جمعه, 17 ارديبهشت 1400
You are here:

انتخاب قالب

اطلاعات سایت

اعضا : 4747
محتوا : 302
بازدیدهای محتوا : 983797

اوقات شرعی



جستجو

Loading
انقلاب اسلامی و افق انتظار PDF نامه الکترونیک
نوشته شده توسط حجه الاسلام سيد مهدي ميرباقري   
جمعه ۲۸ اسفند ۱۳۸۸ ساعت ۰۳:۰۷
تحليـل فتنــه اخيــر در آيينه فرهنــگ
حجت الاسلام والمسلمين سید مهدی ميِــرباقـــري

در تحليل فتنـه پس از انتخابــات نكته اول اين است كه نگـــرش‌ها و تحليــل‌هايي كه اين حادثه‌ بزرگ را از رقابت‏هاي انتخاباتـــي و يا بدتر از آن از يك مناظـــره‌ انتخاباتي شروع مي‌كند، درك كاملي از وقايع مهم تاريخي ارائـــه نمي‏دهد؛ كه اين ناشي از فقـــدان يك نگـــرش جامع و فلسفه تاريخي است.4


ما بايد جريان تاريخ را ببينيم تا بتوانيم تحليل كنيم كه انقلاب اسلامي چرا اتفاق افتاد و اين انتخابات در روند انقلاب چه جايگاهي دارد. عوامل پيدايش انقلاب اسلامي فوق عوامل روان‏شناختي و جامعه‏شناختي است و تنها در يك نگرش فلسفه‌ تاريخي قابل تحليل است.

نكته‌ دوم اين است كه مي‏خواهم اين حادثه را از زاويه فرهنگي تحليل كنم، گر چه عوامل غير فرهنگي هم در اين حادثه حضور دارد. وقتي ما مي‌گوئيم اختلافات فرهنگي و شكاف‌هاي ايدئولوژيك به پيدايش اين حادثه منتهي شد، به معناي اين نيست كه نقش عوامل ديگر را ناديده مي‌گيريم يعني هواي نفس‌ها و فتنه‌گري‌هاي اشخاص، گروه‌ها و قدرت‌ها نيز در اين حادثه مؤثر بود كه در اين تحليل به آنها نمي‏پردازيم.اصل بحث را در سه فصل تقديم مي‌كنم؛ فصل اول اختلافات ايدئولوژيك در دنياي اسلام است. در يك نگاه كلان سه قرائت از اسلام در بين مسلمان‌ها وجود دارد يكي قرائت سكولاريست‌هاي مسلمان از اسلام است، البته طرفداران زيادي در دنياي اسلام ندارند. جبهه دوم طرفداران مدرنيته اسلامي هستند، كساني كه تجدد را قبول دارند، يا لااقل وجه‌هايي از تجدد را قبول دارند اما آن را فاقد يك اخلاق و معنويت قابل‌قبول مي‌دانند و مي‌خواهند تركيبي از معنويت و اخلاق اسلامي با دستاوردهاي تجدد بسازند. ايده‌آلي كه براي دنياي اسلام ارائه مي‌دهند ايجاد يك ژاپن اسلامي است كه پيشرفت و توسعه‌ ژاپن را توأم با اخلاق و معنويت اسلامي داشته باشد. جبهه سوم جبهه طرفداران تمدن اسلامي است كه معتقد به مدنيتي متمايز با جريان تجدد است؛ مدعي‌ است كه اسلام مي‌تواند تمدن جديدي را مبتني بر فرهنگ، معنويت، اخلاق و ايدئولوژي اسلام بنا گذارد. در فصل دوم تلاش مي‌كنم كه نگاه غرب، يعني نگاه پرچمداران تجدد، را به اين شكاف ايدئولوژيك در دنياي اسلام باز كنم.

نكته مهم اين است كه در تحليل فرهنگي اين فتنه، بياناتي را كه رهبر بزرگوار انقلاب اسلامي در خطبه‌ بيست و ششم خرداد داشتند را اصل و مبنا قرار مي‌دهم. ايشان نقطه‌ اصلي اختلاف را در آن بيانات با كمال متانت بيان فرمودند كه در پايان عرايضم بخش‏هايي از آن را خواهم خواند.
آخرین به روز رسانی در شنبه ۲۴ دی ۱۳۹۰ ساعت ۰۵:۴۹
ادامه مطلب...
 
حكومت‌ جهاني‌ حضرت‌ مهدي‌(ع‌) PDF نامه الکترونیک
نوشته شده توسط خدامراد سليميان‌   
جمعه ۱۵ آذر ۱۳۸۷ ساعت ۱۲:۲۴

بحث‌ دربارة‌ «جهاني‌ شدن‌»، در فرهنگ‌ متداول‌ روز در ذات‌ خود، بحث‌ كم‌ و بيش‌ مبهمي‌ است‌. علت‌ ابهام‌ آن‌ اين‌ است‌ كه‌ مفهوم‌ يكسان‌ و يكدستي‌ از آن‌ ارائه‌ نشده‌ است‌.
واژة‌ «جهاني‌ شدن‌» از يك‌ جهت‌ مفهومي‌ كاملاً جديد و از لحاظي‌ يك‌ مقولة‌ قديمي‌ به‌ شمار مي‌رود. ظهور اين‌ پديده‌، باعث‌ بروز تحرك‌ شگفت‌انگيز اجتماعي‌، اقتصادي‌، سياسي‌ و ارزشي‌ شده‌ و تفاسير جديدي‌ از سياست‌، اقتصاد، فرهنگ‌، اقتدار، امنيت‌ و... به‌ دست‌ مي‌دهد.
جهاني‌ شدن‌ در شكل‌ امروزي‌ آن‌، از زمان‌ فروپاشي‌ كمونيسم‌ و نظام‌ دو قطبي‌ و بالاخره‌ پايان‌ جنگ‌ سرد بيشتر مطرح‌ شده‌ است‌. مفهوم‌ جهاني‌شدن‌ و مفاهيم‌ نزديك‌ به‌ آن‌ نظرياتي‌ هستند كه‌ از سوي‌ اكثر پژوهشگران‌ مسائل‌ سياسي‌ و امور بين‌الملل‌ براي‌ توصيف‌ وضعيت‌ حاكم‌ بر نظام‌ بين‌الملل‌ به‌ كار مي‌روند. جهاني‌ شدن‌ به‌ معناي‌ فرايندي‌ اجتماعي‌ است‌ كه‌ از مدتها پيش‌ آغاز شده‌ و رو به‌ گسترش‌ دارد و در آن‌ قيد و بندهاي‌ جغرافيايي‌ كه‌ بر روابط‌ اجتماعي‌ و فرهنگي‌ سايه‌ افكنده‌ است‌ از بين‌ مي‌رود. واژة‌ «جهاني‌ شدن‌» حركت‌ به‌ سوي‌ يك‌ جامعة‌ جهاني‌ واحد را نويد مي‌دهد.
پرسشي‌ كه‌ در اينجا پيش‌ مي‌آيد اين‌ است‌ كه‌: «ديدگاه‌ شيعه‌ دربارة‌ جهاني‌ شدن‌ و حاكمان‌ حكومت‌ جهاني‌ چيست‌ و حكومت‌ جهاني‌ حضرت‌ مهدي‌(ع‌) چگونه‌ حكومتي‌ خواهد بود؟ و اساساً جهاني‌ بودن‌ حكومت‌ حضرت‌ مهدي‌(ع‌) به‌ چه‌ معناست‌؟».
در اين‌ نوشتار به‌ اين‌ پديده‌ و اين‌كه‌ «مقصود از حكومت‌ جهاني‌ در روايات‌ اسلامي‌ چيست‌؟» پرداخته‌ايم‌.
در يك‌ بررسي‌ جامع‌ و كامل‌ در روايات‌ و سخنان‌ ائمة‌ معصومين‌(ع‌) به‌ جرأت‌ مي‌توان‌ گفت‌ كه‌ يكي‌ از ويژگيهاي‌ انكارناپذير حكومت‌ امام‌ مهدي‌(ع‌) جهان‌شمولي‌ آن‌ است‌. حكومت‌ آن‌ حضرت‌، شرق‌ و غرب‌ عالم‌ را فرا مي‌گيرد و هيچ‌ آبادي‌ در زمين‌ باقي‌ نخواهد ماند، مگر اين‌كه‌ گلبانگ‌ توحيد از آن‌ شنيده‌ مي‌شود و نسيم‌ جان‌نواز عدل‌ و داد، سراسر گيتي‌ را سرشار مي‌كند.
امام‌ حسين‌(ع‌) در اين‌باره‌ فرمود:
منّا إثنا عشر مهدّياً أوّلهم‌ أميرالمؤمنين‌ عليّ بن‌ ابيطالب‌(ع‌) و آخرهم‌ التّاسع‌ من‌ ولدي‌ و هو القائم‌ بالحقّ يحيي‌ الله تعالي‌ به‌ الارض‌ بعد موتها و يظهر به‌ دين‌ الحقّ علي‌الدين‌ كلّه‌ و لوكره‌ المشركون‌. 1
دوازده‌ هدايت‌ شده‌ از ماست‌؛ اولين‌ آنها علي‌بن‌ ابي‌طالب‌(ع‌) و آخر ايشان‌ نهمين‌ فرزند از فرزندان‌ من‌ است‌ و او قائم‌ به‌ حق‌ است‌ كه‌ خداوند به‌ وسيله‌ او زمين‌ را بعد از مردنش‌ حيات‌ مي‌بخشد و دين‌ حق‌ را بر تمامي‌ اديان‌ غلبه‌ مي‌دهد؛ اگر چه‌ مشركان‌ را خوش‌ نيايد.
در آن‌ دوران‌ به‌ دست‌ آن‌ امام‌ بزرگ‌، آرمان‌ والاي‌ تشكيل‌ جامعة‌ بزرگ‌ بشري‌ و خانوادة‌ انساني‌ تحقق‌ مي‌پذيرد و آرزوي‌ ديرينه‌ همة‌ پيامبران‌ و امامان‌(ع‌) و مصلحان‌ و انسان‌ دوستان‌ برآورده‌ مي‌شود.
امام‌ رضا(ع‌) از پدرانش‌ از پيامبر اكرم‌(ص‌) نقل‌ كرده‌ است‌ كه‌ خداوند در شب‌ معراج‌ فرمود:
ولا طهّرنّ الارض‌ بآخرهم‌ من‌ أعدائي‌ ولاملّكنّه‌ مشارق‌ الارض‌ و مغاربها. 2
و به‌ درستي‌ زمين‌ را به‌ وسيله‌ آخرين‌ آنها (ائمه‌ معصومين‌(ع‌)) از دشمنانم‌ پاك‌ خواهم‌ ساخت‌ و گسترة‌ زمين‌ را در فرمانروايي‌ او قرار خواهم‌ داد... .
در دوران‌ رهبري‌ امام‌ مهدي‌(ع‌) با ايجاد مركز واحد و مديريت‌ و حاكميت‌ يگانة‌ الهي‌ براي‌ همة‌ اجتماعات‌، نژادها و منطقه‌ها، سبب‌ اصلي‌ جنگ‌ و ظلم‌ از بين‌ مي‌رود.
در روايتي‌ از رسول‌ گرامي‌ اسلام‌(ص‌) مي‌خوانيم‌:
الائمّة‌ من‌ بعدي‌ إثنا عشر أوّلهم‌ أنت‌ يا عليّ و آخرهم‌ القائم‌ الّذي‌ يفتح‌ الله تعالي‌ ذكره‌ علي‌ يديه‌ مشارق‌ الارض‌ و مغاربها. 3
پيشوايان‌ پس‌ از من‌ دوازده‌ نفرند؛ اولين‌ آنها تو هستي‌ اي‌ علي‌، و آخرين‌ آنها قائم‌ است‌؛ همو كه‌ خداوند به‌ دست‌ او مشرقها و مغربها (كنايه‌ از تمامي‌ كره‌ زمين‌) را فتح‌ خواهد كرد.
اگر چه‌ اميد به‌ آمدن‌ مصلح‌ جهاني‌ در افكار و عقايد تمامي‌ اقوام‌ و ملل‌ ريشه‌ دارد و كم‌ و بيش‌ به‌ گونه‌هاي‌ متفاوت‌ در همه‌ جا مطرح‌ بوده‌ است‌، اما در تفكر شيعي‌ انتظار فرج‌ و حاكميت‌ آن‌ موعود به‌طور روشن‌ و شفاف‌ مطرح‌ است‌؛ به‌ گونه‌اي‌ كه‌ آن‌ امام‌ منتظر و آن‌ منجي‌ نهايي‌ را زنده‌ مي‌دانند و اعتقاد دارند روزي‌ به‌ فرمان‌ خداوند خواهد آمد و جهان‌ را پر از عدل‌ و داد خواهد كرد.
از اين‌رو، مفهوم‌ «غيبت‌» و «انتظار فرج‌» نزد شيعه‌ دوازده‌ امامي‌ مفهومي‌ متفاوت‌ با ديگر اديان‌ و مذاهب‌ و مكتبها دارد.
همان‌گونه‌ كه‌ اشاره‌ شد يكي‌ از مفاهيمي‌ كه‌ از همان‌ ابتدا در ارتباط‌ با مهدويت‌ و ظهور منجي‌ آخرين‌ پديد آمد و در شمار عقايد ديني‌ بسياري‌ از شيعيان‌ درآمد مفهوم‌ «حكومت‌ واحد جهاني‌» است‌؛ به‌ اين‌ معنا كه‌ با ظهور امام‌ غايب‌، اسلام‌ كه‌ تنها دين‌ الهي‌ و كامل‌ و داراي‌ شريعت‌ جامع‌ است‌، مقبول‌ همگان‌ خواهد شد و در آن‌ زمان‌، ستمگران‌ و جباران‌ از مسند قدرت‌ به‌ زير كشيده‌ خواهند شد و پس‌ از آن‌ حكومت‌ جهاني‌ اسلام‌ با زعامت‌ و رهبري‌ مستقيم‌ آخرين‌ امام‌ معصوم‌ و عادل‌ برپا خواهد شد و عدالت‌ بر بنياد ديانت‌ و اخلاق‌ در مقياسي‌ جهاني‌ اجرا خواهد گشت‌.
در برخي‌ از آيات‌ قرآن‌ به‌ اين‌ حاكميت‌ اشاره‌ شده‌ است‌. همة‌ آيات‌ مربوط‌ به‌ جهاني‌ بودن‌ دين‌ اسلام‌ مؤيد اين‌ معناست‌. بي‌ترديد، زماني‌ فرا خواهد رسيد كه‌ تنها دين‌ حاكم‌ بر جهان‌، اسلام‌ خواهد بود.
جهاني‌ بودن‌ دين‌ اسلام‌ و عدم‌ اختصاص‌ آن‌ به‌ قوم‌ يا منطقة‌ خاصي‌، از ضروريات‌ اين‌ آيين‌ الهي‌ است‌ و حتي‌ كساني‌ كه‌ ايمان‌ به‌ آن‌ ندارند مي‌دانند كه‌ دعوت‌ اسلام‌، همگاني‌ بوده‌، و به‌ منطقه‌ جغرافيايي‌ خاصي‌ محدود نبوده‌ است‌.
افزون‌ بر اين‌، شواهد تاريخي‌ فراواني‌ وجود دارد كه‌ پيامبر اكرم‌(ص‌) به‌ سران‌ كشورها؛ مانند قيصر روم‌، پادشاه‌ ايران‌ و فرمانروايان‌ مصر و حبشه‌ و شامات‌ و نيز به‌ رؤساي‌ قبايل‌ مختلف‌ عرب‌ و... نامه‌ نوشتند و به‌ سوي‌ آنان‌ پيك‌ ويژه‌ گسيل‌ داشتند و همگان‌ را به‌ پذيرفتن‌ اين‌ دين‌ مقدس‌ دعوت‌ كردند و از پيامدهاي‌ وخيم‌ كفر و رويگرداني‌ از اسلام‌، برحذر داشتند. اگر دين‌ اسلام‌ جهاني‌ نبود چنين‌ دعوتي‌ عمومي‌ انجام‌ نمي‌گرفت‌ و ساير اقوام‌ و امتها هم‌ براي‌ عدم‌ پذيرش‌، عذري‌ مي‌داشتند. 4
بنابراين‌، مباني‌ و مقدماتي‌ كه‌ به‌ حكومت‌ واحد جهاني‌ شيعي‌ منجر مي‌شود، از اين‌ قرار است‌:
. جهاني‌ بودن‌ رسالت‌ اسلام‌
همة‌ مسلمانان‌ بر اين‌ باورند كه‌ اسلام‌، آخرين‌ حلقه‌ از سلسلة‌ طولاني‌ نبوت‌ است‌ و از هر جهت‌ كامل‌ترين‌ و جامع‌ترين‌ دين‌ مي‌باشد و تا روز قيامت‌ نيز بشر را از هر جهت‌ كفايت‌ خواهد كرد. روزي‌ فرا خواهد رسيد كه‌ اسلام‌، تمامي‌ آدميان‌ و پيروان‌ اديان‌ را پيرو و مطيع‌ خود خواهد كرد و بدين‌ ترتيب‌، جهان‌ در تسخير آموزه‌هاي‌ بلند و آسماني‌ اسلام‌ درخواهد آمد.
قرآن‌ مجيد اين‌ حقيقت‌ سترگ‌ را اين‌گونه‌ تصوير كرده‌ است‌:
إنّ الدّين‌ عند الله الاءسلام‌. 5
در حقيقت‌، دين‌ نزد خداوند، همان‌ اسلام‌ است‌.
و من‌ يبتغ‌ غير الاءسلام‌ ديناً فلن‌ يقبل‌ منه‌. 6
و هر كه‌ جز اسلام‌، ديني‌ ] ديگر [ جويد، هرگز از وي‌ پذيرفته‌ نشود.
أليوم‌ أكملت‌ لكم‌ دينكم‌. 7
امروز دين‌ شما را برايتان‌ كامل‌ گردانيدم‌.
ما كان‌ محمّد أبا أحد من‌ رجالكم‌ ولكن‌ رسول‌ الله و خاتم‌ النّبيين‌. 8
محمد، پدر هيچ‌ يك‌ از مردان‌ شما نيست‌؛ ولي‌ فرستاده‌ خدا و خاتم‌ پيامبران‌ است‌.
و هو الّذي‌ أرسل‌ رسوله‌ بالهدي‌ و دين‌ الحقّ ليظهره‌ علي‌ الدّين‌ كلّه‌. 9
او كسي‌ است‌ كه‌ پيامبرش‌ را با با هدايت‌ و دين‌ حق‌ فرستاد تا آن‌ را بر هر چه‌ دين‌ است‌ پيروز گرداند.
با بهره‌گيري‌ از اين‌ سخنان‌ نوراني‌، مسلمانان‌ به‌ حقانيت‌، جامعيت‌، خاتميت‌، جهانشمولي‌، و سرانجام‌ جهان‌گستري‌ و پيروزي‌ و غلبه‌ نهايي‌ دين‌ اسلام‌ دست‌ يافته‌اند.
. اعتقاد به‌ مهدويت‌
چنان‌كه‌ گفته‌ شد، اعتقاد به‌ مهدويت‌ و ظهور منجي‌ دادگستر جهاني‌، ناگزير به‌ چيرگي‌ اسلام‌ بر تمامي‌ اديان‌ و مكاتب‌ و ايدئولوژيها و استيلا بر جباران‌ و فرمانروايان‌ جور و غير الهي‌ گره‌ خورده‌ است‌ و در نهايت‌ به‌ تأسيس‌ حكومت‌ جهاني‌ منجر خواهد شد؛ به‌ويژه‌ اگر از منظر شيعي‌ به‌ تاريخ‌ بنگريم‌، ظهور مهدي‌ خاص‌ و شناخته‌ شده‌ و در عين‌ حال‌ غايب‌ از ديدگان‌ و تشكيل‌ حكومت‌ حق‌ و عدالت‌گستر اجتناب‌ناپذير خواهد بود.
از نظر شيعه‌ با بي‌مهري‌ و جفاي‌ امت‌ اسلام‌ نسبت‌ به‌ امام‌ علي‌ بن‌ ابي‌طالب‌(ع‌) و فرزندان‌ معصوم‌ او، تاريخ‌ اسلام‌ پس‌ از پيامبر اكرم‌(ص‌) در حوزه‌ سياست‌ و حكومت‌ به‌ انحراف‌ گراييد و پيامدهاي‌ منفي‌ متعددي‌ نيز در پي‌ داشت‌ كه‌ يكي‌ از آنها محروميت‌ جامعه‌ از رهبري‌ معنوي‌ و آسماني‌ بود؛ چرا كه‌ امام‌ علي‌(ع‌) و پس‌ از او امامان‌ معصوم‌(ع‌) پيشوايان‌ ديني‌ ـ سياسي‌ برحق‌ بوده‌ و حق‌ خلافت‌ و امامت‌ انحصاري‌ داشته‌اند و ديگران‌، غاصب‌ حق‌ معصوم‌اند و لذا «جائر» و «باطل‌» مي‌باشند و اين‌ انحراف‌ تا كنون‌ ادامه‌ پيدا كرده‌ است‌. شيعيان‌ منتظرند كه‌ آخرين‌ بازمانده‌ از امامان‌ معصوم‌(ع‌) ظهور كند و تاريخ‌ اسلام‌ و در نهايت‌، تاريخ‌ انسان‌ را به‌ مسير طبيعي‌ و الهي‌اش‌ بازگرداند.
در آن‌ صورت‌، اسلام‌، عزيز و همگاني‌ مي‌شود و مسلمانان‌، توانمندانه‌ بر جهان‌ چيره‌ مي‌گردند. طبق‌ اين‌ تفسير، تشكيل‌ حكومت‌ واحد جهاني‌، گريزناپذير خواهد بود.
در منابع‌ روايي‌ اسلامي‌ ـ به‌ويژه‌ منابع‌ شيعي‌ ـ از خصوصيات‌ و اختيارات‌ و عملكردهايي‌ ياد شده‌ است‌ كه‌ جملگي‌ آنها جز با تشكيل‌ حكومت‌ واحد جهاني‌ محقق‌ نخواهد شد؛ از جمله‌ گفته‌ شده‌ است‌ كه‌ امام‌ مهدي‌(ع‌) ظلم‌ و جور را براي‌ هميشه‌ برمي‌اندازد و عدالت‌ و دين‌ حق‌ را در سطح‌ جهان‌ براي‌ هميشه‌ مستقر مي‌كند و نيز در برخي‌ روايات‌ از اختيارات‌ و قدرت‌ و امكانات‌ مطلق‌ و جهاني‌ امام‌ غايب‌ ياد شده‌ است‌ كه‌ عملاً جز چيرگي‌ بر جهان‌ و تشكيل‌ حكومت‌ مقتدر جهاني‌ نخواهد بود. در روايتي‌ از امام‌ باقر(ع‌) چنين‌ نقل‌ شده‌ است‌:
القائم‌ منّا منصور بالرّعب‌ مؤيّد بالنّصر تطوي‌ له‌ الارض‌ و تظهر له‌ الكنوز يبلغ‌ سلطانه‌ المشرق‌ والمغرب‌ و يظهر الله ـ عزّوجلّ ـ به‌ دينه‌ علي‌ الدّين‌ كلّه‌ ولوكره‌ المشركون‌ فلا يبقي‌ في‌الارض‌ خراب‌ إلاّ قد عمر و ينزل‌ روح‌الله عيسي‌ بن‌ مريم‌(ع‌) فيصلّي‌ خلفه‌. 10
قائم‌ ما با انداختن‌ بيم‌ و هراس‌ در دل‌ ستمگران‌ ياري‌ مي‌شود؛ با پشتيباني‌ ] و حمايت‌ از جانب‌ خداوند [ تأييد مي‌گردد؛ زمين‌ برايش‌ خاضع‌ و تسليم‌ مي‌شود؛ گنجها و خزائن‌ برايش‌ آشكار و نمايان‌ مي‌شود؛ حكومت‌ او شرق‌ و غرب‌ عالم‌ را فرا مي‌گيرد. خداوند به‌وسيله‌ او دينش‌ را بر تمامي‌ اديان‌ چيرگي‌ مي‌بخشد؛ هر چند مشركان‌ كراهت‌ داشته‌ باشند. در زمين‌ خرابي‌ و ويراني‌ نمي‌ماند، مگر آنكه‌ آباد شود و عيسي‌ بن‌ مريم‌(ع‌) از آسمان‌ فرود آيد و پشت‌ سر او نماز گزارد.
به‌ استناد اين‌ نوع‌ روايات‌، هرگز ترديدي‌ نخواهد ماند كه‌ حكومت‌ حضرت‌ مهدي‌(ع‌) تمامي‌ زمين‌ را فرا خواهد گرفت‌. (ان‌شاءالله)

 

 

پي‌نوشتها:
. شيخ‌ صدوق‌، عيون‌ اخبارالرضا، ج‌1، ص‌68، ح‌36، كتابفروشي‌ طوس‌.
. همان‌، ص‌262، ح‌22؛ كليني‌، الكافي‌ ثقة‌الاءسلام‌، ج‌1، ص‌432، ح‌91.
. امالي‌ شيخ‌ صدوق‌، الامالي‌، ص‌97، ح‌9، مؤسسه‌ الاعلمي‌ للمطبوعات‌؛ فتال‌ نيشابوري‌، روضة‌ الواعظين‌، ص‌102.
. محمدتقي‌ مصباح‌ يزدي‌، آموزش‌ عقايد، ج‌2، ص‌116.
. سوره‌ آل‌ عمران‌ (3) آيه‌ 19.
. همان‌، آيه‌ 85
. سوره‌ مائده‌ (5) آيه‌ 3.
. سوره‌ احزاب‌ (33) آيه‌ 40.
. سوره‌ توبه‌ (9) آيه‌ 33.
. شيخ‌ صدوق‌، كمال‌الدين‌ و تمام‌النعمه‌، ج‌1، ص‌330، ح‌16.

موعود شماره‌ چهل‌ و هشتم

آخرین به روز رسانی در سه شنبه ۰۳ شهریور ۱۳۸۸ ساعت ۲۰:۲۶
 
باورداشت مهدويت PDF نامه الکترونیک
نوشته شده توسط آيت الله العظمي صافي گلپايگاني   
چهارشنبه ۱۳ آذر ۱۳۸۷ ساعت ۱۱:۴۳
بدون شك، «عقيده به مهدويت‏» و اعتقاد به ظهور حضرت مهدي (عليه السلام) به عنوان منجي عالم بشريت ‏باوري صرفا اسلامي است كه بر اساس كتاب و سنت پديد آمده و همگي مسلمانان پيشين و پسن، بر آن اتفاق نظر دارند وحتي گروهي از بزرگان و صاحب نظران به متواتر بودن احاديث وارده در اين باب حكم نموده ‏اند.
اين باور داشت، به عنوان انديشه‏اي اسلامي، بر پايه قويترين برهان‏هاي نقلي و عقلي استوار است و بررسي تاريخ و شواهد بسيار آن بهترين تاييد بر صحت و متانت آن به شمار مي‏رود و هيچ يك از مسلمانان - چه از شيعيان و چه اهل سنت - به انكار يا تشكيك در آن نپرداخته است مگر برخي از تازه به دوران رسيدگاني كه تحت تاثير تبليغات غربيان قرار گرفته و در دام‏هاي استعمار گرفتار آمده و فرهنگ را جز با انكار الهام و روايات قطعيه و يا تعريف و تاويل آن در چهارچوبه مقاصد منكرين ديانت و مادي گرايان تفسير و تحليل نمي‏كنند.
اين كژ انديشان بدين وسيله كوشيدند، تا دري را بگشايند كه اگر - خداي نخواسته - گشوده گشت ديگر راهي براي اعتماد بر سنت و استناد به آن و اطمينان به ظاهر كتاب و سنت ‏باقي نمي‏ماند و آيين شريف اسلام و دعوت پيامبر (صلي الله عليه و آله) بر اساس خواسته بدعتگزاران و هوا پرستان، دستخوش تغيير و تحرف قرار مي‏گيرد.
براستي اگر چنين رواياتي كه بزرگان علم حديث و كار آموزگان و نام آوران اين رشته در گذشته و حال به تواتر و قطعي بودن آنها تصريح كرده‏ اند بتواند مورد انكار و ترديد قرار گيرد، پس وضع و حال ديگر رواياتي كه «خبر واحد» شمرده مي‏شوند، يا حداقل در اين درجه از اعتبار نيستند چه خواهد بود؟
گروهي از انديشمندان اسلامي نسبت ‏به اين گونه منحرفين از كتاب و سنت كه با جرات و جسارت نسبت‏ به ساحت قدس خداوند و پيامبر گرامي اش (صلي الله عليه و آله) به ايجاد شك و ترديد و تحريف، در اصل مسلم مهدويت پرداخته ‏اند اعلام خطر نموده، و كتابها و مقالاتي را در رد و ابطال نظريات آنان نگاشته‏ اند.
آنچه مسلم است اين كه، در پس پرده اين توطئه جز دستهاي پليد كساني كه در صدد سست كردن اعتقادات مسلمانان و خدشه دار كردن متون اسلامي هستند دستي را نمي‏توان ديد در گذشته همين التزام و اعتقاد و پايبندي مردم به كتاب و سنت پاك پيامبر بود كه دشمنان و استعمارگران را از نفوذ در كشورهاي اسلامي باز مي‏داشت و راه سلطه بر اين بلاد را بر روي آنان مي‏بست و اكنون نيز به خوبي پيداست كه چيزي جز سست‏ شدن همين مباني اعتقادي و كم شدن پايبندي‏ها به قرآن مجيد و روايات شريفه نيست، كه راه نفوذ و سلطه را بربيگانگان گشوده است! - خداوند ما را از فتنه‏هاي گمراهان و هوا پرستان و مزدوران استعمار در امان بدارد - خنده‏آورد است كه اين بي‏خبران و غرب باوران - كه به شدت دور از شناخت‏حقايق اسلامي و فهم مصالح مسلمين ‏اند - در تضعيف «باور مهدويت‏» و احاديث مربوط به آن، گاهي به اين بهانه تمسك جسته‏ اند، كه اين عقيده اصولا از عقايد پيشگامان اهل سنت نيست و در بين صحابه قرن اول هجري و تابعين ذكري از آن به ميان نيامده است. گاهي دايه مهربان‏تر از مادر شده اين عقيده را سبب اختلاف و درگيري بين مسلمانان و قيام عليه حكومت‏ها و موجب تبليغات سياسي دانسته‏ اند و گاهي نيز به برخي اختلافاتي كه بين پاره‏اي از احاديث اين باب است استناد كرده ‏اند
و همه اين ها، از عجيب و غريب‏ترين نوع استدلالاتي است كه در رد سنت ‏شريف نبوي به آن تمسك شده است از آن رو كه:
اولا: بر وقوع ذكر اين عقيده بين صحابه و تابعين صدر اول اسلام و بر اينكه خود پيامبر (صلي الله عليه و آله) اولين پايگاه براي نشر «عقيده به مهدويت‏» در بين مسلمانان بوده ‏اند چه دليلي قوي‏تر و محكم‏تر از وجود خود اين احاديث متواتره در اصلي‏ترين و معتبرترين كتابهاي اهل سنت؟!
و چه برهاني روشن ‏تر از اجماع علماي مسلمين و اينكه آنان هيچكس از مدعيان مهدويت را با استناد به «عدم صحت ظهور مهدي (عليه السلام)» رد نكرده‏ اند بلكه در رد ادعاي چنان افرادي، به «عدم وجود صفات و نشانه‏ هاي خاص مهدي (عليه السلام) در آنها» استناد كرده‏ اند.
چنانكه حكايت «محمد بن عجلان‏» با «جعفر بن سليمان‏» و آنچه فقيه ان و اشراف اهل مدينه درباره آنان گفته‏ اند، شاهدي آشكار در اين زمينه به شمار مي‏رود.
پس اگر اين همه احاديث، با توجه به فراواني و تواتري كه دارند و با عنايت‏ به اجماع و اتفاقي كه از ناحيه علماي اسلامي بر مضمون اين احاديث صورت گرفته است، نتواند دليل بر صحت و استواري «عقيده به مهدويت‏» باشد پس به كدامين دليل مي‏توان استناد كرد؟ و درستي انتساب كدامين عقيده اسلامي به صحابه و پيامبر اكرم را مي‏توان اثبات نمود؟
ثانيا شايد هرگز هيچ عقيده و يا اصلي را نتوان يافت كه بر سر آن اختلاف و درگيري و نزاع صورت نگرفته باشد. حتي مي‏توان گفت كه پيرامون «مسائل خدا شناسي‏» و «نبوت پيامبران الهي عليهم السلام‏» نيز نزاع‏ها ودرگيري‏ها، بيش ازمسئله «مهدويت‏» به وقوع پيوسته است. چنانكه بين مكتب اشاعره و غير آنان و بين پيروان مذاهب شافعي، حنفي، حنبلي، مالكي و غير آنان درگيري‏ها بلكه جنگ‏هاي خونين بسيار اتفاق افتاده است.
بلكه مي‏شود گفت: بر سر مفاهيمي همچون «عدالت‏» و «امنيت‏» و ساير مفاهيمي كه همه انسان‏ها بر لزوم آن اتفاق نظر دارند و بر سر تحقق آنها و يا دفع كساني كه آنها را وسيله ‏اي براي مقاصد سياسي خويش قرار مي‏دادند، جنگ‏هاي خانمان برانداز و معركه‏ هاي خونيني درگرفته است و چه بسا كه تعداد قربانيان بشريت كه با اسم «اقامه حق‏» و «رعايت عدالت و برابري‏» و «حمايت از آزادي انسان و حقوق او» به خاك و خون غلطيده ‏اند بيشتر از تعداد قربانيان هر موضوع و عنوان ديگري باشد.
نتيجه اينكه پوشيده شدن حق به باطل، و عرضه باطل به جاي حق، اگر چه از طرف اهل باطل و منحرفين، زياد انجام مي‏پذيرد، لكن به حق ضرري نمي‏رساند و خدشه ‏اي وارد نمي‏كند چنانكه خداوند بزرگ مي‏فرمايد:
(بل نقذف بالحق علي الباطل فيدمغه فاذا هو زاهق و لكم الويل مما تصفون)
«بلكه ما، حق را بر باطل مي‏افكنيم تا آن را در هم شكافد و باطل را نابود گرداند، آن زمان باطل از بين رونده و باطل شدني است و واي بر شما از آنچه درباره خداوند توصيف مي‏كنيد.»
علاوه بر اينكه بايد توجه داشت كه فريب خوردن عوام و قبول ادعاي دروغين دجال گونه‏هاي مدعي مهدويت توسط آنان در بيشتر موارد به خاطر عدم آشنايي آنان به نشانه ‏هاي حضرت مهدي (عليه السلام) و نسب شريف ايشان و ويژگي‏هاي خاصي است كه براي ايشان در احاديث مختلفه مورد تصريح قرار گرفته است وگرنه در اين باب جايي براي گمراهي و گمراه ساختن ديگران وجود ندارد.
اين وظيفه علما و انديشمندان است كه «عقيده به مهدويت‏» را تبيين كنند و هدف‏هاي آنرا به مردم بشناسانند و ويژگي‏ها و نشانه‏هايي را كه به وسيله آنها «حضرت مهدي موعود (عليه السلام)» از دغل پيشگان مدعي «مقام مهدويت‏» باز شناخته مي‏شود، براي توده مسلمانان برشمارند و توضيح دهند.
ثالثا: يكي از فرقه ‏هايي كه بين احاديث متواتره و غير متواتره وجود دارد، اين است كه در «متواتره لفظي تفصيلي‏» يقين و باور قطعي نسبت ‏به صدور آن حديث معين از ناحيه معصومين (عليه السلام) - به عين همان كلمات و الفاظ موجود در متن حديث - حاصل مي‏شود و در چنين حديثي ممكن نيست اختلاف و تعارض ايجاد شود، مگر توسط حديث متواتر ديگري كه با همين خصوصيات، مفاد و معنايي خلاف حديث اول داشته باشد; كه در اين صورت بايد به وسيله ايجاد موافق ت‏بين دو معنا و جمع بين دو حديث‏ به وسيله حمل عام بر خاص - تخصيص عام - و يا حمل مطلق بر مقيد - تقييد مطلق - و يا حمل ظاهر بر اظهر - تقديم اظهر - و مانند اينها تنافي و اختلاف ظاهري و ابتدايي بين دو روايت را حل كرد.
اگر چنين جمعي ممكن نبود، ظاهر هر دو روايت از اعتبار ساقط گرديده و هيچ كدام صلاحيت‏ براي استناد حكمي به آن را نخواهد داشت.
اما در «متواتر اجمالي‏» اختلاف و تعارضي كه در عبارات و متون احاديث هست مشكلي ايجاد نمي‏كند بلكه به آن روايتي كه از همه روايت‏هاي آن مجموعه «اخص‏» است و شمول كمتري دارد اخذ مي‏شود.
اما در «متواتر معنوي‏» به قدر مشترك همه احاديث و مضموني كه در همگي آنها تكرار شده و مورد اتفاق كل آن مجموعه است اخذ مي‏شود.
بنابراين، اختلاف داشتن متن و مضمون احاديث زياني به «متواتر» بودن آنها نمي‏زند بلكه در احاديث «غير متواتر» نيز اين اختلاف متن ضرري به صحت آن «حديث صحيحي‏» كه بين آنهاست وارد نمي‏كند زيرا در آن صورت هم روايت صحيح‏ تر و روايت كه به خاطر مطابقت مضمون آن با كتاب يا سنت قطعي يا بخاطر قوي بودن متن حديث، يا به خاطر تاييد مضمون آن توسط شواهد و قرايني خاص نسبت ‏به حديث ديگر متعارض با آن رجحان و برتري دارد، مورد عمل قرار مي‏گيرد.
اين امور را جز كساني كه در علم حديث‏ شناسي، داراي تجربه و مهارت كافي باشند باز نمي‏شناسند و اگر جز اين بود و به خاطر كمترين تعارض و اختلافي بايد همه احاديث متعارض كنار گذاشته مي‏شد لازم بود كه كليه روايات يا حداقل اغلب آنها از درجه اعتبار ساقط باشند كه نتيجه ‏اش تغيير چهره دين اسلام در اكثر احكام شرعي و دستورات فقهي بود زيرا كمتر موضوعي در عقايد و احكام و تاريخ و تفسير قرآن كريم و مانند آنها پيدا مي‏شد كه احاديث وارد شده در آن موضوع بدون اختلاف و تعارض باشند اگر چه تعارضي «ناپايدار» به «عموم و خصوص‏» يا «اطلاق و تقييد».
بنابراين در از بين بردن اين تعارضات ابتدائي كه در گفتگوهاي عادي مرم نيز وجود دارد و در تشخيص حديث درست از نادرست و حديث قوي از ضعيف روايت معتبر از غير معتبر تنها راه اين است كه به قواعد و مقرراتي كه در نزد عقلا و انديشمندان معتبر است استناد گردد و به خبرگان و اشخاص صلاحيت ‏دار رجوع شود و بدين وسيله بعضي از احاديث را به بعضي ديگر بازگردانده و در صورت امكان جمع بين روايات و عمل به روايتي كه از نظر سندي يا مضموني قوت و متانت ‏بيشتر دارد يا با قرآن كريم و سنت ثابت ‏شده و مانند آن موافقتر است‏ به اين قاعده عمل شود و از رد كردن روايت و ناديده گرفتن آن خودداري گردد.
نتيجه كلام اينكه اخبار و رواياتي كه درباره «مهدويت‏» ازمعصومين (عليه السلام) وارد شده، همگي بايد در پرتو چنين قواعدي، بحث و بررسي شود. كه چنانچه احاديث «متواتري‏» داريم مورد عمل قرار گيرد و در اخبار «غير متواتر» نيز بعضي به بعضي تقويت ‏شده، و برخي، برخي ديگر را تفسير كنند و اگر «خبر ضعيفي‏» هم هست ملاحظه شواهد و قرائن و بقيه موارد تاييد معتبر در آن عمل شود.
از اين رو مي‏توان گفت: هيچ كسي احاديث وارده در باب «عقيده به مهدويت‏» را مردود و شبه‏دار نمي‏پندارد مگر ناآگاهان به صناعت‏حديث ‏شناسي يا آگاهاني كه تحت تاثير تبليغات باطل و فتنه ‏هاي گمراهي آفرين استعمارگران با سنت پيامبر (صلي الله عليه و آله) به دشمني برخاسته ‏اند.
پي‏نوشتها:
متواتر به معني «پياپي‏» در اصطلاح «حديث ‏شناسي‏» به احاديث متعدده‏اي گفته مي‏شود، كه روايت كنندگان آن در هر طبقه، به گونه‏اي زياد باشند كه از مجموع روايات آنها «علم عادي‏» به صدور آنكلام، از معصوم (عليه السلام) حاصل آيد. به عبارت ديگر اختلافات راويان و تعدد آنها در نقل يك خبر از معصوم (عليه السلام) به حدي باشد كه توافق آنان بر «كذب‏» و همدستي آنان در «جعل خبر» ممكن نباشد.
«خبر واحد» خبري است كه نقل كننده آن يك يا چند «راوي‏» باشد. تا آنجا كه به حد «تواتر» نرسيده باشد و در اصطلاح «حديثشناسي‏» تقسيم بندي‏هاي مختلف و اقسام گوناگون دارد مشهورترين اقسام آن در رابطه با «راوي‏» عبارتند از: «صحيح‏»، «حسن‏»، «موثق‏» و «ضعيف‏».
از جمله اين اختلافات، اختلاف بر سر نام «پدر» بزرگوار حضرت مهدي (عليه السلام) است كه در پاره‏اي از روايات اهل سنت عبارت «اسم ابيه اسم ابي‏» به حديث مشهور پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) «اسمه اسمي و كنية كنيتي‏» افزوده شده است ‏به اين معنا كه «نام مهدي همنام من، و كنيه او همانند كنيه من، و اسم پدر او مانند اسم پدر من است.» و يا اختلاف بر سر زمان تولد، و مدت عمر، و علامات قبل از ظهور، كه همگي اين موارد در خود مدارك اهل سنت قابل دسترسي و نظر مشهور شيعه بر طبق احاديث وارده در همان كتابها قابل اثبات است.
جريان محمد بن عجلان در صفحه 174 از كتاب البرهان في علامات مهدي آخر الزمان نقل شده است محمد بن عجلان يكي از فقهاي مدينه بود، كه در زمان حكومت‏بني عباس با مردي به نام محمد بن عبد الله محض كه از نسل امام حسن مجتبي (عليه السلام)، بود بيعت كرد. منصور خليفه عباسي كه بسياري از سادات حسني را به جرم مخالفت‏ با دستگاه حكومت كشته بود محمد بن عجلان را احضار كرد و بعد از تحقيق درباره بيعت او با محمد بن عبدالله، دستور داد دست او را ببرند و گفت: اين دستي كه با دشمن من بعيت كرده است‏ بايد بريده شود فقهاي مدينه وساطت كردند و گفتند اين مرد تقصيري ندارد چون فقيه است و بر طبق روايات خيال كرده كه محمد بن عبدالله بن محض «مهدي امت‏» است از اين رو با او بيعت كرد و قصد دشمني با تو را نداشته است.
سوره انبياء آيه 18
تعداد كساني كه در طي تاريخ اسلام ادعاي «مهدويت‏» داشته و به انگيزه ‏هاي مختلف به دروغ خود را «قائم آل محمد (صلي الله عليه و آله)» معرفي كرده ‏اند يا برخي از مريدان آنها، اين عنوان را به دروغ بر ايشان تبليغ و ترويج كرده‏ اند، بيش از پنجاه نفر مي‏باشد.
براي شناختن اين خصوصيات از حيث اصل و نسب و سيماي ظاهري و كيفيت اخلاق و رفتار و از حديث علامات و معجزات و نحوه ظهور و حكومت آن بزرگوار مي‏توان به كتاب‏هايي كه در اين باب نوشته شده است همچون مهدي موعود منتخب الاثر و ... مراجعه نمود.
غير متواتر، اعم از خبر يك يا چند راوي و اعم از اينكه قرايني بر صحت و صدور آن از معصوم (عليه السلام) وجود داشته يا نداشته باشد تعبيري ديگر از همان «خبر واحد»است.
احاديث متعددي كه با اسناد گوناگون و به وسيله راويان مختلف از هر يك از معصومين (عليهم السلام) نقل شده ‏اند اما همگي آنها از حيث مضمون و لفظ كاملا يكسان بوده و در تعابير و كلمات هيچ اختلافي با هم ندارند.
چنانكه همه اين راويان اتفاق دارند بر اينكه از پيغمبر (صلي الله عليه و آله) شنيدم كه فرمود: «اني تاركم فيكم الثقلين، كتاب الله و عترتي.»
اين مخالفت ‏بين دو حديث متواتر به گونه‏اي نيست كه با هم تضاد و تناقصي داشته باشند بلكه يكي از آن دو به عنوان شرط يا قيد يا خصوصيتي زايد بر ديگري قابل جمع با آن مي‏باشد.
احاديث متعددي كه اگر چه در الفاظ و تعابيرشان اختلافاتي وجود دارد اما به خاطر كثرت راويان به گونه‏اي هستند كه مي‏توان علم اجمالي پيدا كرد كه حداقل يكي از آنها با همين الفاظ و كلمات وارده در حديث از معصوم (عليه السلام) صادر گرديده است. مثلا در بعضي از اين گونه روايات آمده است كه: خبري كه «راوي مؤمن‏» آن رانقل كرده باشد حجت است و در بعضي ديگر آمده است ‏خبري كه «راوي‏» آن راستگو باشد حجت است و در بعضي ديگر آمده است: خبري كه روايت كننده آن «عادل‏» باشد حجت است در اينجا علم پيدا مي‏كنيم كه حداقل يكي از اين روايت‏ ها صحيح و صادر شده از معصوم است.
حال در اين ميان روايتي راكه خاص‏ تر از بقيه روايات است و شمول كمتري دارد و به عبارت ديگر بقيه روايات هم آن را به نوعي تاييد مي‏كنند، اختيار كرده و به مضممون اش عمل مي‏نمائيم كه مثال در مذكور آخرين دسته اين روايات يعني حجت ‏بودن «خبر عادل‏» است زيرا اگر راوي «عادل‏» باشد حتما «مؤمن‏» و «راستگو» هم هست و دو دسته قبلي آن را شامل مي‏شوند.
مجموعه ‏اي از احاديث كه همگي بر معنايي خاص يا حكمي معين «دلالت مشترك‏» دارند، اگر چه در الفاظ و تعابير با يكديگر اختلاف دارند. به شكلي كه در بين اين مجموعه هيچ حديثي را نتوان يافت كه به طور قطع و يقين «مضمون‏» و «متن‏» و «الفاظش‏» همگي از ناحيه معصوم (عليه السلام) صادر شده است.
مثل روايت‏ هايي كه درباره كيفيت جنگ ‏هاي اميرالمؤمنين علي (عليه السلام) با الفاظ و تعابير و مضامين گوناگون وارد شده‏ اند، ولي همگي آنها در اثبات شجاعت‏بي‏نظير براي مولا علي (عليه السلام) متفق هستند. و مثل حكايات فراوان و نقل‏هاي متفاوتي كه درباره بخشش و كرم حاتم طائي در كتاب‏هاي مختلف وجود دارد كه از همگي آنها به آنچه كه قدر مشترك و مضمون عام بين همه آنهاست، يقين و علم قطعي پيدا مي‏شود و آن، وجود حاتم در زماني از زمان‏هاي گذشته و دارا بودن جود و بخشش بسيار توسط او مي‏باشد.
 
دعای عصر غیبت ( با ترجمه ) PDF نامه الکترونیک
نوشته شده توسط امیر رحمانی   
يكشنبه ۲۷ بهمن ۱۳۸۷ ساعت ۱۳:۱۳
شيخ صدوق رحمه الله در کتاب «کمال الدين وتمام النعمه» از ابومحمد حسين بن احمد مکتّب روايت آورده که گفت: حديث کرد ما را ابوعلي بن همّام به اين دعا، و يادآور شد که شيخ غَمْري - که خداوند روانش را شاد فرمايد - اين دعا را بر وي املا کرده و او را امر نموده که آن را بخواند و آن دعا در غيبت قائم عليه السلام مي باشد. و سيد اجل علي بن طاووس رحمه الله در کتاب «جمال الاسبوع» به سند خود از شيخ طوسي، از عده اي، از ابومحمد هارون بن موسي تلعکبري روايت آورده که: ابوعلي محمد بن همّام آن دعا را به او خبر داده، و يادآور شده که شيخ ابوعَمرو عَمري - که خداوند روحش را گرامي بدارد - آن را بر وي املا نموده و امر کرده که آن را بخواند، و اين همان دعاي غيبت قائم آل محمد - که بر او و بر ايشان سلام باد - مي باشد، دعا اين است: «اَللَّهُمَّ عَرِّفْنِي نَفْسَکَ فَإِنَّکَ إِنْ لَمْ تُعَرِّفْنِي نَفْسَکَ لَمْ أَعْرِفْ نَبيَّکَ [لَمْ أَعْرِفْکَ وَلَمْ أَعْرِفْ رَسُولَکَ. اَللَّهُمَّ عَرِّفْنِي رَسُولَکَ فَإِنَّکَ إِنَّ لَمْ تُعَرِّفْنِي رَسُولَکَ لَمْ أَعْرِفْ حُجَّتَکَ] . اَللَّهُمَّ عَرِّفْنِي نَبِيَّکَ فَإِنَّکَ إِنْ لَمْ تُعَرِّفْنِي نَبِيَّکَ لَمْ أَعْرِفْ حُجَّتَکَ عَرِّفْني حُجَّتَکَ فَإِنَّکَ إِنْ لَمْ تُعَرِّفْنِي حُجَّتَکَ ضَلَلْتُ عَنْ دِينِي. اَللَّهُمَّ لا تُمِتْنِي مِيتَةً جاهِلِيَّةً وَلا تُزِغْ قَلْبِي بَعْدَ إِذْ هَدَيْتَنِي. اَللَّهُمَّ فَکَما هَدَيْتَنِي بِوِلايَةِ مَنْ فَرَضْتَ طاعَتَهُ عَلَيَّ مِنْ وُلاةِ أَمْرِکَ بَعْدَ رَسُولِکَ صَلَواتُکَ عَلَيْهِ وَآلِهِ حَتّي والَيْتُ وُلاةَ أَمْرِکَ أَمِيرَ المُؤْمِنِينَ وَالحَسَنَ وَالحُسَيْنَ وَعَلِيّاً وَمُحَمَّداً وَجَعْفَراً وَمُوسي وَعَلِيّاً وَمُحَمَّداً وَعَلِيّاً وَالحَسَنَ وَالحُجَّةَ القآئِمَ المَهْدِيَّ صَلَواتُکَ عَلَيْهِمْ أَجْمَعِينَ. اَللَّهُمَّ فَثَبِّتْنِي عَلي دِينِکَ وَاسْتَعْمِلْنِي بِطاعَتِکَ وَلَيِّنْ قَلْبِي لِوَلِيِّ أَمْرِکَ وَعافِنِي مِمَّا امْتَحَنْتَ بِهِ خَلْقَکَ وَثَبِّتْنِي عَلي طاعَةِ وَلِيِّ أَمْرِکَ الَّذِي سَتَرْتَهُ عَنْ أَمْرِ وَلِيِّکَ فِي الإِذْنِ لَهُ بِإِظْهارِ أَمْرِهِ وَکَشْفِ سِتْرِهِ فَصَبِّرْنِي عَلي ذلِکَ حَتّي لا أُحِبَّ تَعْجِيلَ ما أَخِّرْتَ وَلا تَأْخِيرَ ما عَجَّلْتَ وَلا أَکْشِفَ عَمّا سَتَرْتَهُ وَلا أَبْحَثَ عَمّا کَتَمْتَهُ وَلا أُنازِعَکَ فِي تَدْبِيرِکَ وَلا أَقُولَ لِمَ وَکَيْفَ وَما بالُ وَلِيَّ الأَمْرِ لا يَظْهَرُ وَقَدِ امْتَلَأَتِ الأَرْضُ مِنَ الجَوْرِ وَأُفَوِّضَ أُمُورِي کُلَّها إِلَيْکَ. اَللَّهُمَّ إِنِّي أسْأَلُکَ أَنْ تُرِيَنِي وَلِيَّ أَمْرِکَ ظاهِراً نافِذاً لِأَمْرِکَ مَعَ عِلْمِي بِأَنَّ لَکَ السُّلْطانَ وَالقُدْرَةَ وَالبُرْهانَ وَالحُجَّةَ وَالمَشِيئَةَ وَالإِرادَةَ وَالحَوْلَ وَالقُوَّةَ، فَافْعَلْ ذلِکَ بِي وَبِجَمِيعِ المُؤْمِنِينَ حَتّي نَنْظُرَ إِلي وَلِيِّکَ صَلَواتُکَ عَلَيْهِ وَآلِهِ ظاهِرَ المَقالَةِ واضِحَ الدِّلالَةِ هادِياً مِنَ الضَّلالَةِ شافِياً مِنَ الجَهالَةِ أَبْرِزْ يا رَبِّ مَشاهِدَهُ [مُشاهَدَتُهُ] وَثَبِّتْ قَواعِدَهُ وَاجْعَلْنا مِمَّنْ تَقِرُّ عَيْنُهُ بِرُؤْيَتِهِ وَأَقِمْنا بِخِدْمَتِهِ وَتَوَفَّنا عَلي مِلَّتِهِ وَاحْشُرْنا فِي زُمْرَتِهِ. اَللَّهُمَّ أَعِذْهُ مِنْ شَرِّ ما خَلَقْتَ وَبَرَأْتَ وَذَرَأْتَ وَأَنْشَأْتَ وَصَوَّرْتَ وَاحْفَظْهُ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَمِنْ خَلْفِهِ وَعَنْ يَمِينِهِ وَعَنْ شِمالِهِ وَمِنْ فَوْقِهِ وَمِنْ تَحْتِهِ بِحِفْظِکَ الَّذِي لا يَضِيعُ مَنْ حَفِظْتَهُ بِهِ رَسُولَکَ وَوَصِيَّ رَسُولِکَ عَلَيْهِمُ السَّلامُ. اَللَّهُمَّ وَمُدَّ فِي عُمُرهِ وَزِدْ فِي أَجَلِهِ وَأَعِنْهُ عَلي ما أَوْلَيْتَهُ وَاسْتَرْعَيْتَهُ وَزِدْ فِي کَرامَتِکَ لَهُ فَإِنَّهُ الهادِي المُهْتَدِي وَالقآئِمُ المَهْدِيُّ الطّاهِرُ التَّقِيُّ النَّقِيُّ الزَّکِيُّ الرَّضِيُّ المَرْضِيُّ الصّابِرُ الُمجْتَهِدُ الشَّکُورُ. اَللَّهُمَّ وَلا تَسْلُبْنَا اليَقِينَ لِطُولِ الأَمَدِ فِي غَيْبَتِهِ وَانْقِطاعِ خَبْرِهِ عَنَّتْ وَلا تُنْسِنا ذِکْرَهُ وَانْتِظارَهُ وَالإِيمانَ بِهِ وَقُوَّةَ اليَقِينِ فِي ظُهُورِهِ وَالدُّعآءَ لَهُ وَالصَّلوةَ عَلَيْهِ حَتّي لا يُقَنِّطَنا طُولُ غَيْبَتِهِ مِنْ ظُهُورِهِ وَقِيامِهِ وَيَکُونَ يَقِينُنا فِي ذلِکَ کيَقِينِنا فِي قِيامِ رَسُولِکَ صَلَواتُکَ عَلَيْهِ وَآلِهِ وَما جآءَ بِهِ مِنْ وَحْيِکَ وَتَنْزِيلِکَ، وَقَوِّ قُلُوبَنا عَلَي الإِيمانِ بِهِ حَتّي تَسْلُکَ بِنا عَلي يَدِهِ [يَدَيْهِ] مِنْهاجَ الهُدي وَالَمحَجَّةَ العُظْمي وَالطَّرِيقَةَ الوُسْطي، وَقَوِّنا عَلي طاعَتِهِ وَثَبِّتْنا عَلي مُتابَعَتِهِ [مُشايَعَتِهِ] وَاجْعَلْنا فِي حِزْبِهِ وَأَعْوانِهِ وَأَنْصارِهِ وَالرّاضِينَ بِفِعْلِهِ وَلا تَسْلُبْنا ذلِکَ فِي حَياتِنا وَلا عِنْدَ وَفاتِنا حَتّي تَتَوَفّانا وَنَحْنُ ذلِکَ غَيْرَ شاکِّينَ وَلا ناکِثِينَ وَلا مُرْتابِينَ وَلا مُکَذِّبِينَ. اَللَّهُمَّ عَجِّلْ فَرَجَهُ وَأَيِّدْهُ بِالنَّصْرِ وَانْصُرْ ناصِرِيهِ وَاخْذُلْ خاذِلِيهِ وَدَمِّرْ [دَمْدِمْ] عَلي مَنْ نَصَبَ لَهُ وَکَذَّبَ بِهِ، وَأَظْهِرْ بِهِ الحَقَّ وَأَمِتْ بِهِ الباطِلَ [الجَوْرَ] وَاسْتَنْفِذْ بِهِ عِبادَکَ المُؤْمِنِينَ مِنَ الذُّلِّ وَانْعَشْ بِهِ البِلادَ وَاقتُلْ بِهِ جَبابِرَةَ الکُفْرِ وَاقْصِمْ بِهِ رُؤُوسَ الضَّلالَةِ وَذَلِّلْ بِهِ الجَبّارِينَ وَالکافِرِينَ، وَأَبِرْ [اِفْنِ] بِهِ المُنافِقِينَ وَالنّاکِثِينَ وَجَمِيعَ الُمخالِفِينَ وَالمُلْحِدِينَ فِي مَشارِقِ الأَرْضِ وَمَغارِبِها وَبَرِّها وَبَحْرِها وَسَهْلِها وَجَبَلِها حَتّي لا تَدَعَ مِنْهُمْ دَيّاراً وَلا تُبْقِيَ لَهُمْ آثاراً، طَهِّرْ مِنْهُمْ بِلادَکَ وَاشْفِ مِنْهُمْ صُدُورَ عِبادِکَ وَجَدِّدْ بِهِ مَا امْتَحي مِنْ دِينِکَ وَأَصْلِحْ بِهِ ما بُدِّلَ مِنْ حُکْمِکَ وَغُيِّرَ مِن سُنَّتِکَ حَتّي يَعُودَ دِينُکَ بِهِ وَعَلي يَدَيْهِ غَضّاً جَدِيداً صَحِيحاً لا عِوَجَ فِيهِ وَلا بِدْعَةَ مَعَهُ حَتّي تُطْفِيَ بِعَدْلِهِ نِيرانَ الکافِرِينَ فَإِنَّهُ عَبْدُکَ الَّذِي اسْتَخْلَصْتَهُ لِنَفْسِکَ وَارْتَضَيْتَهُ لَنُصْرَةِ نَبِيِّکَ (دِينِکَ) وَاصْطَفَيْتَهُ بِعِلْمِکَ وَعَصَمْتَهُ مِنَ الذُّنُوبِ وَبَرَّأْتَهُ مِنَ العُيُوبِ وَاطَّلَعْتَهُ عَلَي الغُيُوبِ وَأَنْعَمْتَ عَلَيْهِ وَطَهِّرْتَهُ مِنَ الرِّجْسِ وَنَقَّيْتَهُ مِنَ الدَّنَسِ. اَللَّهُمَّ فَصَلِّ عَلَيْهِ وَعَلي آبآئِهِ الأَئِمَّةِ الطّاهِرِينَ وَعَلي شِيعَتِهِمِ المُنْتَجَبِينَ وَبَلِّغْهُمْ مِنْ آمالِهِمْ أَفْضَلَ ما يَأْمُلُونَ وَاجْعَلْ ذلِکَ مِنّا خالِصاً مِنْ کُلِّ شَکٍّ وَشُبْهَةٍ وَرِيآءٍ وَسُمْعَةٍ حَتّي لا نُريدَ بِهِ غَيْرَکَ وَلا نَطْلُبَ بِهِ إِلاّ وَجْهَکَ. اَللَّهُمَّ إِنّا نَشْکُو إِلَيْکَ فَقْدَ نَبِيِّنا وَغَيْبَةَ وَلِيِّنا وَشِدَّةَ الزَّمانِ عَلَيْنا وَوُقُوعَ الفِتَنِ بِنا وَتَظاهُرَ الأَعْدآءِ عَلَيْنا وَکَثْرَةَ عَدُوِّنا وَقِلَّةَ عَدَدِنا. اَللَّهُمَّ فَافَرُجْ ذلِکَ بِفَتْحٍ مِنْکَ تُعَجِّلُهُ وَنَصْرٍ مِنْکَ تُعِزُّهُ وَإِمامِ عَدْلٍ تُظْهِرُهُ إِلهَ الحَقِّ رَبِّ العالَمِينَ. اَللَّهُمَّ إِنّا نَسْأَلُکَ أَن تَأْذَنَ لِوَلِيِّکَ فِي إِظْهارِ عَدْلِکَ فِي عِبادِکَ وَقَتْلِ أَعْدآئِکَ فِي بِلادِکَ حَتّي لا تَدَعَ لِلْجَوْرِ يا رَبِّ دِعامَةً إِلاّ قَصَمْتَها وَلا بَقِيَّةً إِلاّ أَفْنَيْتَها وَلا قُوَّةً إِلاّ أَوْهَنْتَها وَلا رُکْناً إِلاّ هَدَدْتَهُ [هَدَمَتَهُ] وَلا حَدّاً إِلاّ فَلَلْتَهُ وَلا سِلاحاً إِلاّ أَکْلَلْتَهُ وَلا رايَةً إِلاّ نَکَّسْتَها وَلا شُجاعاً إِلاّ قَتَلْتَهُ وَلا جَيْشاً إِلاّ خَذَلْتَهُ، وَارْمِهِمْ يا رَبِّ بِحَجَرِکَ الدّامِغِ وَاضْرِبْهُمْ بِسَيْفِکَ القاطِعِ وَبِبَأْسِکَ الَّذِي لا تَرُدُّهُ عَنِ القَوْمِ الُمجْرِمِينَ وَعَذِّبْ أَعْدآئَکَ وَأَعْدآءَ رَسُولِکَ بِيَدِ وَلِيِّکَ وَأَيْدِيَ عِبادِکَ المُؤْمِنِينَ. اَللَّهُمَّ اکْفِ وَلِيَّکَ وَحُجَّتَکَ فِي أَرضِکَ هَوْلَ عَدُوِّهِ وَکِدْ [کَيْدَ] مَنْ کادَهُ وَامْکُرْ مَنْ [بِمَنْ] مَکَرَ بِهِ وَاجَعَلْ دآئرَةَ السُّوءِ عَلي مَنْ أَرادَ بِهِ سُوءً وَاقْطَعْ عَنْهُ مادَّتَهُمْ وَأَرْعِبْ لَهُ قُلُوبَهُمْ وَزَلْزِلْ لَهُ أَقْدامَهُمْ وَخُذْهُمْ جَهْرَةً وَبَغْتَةً، وَشَدِّدْ عَلَيْهِمْ عِقابَکَ وَاخْزِهُمْ فِي عِبادِکَ وَالْعَنْهُمْ فِي بِلادِکَ وَأَسْکِنْهُمْ أَسْفَلَ نارِکَ وَأَحِطْ بِهِمْ أَشَدَّ عَذابِکَ وَأَصْلِهِمْ ناراً وَاحْشَ قُبُورَ مَوْتاهُم ناراً وَأَصْلِهِمْ حَرَّ نارِکَ فَإِنَّهُمْ أَضاعُوا الصَّلاةَ وَاتَّبَعُوا الشَّهَواتِ وَأَذَلُّوا (أَضَلُّوا) عِبادَکَ. اَللَّهُمَّ وَأَحْيِ بِوَلِيِّکَ القُرْآنَ وَأَرِنا نُورَهُ سَرْمداً لا ظُلْمَةَ فِيهِ، وَأَحْيِ بِهِ القُلُوبَ المَيِّتَةَ وَاشْفِ بِهِ الصُّدُورَ الوَغِرَةَ وَاجْمَعْ بِهِ الأَهْوآءَ الُمخَتْلِفَةَ عَلَي الحَقِّ وَأَقِمْ بِهِ الحُدُودَ المُعَطَّلَةَ وَالأَحْکامَ المُهْمَلَةَ حَتّي لا يَبْقي حَقٌّ إِلاّ ظَهَرَ وَلا عَدْلٌ إِلاّ زَهَرَ، وَاجْعَلْنا يا رَبِّ مِنْ أَعْوانِهِ وَمُقَوِّيَةِ سُلْطانِهِ وَالمُؤْتَمِرِين لِأَمْرِهِ وَالرّاضِينَ بِفِعْلِهِ وَالمُسَلِّمِينَ لِأَحْکامِهِ، وَمِمَّنْ لا حاجَةَ لَهُ بِهِ التَّقِيَّةَ مِنْ خَلقِکَ أَنْتَ يا رَبِّ الَّذِي تَکْشِفُ السُّوءَ (الضُّرَّ) وَتُجِيبُ المُضْطَرَّ إِذا دَعاکَ وَتُنْجِي مِنَ الکَرْبِ العَظِيمِ فَاکْشِفْ يا رَبِّ الضُّرَّ عَنْ وَلِيِّکَ وَاجْعَلْهُ خَلِيفَةً فِي أَرْضِکَ کَما ضَمِنْتَ لَهُ. اَللَّهُمَّ وَلا تَجْعَلني مِن خُصَمآءِ آلِ مُحَمَّدٍ وَلا تَجْعَلْنِي مِنْ أَعْدآءِ آلِ مُحَمَّدٍ وَلا تَجْعَلْنِي مِن أَهْلِ الحَنْقِ، وَالغَيْظِ عَلي آلِ مُحَمَّدٍ عَلَيْهِمُ السَّلامُ فَإِنِّي أَعُوذُ بِکَ مِنْ ذلِکَ فَأَعِذْنِي وَأَسْتَجِيرُ بِکَ فَأَجِرْنِي. اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلي مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَاجْعَلْنِي بِهِمْ فآئِزاً عِنْدَکَ فِي الدُّنْيا وَالآخِرَةِ وَمِنَ المقَرَّبِينَ [آمِينَ رَبَّ العالَمِينَ] »؛ [1] بار الها! خودت را به من بشناسان که البته اگر خود را به من نشناساني، پيغمبرت را نخواهم شناخت. بار الها! پيغمبرت را به من بشناسان که اگر پيغمبرت را به من نشناساني، حجّت تو را نخواهم شناخت. بار الها! حجّت خود را به من بشناسان که اگر حجّتت را به من نشناساني، از دينم گمراه مي گردم. خداوندا! مرا به مرگ جاهليت نميران و دلم را [از حق] پس از آن که هدايتم فرمودي، منحرف مگردان. خداوندا! همچنان که مرا به ولايت کساني که طاعتشان را بر من حتم فرموده اي، از واليان امرت بعد از فرستاده ات - که درود تو بر او و ايشان باد - هدايت کرده اي و من ولايت واليان امرت را در دل گرفتم، [ولايت]: امير مؤمنان و حسن و حسين و علي و محمد و جعفر و موسي و علي و محمد و علي و حسن و حجّت قائم مهدي - که درود تو بر تمامي ايشان باد -. خداوندا! پس مرا بر دينم پايدار ساز و به طاعتت به کار گير و دلم را براي وليّ امرت نرم ساز و از آنچه خلقت را آزموده اي، مرا معاف دار و بر طاعت وليّ امرت، مرا ثابت قدم بدار، آن که از خلق خويش پنهانش کرده اي پس به اذن تو از مردمان غايب گرديده و [فقط] در انتظار فرمان تو است و تو دانايي، بدون اين که به کسي اعلام کرده باشي که کدامين وقت امر (قيام) وليّ تو صلاحيت دارد، که او را اجازه فرمايي تا امر خويش را آشکار سازد و پرده [غيبت] از خود برگيرد، پس مرا بر آن [غيبت] شکيبايي ده، تا دوست نداشته باشم زودتر شدن آنچه تو تأخير انداخته اي و تأخير افتادن آنچه تو پيش انداخته اي، و از آنچه تو پوشيده داشته اي پرده برنگيرم و از آنچه کتمان فرموده اي کاوش نکنم، و در تدبيري که داري با تو ستيز ننمايم و نگويم چرا و چگونه و به چه جهت وليّ امر آشکار نمي شود و حال آن که زمين از ستم پُر گشته است و [بلکه] تمام امور خويش را به تو واگذار نمايم. بار الها! از تو مي خواهم وليّ امرت را آشکارا و در حالي که امرت جاري شده باشد به من بنماياني، با آگاهي ام به اين که چيرگي و قدرت و دليل و برهان و خواست و اراده و توان و قوّت از آنِ تو است، پس آن چنان لطفي در حقّ من و تمام مؤمنين بفرماي تا به وليّ تو - که درودهايت بر او و خاندانش باد - بنگريم، در حالي که گفتارش آشکار، دلالتش روشن، هدايتگر از گمراهي و شفا دهنده از ناداني آمده باشد. پروردگارا! ديدارش [يا مکان ديدارش] را آشکار ساز و پايگاه هايش را استوار گردان و ما را از کساني قرار بده که ديده آن ها به ديدارش روشن مي شود، و ما را به خدمت او بدار و بر کيش او بميران و در زمره او محشور گردان. خداوندا! او را از شرّ چيزهايي که آفريده اي و پديدار نموده اي و به وجود آورده اي و انشاء کرده اي و صورتگري فرموده اي، در پناه خويش قرار ده و از پيش روي و پشت سر و از سمت راست و سمت چپ و از طرف بالا و پايينش محفوظش بدار به حفظ خودت، که هر کس را به آن نگهداري کني گم نشود، و به او [در وجود او] رسولت و جانشين رسولت را حفظ فرما. بار الها! و عمرش را دراز کن و در [مدّت] اجلِ او بيفزاي و او را بر آنچه و آن که ولايت و سرپرستي داده اي ياري کن و در گراميداشتت نسبت به او بيفزاي، که او است هدايت کننده راه يافته و بپاخاسته هدايت شده، و پاکيزه باتقواي منزّه [از هر عيب و نقص] پاکيزه صفات، داراي مقام رضا و خشنودي خداوند، بردبار، تلاشگر، سپاسگزار. بار الها! و به سبب طولاني شدن دوران غيبت او و قطع گرديدن خبرش از ما، يقينمان را مگير و يادش را از خاطرمان مبر و انتظار و ايمان به او و نيروي يقين در ظهورش و دعا براي حضرتش و درود فرستادن بر او را از ما مگير، تا به دراز کشيدن غيبتش، ما را از ظهور و قيامش نااميد نسازد و باورمان در مورد آن همچون باور داشتنِ مان نسبت به قيام فرستاده ات - که درود تو بر او و آلش باد - بوده باشد، [و همچون يقينِ مان] بر آنچه از وحي و تنزيلت آورده محکم بماند، و دل هايمان را بر ايمان به او قوّت دِه، تا ما را به دست او در مسير هدايت سلوک دهي و به برترين دليل و ميانه ترين راه نايل سازي و ما را بر فرمانبرداري از او نيرو عطا فرماي و بر پيروي او پايدار گردان و ما را در حزب و ياران و انصار او، و از خشنودان به کارهاي حضرتش قرار ده، و اين [عقايد] را نه در زندگي و نه در هنگام مرگ، از ما سلب مکن، تا اين که ما را بميراني در حالي که بر همين باور باشيم، بي آن که در شکّ افتيم و نه پيمان شکنيم و نه در ترديد واقع شويم و نه دروغ شماريم. بار خدايا! فرجش را زودتر برسان و به ياري ات او را تأييد فرماي و يارانش را ياري دِه و مخالفانش را خوار و ذليل ساز و کساني که با او به ستيز برخيزند و تکذيبش کنند، نابود گردان و حق را به او آشکار کن و باطل را به او نابود ساز، و به [ظهور] او بندگان مؤمنت را از مذلّت و خواري رهايي بخش و شهرهاي جهان را به او [با نعمت ها و آسايش ها] شاداب گردان و به [تَيَغ عدلِ او] سرکشان کفر پيشه را به قتل برسان و سران گمراهي را درهم بشکن و جبّاران و کافران عالم را به او خوار گردان، و منافقين و پيمان شکنان و تمام مخالفان و ملحدان را در شرق و غرب زمين و خشکي و دريا و کوه و دشت آن به باد فنا ده، تا اين که احدي از آن ها را باقي مگذاري و اثري از آنان برقرار نداري و از لوث وجودشان بلاد خويش را پاک سازي، و سينه هاي بندگانت را از آنان شفا دِه و به وجود او، آنچه از دينت محو شده دوباره تجديد کن، و به [حکومت] او آنچه از حُکمت تبديل گشته و از سنّتت تغيير يافته اصلاح فرماي، تا دين تو به [وجود] او و بر دست او، تر و تازه و راست که هيچ گونه کجي در آن و هيچ بدعتي با آن نباشد بازگردد، تا به وسيله عدالت او، آتش هاي کافران را خاموش سازي، راستي که اوست بنده تو، که براي خودت خالص گردانيده اي و به منظور ياريِ پيامبرت [دينت] انتخاب فرموده اي و به علم خويش او را برگزيده اي و از گناهان محفوظ و معصومش ساخته اي و از عيب ها مبرّايش نموده اي و بر غيب ها آگاهش کرده اي و بر وي نعمت داده اي و از پليدي پاکيزه اش داشته اي و از آلودگي برکنارش قرار داده اي. خداوندا! پس بر او و بر پدرانش، امامانِ پاکيزه و بر شيعيان برگزيده شان درود فرست و آنان را به برترين آرزوهايشان برسان و آن را خالص از هرگونه شکّ و شبهه و ريا و شهرت طلبي قرار ده، تا جز تو از آن منظور ديگري نداشته باشيم و غير از رضاي تو چيزي نخواهيم. بار الها! ما به درگاه تو شکوه مي کنيم فقدان پيامبرمان و غيبت وليّ و سرپرستمان و افتادن فتنه ها در ميانمان و همداستاني دشمنان عليه ما و کمي افرادمان را. خداوندا! پس آن را گشايش ده با پيروزي زودرسي و ياري شکست ناپذيري از سوي خودت و امام عدل و دادي که آشکارش سازي، اي پروردگار عالميان!. بار خدايا! ما از تو مي خواهيم که به وليّ خودت فرمان دهي به آشکار نمودن عدل تو در بندگانت و کشتن دشمنان تو در سرزمينت، تا براي ستم هيچ ستوني را وا مگذاري - اي پروردگار! - مگر اين که آن را درهم شکني، و هيچ بنايي را جز اين که نابود سازي، و هيچ نيرويي را مگر اين که سُست گرداني، و هيچ پايه اي را مگر اين که ويران کني، و هيچ حدّي مگر اين که بي اثر سازي، و هيچ سلاحي مگر اين که کُند نمايي، و هيچ پرچمي مگر اين که سرنگون گرداني، و هيچ قهرماني مگر اين که بر خاک هلاکت افکني، و هيچ ارتشي مگر اين که خوار و زبون سازي، و اي پروردگار! آنان را با سنگ (قهر و غضبت) سنگباران کن و از دم شمشير بُرّاي انتقامت بگذران، و به عقوبت و بأس خويش - که از مردمان مجرم باز نمي داري - هلاکشان گردان، و دشمنان خودت و دشمنان فرستاده ات را به دست وليّ خويش و دست بندگان مؤمنت عذاب فرماي. بار خدايا! وليّ و حجّتت در زمينت را، از بيم دشمنش ايمن بدار و هر آن کس با وي مکر و حيله کند، به او مکر کن و با هر که با وي نيرنگ بازد، نيرنگ بباز و تمام بدي ها را بر بدخواهانش وارد ساز و مادّه و ريشه فسادشان را، از وجود مبارک او دور گردان و دل هايشان را نسبت به آن جناب، مرعوب و ترسان ساز و گام هاي آنان را براي حضرتش، لرزان فرماي و آشکارا و ناگهاني آنان را [به عذاب] بگير و عقوبتت را بر آن ها شديد گردان و در ميان بندگانت، خوارشان ساز و در بلاد خويش لعنتشان کن و در پست ترين دَرَک هاي جهنم جايشان ده و سخت ترين عذابت را بر آن ها فرود آور و به آتششان بسوزان و گورهاي مردگانشان را پر آتش کن و آن ها را به دوزخ واصل ساز، که آن ها نماز را ضايع گذاشتند و پيروي از شهوت ها نمودند و بندگانت را خوار (گمراه) ساختند. بار خدايا! و به وجود وليّ خودت (حضرت حجّت عليه السلام) قرآن را زنده کن و نور سرمدي اش را آن گونه که هيچ تاريکي در آن راه نيابد. به ما بنمايان و به (ظهور) آن بزرگوار، دل هاي مرده را زنده بگردان و سينه هاي مؤمنين را که از فراق او مجروح شده، شفا ده و آراي مختلف را به وسيله او بر حق جمع گردان و به (دست باکفايت) او، حدود تعطيل شده و احکام متروک مانده را برپاي فرما، تا هيچ حقّي نماند مگر اين که آشکار شود، و هيچ عدلي مگر اين که درخشان گردد. و اي پروردگار! ما را از ياران و تقويت کنندگان حکومتش و ممتثلين امرش و خشنودان از فعلش و تسليم شوندگان نسبت به فرمان هايش قرار دِه و از کساني که هيچ نيازي به تقيّه ندارند و (در اجراي احکام الهي) از خلق تو بيمي به دل راه ندهند. تو هستي اي پروردگار! که بدي (سختي) را برطرف مي سازي و بيچاره را هرگاه تو را بخواند اجابت مي نمايي و از بلاي سخت نجات مي دهي. پس اي پروردگار! هرگونه گزند را از وليّ خويش برطرف فرماي و او را خليفه در زمينت قرار دِه، چنان که برايش تضمين کرده اي. بار خدايا! مرا از ستيزجويان با آل محمد و از دشمنان آل محمد قرار مده و مرا از کينه توزان و خشم کنندگان بر آل محمدعليهم السلام قرار مده، که البته من از اين امر به تو پناه مي برم، پس مرا پناه ده. و به درگاه تو پناهنده مي شوم، پس مرا در حمايت خود بدار. بار خدايا! بر محمد و آل محمدعليهم السلام درود فرست و مرا به وجود آنان نزد خودت، در دنيا و آخرت رستگار و پيروز گردان و از مقرّبان درگاهت قرار ده. و اي پروردگار عالميان! دعايم را مستجاب فرماي.
آخرین به روز رسانی در چهارشنبه ۱۰ شهریور ۱۳۸۹ ساعت ۱۳:۲۱
 
سایت های مهدویت PDF نامه الکترونیک
نوشته شده توسط امیر رحمانی   
يكشنبه ۲۷ بهمن ۱۳۸۷ ساعت ۱۳:۲۵


ttp://vahidbolandiroshan.blogfa.com

 

http://www.akharozaman.ir

 

http://hejabvahid.blogfa.com

 

http://ostadshojai.blogfa.com

 

http://azmaishi.blogfa.com

 

http://azizinasim.blogfa.com

 

آخرین به روز رسانی در يكشنبه ۲۳ تیر ۱۳۹۲ ساعت ۱۸:۵۹
ادامه مطلب...