دوشنبه, 03 مهر 1396
You are here:

انتخاب قالب

اطلاعات سایت

اعضا : 4635
محتوا : 302
بازدیدهای محتوا : 682232

اوقات شرعی



جستجو

Loading
انجمن حجتیه، نمایش مذهب علیه مذهب! PDF   نامه الکترونیک
تحجر و قشرینگری مذهبی امری است که همواره زيست ناپويای خود را در کنار حرکتهای اجتماعی مصلحين دينی و تداوم حرکت انبيای عظام (ع) داشته است. در سير تاريخی حضور اجتماعی تفکر دينی آنچه همواره سبب ناکام ماندن جنبشهای اصلاحگر دينی شده عدم وجود مرزبندی مشخص بين طيفها و تفکرات اصولگرا و متجر است. تا جايي که متحجرين و قشريون در متن جريان مذهبی قرار گرفته و تفکر ايستای خود را مانعی برای حرکت اصلاحی اصولگرايان میسازند. نهضت اصولگرايانه حضرت امام خمينی (ره) در دهههای 40 و 50 نيز از اين آفت مصون نبود.

ابوالفضل توکلی بينا که در دوران مبارزه، به کرات توفيق همراهی حضرت امام (ره) را داشته است، از ظلمها، سنگاندازيها و کارشکنيهايي که در اين مسير تحت نام مذهب و لباس روحانيت بر نهضت مبارزه و حضرت امام (ره) رفته است، سخن میگويد.


* زمانی که نهضت حضرت امام خمينی (ره) در سالهای 42 و قبل از آن، شکل گرفت، همزمان طيفهايي از متحجرين به نام مذهب جلوی اين حرکت ايستادند. در مورد اين گروهها و شاکله فکريشان توضيح بفرماييد.


در رابطه با تحجر و قشريون و کسانی که به طرق مختلف از ابتدای نهضت سدی در برابر حضرت امام (ره) بودند، بايد تا حدودی زوايای آن دوره را ذکر کرد و بعد به آنها پرداخت. حضرت امام (ره) وقتی نهضت را شروع کردند، چندين طيف مانع راه ايشان بودند، هم از روحانيون، هم از تحصيلکردههای دانشگاه و يک طيفی هم از عوام بودند.


در ابتدای حرکت بسيار مهم بود که امام (ره) در طی مسير با چه طيفهايي روبرو بودند. که بايد آنها را خاموش میکردند تا اسلام ناب محمدی را به مردم بشناسانند. زيرا با وجود آنها رساندن صدای نهضت به مردم مشکل بود. خوشبختانه بخش اعظم مردم به لحاظ قداست حضرت امام (ره) و خدامحوری حضرت امام (ره) و به عنوان کسی که بيش از 40 سال از بهترين مدرسين حوزه قم بودند به ايشان اعتقاد داشتند و اينکه آغازگر نهضت کسی بود که خود عارف، فقيه، فيلسوف و يک شخصيت جامع بود، مردم اقبال خوبی به ايشان کردند. بعيد میدانم غير از ايشان، اگر کسی نهضت را شروع میکرد، میتوانست با آن طيفهايي که مقابلش بودند، آن را به سوی اسلام ناب محمدی پيش ببرد.





* آيا انجمن حجتيه هم در ميان مخالفين قرار میگرفتند؟


بله يکی از طيفهايي که جلوی حضرت امام (ره) ايستاد، انجمن حجتيه بود که طيف شاگردان مرحوم حلبی بودند و غالباً هم دانشگاهی بودند. خاطرم هست، زمانی يکی از بخشنامههای سری ارتش را که تحليف به کلام الله مجيد را در لايحه انجمنهای ايالتی و ولايتی به تحليف به هر يک از کتب آسمانی تغيير داده بود و طی اين تغيير هر فردی با هر اعتقاد دينی میتوانست وارد ارتش بشود، از طريق رابطمان با ارتش که آن زمان مرحوم شهيد عراقی بود، به دست آورديم و خدمت حضرت امام (ره) برديم، فرمودند اين را ببريد شيخ محمود حلبی ببيند. مرحوم شهيد حاج صادق امانی و مرحوم شهيد عراقی مأمور اين کار شدند که آقای حلبی با تعجب پرسيدند چگونه اين را به دست آورديد؟ تمام حرف ما با آنها اين بود که امروز ريشه اسلام را دارند از بين میبرند و شما در اين ميان علم مبارزه با بهائيت را بلند کردهای، با اين کار مثل هرس کردن شاخه و برگهای درخت، باعث رشد بيشتر بهائيت میشويد. زيرا باعث بيشتر مطرح شدن آن هستيد. اين يک طيف از طيفهايي بودند که در مقابل حضرت امام (ره) و با اسم دين ايستاده بودند. سخنشان اين بود که شاه در ظل سايه امام زمان (عج) حکومت میکند و حکومت شيعه را بايد حفظ کرد و دشمن اصلی بهائيت است.





* بجز انجمن حجتيه، چه طيفهای ديگری در مقابل نهضت حضرت امام خمينی (ره) قرار داشتند؟


يک طيف ديگر، گروهی از روحانيون (حدود 50 تن) بعضاً برجسته تهران بودند؛ که متشکل عمل میکردند و جلسات هفتگی داشتند. زمانی که مسئله غصب فلسطين پيش آمد و مسلمانان آن خطه زير فشار صهيونيستها قرار گرفتند و حضرت امام (ره) شعار حمايت از مردم محروم و ستمديده فلسطين و مبارزه با اسرائيل غاصب را سر دادند؛ اينها شعار «الکفر ملة واحده» را مطرح کردند که يعنی جامعه کفار همه يکی هستند، و فرقی بين اسرائيل با ساير کشورهای غيراسلامی نيست. به اين منظور میخواستند بحث حضرت امام (ره) را لوث کنند و از محوريت بيندازند. آنها قشری از روحانيون بودند که خيلیشان هم مسن بودند.


به اينها ولايي هم میگفتند. به اين معنی که ولايت فقط دوستی اهل بيت است. اين دوستی فقط در دل است و در لفظ است، به عمل ارتباطی ندارد. اينها يک طيف حقيقتاً قشری بودند که در نهضت با آنها روبرو بوديم. يک بار حضرت امام (ره) به من فرمودند که برو ليست اينها را برای من بياور، زيرا آن زمان، من يکی از چهار رابط مؤتلفه بودم، که به حضور حضرت امام (ره) میرسيدم.


ما آن ليست را تهيه کرديم و برديم خدمت حضرت امام (ره)، به اتفاق يکی از دوستان مؤتلفه که از رابطين نبودند، امام ما را به اتاق خصوصی بردند و آنجا عرض کردم که اينها اگرچه سرشاخهشان در تهران است، لکن ريشه اينها در قم آب میخورد، ديدم حضرت امام (ره) دائم به آن دوست ما نگاه میکنند و ظاهراً مطلبی دارند. گفتم: ايشان از برادران مؤتلفه و کاملاً مورد اعتماد هستند. حضرت امام (ره) فرمودند: ما با رژيم شاهنشاهی با آن همه دبدبه و کبکبهاش میتوانيم مبارزه کنيم ولی با اينها که لباس روحانيت دارند و اين قدر قشری و کمفهمند چه کار میتوانيم بکنيم؟





* فرموديد يک قشر هم از عوام جامعه بودند، آيا آنها هم طيف متشکل و منظمی بودند؟


يک قشر ديگر هم عوام در جامعه بودند، که اينها تصورشان اين بود که ولايت دوستی اهل بيت است. لکن فقط در حرف و در دل و با عبادت کردن. آن روحانی را روحانیِ خوب میدانستند که برود مسجد نماز بخواند و برگردد عبايش را به سرش بکشد و حرف نزند و جز عبادت کاری نکند. البته ناگفته نماند استعمار خيلی تلاش و هزينه کرده بود که چنين تفکری در عوام ما شکل بگيرد.


همين که روحانی وارد سياست و انتقاد از مسائل جاری میشد، از چشم چنين قشری میافتاد و اينها مسلماً از همان طيف روحانی خط فکری میگرفتند. خاطرم هست در همان سالهای مبارزه يک بار حضرت امام (ره) فرموده بودند که، «علیّ جُندی» يعنی علی عليه­السلام، يک فرد نظامی است.


طيف خاصی از روحانيون قم عليه حضرت امام (ره) شرع به صحبت کرده بودند، که حاج آقا روحالله میگويد علی (ع) نظامی بوده و اين را يک امر غلط وانمود میکردند. ببينيد حضرت علی عليهالسلام بعد از پيامبر (ص) با چه قشرهای وسيعی برخورد داشتند که عده‌اي به اسم مذهب جلوی ايشان ايستاده بودند. در حقيقت حضرت امام (ره) هم در آغاز مبارزه با يک چنين حرکت دشواری مواجه بودند.





* اين طيفهايي که جلوی حضرت امام (ره) و جريان مبارزه اسلامی میايستادند آن هم با ظاهر روحانی و مذهبی اينها طيف متشکل و يک کل واحد بودند يا چند جريان مجزا از هم بودند که هر کدام به طور طبيعی نسبت به نهضت واکنش داشتند؟


قاعدتاً يکی از اينها متشکل بودند مثل جريان حجتيه يا جريانی که شعار «الکفر ملة واحده» میدادند و حتی يک بخش از اينها را ساواک سازماندهی و حمايت میکرد.


مثلاً حجتيه در استانهای مختلف کشور در خبررسانی، از ساواک کمک کیگرفت.





* مطالبی که حضرتعالی میفرماييد، حاکی از خطرناک بودن انديشه اين طيف است. بخصوص که اينها با ظاهر مذهب و تقدس حرف خود را میزدند، لذا خواهش میکنم اگر ممکن است حداقل افراد شاخص اين طيفها را نام ببريد تا انديشه و خط اينها برای مردم مشخص شود. زيرا به هر صورت اينها نمردهاند و پس از انقلاب هم حضور دارند و ممکن است انديشه خود را مجدداً تبليغ کنند، لذا ضروری است که اينها بازشناسی شوند؟


اين خطری که شما میفرماييد امروز به اين شدت وجود ندارد. زيرا زمانی که حضرت امام (ره) حرکت خود را آغاز کردند، در مسير مبارزه به جايي رسيدند که اقبال عمومی مردم منورالفکر و جوانان به حدی بالا بود که تمام اين مخالفين به زبالهدان تاريخ پيوستند و برای هميشه فراموش شدند و حتی بعضی از اينها به نهضت جذب شدند و عدهای ديگر برای هميشه به حاشيه رانده شدند و اثری از اينها به آن صورت نماند.


حتی در مرحله اولی که امام بازداشت شدند، در 15 خرداد حدود چند ماه قبل از دادگستری قم به ايشان اخطاريه داده بودند. آنها مسير را به گونهای انتخاب کرده بودند که بيشتر به وسيله قشريون جلوی نهضت امام را بگيرند تا اينکه ساواک و رژيم دخالت داشته باشند. ما در بازار کسانی را داشتيم که به سکه‌ي دورو معروف بودند.


مثلاً آقايي بود که از يک سو با مردم و روحانيت همراه بود، و از سوی ديگر با ساواک همکاری داشت ولی اينها به جايي نرسيد و با موج نهضت اسلامی همه کنار زده شدند، تا جايي که امروز بقايای اينها، حتی ابا دارند که سابقه چنين فعاليتها و تفکراتی را برای خود ذکر کنند، چه رسد به تبليغ اين افکار. و البته هيچ زمانی هم استقبال قشرهای مردم به نهضتهای اسلامی، اين قدر بالا نبوده که چنين عملکردی داشته باشد. در تاريخ اسلام زمان اميرالمؤمنين (ع) و امام حسين (ع) را ببينيد، چقدر نامه به امام حسين (ع) نوشته شد، ولی در نهايت، کمتر از 72 تن به ياری ايشان رفتند.





* حضرت امام فرمودند: ما با رژيم شاهنشاهی، با آن همه دبدبه و کبکبهاش، میتوانيم مبارزه کنيم؛ ولی با اينها، که لباس روحانيت دارند و اينقدر قشری و کمفهمند، چه کار میتوانيم بکنيم؟


اينکه حضرت امام (ره) فرمودند مردم زمان ما از مردم زمان رسول خدا و ائمه بهترند حقيقتاً صحيح است و با اين رويکرد اين مطلب را می­گويد.





* برگرديم به جريان تحجر، فرموديد اينها در ابتدای مبارزه ظهور و بروزشان بيشتر بود و فرموديد که بعضی از اينها طيفهايي از علما بودند. اينها استدلالشان در مقابل استدلالهای منطقی که نهضت حضرت امام (ره) در امر مبارزه داشت چه بود؟


پاسخ اين مسئله ساده است. مگر ابوموسی اشعری که جلوی اميرالمؤمنين با ظاهر مذهبی قرار گرفت و کار را تا جايي پيش برد که نتيجه جنگ صفين برعکس شد، چه استدلالی داشت. يک مشت عوام را دور خود جمع کرده بود و عوامفريبی میکرد. اينها هم همين تفکر را داشتند و عوامفريبی میکردند. آنچه باعث شد در نهضت حضرت امام (ره) کم کم تأثير اين متحجرين از بين برود، روشن شدن اذهان مردم بود که حضرت امام (ره) بسيار بر آن تأکيد داشتند. البته فراموش نکنيم که خداوند فرموده «ان تنصر الله ينصرکم و يثبت اقدامکم» اين يعنی اگر ياری کنيد خدا را، ياريتان میکند و شما را ثابت قدم میدارد.


حقيقتاً آن صفای باطن و خلوص امام به عنوان يک عارف بزرگ بسيار مؤثر است. به طوری که کم کم کسانی که وزنههای بزرگی در حوزه بودند و در حد اجتهاد و حتی مرجعيت مطرح بودند، میبينيم در مقابل ايشان محو میشوند و حضرت امام (ره)، در محوريت توجه جامعه قرار میگيرند.


يکی از قشريون مثلاً آقای شريعتمداری بود. خاطرم هست، در ابتدای نهضت خدمت امام (ره) رسيدم، عرض کردم اين آقا مستقيم با اطلاعات شهربانی و ساواک مرتبط است. حضرت امام (ره) فرمودند «اين را جايي مطرح نکن». فتنه او تا بعد از انقلاب هم خاموش نشد. خاطرم هست زمانی بعد از انقلاب تعدادی چماقدار به طرفداری از او به شهر قم ريختند و مردم را کتک زدند. البته به خاطر تدبير حضرت امام (ره) که سريعاً پيام دادند «کسی با اينها درگير نشود» حادثه عميق نشد وگرنه مردم آنها را تکه تکه میکردند.


شايد اصل توطئه هم همين بود که طرفداران دو آيتالله يعنی حضرت امام (ره) و شريعتمداری در قم با هم درگير شوند و اين کانون فتنه­ای شود و به کل کشور سرايت کند.


الحمدلله با تدبير حضرت امام (ره) چنين نشد. همان زمان عدهای از «قشريون سادهانگار» از تهران هم راهی قم شدند. يكي از آنها را میشناختم، هر چه او را نصيحت کردم که نرو قانع نشد. رفت و برگشت. گفتم فلانی چه شد؟ گفت ديديم درگيری است، جرأت نکرديم وارد شويم. اينها از تهران با خود 800 نفر را برده بودند ولی ترسيدند برگشتند. حالا اگر وارد شده بودند چقدر درگيری دامنهدارتر میشد؟ يعنی اينها ذاتاً مثل آن چماق بدستها توطئهگر نبودند و بخاطر سادگی و تفکر بسته فريب خورده بودند، که رفتند و خوشبختانه حالا به خاطر ترس يا پی بردن به اصل ماجرا داخل نشده و برگشتند ولی اين مسائل به لطف خدا ادامه نيافت و با افزايش آگاهی مردم از دامن زدن به چنين توطئههايي جلوگيری شد.





* حضرت امام (ره) برای جلوگيری از عوامفريبیهای متحجرين و آگاهی دادن به مردم چه روشهايي داشتند؟


يکی از فراستهای حضرت امام (ره) اين بود که از محرم و صفر جهت آگاهسازی افکار عمومی خيلی خوب استفاده کردند. میدانيد که اصولگراها در سال، 3 ماه (محرم، صفر، رمضان) را به طور کامل جهت تبليغ در اختيار دارند. در سال 42 ايشان در آغاز محرم طلاب را به سراسر کشور بسيج کردند و گفتند «برويد و بگوييد مسائل را»، و خيلی خوب از اين فرصت استفاده کردند. لذا پيام نهضت به اقصی نقاط کشور رسيد.





* آنچه باعث شد در نهضت حضرت امام (ره) کم کم تأثير اين متحجرين از بين برود، روشن شدن اذهان مردم بود که حضرت امام (ره) بسيار بر آن تأکيد داشتند.


خدا بيامرزد مرحوم آقا ميرزا جواد فومنی (ره) را كه در مسجدی در خيابان خراسان نماز میخواندند. چند بار او را گرفتند توسط ساواک و بردند و از او خواستند سخنرانی نکند. آخرين بار از او تعهد گرفتند که منبر نرود. همان شب که آزاد شد بعد از جماعت روی زمين نشست و صحبت کرد. يعنی اگر آن متحجرين بودند يک چنين روحانيون روشن و شجاعی هم بودند که ياری میکردند. در آن سال ساواک هم خيلی سعی کرد منبریها را بترساند و تهديد کند که عليه رژيم و آمريکا و اسرائيل صحبت نکنند و از آنها تعهد میگرفت. امام (ره) با سخنرانيهای مستمر اين جو را شکستند و فرمودند که «اين اقدام ساواک غيرقانونی است و چه حقی دارد دولت که نگذارد عليه اسرائيل صحبت شود و...» و خيلی روحيه میدادند به وعاظ محترم که مسائل را بگويند.





* فرموديد يک طيف از متحجرين جنگ با معاويه را جنگ با قرآن شمردند و اينگونه جلوی اميرالمؤمنين ايستادند. ما ديديم که بعد از انقلاب اين مسئله تکرار شد و يک طيفی در حوزهها، جنگ با عراق را جنگ با مسلمين دانستند و تحريم کردند. آيا اينها با آن طيف­هايي که سال 42 مخالفت میکردند همراستا بودند يا طيف جديدی بود؟


اين بيشتر به همان طيف قبل از انقلاب برمیگردد، که مردم را به سکوت کردن دعوت میکردند.


همان گروه علما که در تهران بودند و شعار «الکفر ملة واحده» میدادند. همان تفکری که دين مردم را بدون حضور سياسی و اجتماعی میخواست.


اينها همان طيف ولايي بودند که میگفتند ولايت در زمان غيبت فقط محبت داشتن است و جنگ فقط بايد با حضور معصوم باشد و...


لکن موج هواخواهی حضرت امام (ره) اينها را کلاً بيرون ريخت و به حاشيه راند وگرنه اينها تا قيام حضرت مهدی (عج) هم خواهند بود. بلکه بعد از آن هم خواهند بود. لکن در حاشيه قرار میگيرند. اين نوع تفکر قشری در برابر اسلام ناب محمدی هرگز نابود نمیشود. صرفاً ممکن است به حاشيه بروند مگر در زمان رسول اکرم نبودند.





* با توجه به اينکه حضرتعالی توفيق داشتيد در دوران مبارزه محضر حضرت امام (ره) را بسيار درک میکنيد، آيا خاطرهای از اين مبحث که حضرت امام (ره) از قدسی کردن بیمورد و رنگ مذهب دادن بیجهت به همه امور پرهيز داشته باشند و جلوگيری کنند داريد؟ با توجه به اينکه يکی از ويژگيهای قشريون معمولاً رنگ مذهب دادن به همه کوچک بزرگ و زندگی و حتی اعمال اشتباه و درکهای غلطشان از دين است؟


بله درست میفرماييد، حضرت امام (ره) بارها و بارها از اين مسئله جلوگيری کردند و هشدار دادند. البته من الان حضور ذهن ندارم. ولی خاطرم هست که حتی آن زمان که ما برای دفاع از حضرت امام (ره) که در زندان رژيم بودند و قرار بود محاکمه شوند؛ نهضت هجرت علما به تهران را ترتيب داديم؛ عدهای از ايشان برای نيامدن و دفاع نکردن از اين مجتهد مجاهد، دليل دينی و روائی میآوردند که «التقيه دينی و دين آبائی و...» و امثال اين روايات را مستمسک قرار میدادند. که البته به شکر خدا اين نهضت شکل گرفت و آيتالله حائری از شيراز، آيتالله قائمی از آبادان، آخوند ملاعلی همدانی از همدان و آيتالله ميلانی از مشهد همه آمدند.


خاطرم هست وقتی اعلاميههای حضرت امام (ره) را برای آيتالله ميلانی میبردم، ايشان ابتدا میبوسيدند و امضا میکردند و بعد می­خواندند، يعنی اينقدر به حضرت امام (ره) ارادت داشتند. لذا وجود اين علمای خالص و روشنفکر که از نهضت حمايت میکردند، آن قشریگريها را تحتالشعاع قرار میداد.





* کدام يک از ويژگيهای نهضت اصولگرايانه حضرت امام (ره) را باعث پيشبرد نهضت و شاخصه محوری حرکت میدانيد؟


من زمانی که پاياننامهام را دفاع کردم، يکی از شاخههای نهضت امام (ره) را خدامحوری ذکر کرده بودم. استاد راهنما پرسيد که اين چه معنی دارد؟ مگر ساير علما خدامحور نبودند؟


جهت توضيح مطلب به فاجعه فيضيه اشاره کردم. اين فاجعه پس از آنجا رخ داد که حضرت امام (ره) و برخی از علما طی اعلاميهای اعلام کردند در سال 42 عيد ندارند. اما روز وقوع حادثه حمله به فيضيه، برخی از علمای بزرگ آن دوره که در مجلس حاضر بودند، نتوانستند آنجا مجلس را حفظ کنند، از فيضيه به منزلشان رفتند و در را بستند. لکن امام (ره) همان روز در حالی که محور قضيه نبودند و يک عده مردم ريختند در منزلشان، شرح ماجرا دادند و گفتند شما هم احتياطاً درب منزلتان را ببنديد، فرمودند: «هر کس میترسد برود، در منزل من باز است. اينها هم اگر بيايند با من کار دارند نه شما.»


مورد ديگر اينکه فردای آن روز جو در قم برگشت، به طوری که بعضی از طلاب از منازل خارج نمیشدند و تاکسیها متدينين را سوار نمیکردند و زائرينی که از سراسر کشور برای شهادت امام صادق (ع) به زيارت حضرت معصومه (س) آمده بودند، اينها همه مرعوب شده بودند. شکستن اين جو وظيفه برگزارکنندگان آن مجلس بود يا حضرت امام (ره) ؟ صبح فردا امام (ره) بيانيهای دادند و جو را کاملاً شکستند. بيان اينکه اعلام حقايق واجب است و شاهدوستی يعنی جنايت، يعنی حمله به دانشجويان امام صادق عليهالسلام. اين کار امام (ره) آن خفقان ايجاد شده را به طور کامل از بين برد تا جايي که هدف رژيم که ايجاد يک جو سکوت در کشور بود برعکس شد و موج اعتراض و هيجان بين مردم با آن بيانيه از نو شکل گرفت.


اگرچه بسياری از علما، مبارز و هميشه همراه امام (ره) بودند، ولی در آن برهه برش امام (ره) را نداشتند. من نام اين ويژگی خاص رهبری امام (ره) را «خدامحوری» گذاشتهام و اين شاخصه اصلی بود که ايشان را از همه متمايز کرد و باعث شد در محوريت مبارزه بمانند و همه در مبارزه به ايشان اقتدا کنند و حتی بعضی علمای باسابقهتر از ايشان پيروی و حمايت کنند تا جايي که به پيروزی انقلاب انجاميد.