دوشنبه, 03 مهر 1396
You are here:

انتخاب قالب

اطلاعات سایت

اعضا : 4635
محتوا : 302
بازدیدهای محتوا : 682237

اوقات شرعی



جستجو

Loading
عقيده بهائيت در مورد خاتميت  نامه الکترونیک

قرآن مي فرمايد: «ما کان محمد ابا احد من رجالکم و لکن رسول الله و خاتم النبييّن»(1) محمد پدر هيچيک از شما نيست، بلکه وي رسول خدا و خاتم پيامبران است.» بهائيان معتقدند:که اين آيه دلالت بر خاتميت پيامبر ندارد، چون واژه خاتم به معني انگشتري نيز آمده است و شايد در اين آيه نيز همين معني (انگشتري) منظور باشد. پاسخ اين است که خاتم به معناي وسيله ختم کردن و پايان دادن است.(2) و انگشتري هم از اين جهت خاتم ناميده شده که بوسيله آن، نامه و مانند آن را ختم و مهر مي کرده اند. در عصر نزول اسلام، مهر افراد، نگين انگشتر آنان بوده که با آن نامه ها را مهر مي کردند به نشانه اينکه پيام به پايان رسيده است. با توجه به اين نکته، مفاد آيه فوق اين است که با آمدن پيامبر اسلام، طومار نبوت و پيامبري مهر پايان خورده و پرونده نبوت بسته شده است.

هرچند که اين آيه براي اثبات اين مطلب کافي است ولي دلايل خاتميت پيامبر اسلام منحصر به آن نمي باشد. چه اينکه هم آيات ديگري در قرآن مجيد به اين معني اشاره مي کند و هم روايات فراواني در اين باره وارد شده است. از جمله در سوره انعام آمده است: «اين قرآن بر من وحي شده تا شما و تمام کساني را که اين قرآن به آنها مي رسد انذار کنيم.»(3) وسعت مفهوم تعبير (تمام کساني که اين سخن به آنها مي رسد) رسالت جهاني قرآن و پيامبر اسلام را از يکسو و مساله خاتميت را از سوي ديگر روشن مي سازد. در سوره فرقان آمده است: «جاويد و پربرکت است خداوندي که قرآن را بر بنده اش نازل کرد تا تمام جهانيان را انذار کند»(4) و همچنين در سوره اعراف فرموده است: «بگو اي مردم من فرستاده خدا به همه شما هستم.»(5) و همينطور در سوره توبه فرموده است: «ما تو را جز براي عموم مردم به عنوان بشارت و انذار نفرستاده ايم.»(6) موضوع خاتميت پيامبر اسلام در صدها روايت مورد تصريح و تاکيد قرار گرفته که از جمله آنها حديث منزلت است که شيعه و سني به تواتر، آنرا از پيامبر اکرم(ص)نقل کرده اند. بطوريکه جاي هيچگونه شک و شبهه اي در صدور مضمون آن، باقي نمي ماند. و آن اينست: هنگامي که پيامبر اسلام(ص)براي جنگ تبوک از مدينه حرکت مي کرد، امير مومنان علي(ع)را براي رسيدگي به کارهاي مسلمانان بجاي خود گماشت. آن حضرت از اينکه از فيض شرکت در اين جهاد محروم مي شد، اندوهگين گرديد و اشک از چشمانشان جاري شد. پيامبر به آن حضرت فرمود: آيا راضي نيستي که نسبت به من همانند هارون نسبت به موسي باشي؟ و بلا فاصله اين جمله را اضافه کرد: «با اين تفاوت که بعد از من پيامبري نيست.»(7) در روايت ديگري از پيامبر اکرم نقل شده که فرمود: «اي مردم بعد از من نبي نيست و بعد از شما امت ديگر نخواهد آمد.»(8) و از سوي ديگر حکمت تعدد پيامبران و پي در پي آمدن آنان اين است که از سويي در زمان هاي پيشين تبليغ رسالت الهي در همة اقطار زمين و در ميان همة امت ها بوسيلة يک نفر، ميسر نبوده است و از سوي ديگر، گسترش و پيچيده شدن روابط و پيدايش پديده هاي اجتماعي نوين وضع قوانين جديد مي طلبيده است، و از سوي ديگر تحريفها و دگرگونيهايي که به مرور زمان و در اثر دخالت هاي جاهلانه و مغرضانة افراد و گروه ها پديد مي آمده اند، نياز به تصحيح تعاليم الهي را به وسيلة پيامبر ديگري بوجود مي آورده است. بنابراين، در شرايطي که تبليغ رسالت الهي در همة‌ جهان بوسيلة يک پيامبر و به کمک ياران و جانشينان وي ميسر باشد، و احکام و قوانين يک شريعت، پاسخگوي نيازهاي حال و‌ آيندة جامعه باشد و پيش بينيهاي لازم براي مسائل نو ظهور، در آن شريعت شده باشد و نيز تضميني براي بقاء و مصونيت آن از تحريف وجود داشته باشد، ديگر موجبي براي مبعوث شدن پيامبر ديگري نخواهد بود.(9) با توجه به دلايلي که ارائه گرديد جاي هيچگونه ترديد و شبهه اي باقي نمي ماند که پيامبر اسلام، خاتم پيامبران مي باشد و بعد از او پيامبري نخواهد آمد و هر که ادعاي نبوت کند در غلو و کذب است. و در حقيقت دين اسلام را قبول نداشته و بر اساس هواهاي نفساني و رسيدن به قدرت چنين ادعائي نموده است. از اينگونه افراد سودجو و فرصت طلب که از عوام الناس سوء استفاده نموده در تاريخ وجود داشته اند که از جمله آنها علي محمد باب و حسينعلي بهاء الله مي باشند. با فرض محال اگر پيامبر اسلام خاتم پيامبران هم نباشد هيچ دليلي بر صحت و حقانيّت بهائيت وجود ندارد تا يک انسان عاقل به سوي آن گرايش پيدا کند بلکه ادله ي زيادي بر بطلان آن وجود دارد.

 

پی نوشت‌ها:

1: احزاب/40.

2: الميزان،ج 16ص508.

3: انعام/19.

4: فرقان/1.

5: اعراف/158.

6: توبه/28.

7: امالي،ص342.

8: وسائل الشيعه،1/15.

9:آموزش عقايد،ص 337