چهارشنبه, 06 بهمن 1400
You are here:

انتخاب قالب

اطلاعات سایت

اعضا : 4872
محتوا : 302
بازدیدهای محتوا : 1034404

اوقات شرعی



جستجو

Loading
مفاهیم و معیارهای عدالت اجتماعی و اقتصادی PDF نامه الکترونیک
نوشته شده توسط دكتر حسین عیوضلو   
چهارشنبه ۲۸ ارديبهشت ۱۳۹۰ ساعت ۱۲:۳۰
مفاهیم و معیارهای عدالت اجتماعی و اقتصادی
دكتر حسین عیوضلو از جمله اساتیدی بود كه در دومین نشست اندیشه‌های راهبردی كه به موضوع «عدالت» اختصاص داشت، به ارائه دیدگاه‌‌های خود پرداخت. متن زیر خلاصه مقاله این استاد دانشگاه امام صادق(ع) است كه به این نشست ارائه شده است:

1. اندیشه عدالت؛ جوهره تفكر انقلاب اسلامی
سال‌ها قبل از پیروزی انقلاب اسلامی در ایران، بحث احیای تفكر اسلامی توسط متفكران بزرگ اسلامی مطرح شد و توانست خمیرمایه اصلی حركت‌های انقلابی را در ایران و برخی كشورهای اسلامی ایجاد كند. با وقوع انقلاب اسلامی در ایران و تثبیت بنیان نظام جمهوری اسلامی در ایران در مقطع فعلی ضروری است ضمن بازخوانی اهداف و انگیزه‌های این جریان مقدس، جوهره لازم برای دوران پیشرفت و تعالی این نظام را از طریق پی‌ریزی و تثبیت معیارهای عدالت و كارایی و تراضی در اركان نظام فراهم سازیم. ساده‌اندیشی است كه پدیده تحقق نظام جمهوری اسلامی در ایران را پدیده ایستایی تلقی كنیم و از ابعاد نظری و چند وجهی و ماهیت پویای این نوع نظام و ضرورت تأمین سوخت لازم برای دوره پروازی آن غافل شویم. این مسئله زمانی اهمیت مضاعف می‌یابد كه بخواهیم از اندیشه عدالت نیز سخن بگوییم.

اندیشه عدالت اندیشه‌ای ایستا و تك‌متغیره نیست و دارای ابعاد چند وجهی و چند متغیره است. اندیشه عدالت فرمولی بسیط و برای همیشه نیست. اندیشه عدالت بیشتر در حوزه نظام‌سازی مطرح است تا در حوزه مكتب؛ نظام جنبه عینی مكتب است و لذا همواره دارای ماهیت پویا و بسته به زمان و شرایط و مقتضیات زمانی و مكانی است؛ به همین جهت است كه فرمول عدالت نیز همه ابعاد پویای این تحول و پویایی در زمان و مكان موضوع مورد بررسی را دربر بگیرد. به همین جهت است كه گفته می‌شود اندیشه عدالت زیربنای نظام اخلاق اجتماعی را تشكیل می‌دهد.

ابتكار عمل رهبر معظم انقلاب، جمهوری اسلامی ایران در برنامه‌ریزی مناسب برای تدوین الگوی اسلامی- ایرانی پیشرفت به‌عنوان سند بالادستی و مبنای عمل برنامه‌های كلان سیستمی نظام جمهوری اسلامی زمینه مساعدی را برای ارائه نظریه عدالت اجتماعی و اقتصادی در این چارچوب فراهم می‌سازد.
براساس مطالعات و تحقیقات گسترده‌ای انجام دادم، منتخبی از نتایج تحقیق را به طور اجمال و به شرح ذیل تقدیم می‌دارد:

2. عدالت اجتماعی
عدالت رعایت استحقاق، شایستگی، سهم و نصیب است. مصادیق عدالت براساس اقتضای آن متفاوت است. آن‌گاه كه سخن از جایگاه و نصیب هر فرد یا گروه در جامعه است عدالت به معنی حفظ حقوق، كرامت انسانی و حیثیت اجتماعی او در بهره‌برداری از كالاهای اولیه یا مشترك است؛ و آن‌گاه كه این افراد یا گروه‌ها در چارچوب قواعد پذیرفته‌شده و براساس سعی و تلاش خود حقوق مكتسبه‌ای كسب می‌كنند، این حقوق به آنان تعلق می‌یابد و جامعه لازم است این حقوق را برای آنان به رسمیت بشناسد. لذا اقتضای عدالت به‌طور پیشینی، برابری و مساوات است اما چنانچه حقوقی مشروع كسب شود، این حقوق به صاحبانش تعلق دارد و لذا در این موارد، معیار عدالت، رعایت استحقاق و شایستگی و ایجاد امنیت برای اكتساب است.

هر آنچه در طبیعت وجود دارد دارای جایگاهی تعریف‌شده در نظام تكوین است و عدالت، رعایت آن جایگاه‌ها است. حق‌تعالی به‌عنوان معمار و آفریدگار جهان و مافی‌ها برای هر یك از موجودات و اشیاء در عالم جایگاه و منزلتی تعیین كرده و براساس آن، نظام احسن آفرینش را به‌وجود آورده و براساس این جایگاه‌ها و منزلت‌ها، نظام عالم را سامان داده كه هیچ اختلال و فطوری در آن راه ندارد؛ بالعدل قامت السموات و الارض. این جایگاه‌ها مواضع و منزلت‌های حقیقی، مقدم بر قراردادها و اعتباریات است و علاوه‌بر این، قراردادها و اعتباریات انسان ها نیز نمی‌تواند ناقض امور تكوینی باشد. به عبارت دیگر، نظام تشریع براساس نظام تكوین تعیین می‌گردد.

در حوزه معیشت و بهره‌مندی، تصرفات انسان‌ها بر محور حق تعیین می‌گردد و بدون انتساب و ربط به حقوق پیشینی تكوینی و امر واقعی و حقیقی نمی‌توان حق تصرف تعیین نمود. لذا «أكل مال به باطل» حرام است؛ زیرا باطل امری پوچ و بی‌اساس و بی‌وجه است. با این مقدمه معنای دو جمله معروف و حكیمانه امام علی(ع) روشن می‌گردد كه در تعریف حق و در وصف آن فرمود: «اعطائ كل ذی حق حقه» و «العدل یضع الأمور مواضعها» چنانچه مفهوم پیش‌گفته از عدالت را در سطح جامعه تعریف كنیم، به مفهوم عدالت اجتماعی دست می‌یابیم. عدالت در سطح جامعه به معنی دادن جایگاه شایسته به هر كس و دادن حق به افراد ذی‌حق است. به عبارات دیگر، باید با تمام كسانی كه شایستگی یكسانی دارند، رفتار یكسان شود و هركس در جامعه بتواند پاداش متناسب با شایستگی خود را دریافت كند.
در حوزه معیشت و روابط اجتماعی و در چارچوب حقوق تكوینی تشریعی اسلام، عدالت به معنی رعایت موازین لازم‌الرعایه است و امور اجتماعی بر مبنای توافق بر اصول و موازین قرارداد شده طراحی و تنظیم می‌گردد. در این حوزه مهم‌ترین معیار عدالت اجتماعی، حق برخورداری برابر از كالاها و مواهب اولیه، یعنی حقوق، آزادی‌ها، فرصت‌ها، كرامت نفس، منزلت اجتماعی و امنیت اجتماعی شناخته شده است. این حق به نحو پیشینی است اما وقتی افراد جامعه از این فرصت ها در چارچوب موازین لازم‌الرعایه و اصول و موازین توافق‌شده استفاده می‌كنند و ارزش افزوده‌ای ایجاد می‌كنند، حاصل تلاش و زحمت آنان به خودشان تعلق دارد؛ «من له الغنم فعلیه الغرم». وظیفه دولت اسلامی در این زمینه پاسداری و محافظت از اصول و موازین توافق‌شده اجتماعی و قراردادهای وضعی منعقدشده و تعریف حقوق مالكیت و اكتساب بر پایه آن است.

3-
تبیین قواعد اسلامی
مسئله عدالت اقتصادی زمانی مطرح است كه خواسته‌های متعارض وجود دارد و قاعده عدالت اقتصادی امكان سازگاری میان خواسته‌های متفاوت را فراهم می‌سازد. سازگاری میان خواسته‌های متعارض اقتصادی براساس توافق عمومی و قراردادهای اجتماعی در حوزه اقتصادی میسر است.
براساس نگرش اسلامی مسئله عدالت اقتصادی در چارچوب حقوق بایسته مربوط به افراد و اموال مطرح می‌شود و تعیین حق مردم در اموال مشترك، اموال خصوصی و مبادلات و همچنین تعیین حق خود مال در چارچوب موازین اسلامی، موضوع بحث عدالت اقتصادی در جامعه اسلامی است.

برای تبیین قواعد و معیارهای شریعت اسلام در زمینه عدالت اقتصادی روش منتخب فهم گسترده مفهومی عدالت با استفاده از نظرات نخبگان این حوزه بحث و مراجعه به آیات و روایات و رویه ائمه معصومین(ع) و نظرات متفكران اسلامی است. بر این مبنا، معیارهای زیر به‌عنوان معیارهای عدالت اقتصادی قابل تطبیق با چارچوب شریعت اسلام معرفی می‌شوند:

معیار اول؛ حق برخورداری برابر از منابع و ثروت‌های عومی (مساوات)
اصل محوری در بهره برداری از ثروت‌های طبیعی آن است كه همه ثروت‌ها برای همه مردم است. یكی از مسائل اساسی در این مورد تقسیم عادلانه امكانات و مواد اولیه طبیعی نسبت به افراد اجتماع است، زیرا درواقع اختلاف در تصاحب این سرمایه اولیه موجب اختلافات بعدی اجتماعی می‌شود و تبعیض در این مورد، ریشه بسیاری از تبعیض‌ها خواهد بود. در این مورد، عدالت یعنی این‌كه همه مردم بهره و سهمی را كه بالقوه در زمین یا اجتماع دارند به آن‌ها برسند تا آن را به فعلیت برسانند.

معیار دوم؛ سهم‌بری براساس میزان مشاركت در تولید (عدل طبیعی)
در دیدگاه اسلامی محصول تلاش هركس بایستی به خودش برگردد. به عبارت دیگر در اسلام هركس كار نیكو انجام دهد پاداش او ضایع نمی شود؛ «إنا لانضیع أجر من احسن عملا» (كهف30)
بر این مبنا و با استناد به آیه «و لاتبخسوا الناس أشیائهم و لاتعثوا فی الارض مفسدین»، كار و تلاش مفید و ارزش‌هایی كه به وسیله یك فرد یا گروه به‌وجود آمده فقط باید به حساب به‌وجود آورنده یا به‌وجود آورندگان آن‌ها منظور می‌شود و هرگز به حساب دیگران گذاشته نشود. به‌علاوه براساس شریعت اسلام تفاوت استعدادها و ذوق و سلیقه بین مردم از نوامیس آفرینش است و موجب جریان بهتر فعالیت اقتصادی و معیشتی می‌گردد.

بنابر آنچه گفته شد، از دیدگاه اسلامی در چارچوب حقوق مالكیت مشروع، فعالیت اقتصادی آزاد است و محصول فعالیت هركس به خود او باز می‌گردد. این امر از طریق ساز و كار بازار اسلامی تحقق می‌یابد و حكومت اسلامی بنابر اصل اولیه، در قیمت‌گذاری دخالتی نداشته و برنامه‌ای برای تعیین قیمت جهت كاهش اختلاف درآمد ندارد. برنامه اسلامی در این زمینه تقویت روحیه انصاف و اكتساب مبتنی بر حق در بازار اسلامی می‌باشد.

معیار سوم؛ قرار گرفتن اموال در موضع قوام آن (كارایی)
معنای مطلق عدالت همچنان‌كه اشاره شد، قرار گرفتن هر چیز در موضع بایسته و شایسته آن است. به همین جهت، نظریه‌پردازان عدالت معمولاً در تعیین قواعد عدالت اجتماعی و اقتصادی وضع بایسته اجتماع و اقتصاد را معیار عدالت دانسته‌اند. وضع بایسته اقتصادی كاملاً وابسته به مكتب اقتصادی است و نشانگر هدف هر مكتب و نتیجه تحقق آن در جامعه است. به همین جهت بر حسب تفاوت مكاتب اقتصادی، تبیین و قاعده‌مند ساختن عدالت در اقتصاد تعابیر مختلفی می‌یابد.

از دیدگاه اقتصاد اسلامی، سیاست‌گذاری در این حوزه در چارچوب نگرش حقوق اسلام به اموال خواهد بود. براساس این نگرش، مالكیت انسان بر اشیاء و اموال مطلق نیست، بلكه در چارچوب حدودی است كه خداوند تعیین كرده است. برای این‌كه این حدود از لحاظ مصالح اجتماعی رعایت شود، معیار آن است كه اموال و ثروت‌ها بایستی از طریق استفاده عاقلانه و درست از منابع (آیه 5 سوره نساء) موجبات قوام و استواری جامعه (و فرد به‌عنوان یكی از اجزای جامعه) را فراهم سازد.

الف) قوام در بهره‌برداری از اموال و منابع (كارایی فنی)
قوام از این منظر، به معنای موضع مناسب برای رسیدن به آثار مفید هر چیز است. این معیار مهم‌ترین دلیل برای اهمیت یافتن كار و تولید و حداكثر بهره‌برداری از منابع در نگرش اسلامی و درواقع، خمیرمایه پیشرفت و رشد اقتصادی جامعه اسلامی است.

ب) قوام در مصرف (كارایی تخصیصی و توازن درآمدها)
قوام در حوزه مصرف به معنای رعایت اعتدال در مصرف است؛ «و الذین اذا انفقوا لم یسرفوا و لم یقتروا و كان بین ذلك قواما». (فرقان 67) حد قوام در روایتی از امام صادق(ع) به معنای حد واسط آمده است؛ «القوام الوسط». از این حد در روایت دیگری از امام صادق(ع) به عنوان حد قصد یاد شده است؛ «المال مال الله، جوز لهم ان یأكلو قصدا...»
براساس تعریف كارایی از دیدگاه اسلامی، قاعده مبنایی تخصیص مطلوب عوامل و منابع تولید و كالاها و خدمات برای ایجاد بالاترین مطلوبیت یا رضایتمندی حقیقی در جامعه برای حفظ قوام اقتصادی جامعه و پایداری و تعادل حقیقی می‌باشد.
به‌طور خلاصه و به بیان دیگر، از دیدگاه نگرش اسلامی، قوام به معنای اول معادل عدم اسراف است و قوام به معنای دوم معادل احسان به معنی انجام كار به نحو صحیح و نیكو می‌باشد. بنابراین نگرش اسلامی مؤید معیار كارایی اقتصادی است؛ البته در چارچوب داوری‌های ارزشی اسلامی.

ج) اصل اصلاح بی‌عدالتی‌ها (اصل جبران/ عواد المثل)
البته از آن‌جا كه اصول و موازین عدالت اغلب به درستی اجرا نمی‌شود و عملاً افراد جامعه از حق برخورداری برابر بهره‌مند نیستند، لذا شكاف طبقاتی و تبعیض اجتماعی در جامعه وجود دارد. بنابراین لازم است به‌نحو پسینی با حذف نابرابری‌های غیر موجه درآمدی از طریق سیاست‌های مالیاتی، اعطای یارانه‌های هدفمند و ساز و كارهای بیمه‌ای و پرداخت‌های انتقالی (واجب و مستحب / دولتی و داوطلبانه) مخاصمات و ادعاهای موجه افراد جامعه به نحو مقتضی حل و فصل گردد. در این صورت شیرینی اجرای عدالت در جامعه ایجاد رضایت اجتماعی و «تراضی» خواهد بود.
معیارهای یادشده در مرتبه دیگری از بررسی‌های اسلامی به شاخص‌های كاربردی قابل محاسبه و سنجش تبدیل می‌شوند. در این مرحله براساس تخمین وضعیت واقعی هر یك از این شاخص‌ها در نظام واقعی و با تعریف شاخص تركیبی نسبی عدالت اقتصادی می‌توان به میزان تحقق عدالت اقتصادی در جامعه دست یافت.

با توجه به ژرفا و گستره مفهوم عدالت و نیز ایجاد كرسی‌های نظریه‌پردازی در این زمینه را مورد اهتمام قرار دهند. به‌علاوه دولت محترم علاوه‌بر تكمیل و به هنگام كردن مداوم بانك اطلاعات مربوط به دو دهك پایین درآمدی، تدوین و پایش شاخص‌های عدالت و نیز ارائه گزارش‌های ادواری در زمینه عملكرد عدالت اجتماعی را در دستور كار قرار دهد. همچنین شایسته است در چارچوب الگوی اسلامی- ایرانی پیشرفت، دبیرخانه عدالت اجتماعی و اقتصادی تشكیل گردد تا امكان هماهنگی فعالیت‌ها و برنامه‌ریزی مستمر و ارائه گزارش پیشرفت شاخص‌های كاربردی فراهم شود.

منبع: پایگاه رسمی حضرت امام خامنه‌ای
www.Khamenei.ir
 
مروري بر دعاي ندبه PDF نامه الکترونیک
نوشته شده توسط حجت‌الاسلام والمسلمین سيد محمّدمهدی ميرباقری   
سه شنبه ۲۰ مرداد ۱۳۸۸ ساعت ۱۷:۱۶
 دعا و توسل، دو نياز آدمي و دو بال پرواز او براي فرار از دل‏مردگي حاكم بر فضاي زندان دنيا هستند. همين امر انسان را بر آن مي‏دارد تا در پي دست يابي به عواملي باشد كه او را در راه درك مفاهيم ادعيه و زيارات ياري مي‏رسانند. در ميان اين عوامل، دقت در فرازهاي دعا، سهم بسزايي در فهم معناي روح‏بخش آن ايفا مي‏كند؛ يعني فهم سير و انتقالاتي كه براي تربيت روح انسان‏ها در نيايش‏هاي معصومين(‏عليهم‏السلام) است، همانطور كه نياز به ترجمه و شرح واژگان دارد، محتاج آگاهي از اسرار پنهان در بين فقرات و نظم و سياق كلي آن‏ها نيز مي‏باشد؛ زيرا تركيب كلّي و مجموعه‏ي فرازهاي دعا، منظومه‏ي به هم پيوسته‏اي هستند كه بر زبان اولياي خداعليهم‏السلام براي رشد و صعود و در نهايت تقرب روح آدمي به معبود يكتا،جاري شده‏اند.ترتيب و فراز و نشيب دعا با نيازهاي پيچيده روح انساني،هماهنگ است. معصوم(‏عليه‏السلام) با نگاه جامعي كه به مجموعه‏ي ابعاد وجودي انسان دارد و مي‏خواهد او را به سوي سعادت رهنمايي كند، به يقين با ظرافت و دقت ويژه‏اي سخن مي‏گويد تا روان آدمي را از مرحله‏اي به مرحله‏ي عالي‏تري حركت دهد. همين است كه نمي‏توان هيچ كلمه‏اي را جايگزين كلمه‏ي ديگري كرد يا فرازها و جملات دعا را با يكديگر جابه‏جا كرد.

 بنابراين، دقت در كلمات و نوع واژگان، فرازها و فقرات دعا براي فهم بهتر نقل و انتقالاتي كه در آن جريان دارد، امري لازم است. ما در اين نوشتار در صدد آنيم تا با چنين ديدگاهي، به شرح و بيان ارتباط بين فرازهاي دعاي شريف ندبه بپردازيم. باشد كه در راه كشف مقصود نهايي اين دعاي ملكوتي مورد توجه و عنايت آن غايبي كه وجودش از ميان ما خالي نيست، قرار گيريم.پيش از پرداختن به اصل بحث، بهتر است مطالبي را جهت آشنايي با سند اين دعاي شريف بيان كنيم.

سندشناسي

 براي اين دعا، دو سند ذكر شده است، كه در ذيل به بيان و بررسي هر كدام از آن‏ها مي‏پردازيم.

سند اول

 اين سند مربوط است به نقلي كه مرحوم سيد بن طاووس در كتاب شريف مصباح الزائر آورده است. عين عبارت ايشان چنين است:

«ذكر بعض اصحابنا قال: قال محمد بن علي بن أبي قرة، نقلت من كتاب محمد بن الحسين بن سفيان البزوفري‏قدس سره دعاء الندبه و ذكر انه الدعاء لصاحب الزمان صلوات اللَّه عليه و يستحب أن يدعا به في الأعياد الاربعة و هو...»[1]

بعضي از اصحاب ما چنين گفته‏اند كه جناب محمد بن علي بن أبي قرّة از كتاب مرحوم محمد بن الحسين بن سفيان بن البزوفري، دعاي ندبه را نقل كرده و گفته است كه اين دعا، دعايي است براي حضرت صاحب الزمان (صلوات اللَّه عليه) كه مستحب است آن را در عيدهاي چهارگانه - روز جمعه، عيد قربان، عيد فطر و عيد غدير - بخوانند.

سند دوم

 دوّمين سندي كه براي دعاي ندبه، از خلال كتاب‏هاي روايي به‏دست مي‏آيد، سندي است كه مرحوم مجلسي در بحارالانوار[2] نقل مي‏كند: 

«قال محمد بن المشهدي في المزار الكبير: قال محمد بن ابي قرّة: نقلت من كتاب أبي جعفر محمد بن الحسين بن سفيان البزوفري...»

محمد بن مشهدي در كتاب مزار خويش - مزار كبير - چنين گفته كه دعاي ندبه را محمد بن ابي قرّة از كتاب ابي جعفر محمد بن الحسين بن سفيان البزوفري، نقل كرده است.

 همان‏طور كه ملاحظه مي‏شود، آن تزلزل و ضعفي كه در سند اول وجود دارد، در سند دوم به چشم نمي‏خورد؛ زيرا در سند دوم، مرحوم مشهدي به طور مستقيم مي‏فرمايد: محمد بن علي بن ابي قرّة چنين گفت كه دعاي ندبه منقول از كتاب مرحوم بزوفري است، در حالي كه در سند اول، مرحوم سيد بن طاووس مي‏فرمايد:

«ذكر بعض اصحابنا».

 بعضي از اصحاب ما اماميه چنين ذكر كرده‏اند.

لازم به ذكر است كه مرحوم مجلسي بعد از بيان هر دو سند، چنين اظهار نظر مي‏كند: «گمان مي‏رود مرحوم سيد بن طاووس نيز اين دعا را از جناب مشهدي گرفته باشد و مراد وي از بعض اصحابنا همان مرحوم مشهدي باشد.»

 البته ناگفته نماند كه اگر سيد بن طاووس‏ (قدس سره) دعاي ندبه را با واسطه‏ي مرحوم مشهدي نقل كند، يك اشكال پديد مي‏آيد و آن اين‏كه، جناب سيد (قدس سره) بعد از بيان دعاي ندبه، چنين مي‏گويد:

«ثم صل صلاة الزيارة و قد تقدم و صفها ثم تدعوا بما أحببت فأنك تجاب ان شاء اللَّه تعالي».[3]

سپس به كيفيتي كه در گذشته بيان شد نماز زيارت را به جاي آريد و از خدا آن‏چه را مي‏خواهيد در خواست كنيد كه ان شاءاللَّه اجابت خواهد شد.

  در حالي كه كتاب مزار مرحوم مشهدي از چنين نماز زيارتي در پايان دعاي ندبه، خبر نمي‏دهد. ولي خود مرحوم سيد در اقبال الاعمال[4]، چنين نمازي را بعد از دعاي ندبه نقل نمي‏كند كه اين مي‏تواند علامتي باشد بر اين‏كه مرحوم سيد، نماز زيارت را در مصباح به عنوان رجاء آورده است.

 اما به هر حال، سندي كه نزد اهل فنّ، از استناد بيشتري برخوردار است، همان سند مرحوم محمد بن مشهدي است كه ما نيز به بررسي آن مي‏پردازيم. ولي قبل از پرداختن به بررسي سند دعا، لازم است در نگاهي كوتاه، به معرفي كتاب مزار محمد بن مشهدي بپردازيم.

آشنايي با كتاب مزار كبير

مزار محمد بن مشهدي، كتابي است كه در مورد زيارت‏هاي وارد شده براي پيامبر گرامي اسلام (‏صلي الله وعليه وآله) و خاندان نوراني آن حضرت نوشته شده است.

 مرحوم مجلسي در بحارالانوار[5]، از اين كتاب با عنوان «مزار كبير» ياد كرده است. و بنابر آن‏چه علامه طهراني در الذريعه[6] بيان كرده است و هم‏چنين از خاتمه‏ي مستدرك الوسايل[7] ظاهر مي‏شود، اين كتاب، يكي از مدارك مرحوم نوري براي «مستدرك الوسايل» بوده است[8]. از عبارتي كه در مقدمه‏ي مزار كبير آمده است، چنين آشكار مي‏گردد كه مرحوم؛ مشهدي فقط رواياتي را كه به سند قابل اعتماد و از راويان موثق به دست آورده، نقل‏كرده است.[9]

  در پايان بايد افزود مرحوم سيد بن طاووس علاوه بر اعتماد به اين كتاب و نقل فراوان از آن، زبان به مدحش نيز گشوده است.[10]

 آشنايي با محمد بن مشهدي

از كلمات مرحوم آيت‏اللَّه خويي در معجم الرجال[11] به نقل از شيخ حرّ عاملي چنين ظاهر مي‏شود كه مراد از محمد بن مشهدي، محمد بن علي بن جعفر است. ولي مرحوم حاجي نوري در خاتمه‏ي مستدرك الوسايل[12] در اين باره مي‏فرمايد: «مراد از محمد بن مشهدي، محمد بن جعفر بن علي بن جعفر المشهدي است كه از وي با عنوان «حائري» نيز ياد شده است. ايشان يكي از كساني است كه از ابي الفضل شاذان بن جبرييل قمي روايت نقل مي‏كند. او هم‏چنين با دو واسطه از مرحوم محمد بن نعمان - شيخ مفيد - به نقل روايت مي‏پردازد».

ولي به هر حال مقصود از محمد بن مشهدي، هر كدام از اين دو كه باشد («محمد بن علي بن جعفر - يا - محمد بن جعفر بن علي بن جعفر المشهدي»)، شخص قابل اعتماد، مورد وثوق و جليل القدري است كه توصيف و مدح وي در كتب رجال آمده است.

آشنايي با محمد بن علي بن أبي قرّة

درباره‏ي آشنايي با «محمد بن علي ابي قرّة» بايد گفت كه ايشان از جمله راويان صاحب كتاب و مورد اعتماد است. رجال نجاشي درباره‏ي وي چنين مي‏گويد: «محمد بن علي بن يعقوب، اسحاق بن أبي قرّة، ابوالفرج القنائي الكاتب كان ثقة و سمع كثيراً و كتب كثيراً و كان يوردق لاصحابنا و معنا في المجالس، له كتب منها: كتاب عمل يوم الجمعه، كتاب عمل الشهور، كتاب معجم رجال ابي المفضل، كتاب التهجّد؛ أخبرني و أجازني جميع كتبه».[13]

 (محمد بن علي بن يعقوب اسحاق بن أبي قرّة ابوالفرج القنائي، كه ملّقب به «كاتب» است، شخص ثقه و مورد اعتمادي مي‏باشد كه شنيده‏ها و نوشته‏هاي زيادي از او به جاي مانده است.

 وي شخصي بود كه كتاب‏ها را ورق به ورق براي اصحاب اماميه مي‏خواند و همواره در مجالس، با ما بود.

 كتاب‏هاي او عبارتند از: عمل يوم الجمعه، عمل الشهور، معجم رجال ابي المفضل و التهجد).

 مرحوم نجاشي در پايان مي‏فرمايد: «محمد بن ابي قره براي من روايت نقل كرده و اجازه‏ي نقل كتاب‏هايش را به من داده است». همان‏طور كه روشن است، از عبارت: «كان يوردق لاصحابنا و معنا في المجالس» چنين استفاده مي‏شود كه مرحوم نجاشي در زمان «ابن ابي قرّة» مي‏زيسته است.

 و از عبارت ديگر كه مي‏فرمايد: «أخبر ني و أجازني جميع كتبه»، آشكار مي‏گردد كه مرحوم نجاشي، اجازه‏ي نقل كتاب‏هاي «ابن أبي قرّة» را نيز داشته است.

 بنابراين، مي‏توان چنين گفت كه هر چند اين دو بزرگوار هم عصر يكديگر بوده‏اند، ولي به اعتبار اين‏كه مرحوم نجاشي، اجازه‏ي نقل كتاب‏هاي «ابن ابي قرّة» را از وي داشته است، «ابن ابي قرّة» از مشايخ اجازه‏ي مرحوم نجاشي محسوب مي‏گردد.

آشنايي با محمد بن الحسين بن سفيان البزوفري

 بنابر آن‏چه مرحوم آيت‏اللَّه خويي در معجم الرجال[14] آورده است، از اين شخص با دو عنوان ياد شده است:
1)         محمد بن الحسين بن سفيان البزوفري، ابوجعفر 2

2)         محمد بن الحسين البزوفري، ابو جعفر.

وي از شاگردان احمد بن ادريس بوده و از او روايت نقل كرده است. از آن‏جا كه مرحوم محمد بن نعمان (شيخ مفيد)، از محمد بن حسين بن سفيان بزوفري، روايت نقل كرده، مي‏توان گفت كه ايشان از مشايخ مرحوم مفيد نيز بوده است.

 امّا درباره وثاقت وي بايد گفت: هر چند پيرامون «محمد بن حسين بن سفيان بزوفري» در كتب رجالي، توثيق خاصّي وارد نشده است، ولي از آن‏جا كه اين فرد از جمله كساني بوده كه مرحوم مفيد از وي روايت بسيار نقل كرده و هم‏چنين در موارد مختلف براي وي رضا و رحمت خداوند متعال را طلب نموده است، مي‏توان بدون ترديد گفت: قواعد توثيق عام، شامل حال وي مي‏گردد؛ زيرا طبق قواعدي كه بزرگان ازاهل فنّ رجال، بيان كرده‏اند: اگر شخصي از مشاهير باشد و روايات فراواني را هم نقل كرده و از طرفي هم قدح و تضعيفي درباره‏ي او بيان نشده باشد، همين نشانه‏ي حُسن ظاهر و علامتي براي توثيق او مي‏باشد؛ چون با شهرتي كه از او به جاي مانده، اگر ارباب رجال، عيب و مذمتي از وي سراغ داشتند، بيان مي‏كردند.

 معناي «انّه الدعاء لصاحب الزمان»(عج)

بعد از روشن شدن وثاقت موجود در سلسله‏ي سند اين دعاي شريف، لازم است به عبارتي كه ابن بزوفري قبل از اين دعا آورده است، بپردازيم.

وي قبل از آوردن متن دعاي ندبه چنين مي‏گويد: 

«انّه الدعاء لصاحب الزمان (صلوات اللَّه عليه) و يستحب أن يدعي به في الاعياد الاربعة...»[15]

مرحوم بزوفري چنين گفته كه دعاي ندبه، دعايي است براي حضرت صاحب الزمان‏عليه‏السلام و مستحب است آن را در عيدهاي فطر، قربان، غدير و روز جمعه بخوانند.

بر اهل دقت پوشيده نيست كه در عبارت: «انّه الدعاء لصاحب الزمان صلوات اللَّه عليه»، دو احتمال وجود دارد كه عبارتند از:

1) اين دعاي شريف، دعايي است كه از جانب امام زمان‏(عليه‏السلام) انشاء شده است.

 2) اين دعا، دعايي است كه براي وجود مقدس امام زمان‏(عليه‏السلام) انشاء شده است، نه اين‏كه انشاء اين دعا از طرف آن حضرت صورت گرفته باشد.

 امّا از آن‏جا كه مرحوم«ابن بزوفري» در ادامه مي‏فرمايد: 

«و يستحب أن يدعي به في الاعياد الاربعة». 

مستحب است كه اين دعا در عيدهاي چهارگانه خوانده شود.

معلوم مي‏گردد كه در نگاه مرحوم «ابن بزوفري»، انشاء اين دعاي شريف از جانب كسي غير از امام معصوم‏(عليه‏السلام) نبوده است؛ زيرا بزرگان اصحاب اماميه هيچ‏گاه در رابطه با دعايي كه از جانب شخصي غير از معصوم(‏عليه‏السلام) صادر شده باشد، نمي‏گويند «مستحب است آن را فلان وقت معيّن بخوانيد».

 بنابراين، به دو قرينه، احتمال اين‏كه دعاي ندبه از سوي شخص ديگري غير از امام معصوم(‏عليه‏السلام) صادر شده باشد، مردود است:

 1) اين‏كه مي‏فرمايد: «يستحب»؛ ظاهر اين كلمه مي‏رساند كه اين دعا از جانب معصوم صادر شده است؛ زيرا محكوم كردن هر كدام از افعال و أذكار به هر يك از احكام خمسه (وجوب و حرمت، استحباب، كراهت، اباحه) از امور توقيفيه مي‏باشد كه فقط بايد از جانب اولياي خدا صورت گيرد.

2) اين‏كه براي قرائت اين دعا، زمان خاص (اعياد اربعه) بيان شده و دعايي كه از جانب غير معصوم انشاء شده باشد، نمي‏تواند از چنين ويژگي برخوردار باشد.

دعاي ندبه، انشاء كدام امام است؟

امّا اين‏ كـه اين دعاي شريف از جانب كدام يك از معصومين‏(عليهم‏السلام) صادر شده است، باز هم به روشني معلوم نيست.

از ظاهر عبارت مرحوم «ابن بزوفري» آشكار مي‏شود كه اين دعا از امام زمان(‏عليه‏السلام) است. در اين صورت، بايد بگوييم: اين دعاء نيز از توقيعاتي است كه از جانب حضرت صاحب الامر(عليه‏السلام) براي مرحوم ابن بزوفري كه در زماني نزديك به غيبت صغري‏ مي‏زيسته، صادر شده است همانند توقيعاتي كه براي مرحوم شيخ مفيد صادر شده‏اند.

 احتمال دوم اين‏است كه اين دعا از سوي امام صادق‏(عليه‏السلام) صادر شده باشد؛ همان‏طور كه مرحوم مجلسي در كتاب «زاد المعاد» فرموده است.[16]

هر چند بعضي خواسته‏اند احتمال دوم را به خاطر ناسازگاري بعضي از مضامين دعا با صدور از جانب امام صادق(‏عليه‏السلام) مردود سازند، ولي بر اهل تحقيق روشن است كه اين اشكالات قابل توجيه است؛ زيرا نظير چنين مضاميني در موارد ديگر از امام صادق‏(عليه‏السلام)[17] و ديگر  ائمه(‏عليهم‏السلام) نقل شده است. امّا به هر حال آن‏چه از سند دعاي ندبه معلوم مي‏شود، اين است[18] كه اين دعا، دعاي غير مأثور نيست، بلكه دعايي است كه از جانب يكي از ائمه هدي(‏عليهم‏السلام) نقل شده است. علاوه بر اين، با دقّت در متن اين دعاي شريف به آساني آشكار مي‏شود كه چنين مضمون بلند و ملكوتي، خود از جمله تأييدات غيرقابل انكار بر صدور دعاي ندبه از سوي امام معصوم‏(عليه‏السلام) است.

فرازهاي دعا

اين دعا از چهار فراز تشكيل شده كه با يكديگر مرتبط بوده و مجموعاً يك منظومه‏ي منظم و سير منسجم را تشكيل مي‏دهند.

 

فراز اول: حمد و صلوات

 اين دعا با حمد بر ربوبيت خداوند و صلوات بر پيامبر گرامي اسلام و اهل بيت مكرّمش‏(عليهم‏السلام) آغاز مي‏شود.

«الحمد للّه ربّ العالمين و صلي اللَّه علي سيدنا محمد نبيّه و آله و سلم تسليماً».

ستايش مخصوص پروردگار جهانيان است و درود و سلام مخصوص خداوند بر آقاي ما پيامبرش و خاندان او باد.

فراز دوم: ثناي بر قضاء

اين فراز كه با حمد و ثناي دوباره بر جريان قضاي الهي نسبت به اوليائش شروع مي‏شود، در واقع دربردارنده‏ي همه‏ي دعا به نحو اجمال است كه با عباراتي مختصر، مضامين بعدي دعا را مورد اشاره قرار مي‏دهد.

«اللهم لك الحمد علي ماجري‏ به قضاؤك في اوليائك... و جعلتهم الذريعة اليك و الوسيلة الي رضوانك». 

بار خدايا! ستايش فقط تو را سزاست بر آن قضاء و قدري كه درباره‏ي اوليا و نمايندگانت جاري شد... و آنان را سبب دست‏آويزي به سويت و وسيله‏اي براي خشنودي محضت قرار دادي.

فراز سوم: تاريخ، از آغاز تا تكامل

در سومين فراز از اين دعاي شريف، ماجراي تفصيلي قضا و حكم الهي در مورد اوليائش مورد بررسي قرار مي‏گيرد كه در آن، نقطه‏ي شروع تاريخ بشريت و تحوّلات اساسي و در نهايت، سير تكاملي آن به سوي عصر حاكميت حضرت بقية اللَّه‏عليه‏السلام كه اوج تقرّب جامعه‏ي بشري به خداي متعال وهدف نهايي از خلقت است، مورد توجه واقع مي‏شود. اين فراز با عبارت فبعض أسكنته جنتك آغاز مي‏گردد و با جمله‏ي و نحن نقول الحمدللّه رب العالمين به انتها مي‏رسد.

 فراز چهارم: استغاثه و طلب

استغاثه به درگاه حضرت حق، آخرين فراز از دعاي ندبه را به خود اختصاص مي‏دهد: 

«اللّهم أنت كشّاف الكرب و البلوي....»

خدايا! تويي تنها برطرف كننده گرفتاري‏ها و سختي‏ها....

كليد فهم دعا

به نظر چنين مي‏رسد كه شايد بتوان از اين دعاي شريف، ره‏يافت‏هاي جدّي و مفيدي را براي پي‏ريزي يك فلسفه‏ي تاريخ بر مبناي معارف اصيل اهل بيت(‏عليهم‏السلام) به دست آورد. امّا قبل از ورود به بحث لازم است، اشاره‏اي گذرا به تعريف فلسفه‏ي تاريخ و ديدگاه‏هاي مختلف در رابطه با آن داشته باشيم.

مقصود از فلسفه‏ي تاريخ، تحليل كلّ تاريخ بشريت است؛ يعني در اين علم، جريان و حركت تاريخ از ابتدا تا انتها، نحوه‏ي تكامل تاريخ و عوامل حاكم بر تحول و تكامل آن مورد بررسي قرار مي‏گيرند. بنابراين، از آن‏جا كه تحليل جريان‏ها و تحولات تاريخي و نظر دادن در رابطه با حركت تكاملي آن‏ها، از يك سو به چگونگي نگاه انسان به جهان بستگي دارد و از سوي ديگر، به كيفيّت تحليل از وجود انسان وابسته مي‏باشد. دانشمندان مسلمان و موحّد كه اساس آفرينش و تكامل آن را بر پايه‏ي خالقيّت و ربوبيت حضرت حق بنا مي‏نهند، نمي‏توانند نظريات مادي گراياني كه نظام آفرينش را بر اساس استقلال و استغناء ماده تحليل مي‏كنند، بپذيرند؛ زيرا نظريه‏پردازان مادّي، كمال نهايي در خلقت را بر اساس مطلق گرايي حسّي و اصل بودن محسوسات و لذايذ مادّي تعريف مي‏كنند و مبتني بر همين ديدگاه، مرحله‏ي تكامل تاريخ را مرحله‏اي مي‏دانند كه در آن، غرايز انساني به صورت تامّ و تمام ارضا شود. اين نظر در تضادّ جدّي با عقايد و ديدگاه‏هاي پيروان آيين توحيدي اسلام است كه بر پايه‏ي اعتقاد به خالقيت مطلقه‏ي خداي يكتا، تكامل خلقت را به ربوبيت الهي بر مي‏گردانند و مي‏گويند: اين پروردگار يگانه است كه با افاضه و ربوبيّت دايمي خود، همه‏ي مخلوقات را در مسير تكامل قرار مي‏دهد. كه در اين صورت، كمال تاريخ نيز هنگامي خواهد بود كه جامعه به سمت پذيرش بيشتر ربوبيّت و ولايت الهي و ظهور كامل‏تر آن، پيش رود. رسيدن به اين هدف مهّم فقط در كنار اراده‏ي انسان‏ها ممكن خواهد بود؛ يعني اين انسان‏ها هستند كه با اختيار و پذيرش ولايت الهي، خود را در تكامل تاريخ، شريك مي‏سازد و راه نزديك شدن جامعه به يك پرستش اجتماعي را باز مي‏كنند. در نتيجه، جريان ولايت و سرپرستي الهي در عالم انساني، ظهور بيشتري پيدا مي‏كند كه اين، همان كمال نهايي تاريخ است.

در اين ميان، اولياي خاصّ خدا، نقش مجرا و مسير اجراي ولايت الهي را بر انسان‏ها ايفا مي‏كنند؛ يعني اين‏طور نيست كه خداوند متعال براي اجراي ولايت خويش بر انسان‏ها، به طور مستقيم با آن‏ها ارتباط برقرار كند، بلكه ولايت خويش را با واسطه و از طريق اولياي برگزيده‏ي خويش بر جامعه‏ي انساني اعمال مي‏كند و اين اولياي مخصوص خدا هستند كه به خاطر پذيرش تامّ و تمام ولايت الهي و سربلند بيرون آمدن از ابتلائات و امتحانات، اراده شان مجراي ولايت الهي در عالم هستي شده است و به همين دليل، در نگاه معارف ملكوتي تشيّع، كمال جامعه‏ي انساني و حركت تاريخ به سمت كمال مطلوب، از بستر اولياي الهي گذر مي‏كند و متناسب با ظهور اراده‏ي آن‏ها در عالم انساني خواهد بود؛ زيرا ايشان، خليفه و جانشينان حضرت حق بر روي زمين هستند و انسان‏ها وظيفه دارند كه به ولايت آن‏ها گردن نهند: 

«من أطاعكم فقد أطاع اللَّه و من عصاكم فقد عصي اللَّه».

هر كه از شما پيروي كند، از خدا پيروي كرده و هر كه از شما نافرماني كند، خدا را نافرماني كرده است.

به يقين هر كس كه در اين رهگذر، ولايت اولياي خدا را نپذيرد، تحت ولايت و سرپرستي شيطان درآمده است: 

«و الذين كفروا أوليائهم الطاغوت...».[19]

سرپرستي كساني كه كافر شدند به دست طاغوت است.

بنابراين، آن‏چه محور اساسي در پيوند افراد يك جامعه‏ي توحيدي و حركت آن به سوي كمال است، محبّت و پذيرش ولايت الهي و تولّي تام به ولايت ولّي اللَّه است. همان‏طور كه محور پيوند بين افراد جامعه‏ي شيطاني نيز محبت و تولّي به شيطان و حركت به سوي ارضاي هر چه تمام‏تر غرايز مادي است.

به نظر مي‏رسد اين نوعي نگاهِ فلسفه‏ي تاريخي به ماجراي ولايت ائمه و اولياي الهي(‏عليهم‏السلام) در عالم انساني است كه گويا مي‏توان تمام سير عالم و حركت جامعه به سوي خداوند متعال و حتي كيفيّت اين سير را از مضامين عالي و نوراني دعاي ندبه استظهار كرد.

شرح فرازها

فراز اول: حمد و صلوات

«الحمدللَّه رب العالمين و صلّي اللَّه علي سيّدنا محمد نبيّه و آله و سلم تسليماً».

اين فراز از دعاي ندبه با تمام كوتاهي‏اش، بيان كننده‏ي خلاصه‏اي از تمام ماجرايي است كه در عالم هستي و جامعه‏ي انساني بايد اتفاق بيافتد.

عبارت «الحمدللَّه رب العالمين» به ماجراي ربوبيت خداوند متعال بر تمام هستي اشاره دارد كه در نتيجه، ولايت الهي را به دنبال خواهد داشت. عبارت و «صلّي اللَّه علي سيدنا محمد نبيه و آله و سلم تسليماً» به مجرا و محور آن ربوبيت و ولايتي اشاره مي‏كند كه از جانب خدا بر تمام عالم سيطره دارد؛ زيرا محور ربوبيت الهي بر همه‏ي هستي، از مسير جريان اين ربوبيت نسبت به نبي مكرم اسلام و اهل بيت گرامي آن حضرت‏(عليهم‏السلام) مي‏گذارد.

به طور كلي، مي‏توان اين فراز كوتاه را به عنوان براعت استهلالي براي مجموعه‏ي اين دعاي شريف و مطالبي كه در بقيه فرازهاي دعا به آن‏ها پرداخته شده است، دانست.

فراز دوم: ثناي بر قضاء

در فراز دوم كه با جمله‏ي «الّلهم لك الحمد علي ما جري به قضاؤك في اوليائك الذين...» آغاز مي‏شود، خدا را بر آن‏چه از ناحيه‏ي قضاي الهي بر اوليائش جاري شده است، حمد مي‏كنيم. در ادامه‏ي اين فراز، چگونگي جريان اين قضاء را بر اوليا به طور مجمل چنين بيان مي‏كند: از آن‏جا كه خداوند تبارك و تعالي در عالم، نسبت به زهد در درجات و مراحل مختلف عالم دنيا از اوليائش، ميثاقي گرفته و آن‏ها نيز بر آن پيمان كه با خداي خود بسته‏اند، پابرجا و استوار ماندند و همه‏ي ابتلائات و سختي‏ها را در راه حفظ آن ميثاق تحمل كردند: «بعد أن شرطتَ عليهم الزهد في درجات هذه الدنيا الدنيه... فشرطوا لك ذلك،» خداوند متعال هم به پاس اين مجاهدت‏ها و پايداري در ميثاق، برجسته‏ترين نعمت‏هاي ابدي خويش را براي ايشان برگزيد، تلاش‏هاي آنان را پذيرفت و ايشان را به خود نزديك كرد. نام‏شان را بلند و پرآوازه ساخت و ستايش آشكار خود را بر آن‏ها قرار داد. اين نعمت‏هاي عظيم تا آن جا ادامه يافت كه خداوند، فرشتگان خود را بر آن اولياي گرامي فروفرستاد و با نزول وحي بر آن‏ها، ايشان را اكرام كرد و نتيجه‏ي اين پذيرش و تقرب الهي آن شد كه خدا با بذل علم خويش، اولياي خاص خود را كمك كرد. هنگامي كه به اين منزلت رسيدند، آن‏ها را وسيله و دست آويزي براي جلب خشنودي خود قرار داد، يعني به مرتبه‏اي رسيدند كه منشأ هدايت براي همه‏ي عوالم شدند. «فقبلَتهم و قّربتهم و قدّمت لهم الذكر العلي و الثناء الجلي و أهبطت عليهم ملائكتك ...».

بنابراين، به طور خلاصه مي‏توان گفت كه در اين فراز، چند نكته‏ي اساسي نهفته است كه عبارتند از اين‏كه، اولياي الهي به خاطر ميثاق زهدي كه نسبت به درجات مختلف اين دنيا با خدا بستند و بر تمامي ابتلائات و امتحانات سنگين آن نيز فائق آمدند، از جانب خدا از دو پاداش برخوردار شدند. نخست اين‏كه، خود مقرّب درگاه الهي گشتند. ديگر اين‏كه، باعث هدايت و دست‏گيري نسبت به ديگر مخلوق‏ها شدند و اين، همان ماجراي قضاي الهي بر اوليائش است كه ستودني است؛ زيرا محور ربوبيت الهي بر همه‏ي عالم، از اين مجرا واقع مي‏شود.

البته بايد دانست كه رسيدن به مرحله‏ي حمد خدا بر جريان قضاي الهي، نسبت به اوليائش نيازمند پشت سر گذاشتن مرحله‏ي سنگين ابتلاء به بلاي ولي خدا  و درگير شدن با بلاي ولي خداست كه چنين ابتلايي داراي مراتب مختلفي است؛ زيرا بعد از ابتلاء د رمرحله‏ي نخست، بايد بر بلاي ولي اللَّه صبر كرد و در درجه‏ي بعد تسليم آن بلا شد. سپس بر آن بلا راضي شد و در مرحله‏ي آخر، خدا را بر آن بلا شكر كرد. روشن است انساني كه از ابتلاي ولي خدا فارغ است و به درك هيچ يك از بلاياي اولياي خدا نرسيده است، هيچ‏گاه نمي‏تواند به مرحله‏ي حمد و شكر نسبت به چنين بلايي برسد؛ زيرا درك حمد بر قضاي الهي منوط به اين است كه انسان، مجموعه‏ي سختي‏هاي اولياي خدا را ديده و ثمرات آن را هم درك كرده باشد.هم چنين در اين ماجرا، زيبايي صنع خدا نسبت به اولياي خودش را نيز دريافته باشد؛ كه چنين انساني پس از پيمودن اين مراحل مي‏تواند به حمد و ثناي خدا بر جريان قضائش نسبت به اوليائش برسد.

فراز سوم: تاريخ، از آغاز تا تكامل

اين فراز از دعاي ندبه كه طولاني‏ترين فرازهاي آن به شمار مي‏آيد، به بيان تفصيلي مراحل تكامل تاريخ مي‏پردازد كه بر اين اساس، اين فراز را به چند بخش مي‏توان تقسيم كرد.

بخش اول:

«فبعض اسكنته جنتك الي أن أخرجتَه منها ... فنتبع آياتك من قبل أن نذّل و نخزي‏».

 در بخش اول، گذري اجمالي به ماجراي بعثت انبيا دارد كه بعد از ذكر حضرت آدم و جريان بيرون رانده شدن او از بهشت، به بيان هر يك از انبياي اولوالعزم به همراه مهم‏ترين حادثه‏اي كه در طول رسالت آن‏ها رخ داده،مي‏پردازد. در ضمنِ چند كلمه، محوري‏ترين و اصلي‏ترين صحنه‏ي جريان قضاي الهي بر ايشان را بيان كرده است كه اگر از منظر فلسفه‏ي تاريخي خواسته باشيم به اين بخش از دعا نگاه كنيم، بايد بگوييم كه اين بخش به بيان سرحلقه‏هاي اساسي تكامل تاريخ كه همان بعثت انبياي اولوالعزم است، پرداخته است. چرا كه اگر ما، كمال جامعه‏ي بشري را مرحله‏ي تقرّب به سوي خداي متعال بدانيم كه در آن ولايت الهي به ظهور رسيده و همه‏ي شئون جامعه بر مدار اراده‏ي الهي مي‏چرخد، طبيعي است كه عمده‏ترين مراحل كمال تاريخ را بعثت انبياي صاحب شريعت ارزيابي مي‏كنيم؛ زيرا با بعثت هر كدام از انبياي اولوالعزم كه پيوند بين خداي متعال و جامعه بشري بودند، شريعت الهي بر روي زمين از كمال بيشتري برخوردار شد. در نتيجه، زمينه‏ي بندگي خدا بيش از پيش براي انسان‏ها فراهم گشته است و اين، ورود جامعه‏ي بشري به مرحله‏ي جديدي از هدايت را به دنبال مي‏آورد. در پايان اين بخش از دعا، يادآور مي‏شود كه به وسيله‏ي بعثت اين انبيا، حجت الهي بر همه‏ي تاريخ تمام شده و با اين بيان، محدوده‏ي ربوبيت و ولايت الهي بر تاريخ را روشن مي‏كند كه هيچ منافاتي با اختيار و اراده انسان ندارد، بلكه چه بسا انسان‏هايي كه بعد از آمدن فرستادگان الهي (كه از ناحيه‏ي آن‏ها، ولايت خدا بر جامعه جاري مي‏شود) باز هم راه باطل را پيش گيرند و تولي طاغوت را بپذيرند؛ زيرا قبل از اين، حفظ محور حق در تاريخ را مرهون تلاش‏هاي اين انبيا برمي‏شمرد.

 بخش دوم:

«الي أن انتهيتَ بالأمر الي حبيبك و نجيبك محمد صلي الله وعليه وآله وسلم...».

بعد از اتمام بررسي مراحل تحول تاريخ با بعثت برخي از انبياي اولوالعزم، در بخش دوم از اين فراز دعا، با بيان ويژگي‏هايي از پيامبر گرامي اسلام(‏صلي الله وعليه وآله) به سراغ مرحله‏ي متكامل‏تري از تاريخ مي‏رود كه با بعثت آخرين فرستاده‏ي خدا به وجود آمد. اين مطلب را با دقت در ويژگي‏هايي كه در اين بخش از دعا براي رسول مكرم اسلام‏صلي الله وعليه وآله برشمرده مي‏شود، مي‏توان دريافت. انتخاب پيغمبر اكرم‏صلي الله وعليه وآله وسلم به عنوان سيد و آقاي همه‏ي مخلوقات، زبده‏ي برگزيدگان، برترين انتخاب‏شدگان و گرامي‏ترين كسي كه خدا به او اعتماد كرده، همه حاكي از آن است كه تقدم و سرآمد بودنِ آن حضرت بر ديگر انبيا، امري روشن و آشكار است. در نتيجه، بعثت آن حضرت نيز از ويژگي‏هاي منحصر به فردي برخوردار خواهد بود كه از آن جمله مي‏توان، بعثت عام و فراگير پيامبر اسلام نسبت به جن و انس، نفوذ شريعت و رسالت آن حضرت به مشرق و مغرب و نُصرتش با رعب و ترس و حفاظت آن بزرگوار به وسيله‏ي بهترين ملايكه و در نهايت، وعده‏ي پيروزي او و دينش بر ديگر اديان و ... را نام برد.

بنابر اين، به يقين، مي‏توان گفت اگر مراحل بلوغ  و تكامل عالم با بعثت انبياي اوالوالعزم شروع شده باشد، با آمدن حضرت خاتم الانبياء(صلي الله وعليه وآله وسلم)، وارد مرحله‏ي جديدي از بلوغ گشته و اين بلوغ و تكامل بايد به دست چنين فرستاده‏اي صورت مي‏گرفته كه از چنين كمالات و درجاتي برخوردار بوده است (كه انبياي گذشته فاقد اين ويژگي‏ها بودند). پس اوست كه بر تاريخ مسلط است و اوست كه با غلبه بر عالم، هدايت و تكامل نهايي جامعه‏ي بشري را به دست مي‏گيرد و اين، همان قضاي خداي متعال بر نبي مكرّم اسلام (‏صلي الله وعليه وآله وسلم است).

بخش سوم:

«و ذلك بعد أن بوّئتَه مبوّء صدقٍ من اهله ...».

در بخش سوم اين فراز از دعا، با مطرح شدن جانشينان و اوصياي پيامبر گرامي اسلام‏(صلي الله وعليه وآله وسلم)، به بيان نقش آن‏ها در پيش بُرد اهداف آن حضرت و در نتيجه، سير تكاملي تاريخ به وسيله‏ي هدايت آن بزرگواران پرداخته مي‏شود.

هر چند در بخش اول از اين فراز، به طور سربسته و مجمل از كنار مسأله‏ي وصايت ديگر انبياي اولوالعزم گذر شد: «و تخيرتَ له أوصياء مستحفظاً بعد مستحفظ»، ولي در اين بخش، ماجراي وصايت و جانشيني پيامبر اسلام‏(صلي الله وعليه وآله وسلم) به طور مفصل بيان مي‏شود و اين نشان‏گر سهم عمده‏ي ايشان در اين مرحله از تاريخ است، زيرا قضاي خداي متعال بر نبي اكرم (صلي الله وعليه وآله وسلم) از طريق اوصياي آن حضرت - كه اولياي برگزيده‏ي خدا هستند - ادامه پيدا مي‏كند. يعني از آن جا كه خاندان نبي گرامي اسلام كه از جانب خدا به جانشيني آن حضرت انتخاب شده‏اند، همگي نور واحدي هستند كه خدا در بين ايشان، جايگاه خاصي رابه پيامبرش عطا كرده و در آيه‏اي از قرآنش، تنها مزد رسالت را قدم نهادن در راه خدا بيان كرده و در آيه‏ي ديگري، مودّت آن خاندان را تنها مزد رسالت معرفي كرده است، روشن مي‏شود كه مزد رسالت كه قدم نهادن در راه خداست، چيزي جز مودّت اهل بيت‏عليهم‏السلام نيست. پس ادامه‏ي رسالت در حفظ خاندان رسول معني مي‏شود و هر بلايي را كه ايشان متحمل مي‏شوند، بلاي پيامبر اكرم محسوب مي‏شود و هدايتي هم كه به وسيله‏ي ايشان براي جامعه‏ي بشري محقق مي‏شود، هدايت رسول خدا ارزيابي مي‏شود. يعني بخشي از هدايت جامعه به عهده‏ي خود حضرت رسول(‏صلي الله وعليه وآله) بوده و بخش ديگري از آن بر دوش اهل بيت آن حضرت‏(عليهم‏السلام). به همين دليل بعد از بيان سپري شدن دوران عمر پيامبر اكرم‏(صلي الله وعليه وآله)، بلافاصله به مسأله‏ي وصايت اميرالمؤمنين علي‏(عليه‏السلام) پرداخته و آن را به صورت مفصل بسط مي‏دهد كه اين خود، نشان‏دهنده‏ي نقش كليدي حضرت علي‏(عليه‏السلام) در جريان هدايت تاريخي جامعه به وسيله‏ي وصايت خويش و روشن‏كننده‏ي آن است كه ظهور اصلي وصايت، در حضرت علي (عليه‏السلام) است و با آوردن عبارت: «اذْ كان هو المنذر و لكل قوم هاد»، به مخاطب خود مي‏فهماند كه انذار پيامبر اكرم(‏صلي الله وعليه وآله) و آن مرحله از هدايت تاريخي كه در دوره‏ي زندگي پربركت آن حضرت اتفاق افتاد، به تنهايي كافي نيست، بلكه در كنار آن انذار و هدايت تاريخي، يك هدايت مستمري هم لازم است كه اين هدايت مستمر به وسيله‏ي خاندان عصمت و طهارت و به ويژه حضرت علي عليه‏السلام واقع مي‏شود.

بعد از بيان اين مرحله با بيان فضيلت‏هاي حضرت علي‏(عليه‏السلام)، وارد كارهايي كه پيامبر خدا جهت مهياسازي جامعه براي پذيرش ولايت اميرالمؤمنين علي‏عليه‏السلام انجام دادند، مي‏شود كه از ماجراي روز هجدهم ذي‏الحجة در محل غدير خم كه بارزترين آن‏هاست، شروع كرده و بعد از ذكر حديث: «أنا و علي من شجرةٍ واحدة و ساير الناس من شجرة شتّي» به سراغ ماجراي جنگ تبوك و حديث منزلت رفته و سپس به زيباترين حادثه‏اي كه مدينه پس از هجرت پيامبر به خود مشاهده كرد، رفته و پاي ازدواج اميرالمؤمنين علي(‏عليه‏السلام) با يگانه دختر رسول خدا را به ميان مي‏كشد و با تذكّر خاطره‏ي بستن درب همه‏ي خانه‏ها به حياط مسجدالنبي جز درب خانه‏ي حضرت علي (عليه‏السلام) به معرفي حوادثي كه هر كدام مقام و درجه‏ي بلند و ملكوتي را براي آن حضرت ورق مي‏زنند، مي‏پردازد تا پرچم هادي بعد از خود را در ميان امت به پا داشته و مسير هدايت بعد از خود را آماده‏سازي كند و اين‏ها، همگي وقايعي بوده‏اند كه هركدام اساس تحولي مهم در تكامل تاريخ به شمار مي‏روند و تك‏تك اين ماجراها به منزله‏ي پلّه‏هايي هستند كه جامعه را به سمت پذيرش ولايت الهي به پيش مي‏برند. اما از آن‏جا كه مصلحت عالم بر پايه‏ي جبر ربوبي شكل نگرفته و جامعه در انتخاب مسير ولايت پذيري خود مختار است كه سر به تولّي ولايت اللَّه بگذارد يا در دامان تولّي و سرپرستي طاغوت و شيطان بيافتد و متأسفانه امت، بعد از پيامبر از مسير تكاملي تقرّب به خدا منحرف شده و از پذيرش هدايت به سوي ولايت الهي اِعراض كرد، باعث پديد آمدن ابتلائاتي سنگين براي اهل بيت(‏عليهم‏السلام) كه اولياي خاص خدا و اوصياي نبي خدا بودند، شد. «لم يمتثل امر رسول اللَّه صلي الله وعليه وآله وسلم في الهادين بعد الهادين و الاُمة مصرّة علي مقته ...».

ناگفته نماند كه علي‏رغم رويارويي اولياي خدا با آن ابتلائات و بلاياي طاقت‏فرسا، باز هم ولايت و سرپرستي جامعه از دست تدبير ربوبي خارج نگشته و اراده‏ي الهي چنين تعلق گرفته كه عاقبت و پايان نيكو و زيباي كار عالم به دست اوليائش بيافتد و اين، نتيجه‏ي تمامي آن زحمت‏هاي خالصانه‏اي است كه در راه احياي دين خدا متحمل شدند. و «جَرَي القضاءُ بما يُرجي‏ له حسنُ المثوبة ... والعاقبة للمتقين».

بخش چهارم:

بعد از پشت سر نهادن تمامي مراحل گذشته كه انسان از طريق ندبه و اشك ريختن به بلاي اوليا، آمادگي بهره‏مندي از بلاي آن‏ها را در خود ايجاد كرد. در اين بخش، دعا درصدد جهت دادن به آن مصيبت‏زدگي است كه با پديدآوردن روحيه‏ي انتظار، انسان را به سوي بهره‏گيري از اين مصيبت‏زدگي سوق مي‏دهد و او را به توجه به ساحت حضرت بقية اللَّه الاعظم (ارواحنا لتراب مقدمه الفداء) دعوت مي‏كند، كه اين توجه در سه مرحله و با لحن‏هاي متفاوتي در اين دعاي شريف، ظهور پيدا كرده است.

در مرحله‏ي اول با لفظ أين به جست‏وجوي آن حضرت كه تنها اميد اوليا براي جمع كردن بساط طاغوت است، مي‏پردازد كه در اين جست‏وجو غالباً هدف‏هاي حكومت امام زمان عليه‏السلام دنبال مي‏شود: «أين بقيةاللَّه التي لا تخلو من العترة الهادية أين المعدّ لقطع دابر الظلمة ...». در مرحله‏ي دوم، بعد از پشت سر گذاشتن مرحله‏ي اول با حرف نداء يا به طلب شخصيت خود آن حضرت پرداخته و با خطاب مستقيم به آن حضرت توجه پيدا مي‏كند. اين مرحله از مرحله‏ي قبل بالاتر است؛ زيرا ناشي ازاحساس حضور در محضر آن حضرت است و در اين مرحله، بيشتر از اوصاف وجودي و شخصيتي آن حضرت، سخن به ميان مي‏آيد: يا بن السادة المقربين يا بن .... و در مرحله‏ي آخر، شروع به نجوا و بازگو كردن سخن‏هاي دل با آن جناب مي‏كند كه اين نجواها آن زمان كه گفت و گوهاي انسان و راز و نياز او با ولي خدا از حدّ لقلقه‏ي زبان فراتر رفته و نياز واقعي به آن حضرت را احساس كرد، در وجود آدمي پديدار مي‏شوند. رسيدن به اين مرحله كه از نوعي دلدادگي خاص، حكايت مي‏كند، ناشي از شدت اوج طلب‏ها در دو مرحله‏ي قبل است: 

«ليت شعري أين استقرتْ بك النّوي‏ ...».

فراز چهارم: استغاثه و طلب

«الّلهم أنت كشّاف الكرب و البَلوي‏ ...».

در اين فراز از دعاي شريف ندبه كه انسان را از حالت راز و نياز با ولي خدا به حالت تقاضا و درخواست از درگاه الهي منتقل مي‏كند، در ابتدا كه با درخواست لقاي ولي خدا شروع مي‏شود و نشان دهنده‏ي شدت عطش روحي و اشتياق انسان به درك وجود امام زمان‏عليه‏السلام است و البته همراه با تقاضاهايي است كه انسان براي خود از خداي متعال دارد، و براي به استجابت رسيدن اين درخواست‏ها، آن هم نه فقط در دنيا، بلكه هم در دنيا و هم در آخرت، با صلوات بر محمد و آل محمدعليهم‏السلام، توجهي دوباره به ساحت اولياي خاص خدا پيدا مي‏كند و در پايان، تقاضاي شفاعت و همراهي هميشگي و وصال بي‏پايان ولي خدا را كه نتيجه‏ي آن انتظارها و آن جست‏وجوهاست، از درگاه خداي متعال بر زبان جاري مي‏كند.

همان‏طور كه ملاحظه شد، اين دعاي شريف از ابتداي فراز سوم با بيان گزارشات كوتاهي از تحولات عمده و رو به تكامل جامعه‏ي بشري، درصدد قرار دادن انسان، در متن ماجراي قضاي الهي نسبت به اولياي خاص خدا برامد و خواننده‏ي دعا را در انتهاي بخش سوم از همين فراز با بيان اين جملات: «فعلي الاطايب من اهل بيت محمدٍ و علي صلي الله عليهما و آلهما فيبك الباكون...» درگير با بلاي اولياي الهي مي‏كند و در همين حال با ذكر عباراتي چون: أين الحسين أين الحسين روح مبتلا و مصيبت زده‏ي او را به سوي انتظار روزگار رفع بلا و به نتيجه رسيدن زحمات اولياء اللَّه سوق مي‏دهد، يعني درصدد هدايت مصيبت‏زدگي انساني كه مبتلا به بلاي ولي خدا شده برمي‏آيد و عزاداري او را با روشن نمودن چراغ انتظار در وجودش هدف‏مند مي‏نمايد (كه اين انتظار همان درخواست كمال نهايي براي جامعه‏ي بشري است) و البته به همين مقدار هم اكتفا نمي‏كند، بلكه بعد از گذراندن مراتب سه گانه‏ي انتظار، در فراز چهارم، پس از درخواست و دعا براي درك دولت حقه‏ي ولي خدا بر روي زمين، خواننده را به سوي تقاضاي وصال ابدي و اخروي نيز راهنمايي مي‏فرمايد 
 
---------------------------------------------
پی نوشت ها: 

[1]  ـ مصباح الزائر، سيد بن طاووس، ص 446.

[2]  ـ بحارالانوار، مجلسي، ج 99، صص 104 - 110.

[3]  ـ مصباح الزائر، ص 453.

[4]  ـ اقبال الاعمال، سيد بن طاووس، ج 1، ص 504.

[5]  ـ بحارالانوار، ج 99، ص 110.

[6]  ـ الذريعه، شيخ آقا بزرگ تهراني، ج 20، ص 324.

[7]  ـ مستدرك الوسايل، نوري،  ج 3،صص 368 - 369

[8]  ـ الذريعة، ج 20، ص 324.

[9]  ـ در مقدمه‏ي كتاب مزار كبير بعد از خطبه چنين آمده: «فاني قد جمعت في كتابي هذا من فنون الزيارات - المشاهد و ما ورد في الترغيب في المساجد المباركات و الادعية المختارات... مما اتّصلت به من ثقات الرواة الي السادات». به نقل از: مستدرك الوسايل، ج 3، ص 368؛ الذريعه، ج 20، ص 324.

[10]  ـ مستدرك الوسايل، ج 3، ص 368.

[11]  ـ معجم الرجال، آيت اللَّه خويي، ذيل محمد بن مشهدي، ج 17، ص 259.

[12]  ـ مستدرك الوسايل، ج 3 ص 368؛ الذريعه، ج 20، ص 324.

[13]  ـ رجال نجاشي، ص 283.

[14]  ـ معجم الرجال، ج 16، ش 10566، ص 9.

[15]  ـ مصباح الزائر، ص 441.

[16]  ـ زاد المعاد، علامه مجلسي، ص 491.

[17]  ـ كمال الدين، مناجاتي كه سديرازامام صادق(‏عليه‏السلام) در رابطه با امام زمان‏عليه‏السلام نقل مي‏كند.

[18]  ـ منتخب الاثر، باب 3، فصل 10، ح 4، ص 140. امام رضاعليه‏السلام در بيان علت دست بر سر نهادن، هنگام ذكر نام قائم(‏عليه‏السلام) در ضمن عبارتي مي‏فرمايد عبد خاضع هنگام مشاهده‏ي مولايش، چنين مي‏كند و خود امام رضا (عليه‏السلام) نيز چنين مي‏كرد، به نحوي كه گويا امام زمان‏(عليه‏السلام)، آن حضرت را نيز مشاهده مي‏كند. البته توجيهاتي مانند اراده‏ي تعليم به شيعيان در مورد چنين مواردي بجا به نظر مي‏رسد.

[19]  ـ بقره / 257.
 
بیانات امام خامنه‌ای در جمع اساتید و فارغ‌التحصیلان تخصصی مهدویت PDF نامه الکترونیک
نوشته شده توسط امیر رحمانی   
شنبه ۱۸ تیر ۱۳۹۰ ساعت ۲۰:۰۰

بسم‌اللَّه‌الرّحمن‌الرّحيم‌
اولاً تشكر ميكنم از همه‌ى برادران و خواهران كه در بخشهاى مختلف - و همه هم لازم - مشغول كار و تلاش هستيد؛ چه بخش مربوط به نماز، چه زكات، چه تفسير، چه مهدويت و چه بقيه‌ى آنچه كه جناب آقاى قرائتى بيان كردند. همه‌ى اينها كارهاى مهمى است، كارهاى لازمى است و حقاً و انصافاً كار در اين بخشها يك انفاق حقيقى و صدقه‌ى مقبوله‌ى عنداللَّه تعالى است ان‌شاءاللَّه. از همه متشكريم، ولى بالخصوص از جناب آقاى قرائتى لازم است تشكر كنيم. تشكر كه نه؛ چون كار، كار خداست، براى خداست، ان‌شاءاللَّه خداوند بايد از ايشان و همكارانشان تشكر كند؛ لكن قدردانى بايد بكنيم. من اين چند جمله را در جمع شما برادران و خواهران بگويم:

ادامه مطلب...
 
تأمّلی در معنای الگوی اسلامی ایرانی توسعه PDF نامه الکترونیک
نوشته شده توسط امیر رحمانی   
يكشنبه ۲۴ بهمن ۱۳۸۹ ساعت ۲۱:۴۶

در نشست «اندیشه‌های راهبردی» با موضوع «الگوی اسلامی - ایرانی پیشرفت» كه با حضور رهبر انقلاب برگزار شد، دكتر حداد عادل آخرین نفری بود كه مقاله‌ی خود را ارائه داد. متن كامل این مقاله به شرح زیر است:

 

در حالی كه همگان دم از «توسعه» می‌زنند و كشورها و جوامع را به «توسعه‌یافته» و «توسعه‌نیافته» و «در حال توسعه» تقسیم می‌كنند، اگر كسی سؤال كند كه مقصود از «توسعه» چیست، بعید نیست كه دیگران این سؤال را پرسشی از یك امر بدیهی و سؤالی نابه‌جا و تعجب‌آور تلقی كنند. سؤال دیگری كه می‌توان به سؤال قبلی افزود این است كه آیا «توسعه» امری است مطلق و برای همه ملت‌ها معنا و مفهومی یكسان دارد یا اینكه توسعه با اختلاف جهان‌بینی‌ها و اعتقادات و فرهنگ‌ها مختلف می‌شود؟

اگر در كلّی‌ترین تعریفی كه می‌توان از «توسعه» به دست داد آن را حركتی آگاهانه و برنامه‌ریزی شده در مقیاس ملّی، به سوی امور «مطلوب» یك ملت و یك كشور بدانیم، در آن صورت این سؤال پیش می‌آید كه آیا «امور مطلوب» نزد همه ملّت‌ها یك چیز است؟ آیا امور مطلوبِ مردمانی كه جهان هستی را مخلوق خالقی حی و قیوم و سرمد و رحمان و رحیم می‌‌دانند و خود را مسافر راهی كه مبدأ و مقصد آن با «اِنَّا لِلَّه وَ اِنَّا اِلَیهِ راجِعُون» (بقره: 156) مشخّص شده، با امور مطلوبِ مردمی كه می‌گویند «اِنَّ هِی اِلاَّ حَیاتُنَا الدُنیا نَموتُ و نَحیا وَ ما نَحْنُ بِمَبْعوثینَ» (مومنون:37) یعنی «ما را جز این زندگانی دنیوی (حیات دیگری) نیست؛ می‌میریم و حیات می‌یابیم و هرگز برانگیخته نخواهیم شد» ‌می‌تواند یكسان باشد؟
سعادت انسان بستگی به آن دارد كه انسان را چه بدانیم. اگر معنای «انسان» در یك تمدنِ مبتنی بر مبنای الهی و معنوی با معنای «انسان» در یك تمدّن مبتنی بر مبانی مادّی و دنیوی فرق می‌كند، بی‌گمان «سعادت انسان» نیز در این دو تمدّن متفاوت خواهد بود و توسعه و الگوی توسعه نیز نمی‌تواند در آنها یكی و یكسان باشد.

هر جامعه‌ای بسته به جهان‌بینی و فرهنگ خود، تعریفی از «سعادت» انسان دارد و توسعه، وقتی توسعه است كه به «سعادت» انسان بینجامد. مسلّم است كه میان تعریف «سعادت» انسان و تعریف خود «انسان» رابطه‌ای وثیق در كار است. سعادت انسان بستگی به آن دارد كه انسان را چه بدانیم. اگر معنای «انسان» در یك تمدنِ مبتنی بر مبنای الهی و معنوی با معنای «انسان» در یك تمدّن مبتنی بر مبانی مادّی و دنیوی فرق می‌كند، بی‌گمان «سعادت انسان» نیز در این دو تمدّن متفاوت خواهد بود و توسعه و الگوی توسعه نیز نمی‌تواند در آنها یكی و یكسان باشد.

تفاوت در جهان‌بینی و اعتقادات و فرهنگ، به تفاوت در «اخلاق» می‌انجامد و تفاوت در «اخلاق» در تفاوت میان «سبك زندگی» هویدا می‌شود. فی‌المثل، جامعه‌ای كه به حكم آموزه‌های اخلاقی خود، «قناعت» را یك ارزش و فضیلت می‌داند و حرص را ضدّ ارزش و رذیلت، نمی‌تواند الگوی توسعه‌ای داشته باشد همسان با جامعه‌ای كه در آن «مصرف بیشتر» ارزش و اعتبار محسوب می‌شود.

تمدن اسلامی كه با انقلاب اسلامی راه را برای حركت به سوی آن گشوده‌ایم، وقتی تمدنی اسلامی و مستقل خواهد بود كه الگوی «اسلامی» و «مستقل» از الگوی توسعه‌ٔ تمدّن غربی داشته باشد و الّا این تمدّن با همه‌ داشته‌های كهن و سنّتی خود و با همه‌ٔ شعارها و شعائر خود، در بهترین فرض، در حكم «ماده»ای خواهد بود كه تمدن غربی «صورت» خود را بر آن مادّه می‌پوشاند و آن را تابع خود می‌سازد.

برداشت غلط از توسعه


كسانی كه معتقدند توسعه فقط یك مصداق و یك نوع و نمونه دارد و آن همان تحوّلی است كه در دنیای غرب روی داده است، در حقیقت معتقدند كه پیشرفت در تاریخ بشر تنها یك راه درست و یك صراط مستقیم داشته و دارد و آن راهی است كه غربیان از رنسانس تا به امروز طی كرده‌اند و جز آن هر چه هست پیشرفت و توسعه محسوب نمی‌شود. این همان اعتقادی است كه بسیاری از غربیان، به‌ویژه پوزیتیویست‌ها، دارند و می‌گویند راهِ درستِ پیشرفت و یگانه راهِ پیشرفت، همان راهی است كه تمّدن غرب طی كرده و جز آن هر چه هست یا بیراهه و كژراهه است و یا عقب‌ماندگی در همین راه و مسیر كه تمدّن غرب طی كرده است.

شك نیست كه چنین فرضی نیاز به اثبات دارد. مادام كه ثابت نشود راهی كه غرب پیموده سرنوشت سرنوشت محتوم همه‌ٔ ملت‌ها و جوامع و تنها راه و بهترین راه تحوّل و پیشرفت است، نمی‌توان و نباید توسعه‌ٔ غربی را الگو قرار داد. اگر چنین كنیم كاری تقلیدی كرده‌ایم نه تحقیقی.

در اینجا چند نكته شایسته‌ توجّه وجود دارد. نخست اینكه مقصود از «اسلامی بودن» الگوی توسعه و مقصود از «ایرانی بودن» آن چیست؟ به عبارت دیگر وقتی گفته می‌شود «الگوی توسعه‌ٔ اسلامی ایرانی»، اسلامی و ایرانی چه نسبتی با هم دارند؟

پاسخ اجمالی ما به این سؤال این است كه در «اسلامی بودن» علی‌‌‌الأصول نظر به «آرمان‌ها» داریم و در «ایرانی بودن» عمدتاً نظر به «واقعیت‌ها»، «اسلامی بودنِ» الگوی توسعه، آن را به اصولی قرآنی و اسلامی مقید و مشروط می‌سازد. به بعضی از این اصول فهرست‌وار اشاره می‌كنیم:

«هُوَ اَنشَاكمْ مِنَ الاَرضِ وَ اسْتَعْمَرَكمْ فیها...» (هود:61) «همو كه از زمین پدید آوردتان و در آن شما را به آبادانی واداشت.»

«قُلْ مَنْ حَرَّمَ زینَه اللهِ اَخْرَجَ لِعِبادِهِ وَالطَیباتِ مِنَ الرّزْق...» (اعراف:32) «بگو چه كس زینت خدایی و روزی‌های پاك را كه خداوند برای بندگان خود پدید آورده حرام كرده است؟»



«اْعلَمُوا أَنَّمَا الْحیاه الدُّنْیا لَعِبٌ وَ لَهْوٌ وَ زینَه و تَفاخرٌ بَیْنَكمْ و تَكاثُرٌ فِی الْأموالِ والْأولادِ كمَثَلِ غَیثٍ أَعجَبَ الْكفارَ ثُمَّ یهیجُ

فَتَراهُ مُصْفَرّاً ثُمَّ یكونُ حُطاماً...» (حدید:20) «آگاه باشید كه زندگانی دنیا، بی‌گمان، بازی و سرگرمی و زیب و زیور است و فخرفروشی به یكدیگر و افزون‌طلبی در اموال و اولاد، چونان بارانی كه (نخست) آنچه می‌رویاند برزیگران را به حیرت افكند، اما زان پس، آن همه پژمرده گردد و زردش بینی و سرانجام خُرد و ریزریز شود.»

«تِلْك الدّارُ الْاخِرهُ نَجْعَلُها لِلَّذینَ لا یریدُونَ عُلُوّاً فی‌الْاَرْضِ وَ لا فَساداً وَ الْعاقِبه لِلْمتَّقینَ» (قصص:83) «آنك سرای آخرت؛ آن را مخصوص كسانی كرده‌ایم كه در زمین نه در پی برتری‌جویی باشند و نه تبه‌كاری؛ و فرجام كار از آنِ پرهیزگاران است.»

«وَ لَنْ یجْعَلَ اللهُ لِلْكافِرینَ عَلَی الْمُومِنینَ سبیلاً» (نساء:141) «و خدا هرگز كافران را بر مؤمنان تسلّطی نداده است.»

«وَ أعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ منْ قُوَّه...» (انفال:60) «در برابر آنان، هر چه در توان دارید، آماده سازید.»

با اسلامی بودن، ما الگوی توسعه را به «احكام اسلامی» و «واجبات و محرمات» مقید می‌سازیم. با اسلامی بودن بر اصولی مانند «نفی استثمار و استعمار انسان‌های دیگر» و «اصرار بر تأمین عدالت» و «نفی نگاه ابزاری و هوسبازانه به زن و تأكید بر تحكیم مبانی خانواده» و بسیاری از اصول و امور دیگر كه جهان امروز بدان‌ها سخت محتاج است پای می‌فشریم.

مراد از ایرانی بودن
اما مراد ما از «ایرانی بودن ِ» الگوی توسعه این است كه الگوی توسعه با همه‌ٔ آرمان‌ها و اصول اسلامی خود باید «ایرانی» هم باشد، زیرا «ایران» ظرف این «توسعه» است و میان ظرف و مظروف باید تناسبی برقرار باشد. توضیح این مطلب این است كه ایران كشوری است با تاریخی كهن و فرهنگی غنی و متنوع، صاحب سرزمینی پهناور و با ذخائر طبیعی گوناگون، قرار گرفته در موقعیتی سیاسی ـ جغرافیایی حسّاس در جهان، دارای جمعیتی جوان و با استعداد و مردمی نوع‌دوست و وطن‌دوست و فداكار، با اقوام مختلف و خرده‌فرهنگ‌های گوناگون و اقیلم و محیط زیستی كه باید دقیقاً در حفظ و سلامت آن كوشید. اینها و بسیاری دیگر از اموری كه به ایران تعلّق دارد همه و همه از اموری است كه باید در الگوی توسعه در كنار وصف اسلامی بودن كه به همه‌ٔ ملل مسلمان تعلق دارد، مورد توجّه دقیق قرار گیرد. در ایرانی بودن الگوی توسعه ما به مزیت‌ها و تنگناها و تهدیدها و فرصت‌ها توجه خواهیم كرد و عامل زمان و شرایط امروز را در نظر خواهیم گرفت.
ما معتقدیم دنیای دور از خدا و دنیای بدون دین، دنیایی تهی از اخلاق و عدالت خواهد بود. خدا كه كانون جوشان همه خوبی‌ها و ارزش‌هاست باید در زندگی فردی و اجتماعی ما حضور دائم داشته باشد.

اما واقعیت‌هایی كه در الگوی اسلامی ایرانی توسعه می‌یابد در نظر گرفته شود صرفاً به واقعیت‌های ایران و ایران امروز محدود و منحصر نمی‌شود. باید واقعیت‌های جهان امروز را هم در نظر گرفت. جهانی كه در آن سلطه‌گران خود را به انواع سلاح‌های جنگی برای تسلط بر ملت‌های ضعیف مجهّز كرده‌‌اند. ما نمی‌توانیم ضعیف باشیم و نباید ضعیف بمانیم. اگر از اصل اصیل قرآنی «وَ أعِدُّوا لَهُم ما اسْتَطَعّتُمْ مِنْ قُوَّه» كه غیرت و حمیت ایرانی بودن نیز قویاً بر آن صحّه می‌گذارد غافل ‌شویم و خود را برای دفاع از خود آماده نسازیم، مستكبران و سلطه‌گران ما را نابود خواهند كرد و دیگر ملت مستقلی باقی نخواهد ماند تا بخواهد بر پایه‌ٔ فرهنگ و هویت ملّی خود برای خود الگوی مستقلّی اختیار كند.
بدیهی است این واقعیت تلخ كه بر ما تحمیل شده است می‌باید در طرّاحی الگوی توسعه مورد توجه قرار گیرد.

نكته دیگری كه شایسته‌ توجه است این است كه وقتی اصطلاح «الگوی توسعه» به گوش می‌خورد صرفاً بهبود وضع مادّی و رفاه اجتماعی به معنای معمول كلمه در نظر مجسّم شود، بلكه توسعه باید توسعه در عبودیت خدا و توسعه در دینداری و اخلاق و توسعه در مهار نفسانیات و غرایز بهیمی و حیوانی نیز باشد.

استفاده از تجربه دیگران
اعتقاد به الگوی اسلامی‌ ایرانی توسعه، به معنای آن نیست كه چشم بر تجربه‌ٔ سایر ملّت‌ها، هرچند در جهان‌بینی و فرهنگ با آنها اختلاف داشته باشیم، ببندیم و از راه‌حل‌های عُقلایی و دستاوردهای علمی و فناوری‌های نوین و تجربه‌های مدیریتی دیگران در حلّ مشكلات خود استفاده نكنیم. استقلال در انتخاب الگو به معنای ستیزه با عقل و منطق و فطرت مشترك انسانی نیست. ما به همان اندازه كه می‌باید به ضعف‌ها و كجروی‌ها و ناكامی‌های دیگران توجه داشته باشیم باید به قوّت‌ها و موفقیت‌های آنها نیز توجه كنیم و البتّه در همه حال، معیار و ملاك ما تشخیص قوّت و ضعف دیگران، باید معیار و ملاك خودمان باشد.

ما معتقدیم دنیای دور از خدا و دنیای بدون دین، دنیایی تهی از اخلاق و عدالت خواهد بود. خدا كه كانون جوشان همه خوبی‌ها و ارزش‌هاست باید در زندگی فردی و اجتماعی ما حضور دائم داشته باشد؛ چنان‌كه خدا به پامبر خود می‌فرماید: «قُلْ اِنَّ صَلاتی وَ نُسُكی و مَحْیای وَ مَماتی لِلهِ رَبِّ الْعالَمینَ» (انعام:62) «بگو نمازم، عباداتم، زندگی‌ام، مرگم، (همه) از آن خداوندی است كه پروردگار جهانیان است.»

و حافظ، كه حافظ قرآن بوده، چه خوب گفته، آنجا كه گفته است:
آدمی در عالم خاكی نمی‌آید به دست
عالمی دیگر بباید ساخت وز نو آدمی
و كوتاه سخن این است كه برای ساختن آدم نو عالم نو، ما به الگویی نو در توسعه نیازمندیم.

 

منبع: پایگاه اطلاع رسانی حضرت آیت الله خامنه‌ای

www.khamenei.ir

آخرین به روز رسانی در يكشنبه ۲۴ بهمن ۱۳۸۹ ساعت ۲۲:۱۹
 
سایت های مهدویت PDF نامه الکترونیک
نوشته شده توسط امیر رحمانی   
يكشنبه ۲۷ بهمن ۱۳۸۷ ساعت ۱۳:۲۵


ttp://vahidbolandiroshan.blogfa.com

 

http://www.akharozaman.ir

 

http://hejabvahid.blogfa.com

 

http://ostadshojai.blogfa.com

 

http://azmaishi.blogfa.com

 

http://azizinasim.blogfa.com

 

آخرین به روز رسانی در يكشنبه ۲۳ تیر ۱۳۹۲ ساعت ۱۸:۵۹
ادامه مطلب...