پنجشنبه, 24 آبان 1397
You are here:

انتخاب قالب

اطلاعات سایت

اعضا : 4645
محتوا : 302
بازدیدهای محتوا : 776492

اوقات شرعی



جستجو

Loading
تشرف سيد عبداللّه قزويني در مسجد سهله PDF نامه الکترونیک
نوشته شده توسط امیر رحمانی   
شنبه ۰۶ مهر ۱۳۸۷ ساعت ۱۶:۱۱
آقا ميرزا هادي سلمه اللّه تعالي از سيد جليل نبيل سيد عبداللّه قزويني نقل فرمود: در سـال 1327، بـا اهـل و عـيـال به عتبات مشرف گشتيم .
روز سه شنبه به مسجد كوفه مشرف شديم .
رفقا خواستند به نجف اشرف بروند، ولي من گفتم : خوب است شب چهارشنبه براي اعمال به مسجدسهله برويم و روز چهارشنبه به نجف اشرف مشرف شويم .
قبول كردند.
به خادم گفتيم او هم رفت و شانزده الاغ براي همه رفقا كرايه كرد.
رفـقا گفتند: ما شب در اين بيابان حركت نمي كنيم ، ولي بالاخره اجرت همه مالها راداده و با سه نفر زن كه همراه داشتيم سوار و به سمت مسجد سهله حركت كرديم ، درحالي كه الاغهاي يدكي هم همراه ما بود.
در مـسـجـدسهله نماز مغرب و عشاء را به جماعت خوانديم و مشغول دعا و گريه شديم ، يك باره مـتوجه شديم كه ساعت از هشت هم گذشته است .
ترس زيادي بر من عارض شد كه چگونه با سه زن ، بـه تـنـهـايي ، با مكاري عرب و غريب ، در اين شب تاريك به كوفه برگرديم .
آخرین به روز رسانی در يكشنبه ۱۱ دی ۱۳۹۰ ساعت ۱۵:۰۸
ادامه مطلب...
 
پروسترویکای اسلامی وجود ندارد PDF نامه الکترونیک
نوشته شده توسط شهید سید مرتضی آوینی   
جمعه ۰۹ اسفند ۱۳۸۷ ساعت ۱۶:۵۴
 «هر اتاقی مرکز جهان است.» این جمله ای است که روی جلد اولین شماره یکی از نشریات جدید الانتشار، از اکتاویو پاز نقل شده، جمله ای که در آغاز خود را خیلی عالمانه می نماید و خوش خط و خال، اما در باطن، ام الشعائر دهکده جهانی آقای مک لوهان است که علم شده تا مدعیان نسل سوم زیر آن سینه بزنند . توضیح واضحات اینکه به قول قدما که میگفتند «شرف المکان بالمکین»، اعتبار اتاق نیز به آن ذی روحی است که در اتاق می زید، یعنی «انسان» و به عبارت بهتر «بشر»؛ آن هم نه یک اتاق خاص، هر اتاقی! و نه یک بشر خاص، هر فردی از افراد بشر؛ یعنی اوما نیسم، و آن هم متنزل ترین صورت آن، که اندیویدوالیسم باشد. روی سخن با اقای پاز نیست که، بالعکس ،ذکاوت او را در کشف باطن او ما نیسم باید ستود. عجیب ان است که همزمان با پروسترو یکای گورباچف و نوید آمدن ماهواره و تبلیغات مک لوهانی دهکده جهانی و طرح فرضیه «قبض و بسط تئوریک شریعت»، ناگهان این سخن سر از روی جلد مجله جدیدی در می آورد که مدعی «نسل سوم» است، و گویا مراد از این «نسل سوم»، سومین نسل هنرمندانی است که بی اعتنا به حقایق انکارناپذیری که آغاز عصر جدیدی از حیات بشر را نوید میدهند، همچنان، چه در قالب و چه در محتوا وابسته به تفکر و هنر غرب هستند. اولین نسل لابد همان ها هستند که همراه با آش مشروطه سر از سفارت انگلیس بر آورند و دومین نسل هم نسل کافه نادری و تهران پالاس و جشن هنر شیراز هستند و این نسل سوم نیز...آن طور که پیداست، قصد کرده اند که میراث انقلاب را به نام خود تمام کنند. 

عالم در گیر حادثه عظیم تحولی است که همه چیز را دگرگون خواهد کرد و این تحول، خلاف این دو قرن گذشته، نه از درون تکنو لوژی، که از عمق روح مجرد انسان بر خاسته است، استمرار این تحول هرگز موکول به آن نیست که تجربه تشکیل نظام حکومتی اسلام در  ایران به توفیق کامل بینجامد؛ این امری است که به مرزهای محدود نمی ماند و اگر رنسانس توجه بشر را از آسمان به زمین باز گرداند، این تحول بار دیگر بشر را متوجه آسمان خواهد کرد . این راهی است که انسان فردا خواهد پیمود و چه بخواهد چه نخواهد، لاییسم و اوما نیسم در همه صورت های آن به شکست هستند. 

اومانیسم یا در مصداق جمعی بشر ظاهر میشود و کار به جامعه پرستی و سوسیالیسم می کشد و یا در مصداق فردی بشر به فرد پرستی می انجامد و مدعی فریاد می زند که «هر اتاقی مرکز جهان است.» هر اتاقی مرکز جهان است یعنی هر فردی از افراد بشر قطب عالم است و این صورت دیگری از همان «تعمیم امامت» است که بنی صدر میگفت. یعنی اومانیسم نه تنها با نظریه «ولایت و امامت»جمع نمی شود، که مقابل آن است و همین دلیل برای آنکه این جمله از میان همه افاضات اومانیستی جناب اکتاویو پاز انتخاب شود و روی جلد یک مجله فرهنگی_هنری به چاپ رسد کافی است.   همه مخالفان، با همین «ولایت» است که در افتاده اند. نمی خواهم بگویم با «ولایت فقیه»؛ ولایت اعم از ولایت فقیه است. فلذا، هر نوع معارضه ای با ولایت نا گزیر به مقابله با ولایت فقیه که صورت سیاسی ولایت است می انجامد. 

نظریه قبض و بسط تئوریک شریعت نیز، دانسته یا ندانسته، نحوی از انحای مقابله با ولایت است،منتها در مقدمات منطقی استدلال با آن در افتاده است، نه در نتایج. اما ولایت در همه صورت ها و مراتب آن، مستغنی از براهین فلسفی، امری فطری است و انسان به شهود فطری آن را در می یابد، چه بتواند بر این حقیقت برهان فلسفی اقامه کند و چه نتواند.پس اینان باید با نظریه «فطرت» نیز مقابله کنند....بگذاریم. می خواستم بگویم آن رشته ای که همه مخالفت های ظاهرآ گوناگون را به هم پیوند می دهد چیست که اجمالآ عرض کردم. 

در طول این قرن، همه انقلاب ها _ و بزرگ ترین آنها، دو انقلاب کمونیستی چین و شوروی _ در برابر غرب سیاسی شکست خورده اند و این امر غربی ها و غرب زدگان را به این توهم کشانده است که انقلاب ایران نیز نخواهد توانست در برابر غرب تاب بیاورد. تبلیغات فرهنگی و ژورنالیستی داخلی نیز کاملاً همسو با تبلیغات جهانی، از همین تصویر دفاع میکنند، اگر چه شیوه دفاع و مقابله انها کمتر سیاسی و بیشتر فرهنگی است، و همان طور که گفتم، نه با نتایج سیاسی نظریه ولایت، که با همه وجوه آن در حوزه های مختلف نظری و عملی در افتاده اند دانسته یا ندانسته. یعنی همه مخالفت ها را نیز نباید آگاهانه و از سر غرض پنداشت. 

در نظر بنیانگذار جمهوری اسلامی ، اسلام عین ولایت بود. مردم نیز صرفاً به ولایت فقیه ایمان داشتند و اصلا تقلید در میان شیعه به معنای پذیرش ولایت فقها و مجتهدان است در حوزه احکام عملی. عمل و نظر نیز در حقیقت عالم_ نه در منطق ارسطویی_ دو نحو از تحقق و تعین یک وجود واحد است و بنابراین، تشکیکاتی مبنی بر انشقاق نظر وعمل و یا «عدم رابطه تولیدی» میان ادراکات حقیقی و اعتباری _ از احاظ منطقی _ نمی توانند تاثیراتی آنی در تضعیف این رابطه فطری داشته باشند. 

جمهوری اسلامی آن سان که در نظر امام وجود داشت نظامی است مبتنی بر ولایت که بر رای جمهور مردم نیز تکیه دارد و این معنا را هرگز نباید با دموکراسی خلط کرد. دموکراسی را میتوان مسامحتاً اینچنین معنا کرد : حکومت مردم بر خویش بر اساس قوانینی که خودشان وضع کرده اند. حال آنکه «مردم» در این تعریف یک لفظ موهوم است و مصداق ندارد . کدام مردم؟ مگر ممکن است که مردم در همه امور به اشتراک نظر دست یابند؟ پس در تعیین مصداق ناچار باید به طور مشروط لفظ «مردم» را به توده ای از مردم اطلاق کرد که بر خود و گروه های دیگری از جمعیت یک کشور که با آنها اشتراک نظر ندارند حکومت می کنند. 

گذشته از این، اگر هم بتوانیم فرض کنیم که این توده حاکم همانا اکثریت جمعیت یک کشور باشند، دموکراسی هرگز با حکومت اسلامی جمع نمیشود، چرا که در احکام و قوانین، امکان عدول از کتاب الله وجود ندارد و حق قانونگذاری غیر مشروط از مردم سلب گشته و قوانین پارلمانی تنها در حدود شرع مشروعیت می یابند. پس در جمهوری اسلامی رای محکوم و محدود به حدود ولایت است. این کجا و دموکراسی کجا؟ و اگر کسانی نا دانسته حکومت اسلامی را عین دموکراسی می انگارند، مرادشان بیان این حقیقت است که « مردم اسلام را می خواهند و اسلام عین ولایت است.» 

چرا ما از اثبات مغایرت بین حکومت اسلامی و دموکراسی می هراسیم ؟ زیرا هنوز در فضای فرهنگی غرب نفس می کشیم و در تبلیغات جهانی غرب، حکم بر این قرار گرفته است که « هر چه غیر دمو کراسی است استبداد است.» خیر، اینچنین نیست. دموکراسی _ حکومت مردم_ در برابر تئوکراسی _حکومت خدا_است و حکومت خدا لزوماً غیر مردمی نیست، چنان که دموکراسی در غرب نیز به اعتقاد ما اکنون در یک « حاکمیت استبدادی پنهان» صورت بسته است. 

حکومت خدا یعنی حکومت احکام خدا از طریق بندگانی که با این احکام از دیگران آشناتر هستند ، یعنی ولایت مجتهد یا فقیه. و این حکومت ضرورتآ مردمی است چرا که دست بیعت مردم نیز در آن دخیل است؛ همین سان که هست. 

هر چه مخالفت هست، در داخل و یا خارج از کشور، با همین ولایت است، در حوزه های مختلف سیاست، فرهنگ، اجتماع، هنر و غیر هم. «در دل» نویس هفته نامه «آینه» نیز با همین ولایت در افتاده است، منتها با مظاهر اجتماعی آن، آن هم از زبان خود اهل ولایت، یعنی بسیجی ها و اعضای انجمن های اسلامی. در حوزه عرفان نیز این همه عرفان های جوراجور رنگارنگ، بیهوده سر از میان کتاب ها و نشریات و تئاتر ها و سینما ها در نیاورده اند. اگر انها بتوانند شاخص های تفکر مستقل انقلاب را با تفکر غربی جمع بزنند، دیگر امکان ادامه حیات مستقل و بدون وابستگی از ما سلب خواهد شد آنگاه تن به پروسترو یکایی دیگر _از نوع اسلامی آن_ خواهیم سپرد.این امکان وجود ندارد. پروسترویکای گورباچف نوعی باز گشت به اصل است ، چرا که سو سیالیسم خود از صورت های تحقق او مانیسم است. و به این ترتیب، از آغاز هم کمونیسم و دموکراسی دو صورت از تحقق یک امر واحد بوده اند و جنگشان با یکدیگر در عوارض است، نه در جوهر. اما جمع شدن با غرب برای حکومت اسلامی جز با عدول از اصول امکان پذیر نیست. 

غرب نیز دوران تاریخی خویش را طی کرده است و اکنون رو به سوی اضمحلال و فروپاشی دارد . غرب و شرق سیاسی هر دو مظاهر تاریخی اومانیسم بوده اند و اکنون دوران اومانیسم به سر رسیده. رفع تباین ایدئولوژیک شرق و غرب سیاسی نیز از نشانه های تاریخی این حقیقت است. اکنون انسان بار دیگر از زمین و نفس خویش روی گردانده است و به عالم معنا و آسمان توجه یافته و این مستلزم انقلاب و تحولی دیگر است خلاف آنچه در رنسانس روی داد. انسان یک بار دیگر تولد یافته است و عصری دیگر آغاز شده و کره زمین پای در آخرین مرحله تاریخ پیش از پایان نهاده است.
" فتلقی ادم من ربه کلمات فتاب علیه...." 
آخرین به روز رسانی در سه شنبه ۲۰ مرداد ۱۳۸۸ ساعت ۱۵:۴۴
 
تشرف ملا ابوالقاسم قندهاري و جمعي از اهل سنت PDF نامه الکترونیک
نوشته شده توسط امیر رحمانی   
شنبه ۰۶ مهر ۱۳۸۷ ساعت ۱۳:۲۴
فاضل جليل ملا ابوالقاسم قندهاري فرمود: در سـال 1266، هـجري در شهر قندهار، خدمت ملا عبدالرحيم (پسر مرحوم ملا حبيب اللّه افغان ) كتاب هيئت و تجريد را درس مي گرفتم (اين دوكتاب از دروسي است كه سابقا در حوزه خوانده مي شد و الان هم كم و بيش آنها رامي خوانند).
عـصـر جـمـعه اي به ديدن ايشان رفتم .
در پشت بام شبستان بيروني او، جمعي از علماء وقضات و خـوانـيـن افـغان نشسته بودند.
بالاي مجلس ، پشت به قبله و رو به مشرق ،جناب ملا غلام محمد قـاضي القضات ، سردار محمد علم خان و يك نفر عالم عرب مصري و جمعي ديگر از علماء نشسته بودند.
بـنـده و يك نفر از شيعيان كه پزشك سردار محمد بود، و پسرهاي مرحوم ملاحبيب اللّه ، پشت به شـمـال و پـسـر قـاضـي القضات و مفتي ها برعكس ما، يعني رو به قبله و پشت به مشرق كه پايين مجلس مي شد، به همراه جمعي از خوانين نشسته بودند.
سـخـن در مـذمـت و نكوهش مذهب تشيع بود، تا به اين جا كشيد كه قاضي القضات گفت : ((از خرافات شيعه آن است كه مي گويند: [حضرت ] م ح م د مهدي پسر[حضرت ] حسن عسكري [(ع )] سال 255 هجري در سامرا متولد شده و در سال260 در سرداب خانه خود غايب گرديده و تا زمان ما هم هنوز زنده است و نظام عالم بسته به وجود او است )).
هـمـه اهل مجلس در سرزنش و ناسزا گفتن به عقايد شيعه هم زبان شدند، مگر عالم مصري ، كه قبل از اين سخن قاضي القضات بيشتر از همه ، شيعه را سرزنش مي كرد.
اودر اين وقت خاموش بود و هـيـچ نـمـي گفت ، تا اين كه سخن قاضي القضات به پايان رسيد.
در اين جا عالم مصري گفت : ((سـال فـلان ، در مـسـجـد جـامـع طـولون ، پاي درس حديث حاضر مي شدم .
فلان فقيه حديث مـي گـفـت .
سـخـن به شمايل [حضرت ] مهدي [(ع )] رسيد.
قال و قيل برخاست و آشوب بپا شد.
نـاگـهـان هـمـه ساكت شدند، زيراجواني را به همان شكل و شمايل ايستاده ديدند، در حالي كه قدرت نگاه كردن به او رانداشتند)).
چـون سـخـن عـالـم مـصري به اين جا رسيد، ساكت شد.
بنده ديدم اهل مجلس ما همگي ساكت شـده انـد و نـظرها به زمين افتاده است و عرق از پيشانيها جاري شد.
از مشاهده اين حالت حيرت كردم .
ناگاه جواني را ديدم كه رو به قبله در ميان مجلس نشسته است .
به مجرد ديدن ايشان حالم دگـرگـون شـد.
تـوانـايـي ديدن رخسار مباركشان رانداشتم و مانند بقيه اهل جلسه بي حس و بي حركت شدم .
تقريبا ربع ساعت همه به اين حالت بوديم و بعد آهسته آهسته به خود آمديم .
هر كس زودتر به حال طـبيعي بر مي گشت ، بلند مي شد و مي رفت .
تا آن كه همه جمعيت به تدريج و بدون خداحافظي رفتند.
من آن شب را تا صبح هم شاد و هم غمگين بودم : شادي براي آن كه مولاي عزيزم راديدار كرده ام ، و اندوه به خاطر آن كه نتوانستم بار ديگر بر آن جمال نوراني نظر كنم وشمايل مباركش را درست به ذهن بسپارم .
فـرداي آن روز بـراي درس رفـتـم .
مـلا عـبدالرحيم مرا به كتابخانه خود خواست و درآن جا تنها نـشـستيم .
ايشان فرمود: ديدي ديروز چه شد؟ حضرت قائم آل محمد (ع )تشريف آوردند و چنان تـصـرفـي در اهـل مجلس نمودند كه قدرت سخن گفتن و نگاه كردن را از آنها گرفته و همگي شرمنده و درهم و پريشان شدند و بدون خدا حافظي رفتند.
مـن ايـن قضيه را به دو دليل انكار كردم : يكي اين كه از ترس ، تقيه كرده و ديگر آن كه ،يقين كنم آنـچه را ديده ام خيال نبوده است ، لذا گفتم : من كسي را نديدم و از اهل مجلس هم چنين حالتي را مشاهده نكردم .
گـفت : مطلب از آن روشن تر است كه تو بخواهي آن را انكار كني .
بسياري از مردم ديشب و امروز براي من نوشتند.
برخي هم آمدند و شفاها جريان را نقل كردند.
روز بعد پزشك سردار محمد را كه شيعه بود ديدم ، گفت : چشم ما از اين كرامت روشن باد.
سردار محمد علم خان هم از دين خود سست شده و نزديك است او راشيعه كنم .
چند روز بعد، اتفاقا پسر قاضي القضات را ديدم .
گفت : پدرم تو را مي خواهد.
هر قدرعذر آوردم كه نـروم ، نـپـذيـرفت .
ناچار با او به حضور قاضي القضات رفتم .
در آن جاجمعي از مفتي ها و آن عالم مـصـري و افـراد ديـگـر حـضور داشتند.
بعد از سلام و تحيت با قاضي القضات ، ايشان چگونگي آن مـجـلـس را از من پرسيد.
گفتم : من چيزي نديده ام و غير از سكوت اهل مجلس و پراكنده شدن بدون خداحافظي ، متوجه مطلب ديگري نشدم .
آنهايي كه در حضور قاضي القضات بودند، گفتند: اين مرد دروغ مي گويد، چطورمي شود كه در يك مجلس در روز روشن ، همه حاضرين ببينند و اين آقا نبيند؟ قـاضي القضات گفت : چون طالب علم است ، دروغ نمي گويد.
شايد آن حضرت فقطخود را براي منكرين وجودش جلوه گر ساخته باشد، تا موجب رفع انكار ايشان شود.
و چون آن كه مردم فارسي زبان اين نواحي ، نياكانشان شيعه بوده اند و از عقايد شيعه ،اعتقاد كمي به وجود امام عصر (ع ) براي آنها باقي مانده است ، ممكن است او هم نديده باشد.
اهـل مـجـلـس بعضي از روي اكراه و برخي بدون آن ، سخن قاضي القضات را تصديق كردند.
حتي بعضي مطلب او را تحسين نمودند
كمال الدين ج 2، ص 76، س 28
 
تشرف شيخ محمد تقي قزويني PDF نامه الکترونیک
نوشته شده توسط امیر رحمانی   
شنبه ۰۶ مهر ۱۳۸۷ ساعت ۱۴:۰۳
شيخ جليل ، ميرزا عبدالجواد محلاتي ، كه از اهل تقوي و مجاورين نجف اشرف بود،فرمود: شـيـخ مـحـمـد تقي قزويني ، كه در مدرسه صدر منزل داشت و از نظر علم و عمل و تقوي و زهد بـي نـظـيـر بـود، دائمـا مي گفت : حاجتي كه من از خدا دارم و در حرم مطهراميرالمؤمنين (ع ) هميشه خواسته ام اين است كه خدمت ولي عصر، حضرت بقية اللّه ارواحنافداه ، مشرف شده و پاهاي مـبـارك آن حـضـرت را بـبـوسم و در كمال عجز و با دل شكستگي مي گويم : اللهم ارني الطلعة الرشيدة و الغرة الحميدة .
ايشان مبتلا به مرض سل شد و با اين كه فقير و نيازمند بود، نهايت عزت نفس راداشت و حال خود را پوشيده مي داشت .
مـدت هـيـجـده سال ، در جوار حرم مطهر اميرالمؤمنين (ع ) ، موفق به تحصيل علم بود.
مرض او طـول كـشـيـد و هميشه سرفه مي كرد و در وقت سرفه از سينه اش خون خارج مي شد و به همين سبب از حجره اش به انبار مدرسه منتقل شد، تا اطراف حجره به خوني كه از سينه اش دفع مي شد، آلوده نشود.
مـدتـي در آن مـكـان بود و خون از سينه اش دفع مي شد، تا اين كه همه از او نااميد شدند وكسي گمان نمي كرد كه از اين مرض شفا پيدا كند.
چـنـد روزي گـذشـت .
او را در كـمـال صـحت و سلامتي يافتند.
آخرین به روز رسانی در يكشنبه ۱۱ دی ۱۳۹۰ ساعت ۱۵:۴۶
ادامه مطلب...
 
سایت های مهدویت PDF نامه الکترونیک
نوشته شده توسط امیر رحمانی   
يكشنبه ۲۷ بهمن ۱۳۸۷ ساعت ۱۳:۲۵


ttp://vahidbolandiroshan.blogfa.com

 

http://www.akharozaman.ir

 

http://hejabvahid.blogfa.com

 

http://ostadshojai.blogfa.com

 

http://azmaishi.blogfa.com

 

http://azizinasim.blogfa.com

 

آخرین به روز رسانی در يكشنبه ۲۳ تیر ۱۳۹۲ ساعت ۱۸:۵۹
ادامه مطلب...