد نظارت خداوندبر اعمال بندگان و سختيهاي قيامت‏مي‏انداخت و نسبت‏به مسؤوليت الهي‏آنها بيدار باش مي‏داد. در نامه‏اي به‏يكي از ماليات بگيران خود «او را به تقواو ترس از خدا در امور پنهان فرمان‏مي‏دهد، آنجا كه غير خدا هيچ شاهدي‏نيست.» (20) و نيز مي‏فرمايد: در راه خدا آنچه بر شما واجب‏است انجام دهيد كه خداوند از ما و شماخواسته با كوششهاي خود از اوسپاسگزاري كنيم. (21) شبيه چنين سفارشهايي در نامه به‏مالك اشتر و محمد بن ابي‏بكر (22) نيزديده مي‏شود. و نيز به مالك سفارش‏فرمود: مبادا به بهانه اطاعت از فرمان‏ديگري، فرمان خدا را ناديده گيري. اميرالمؤمنين حكومت و زمامداري‏را به عنوان امانت در دست كارگزاران‏معرفي مي‏كرد كه خيانت در آن ودست‏درازي به بيت‏المال، همسنگ‏خيانت‏به خون مسلمانان (23) و نشانه‏عدم اعتقاد فرد خائن به قيامت است. (24) در نامه معروف به عثمان بن‏حنيف (25) بعد از گله و شكايت از او وبيان زندگاني سراسر زهد خود، علت‏اينگونه سخت گيري بر نفس را ترس ازروز هولناك قيامت مي‏شمارد و كساني‏را كه به غذاهاي تشريفاتي و نابودشدني دنيا مشغول گشته‏اند به‏حيوانات پرواري تشبيه كرده است تامخاطب را از خواب غفلت‏بيدار كند ودر پايان به فرماندار خود مي‏نويسد: پسر حنيف، از خدا بترس و به‏همان قرصهاي نان اكتفا كن تا خلاصي‏تو از جهنم امكان پذير گردد. (26) روش ديگر امام، عليه‏السلام، براي‏نظارت بر زمامداران از طريق فكري،فرهنگي، توجه دادن آنها به عواقب‏شوم خيانت در همين دنياست، اگركسي به قبر و قيامت هم كاري نداشته‏باشد، بايد بداند كه «ستم، نامه عزل‏شاهان بود» مملكتي ممكن است‏به كفربماند ولي به ظلم باقي نخواهد ماند، اگرزمامدار در پي كسب نام نيك دردنياست، بايستي متوجه باشدهمانگونه كه امروزيان اعمال گذشتگان‏را نقد و بررسي كرده مورد قضاوت‏قرار مي‏دهند، آيندگان نيز اعمال ما راخواهند سنجيد. «مردم به كارهاي تو - مالك -همانگونه نظر مي‏كنند كه تو درباره آنهامي‏گفتي‏» (27) بسياري از حيف و ميلها در بيت‏المال بدان دليل صورت مي‏گيرد كه‏حاكم مي‏خواهد با دادن اموال همه‏مردم به گروهي خاص، آنان را دراطراف خود نگه دارد تا روز مبادا از اوو حكومتش دفاع كنند. البته بهره‏مندان‏از اين اموال چند صباحي زبان به مدح‏و ثناي او خواهند گشود و در ظاهرموجب سرافرازي حاكم در دنيامي‏گردند اما سنت‏خداوند بر اين قرارگرفته است كه سرانجام ازسپاسگزاري آنان محروم مي‏گردد وهنگام نياز و لغزش بدترين رفيقان وملامت كننده‏ترين دوستان باشند. (28) خداي تعالي با هيچ يك از بندگان‏خود بي دليل نه سر خصومت و دشمني‏دارد و نه با احدي پيمان قوم و خويشي‏و برادري بسته است، بلكه همه چيز براساس حكمت و قانون استوار گرديده‏و باطل در آن راه ندارد يكي از اين‏حكمتهاي الهي هلاكت قوم ستمكار باهر نام و عنوان است. اميرمؤمنان درنامه‏اي به فرماندهان نظامي علت‏سقوط و هلاكت‏حكومتهاي گذشته رادر دو مساله ديده است: يكي آنكه‏زورمندان آنها به گونه‏اي عمل‏مي‏كردند كه مردم مجبور شدندحقوقشان رااز طريق رشوه و ديگرراههاي ناصواب خريداري نمايند وديگري سوق دادن مردم به سوي باطل‏از سوي حاكمان است. (29) شيوه ديگر اميرالمؤمنين براي دورساختن زمامداران از ارتكاب خيانت،تحريك احساسات و غيرت آنها بود. درنامه‏اي به ابن عباس مي‏نويسد. من در كارهاي تو شريكم اگر زياني‏برساني به امام و پيشواي خود زيان‏رسانده‏اي. (30) و در نامه‏اي احتمالا به‏همين شخص براي آنكه او را از راه‏خطايي كه رفته بود پشيمان كند،مي‏فرمايد: من تو را شريك در امانتم - يعني‏حكومت - قرار داده‏ام و از ميان همه‏خاندانم به تو اعتماد كردم، حالا كه‏اوضاع بر من سخت‏شده، تو هم مرارها كرده‏اي؟! چطور مال حرام ازگلويت پايين مي‏رود (31) ... گاهي حضرت در سخنرانيهاي‏عمومي نيز به مردم هشدار مي‏داد كه‏خداوند شما را به وسيله اموال‏مي‏آزمايد. روزي مولاي متقيان در حال‏سخنراني بود، مردي برخاست و ازمعني فتنه و امتحان پرسيد. امام پاسخ‏داد: وقتي آيه «الم احسب الناس ان‏يتركوا، ان يقولوا آمنا و هم لايفتنون‏» نازل شد از رسول خداپرسيدم مقصود از آزمايش و فتنه‏چيست؟ فرمود: يا علي! امت، بعد از من‏امتحان خواهند شد... اين مردم پس ازمن با ثروتشان آزمايش مي‏شوند،ديندار بودن را منتي بر خدا قرارمي‏دهند... رشوه را به نام هديه و ربارا به رسم تجارت حلال‏مي‏شمارند (32) ... . اقدامات اجرايي و حكومتي اقدامات فرهنگي و سفارش‏حاكمان و كارگزاران به يادآوري‏قيامت و نظارت خداوند هرچندضروري و كارساز است، اما هرگزكافي نيست. بلكه در كنار آن بايستي‏اقدامات حكومتي و نظارتي نيز اعمال‏گردد. اقدامات امام اميرالمؤمنين در اين‏خصوص عبارتند از: -2. انتخاب اصلح براي مديريت يكي از مهمترين وظايف حاكم‏اسلامي، انتخاب شايسته‏ترين افرادبراي مديريتهاي مختلف كشور است. اميرالمؤمنين، مدير جامعه را به‏قطب آسيا تشبيه كرده (33) و تغيير آن راموجب تغيير اوضاع زمانه دانسته‏است (34) در بسياري موارد دين و اعتقادمردم نيز اعتقاد مدير آن جامعه‏مي‏باشد چنانكه رسول خدا،صلي‏الله‏عليه‏وآله، در نامه‏هاي خود باامپراتور روم و پادشاه ايران، گناه‏مسلمان نشدن مردم را به عهده آنان‏دانست. رهبر جامعه اسلامي چنانكه به‏هر دليل فردي را به مديريت‏بخشي ازكشورش برگزيند، در حاليكه مي‏داندديگري از او شايسته‏تر است، به‏فرمايش پيامبر اكرم،صلي‏الله‏عليه‏وآله، به خدا و رسول خداو همه مسلمانان خيانت كرده است. (35) رسول خدا جواني بيست و چندساله به نام «عتاب بن اسيد» را به‏فرمانداري مكه انتخاب كرد و به اوفرمود: مي‏داني چه مقامي به تو داده‏ام؟تو را فرماندار اهل الله، عز و جل،نموده‏ام و بعد فرمود: لو اعلم لهم خيرا منك‏استعملته، عليهم‏اگر بهتر از تو سراغ داشتم او را بدين‏امر برمي‏گزيدم. (36) يكي از ياران پيامبر از وي مقام ومنصبي خواست، حضرت دستي به‏شانه‏اش زد و فرمود: تو براي حكومت ضعيفي و آنكه ازعهده بر نيايد، در آخرت خوار وپشيمان خواهد شد. (37) امام اميرالمؤمنين نيز در دوران‏زمامداري خود بدين امر مهم توجه‏كافي داشت، خود به انتخاب اصلح‏اقدام مي‏كرد، مديران ضعيف را معزول‏مي‏نمود و به كارگزاران خود اين امر راءتوصيه مي‏فرمود.

 

 حيدرعلي ميمنه جهرمي 

 ----------------------------------------------------------

پي‏نوشتها: . ر.ك: شهيدي، سيدجعفر، تاريخ تحليلي‏اسلام. . ر.ك: المسعودي مروج الذهب، ج‏1، جز 2،ص 332. . ر.ك: علي، حماسه جاويد، ص‏45. . «قطاع‏»، قطعه زميني است كه حاكم به‏فردي واگذار مي‏كند و سود بسيار اندكي ازاو مي‏گيرد اما از دادن ماليات معاف است.ر.ك: ابن ابي الحديد، شرح نهج‏البلاغه، ج‏1،ص 269. . ر.ك: ابن ابي الحديد، همان، ج‏1، ص‏198. . ر.ك: علي حماسه جاويد، ص‏45. . نهج‏البلاغه، خطبه 164. . همان، خطبه 2. . همان، خطبه 16. . ر.ك: ابن ابي الحديد، همان، ج‏1، ص‏90. . ر.ك: نهج‏البلاغه، خطبه 15. . شرح نهج‏البلاغه، ابن ابي الحديد، همان،ج‏1، ص‏180. . ر.ك: الكليني، محمدبن يعقوب، الكافي‏روضه)، ج‏1، ص‏85. . ر.ك: نهج‏البلاغه، كلمات قصار 73. . ر.ك: همان، خطبه 86. . امام اميرالمؤمنين در زمان پيامبر مدتي‏به ولايت و جمع زكات و خراج يمن منصوب‏شد، بعضي از صحابه پيامبر كه با او بودندخواستند بر شتر صدقه سوار شوند، امام‏علي، عليه‏السلام، اجازه نداد و فرمود: سهم‏شما به اندازه سهم ديگران است و عاملي راكه در غياب حضرت با اين اشخاص مداراكرده بود ملامت كرد. آنها از سختگيري علي،عليه‏السلام، به پيامبر شكايت‏بردند، پيامبرفرمود: از علي شكايت نكنيد كه براي خداسختگير است، حق با علي است و او به‏تنهايي ارزش يك سپاه در راه خدا را دارد. . ر.ك: نهج‏البلاغه، نامه 27. . المجلسي، محمدباقر، بحار الانوار، ج‏41،ص 114. . ر.ك: همان، ص‏401. . ر.ك: نهج‏البلاغه، نامه 26. . همان، نامه 51. . ر.ك: همان، نامه 27. . ر.ك: همان، خطبه 176. . ر.ك: همان، نامه 41. . عثمان بن حنيف بن واهب بن الحكم بن‏ثعلبة بن الحارث الانصاري - در زمان‏حكومت عمر متصدي اخذ ماليات ازبخشهايي از عراق بود - اميرالمؤمنين او را به‏ولايت‏بصره گماشت، طلحه و زبير چون بربصره تسلط يافتند بعد از شكنجه‏هاي زياد،او را از بصره بيرون كردند، وي بعد ازشهادت علي بن ابيطالب، عليه‏السلام، دركوفه ماند و در زمان معاويه از دنيا رفت (ابن‏ابي الحديد، همان، ج‏16، ص‏205) عثمان ازصحابه رسول خدا بود و در جنگ احدشركت داشت. . ر.ك: نهج‏البلاغه، نامه 45. . همان، نامه 53. . همان، خطبه 126. . ر.ك: همان، نامه 79. . ابن ابي الحديد، همان، ج‏15، ص‏126. . نهج‏البلاغه، نامه 41. . همان، خطبه 156. . ر.ك: همان، خطبه 3. . ر.ك: همان، نامه 31. . البيهقي، سنن، ج‏10، ص‏11. . اسد الغابه، ج‏3، ص‏358. . مديريت و فرماندهي در اسلام، ص‏153. مجله موعود شماره 17