دوشنبه, 03 مهر 1396
You are here:

انتخاب قالب

اطلاعات سایت

اعضا : 4635
محتوا : 302
بازدیدهای محتوا : 682255

اوقات شرعی



جستجو

Loading
اميرکبير در مقابله باب و بهاء!  نامه الکترونیک

يکي‌ از طرق‌ شناسايي‌ ماهيت‌ و مواضع‌ سياسي‌ ميرزا حسينعلي‌ بهاء، مؤ‌سس‌ بهائيت، بررسي‌ روابط‌ و مناسباتش‌ با رجال‌ عصر خويش‌ است. وضعيت‌ فکري‌ و سياسي‌ رجالي‌ که‌ با او در «پيوند» يا «ستيز» بوده‌اند، نشان‌ مي‌دهد که‌ بهاء، در چه‌ خطي‌ سير مي‌کرده: خط‌ دفاع‌ از مصالح‌ ايران‌ يا خيانت‌ به‌ آن؟ خط‌ ستيز با دشمنان‌ استقلال‌ ايران‌ يا وابستگي‌ به‌ بيگانگان؟ 
به‌ عنوان‌ نمونه، مرحوم‌ اميرکبير با بهاء، دشمن‌ بلکه‌ از سخت‌ترين‌ دشمنان‌ او و يارانش‌ بود و متقابلاً‌ ميرزا آقاخان‌ نوري‌ (جانشين‌ «انگلوفيل» امير) از دوستان‌ صميمي‌ بهاء بود و براي‌ حفظ جان‌ او تلاشها کرد. مقاله‌‌ زير، روابط‌ و مناسبات‌ امير و آقاخان‌ با پيشواي‌ بهائيت‌ را (بر پايه‌‌ اسناد و مدارک‌ معتبر) بررسي‌ مي‌کند:


نقش‌ بي‌بديل‌ امير در سرکوب‌ بابيت‌
از نابختياري‌ها و بدشانسي‌هاي‌ بابيان‌ و بهائيان، آن‌ است‌ که‌ تاريخ، اعدام‌ باب‌ و سرکوب‌ قيام‌ پيروانش‌ در دوران‌ قاجار را عمدتاً‌ به‌ پاي‌ شخصيتي‌ مي‌نويسد که‌ تحليلگران‌ تاريخ‌ (اعم‌ از ايراني‌ و خارجي) نوعاً‌ وي‌ را شخصيتي‌ وطنخواه، اصلاح‌طلب‌ و ضد‌ استعمار مي‌شناسند: شادروان‌ اميرکبير!

مهدي‌ بامداد، يکي‌ از اقدامات‌ اميرکبير در زمان‌ صدارت‌ را، در کنار «اصلاح‌ امور مالياتي‌ ـ ارتش‌ ـ تنظيم‌ بودجه‌ و تعديل‌ جمع‌ و خرج‌ مملکتي» ، «قلع‌ و قمع‌ فتنه‌» تجزيه‌طلبانه‌‌ «حسن‌ خان‌ سالار در خراسان» ، «برافراشتن‌ بيرق‌ ايران‌ در ممالک‌ خارجه» ، «تأسيس‌ دارالفنون» و «ايجاد روزنامه‌‌ وقايع‌ اتفاقيه» ، «فرونشاندن‌ انقلاب‌ بابيان» مي‌داند1 و با اشاره‌ به‌ «شورش‌ها و انقلابات‌ خونين» پيروان‌ باب‌ در ابتداي‌ سلطنت‌ ناصرالدين‌ شاه‌ در کشور مي‌نويسد: «اگر عرضه، کفايت، درايت، لياقت‌ و مديريت... اميرکبير در امور نبود غائله‌ و دامنه‌‌ شورشها به‌ اين‌ زودي‌ها خاموش‌ نمي‌شد و در اين‌ صورت‌ حتمي‌ بود که‌ وضع‌ دولت‌ و ملت‌ ايران‌ دگرگون‌ مي‌گرديد» .2 دکتر عبدالحسين‌ نوايي‌ نيز نقش‌ امير در سرکوبي‌ بابيه‌ را بسيار تعيين‌کننده‌ مي‌داند: «ميرزا تقي‌ خان... با قتل‌ باب‌ در تبريز و سرکوب‌ کردن‌ فتنه‌‌ زنجان‌ و ني‌ريز، بساط‌ باب‌ را در ايران‌ واژگون‌ ساخت‌ و نگذاشت‌ که‌ ريشه‌‌ فساد بيش‌ از اين‌ در اين‌ سرزمين‌ جايگير گردد» .3

نقش‌ بي‌مانند امير در سرکوب‌ شورش‌ بابيان، مورد تأييد و تصريح‌ مورخان‌ بابي‌ و بهائي‌ نيز هست. نورالدين‌ چهاردهي، پژوهنده‌‌ تاريخ‌ باب‌ و بهاء، «از بزرگان‌ ازليها و بهائيها شنيده‌ است‌ که‌ باب‌ و افراد حروف‌ حي‌ [=ياران‌ برجسته‌‌ باب] همگي‌ در صدد تغيير رژيم‌ قاجاريه‌ بوده‌ و به‌ جاي‌ آن، تمامي‌ قواي‌ خود را مصروف‌ برپا شدن‌ حکومت‌ بيان‌ [کرده] بودند و اگـر... امـيـرکـبـير نبود مسلماً‌ به‌ مقصود خود مي‌رسيدند» .4

عبدالحميد اشراق‌ خاوري‌ (نويسنده‌ و مبلغ‌ مشهور بهائي) مي‌نويسد: امير «در مدت‌ سه‌ سال‌ صدارت‌ خود با تمام‌ قوي‌ کوشيد تا... امر باب‌ را از روي‌ زمين‌ محو و نابود سازد. براي‌ نيل‌ به‌ اين‌ مقصود» فرمان‌ «به‌ قتل‌ سيد باب» داد «ولي‌ عاقبت‌ جز خسران‌ ثمري‌ از رفتار ناهنجار خويش‌ نگرفت» .5 وي‌ سپس‌ به‌ اقدام‌ قاطع‌ امير در سالهاي‌ نخست‌ صدارت‌ به‌ سرکوب‌ آشوب‌ بابيان‌ در نقاط‌ مختلف‌ کشور اشاره‌ مي‌کند که‌ به‌ گفته‌‌ او: «سبب‌ شد که‌ مردم‌ در هر شهر و بلد اقتدا به‌ وزير شرير نموده‌ به‌ اذيت‌ و آزار اهل‌ايمان» بپردازند.6 سنخ‌ اين‌ مطالب‌ را در آثار ديگر مورخان‌ شاخص‌ بهائي‌ (نظير محمدعلي‌ فيضي‌ و فضل‌الله‌ مازندراني) و حتي‌ عباس‌ افندي‌ (پيشواي‌ بهائيت) نيز مشاهده‌ مي‌کنيم. 7 به‌ قول‌ ويليام‌ هاچر و دوگلاس‌ مارتين، مورخان‌ بهائي‌ معاصر مي‌نويسند: «ميرزا تقي‌ خان‌ صدراعظم‌ ايران... مقتدرترين‌ دشمن‌ امر بديع‌ [=بهائيت] شمرده‌ مي‌شود» .8

اميرکبير، حسينعلي‌ بهاء را نيز در 1267 به‌ کربلا تبعيد کرد 9 و دايي‌ و سرپرست‌ باب‌ (حاجي‌ سيد علي‌ تاجر شيرازي) را نيز که‌ در توطئه‌‌ ترور امير با بابيان‌ همدست‌ بود دستگير و، به‌ علت‌ عدم‌ اظهار توبه، به‌ مجازات‌ رساند. 10

براين‌ سياهه‌ بايد نام‌ قره‌‌العين‌ را نيز افزود. قره‌‌العين‌ از پيشگامان‌ بابيت‌ در زمان‌ ناصرالدين‌ شاه‌ بود که‌ عمليات‌ کشف‌ حجاب‌ و رفتن‌ وي‌ با چهره‌اي‌ بزک‌ شده‌ و عريان‌ به‌ ميان‌ مردان‌ بابي‌ و همخوابيش‌ با سران‌ بابيه‌ (که‌ در تاريخ‌ از آن، با عنوان‌ رسوايي‌ بَدَشت‌ ياد مي‌شود) 11 ثبت‌ تاريخ‌ است‌ و حتي‌ مورخين‌ بابي‌ و بهائي‌ نيز بدان‌ اشاره‌ دارند. 12 به‌ قول‌ کسروي: خروج‌ قره‌‌‌العين‌ «از خانه‌‌ شوهر و همراهيش‌ با مردان‌ و آن‌ داستان‌ بدشت‌ که‌ خود بهائيان‌ پوشيده‌ نـداشـتـه‌اند، دستاويز دشمنان‌ بيشتر گرديده‌ تا دستاويز دوستان. اين‌ است‌ در کتابها ديده‌ مي‌شود که‌ خواهر عبدالبهاء که‌ بهائيان‌ او را همپاي‌ فاطمه‌‌ زهراي‌ شيعيان‌ مي‌شمارند در نامه‌‌ خود به‌ بهائيان‌ تهران‌ چنين‌ نوشته: قره‌‌ العين‌ يک‌ دفعه‌ بي‌حکمتي‌ کرد و هنوز از کله‌‌ مردم‌ نمي‌توانيم‌ بدرآوريم» .13 نورالدين‌ چهاردهي‌ «از افراد ثقه‌‌ ازليها» شنيده‌ است‌ که‌ «طاهره‌ در زمان‌ زنداني‌ بودن‌ خود تقاضاي‌ ملاقات‌ با ناصرالدين‌ شاه‌ نمود و شاه‌ مايل‌ به‌ ازدواج‌ با او بود. درباريان‌ [بخوانيد: اميرکبير] از ملاقات‌ طاهره‌ بيمناک‌ شده‌ و وهم‌ داشتند که... زيبايي‌ او موجب‌ شود که‌ شاه‌ مفتونش‌ گردد، لذا مرگ‌ او را جلو آوردند» .14
بابيان‌ در صدد ترور امير نيز برآمدند، که‌ البته‌ با هشياري‌ و درايت‌ وي، دستگير و به‌ جزاي‌ عمل‌ خود رسيدند.15



بزرگوار مردي‌ بود
قائم‌ مقام‌ فراهاني‌ ـ صدراعظم‌ شريف، ضد استعمار و شهيد عصر قاجار، كه‌ در تيزبيني‌ سياسي‌ و نكته‌داني‌ ادبي، شهره‌ تاريخ‌ است‌ ـ ميرزا تقي‌ خان‌ اميركبير را از كودكي‌ مي‌شناخت. چه، پدرش‌ (كربلايي‌ قربان) همشهري‌ و خدمتگزار قائم‌ مقام‌ بود و تقي‌ كوچك‌ نيز در مجلس‌ درس‌ فرزندان‌ قائم‌ مقام‌ شركت‌ مي‌جست. قائم‌ مقام، تقي‌ نوجوان‌ را (به‌ لحاظ‌ استعداد) بر پسران‌ خود ترجيح‌ بسيار مي‌نهاد و يك‌ روز كه‌ با مشاهده‌ نامه‌اي‌ از امير، از نكته‌سنجي‌ وي‌ سخت‌ به‌ شگفت‌ آمده‌ بود، به‌ يكي‌ از دوستانش‌ چنين‌ نوشت: «حقيقت، من‌ به‌ كربلايي‌ قربان‌ حسد بردم‌ و بر پسرش‌ مي‌ترسم... اين‌ پسر خيلي‌ ترقيات‌ دارد و قوانين‌ بزرگ‌ به‌ روزگار مي‌گذارد» .

ميرزا تقي‌ خان‌ بي‌همتا است
بد نيست‌ داوري‌ رابرت‌ واتسون، عضو مهم‌ سفارت‌ انگليس‌ (سفارتي‌ كه‌ در توطئه‌ بر ضد امير، پيشگام‌ بود) را نيز در مورد امير بشنويم:

«در ميان‌ همه‌ رجال‌ اخير مشرق‌ زمين‌ و زمامداران‌ ايران‌ كه‌ نامشان‌ ثبت‌ تاريخ‌ جديد است، ميرزا تقي‌ خان‌ اميرنظام‌ بي‌همتا است. ديوجانس‌ [ حكيم‌ وارسته‌ و مشهور يوناني] روز روشن‌ با چراغ‌ در پي‌ او مي‌گشت. به‌ حقيقت، سزاوار است‌ كه‌ به‌ عنوان‌ «اشرف‌ مخلوقات» بشمار آيد. بزرگوار مردي‌ بود» .1

همو درباره‌ امير مي‌نويسد: «ميرزا تقي‌ خان‌ بر آن‌ شد كه‌ نيكبختي‌ مادي‌ مردم‌ را فراهم‌ كند و تمايلات‌ نكوهيده‌ آنان‌ را مهار گرداند. اين‌ وزير، هدفي‌ از آن‌ هم‌ عاليتر داشت؛ هرآينه‌ تدابيرش‌ استمرار مي‌يافت، در اخلاق‌ و كردار ايرانيان‌ تغييري‌ اساسي‌ و ريشه‌دار تحقق‌ مي‌پذيرفت» .2

-------------

پي‌نوشت‌ها:

1. امير كبير و ايران، ص‌ 318.

2. امير كبير و ايران، فريدون‌ آدميت، خوارزمي‌ 1355، ص‌ 3.



جالب‌ اين‌ است‌ که، حواريون‌ و ياران‌ باوفاي‌ امير نيز نظير آيت‌الله‌ حاج‌ شيخ‌ عبدالحسين‌ تهراني‌ (وصي‌ امير)، ميرزا هاشم‌ طباطبايي‌ (منشي‌ مخصوص‌ امـير)، سردار مکري‌ (داماد امير)، مؤ‌تمن‌الملک‌ انصاري‌ (کاتب‌ سر امير) سخت‌ با بابيه‌ و بهائيه‌ مخالف‌ بودند و در قلع‌ و قمع‌ ريشه‌هاي‌ آن‌ در ايران‌ و عراق‌ اهتمام‌ شايان‌ داشتند.(منتظران: در اين باره،‌در مقاله «ياران امير...» بحث شده‌است.)

بي‌جهت‌ نيست‌ که، با عزل‌ و قتل‌ امير کبير، راه‌ براي‌ تاخت‌ و تاز مجدد بابيان‌ باز شد و ميدان‌ را تا آنجا براي‌ پيشبرد اهداف‌ خود فراهم‌ ديدند که‌ تا مرز ترور (نافرجام) شاه‌ نيز پيش‌ رفتند.

عباس‌ امانت‌ (مورخ‌ بهائي‌تبار معاصر) مي‌نويسد: «بابيان، پس‌ از شکستهاي‌ فجيع‌ در مبارزات‌ قلعه‌‌ طبرسي‌ و در شهرهاي‌ نيريز و زنجان، و متعاقباً‌ اعدام‌ باب‌ در شعبان‌ 1266 در تبريز، سخت‌ روحيه‌‌ خود را باخته‌ بودند، ولي‌ پس‌ از سقوط‌ دولت‌ اميرکبير مجال‌ يافتند تجديد سازمان‌ يابند و بخشهايي‌ از شبکه‌‌ خود را بازسازي‌ کنند» .16 سليمان‌ خان‌ تبريزي‌ (از عناصر اوليه‌ و مهم‌ بابيه، که‌ در جريان‌ ترور نافرجام‌ ناصرالدين‌ شاه‌ دستگير و به‌ مجازات‌ رسيد) پس‌ از عزل‌ و تبعيد امير به‌ کاشان‌ در نامه‌اي‌ به‌ سيد جواد کربلايي‌ (از فحول‌ بابيان) نوشت: «اميرنظام‌ بحمدالله تمام‌ شد، معزول‌ ابدي‌ گرديد. الان‌ در باغ‌ فين‌ کاشان‌ محبوس‌ است. ميرزا آقا خان‌ اعتماد الدوله‌ وزير و صدراعظم‌ گرديد. ان‌ شاء‌الله امورات‌ بهتر نظم‌ خواهد گرفت. البته‌ جناب‌ ايشان‌ [حسينعلي‌ نوري] بايد خيلي‌ زود تشريف‌ فرما شوند که‌ وجود مبارک‌ ايشان‌ مثمر ثمر است» .17

بايد گفت، نه‌ تنها با اخراج‌ امير از صحنه، ميدان‌ براي‌ تنفس‌ مجدد بابيان‌ باز شد، اصولاً‌ جانشين‌ امير، ميرزا آقا خان‌ نوري‌ (که‌ «تحت‌الحمايه‌» انگليسي‌ها بود) از دوستان‌ صميمي‌ حسينعلي‌ بهاء بود و از بهاء که‌ توسط‌ اميرکبير به‌ عراق‌ تبعيد شده‌ بود رسماً‌ دعوت‌ کرد که‌ به‌ تهران‌ برگردد و پس‌ از بازگشت‌ نيز او را توسط‌ برادرش‌ مورد پذيرايي‌ گرم‌ قرار داد و حتي‌ پس‌ از ترور نافرجام‌ شاه، و بگير بگير افراد، در مقام‌ مخفي‌ کردن‌ بهاء (که‌ متهم‌ به‌ همدستي‌ با ترويستها بود) برآمد، که‌ البته‌ بهاء با احساس‌ خطر شديد، پيشنهاد ميرزا آقا خان‌ را نپذيرفته‌ و خود را به‌ خانه‌‌ شوهر خواهرش‌ ميرزا مجيد آهي‌ (منشي‌ سفارت‌ روسيه) رساند و سفير روسيه‌ (پرنس‌ دالگورو کي) نيز بهاء را تحت‌ حمايت‌ آشکار و پيگير خويش‌ قرار داد. (ايام: شرح‌ مطلب‌ در مقاله‌‌ «حسينعلي‌ بهاء؛ پيوند ديرپا با روسيه» آمده‌ است).


اميرکبير، آماج‌ کينه‌‌ بهائيان
مرحوم‌ امير، سرکوب‌ قاطع‌ فتنه‌‌ بابيان و اعدام‌ باب‌ و تبعيد بهاء، همراه‌ با انجام‌ برخي‌ اصلاحات‌ سياسي‌ ـ اجتماعي‌ در کشور در چند سال‌ نخست‌ سلطنت‌ ناصرالدين‌ شاه، براي‌ هميشه‌ راه‌ را بر پيشرفت‌ اين‌ گروه‌ در تاريخ‌ ايران‌ سد کرد. اين‌ نقش‌ بي‌بديل، چنان که‌ ديديم، از چشم‌ بابيان‌ و بهائيان‌ مخفي‌ نمانده‌ و او را آماج‌ کينه‌ توزي‌ و فحاشي‌ آنان‌ ساخته‌ است. به‌ قول‌ نورالدين‌ چهاردهي: «بابيها و بهائيان‌ سرسخت‌ دشمن‌ آشتي‌ ناپذيرند و ميرزا تقي‌ خان‌ اميرکبير و ناصرالدين‌ شاه‌ را لعن‌ فرستند و اين‌ دو تن‌ را مانند يزيد و شمر مي‌نگرند» .18 سخن‌ دکتر فريدون‌ آدميت‌ نيز مؤ‌يد اظهارات‌ چهاردهي‌ است: «امير شورش‌ بابيه‌ را برانداخت. به‌ قول‌ شيل‌ [وزير مختار انگليس‌ در ايران، در گزارش‌ به‌ پالمرستون‌ وزير خارجه‌‌ لندن، مورخ‌ 14 مارس‌ 1851] پس‌ از غائله‌‌ [بابيان‌ در] زنجان‌ پيروان‌ باب‌ جرئت‌ نکردند که‌ صلح‌ و امنيت‌ عمومي‌ را بر هم‌ بزنند. اما بيکار ننشستند و پنهاني‌ فعاليت‌ داشتند؛ تا زماني‌ که‌ اختلالي‌ ايجاد نمي‌کردند، کسي‌ را با آنان‌ چندان‌ کاري‌ نبود، البته‌ کينه‌‌ امير را در دل‌ داشتند، کينه‌اي‌ که‌ در نوشته‌هاي‌ همکيشان‌ آنان، و بهائي‌ و بهائي‌ زادگان‌ در ايران‌ و امريکا، هنوز منعکس‌ است. بابيان‌ توطئه‌‌ کشتن‌ شاه‌ و امير و امام‌ جمعه‌‌ تهران‌ را چيدند، ولي‌ امير پرده‌ از روي‌ آن‌ برداشت» و آن‌ توطئه‌ را در نطفه‌ خفه‌ کرد، که‌ شرح‌ آن‌ در «المتنبئين» نوشته‌‌ عليقلي‌ ميرزا اعتضاد السلطنه‌ آمده‌ است. 19

به‌ همين‌ شکل، مورخان‌ مشهور بهائي‌ نظير ابوالفضل‌ گلپايگاني، اشراق‌ خاوري‌ و فيضي‌ در آثـارشـان‌ امـيـر را از طعن‌ و دشنام‌ بي‌نصيب‌ نگذاشته‌اند. اشراق‌ خاوري‌ امير را «وزير نادان» 24، «وزير شرير» 25، «تقي‌ سفاک» 26 و «دشمن‌ ستمکار و... خونخوار» 27 مي‌خواند و قتلش‌ در حمام‌ فين‌ (به‌ دست‌ عمال‌ استبداد و استعمار) را انتقام‌ الهي! و «عذاب‌ اليم» وي‌ در حق‌ او مي‌شمارد: «امير نظام‌ رئيس‌‌الوزرا که‌ سبب‌ شهادت‌ حضرت‌ اعلي‌ گشت‌ و برادرش، وزير نظام، که‌ با او در اين‌ جريمه‌ شرکت‌ داشت‌ پس‌ از دو سال‌ به‌ جزاي‌ عمل‌ خويش‌ رسيدند و به‌ عذاب‌ اليم‌ مبتلا گشتند. ديوار حمام‌ فين‌ کاشان‌ از خون‌ امير نظام‌ صدراعظم‌ رنگين‌ گشت. هنوز هم‌ آن‌ خون‌ باقي‌ است‌ و بر ظلم‌ و ستمي‌ که‌ از دست‌ امير نظام‌ به‌ وقوع‌ پيوسته‌ شاهدي‌ صادق‌ و گواهي‌ راستگو و ناطق‌ است» .28

محمدعلي‌ فيضي، امير را با عنوان‌ «امير مغرور» فروکوفته 29 و ابوالفضل‌ گلپايگاني‌ با اطلاق‌ عنوان‌ «سفاح» (خونريز) و «به‌ غايت‌ مستبد» بر امير 30 مي‌نگويد: «اتابک‌ اعظم‌ در علاج‌ کار [بابيان] فروماند و عاقبت‌ در آن‌ نزديکي‌ جان‌ در سر کار تهور و استبداد نهاد. زيرا که‌ پادشاه‌ جوان‌ از مقاصد خفيه‌‌ او [؟!] آگاه‌ شد و از سوء سياست‌ او منزجر گشت‌ و رجال‌ دولت‌ به‌ جهت‌ استبداد او در امور مملکت‌ از نيکخواهي‌ او دوري‌ جستند و عاقبت‌ او را به‌ حکم‌ پادشاه‌ از مناصب‌ دولتي‌ معزول... و... در حمام‌ فين‌ اورا به‌ جهان‌ ديگر فرستادند» !31


گواهي‌ تاريخ، اما نه‌ اين‌ است!

عناصر بهائي چنان که‌ ديديم، از سر کينه، امير را فردي‌ بدفرجام‌ خوانده‌ و «مرگ‌ سرخ‌ و زيباي» او در خط‌ مبارزه‌ با استبداد و استعمار را، کيفر سوء الهي‌ در حق‌ وي‌ شمرده‌اند! اما اينک‌ که‌ پس‌ از گذشت‌ حدود 180 سال‌ از قتل‌ آن‌ رادمرد به‌ جايگاه‌ او در تاريخ‌ معاصر ايران‌ مي‌نگريم، مي‌فهميم‌ که‌ امير اگر 100 سال‌ ديگر هم‌ مي‌زيست‌ هرگز اين‌ درجه‌ از نفوذ و محبوبيت‌ را در قلب‌ ملت‌ ايران‌ به‌ دست‌ نمي‌آورد. در واقع، او با اين‌ مرگ‌ خونين‌ و زودرس، تبديل‌ به‌ اسطوره‌اي‌ شد که‌ همواره‌ به‌ کوشندگان‌ راه‌ آزادي‌ و استقلال‌ ايران، درس‌ همت‌ و صلابت‌ و فداکاري‌ مي‌دهد. کنت‌ دو گوبينو (وزير مختار مشهور سفارت‌ فرانسه‌ در ايران‌ عصر ناصري) درست‌ چهار سال‌ پس‌ از قتل‌ امير يعني‌ در فوريه‌‌ 1856 با اشاره‌ به‌ مرحوم‌ امير مي‌نويسد: ملت‌ ايران، ديوانه‌ و دلباخته‌‌ مردي‌ شده‌ است‌ که‌ تا چهار سال‌ پيش، صدر اعظم‌ کشور بوده‌ است. از مرز ترکيه‌ تا سرحد افغانستان‌ هيچ‌ کسي‌ از غني‌ و فقير و خرد و کلان‌ نيست‌ که‌ تمام‌ عناوين‌ تعظيم‌ و تجليل‌ و محبت‌ را در موقع‌ يادآوري‌ از اين‌ مرد به‌ کار نبرد. مي‌گويند: «عادل، وظيفه‌ شناس، فعال‌ و کاري‌ بود، از سرباز و کشاورز حمايت‌ مي‌کرد و خير ايران‌ را مي‌خواست‌ عملي‌ کند؛ از اين‌ هم‌ بهتر بود» . تعجب‌ در اين‌ است‌ که‌ نه‌ تنها کسي‌ با اين‌ نظر مخالف‌ نيست، بلکه‌ اين‌ عقيده‌ مورد قبول‌ و تصديق‌ وزراي‌ فعلي‌ و حتي‌ خود شاه‌ هم‌ مي‌باشد. آيا براي‌ اين‌ قضيه‌ مي‌توان‌ در اروپا نظيري‌ يافت؟ آيا شخصيت‌ معاصري‌ هست‌ که‌ هر قدر هم‌ بزرگوار و صاحب‌ مقام‌ باشد اقلاً‌ مورد مذمت‌ نصف‌ مردمي‌ باشد که‌ از او سخن‌ مي‌گويند؟ پس‌ صدراعظم‌ سابق‌ ايران‌ از اين‌ حيث‌ بي‌نظير و ممتاز است... 32

چه‌ مي‌گويم؟ حتي‌ لحن‌ بهائيان‌ نيز در اين‌ اواخر (ناگزير) نسبت‌ به‌ امير نرمتر شده‌ و در واقع‌ مجبور شده‌اند از لحن‌ تند خود نسبت‌ به‌ او بکاهند؛ هرچند هنوز برق‌ «کينه» از لابلاي‌ آن‌ چشم‌ را مي‌زند.33

--------------------------------

پي‌نوشت‌ها:
1.شرح‌ حال‌ رجال‌ ايران، کتابفروشي‌ زو‌ار، تهران‌ 1347، 1/213
11. براي‌ شرح‌ ماجرا ر.ک، ناسخ‌ التواريخ، بخش‌ قاجاريه، لسان‌ الملک‌ سپهر، 3/220 ـ 219 و 239؛ فتنه‌‌ باب، اعتضادالسلطنه، صص‌ 187ـ178؛ قره‌‌ العين، درآمدي‌ بر تاريخ‌ بي‌حجابي‌ در ايران، سينا واحد، ص‌ 13 به‌ بعد 12. ر.ک، الکواکب‌ الدريه‌، 1/131 ـ 129؛ مطالع‌ الانوار، ص‌ 272؛ ظهور الحق، 3/111 ـ 109؛ حضرت‌ بهاءالله، محمد‌علي‌ فيضي، صص‌ 42 - 41 و...13. بهائيگري، ص‌ 85 14. باب‌ کيست‌ و سخن‌ او چيست؟، صص‌ 86 - 87. درباره‌‌ خوش‌ آمدن‌ شاه‌ جوان‌ از قره‌‌ العين‌ ر.ک، قبله‌‌ عالم، عباس‌ امانت، ص‌ 15296. شرح‌ ماجرا در کتاب‌ فتنه‌‌ باب، نوشته‌‌ اعتضادالسلطنه‌ ص‌ 95 به‌ بعد آمده‌ است 16. قبله‌‌ عالم، ص‌ 17287. عهد اعلي...، ابوالقاسم‌ افنان، ص‌ 493 18. باب‌ کيست‌ و سـخـن‌ او چـيـسـت؟، ص‌ 266 19. ر.ک، امير کبير و ايران، انـتشارات‌ خوارزمي، تهران‌ 1355، ص‌ 451. کتاب‌ المتنبئين، با عـنـوان‌ «فـتنه‌‌ باب» ، با مقدمه‌ و تعليقات‌ نوايي، توسط‌ انتشارات‌ بـابـک، چـاپ‌ شده‌است20. مقاله‌‌ شخصي‌ سياح...، صص‌ 34- 2135. ر.ک، توقيعات‌ مبارکه‌‌ حضرت‌ ولي‌ امر ا، لوح‌ قرن‌ احبأ شرق‌ (نوروز 101 بديع)، مؤ‌سسه‌‌ ملي‌ مطبوعات‌ امري، 123 بديع، ص‌ 49 و 51 22. همان، صص‌ 182-181 23. ر.ک، قرن‌ بديع، 1/247 - 258 24. مطالع‌ الانوار، ص‌ 25493. همان، ص‌ 590 26. رحيق‌ مختوم، «قاموس‌ لوح‌ مبارک‌ قرن» ، عبدالحميد اشراق‌ خاوري، موسسه‌‌ ملي‌ مطبوعات‌ امري، 131 بديع، 1/326، رديف‌ ت 27. مطالع‌‌الانوار، ص‌ 509 28. همان، صص‌ 512 -513 نيز ر.ک، ص‌ 589 29. حضرت‌ نقطه‌‌ اولي‌ 1266-1235 هجري‌ / 1850-1819 ميلادي، ص‌ 316 30. تاريخ‌ ظهور ديانت‌ حضرت‌ باب‌ و حضرت‌ بهاء الله، به‌ خط‌ ميرزا ابوالفضل‌ گلپايگاني، ص‌ 3111. همان: ص‌ 3215. ر.ک، مجله‌‌ پاريس، سال‌ 40، ش‌ 4، فـويـه‌‌ 1933؛ مـجـلـه‌‌ مـحيط، مدير: سيد محمد محيط‌ طباطبايي، سال‌ 1، ش‌ 1، شهريور 1321ش، ص‌ 3330. براي‌ نمونه‌ ر.ک، اظهارات‌ ابوالقاسم‌ افنان، مورخ‌ معاصر بهائي، در عهد اعلي...، ص‌ 388 و 390؛ مجله‌‌ «پيام‌ بهائي» ، شماره‌‌ 296، ژوئيه‌ 2004، «يادداشت‌ ماه» .

 

علي‌ ابوالحسني‌(منذر)