شنبه, 26 بهمن 1404
You are here:

انتخاب قالب

اطلاعات سایت

اعضا : 5712
محتوا : 302
بازدیدهای محتوا : 1322443

اوقات شرعی



جستجو

Loading
انقلاب مهدي و دگرگوني روابط اجتماعي PDF

قرآن كريم در آياتي چند كه به چگونگي‏هاي انقلاب آخرالزمان پرداخته‏است معيارها و محورهايي را تبيين كرده است كه بسيار با اهميت و درخور تامل است: يكي از اين محورها حاكميت طبقه فرودست و مستضعف است. در طول تاريخ انسان همواره و هميشه (به‏جز دوران كوتاهي، آن هم در جوامعي خاص و نه فراگير و جهاني) مراكز قدرت مالي، سياسي و نظامي در دست طبقات مستكبر و برتري‏طلب و سلطه‏طلبان اجتماعي بوده است كه با دستيازي به منابع ثروت و كالاها و مواد، سلطه خود را بر خلق خدا استوار مي‏ساختند و انسانها را به دلخواه خود به كار مي‏كشيدند و برده خويش مي‏ساختند. طبق وعده‏هاي قرآني اين جريان ناهنجار به‏طور اصولي و واقعي و نه شعاري و ادعايي، در انقلاب نهايي تاريخ، ره نيستي مي‏پويد و طبقه قدرتمند از اريكه قدرت به زير افكنده مي‏شوند و فرودستان و ضعيف نگه‏داشته‏شدگان مراكز قدرت را در دست مي‏گيرند و براستي محرومان حاكم مي‏گردند و آرزوي ديرينه همه مصلحان و انسان دوستان و پيامبران، تحققي راستين مي‏يابد. اين انقلاب كه به سود طبقه مستضعف صورت مي‏پذيرد، چون انقلاب و رستاخيز قيامت است. چنانكه در قيامت‏براستي نيكان و انسانهاي انسان به منزلت و جايگاه شايسته خويش دست مي‏يابند و ناانسانهاي انسان‏نما سقوط مي‏كنند و به كيفر مي‏رسند چنانكه قرآن اين ويژگي قيامت را نيك تبيين كرده است «خافضة رافعة‏» (1)
انقلاب قيامت، گروهي را بالا مي‏برد و فراتر از گروهها و طبقات قرار مي‏دهد و گروهي را از اريكه قدرت به پايين مي‏كشد و زيردست مي‏سازد; انقلاب جهاني و نهايي موعود آخرالزمان نيز چنين است و بدون هيچ كمي و كاستي و يا سهل‏انگاري و چشم‏پوشي، سلطه‏طلبان قدرتمند را به زير مي‏افكند و فرودستان محروم را بر مراكز قدرت حاكم مي‏سازد.
در انقلاب، نهايي انقلابيون به خاطر معيارهاي دقيق الهي كه بر جان و روان آنها حاكم است و دين‏باوري راستيني كه در ژرفاي روحشان نفوذ كرده است، هيچ‏گاه از راه اصلي و الهي خويش غافل نمي‏مانند و جهت‏حركت‏خود را عوض نمي‏كنند. بنابراين مشكل اصلي انقلابهاي تاريخ كه پس از رسيدن به قدرت، گذشته خويش را پس پشت مي‏افكنند و به همه معيارها و اصول انقلاب خود پشت مي‏كنند، پيش نمي‏آيد و طبقه فرودست انقلابي همواره انقلابي مي‏ماند.
اين انقلاب كه در انتظار بشريت است و بشريت نيز در انتظار آن است در اين آيه از قرآن مطرح گرديده است:
«و نريد ان نمن علي‏الذين استضعفوا في الارض و نجعلهم ائمة و نجعلهم الوارثين‏» (2)
ما مي‏خواهيم تا به مستضعفان زمين نيكي كنيم يعني آنان را پيشوايان سازيم و وارث براي زمين.
در اين رخداد عظيم تاريخ انسان، حقيقتي كه همواره به آن وعده داده شد و هيچ‏گاه لباس واقعيت نپوشيد و به عينيت نرسيد; آشكار مي‏گردد و عينيت مي‏يابد. در پرتو اين دگرگوني بنيادين كه جوهري انقلابي دارد، ماهيت روابط اجتماعي دگرگون مي‏شود و تحولي اصولي مي‏يابد. يعني روابط ناسالم انسان با انسانهاي ديگر و با طبيعت دگرگون مي‏شود حتي بسيار بالاتر و در گستره‏اي عظيم‏تر. رابطه انسان با خدا و با خود نيز تحولي ژرف مي‏يابد. يعني انسان براستي بنده خدا و فرمانبر او مي‏شود و در پرتو تعاليم خالص و ناب آن معلم و مربي الهي توحيد راستين آموزش داده مي‏شود و از توحيدهاي ناخالص فلسفه‏ها و عرفانهاي بشري جدا مي‏شود و راه مستقيم الهي روشن مي‏گردد و خداشناسي و خدايابي به اوج شكوفايي مي‏رسد و اين معناي انقلاب راستين در رابطه انسان با خداست.
نيز رابطه انسان با خود و چگونگي درك و دريافت‏خود و كيفيت احساس از خود و نيروها و استعدادهاي خود، تحولي بنيادين مي‏يابد و انسان به ارزش والاي خويش، به جايگاه و منزلت انساني و به چكاد فرازمندي كه ممكن است دست مي‏يابد و به گستره نيروهاي نهفته در درونش، پي‏مي‏برد و نقدينه استعدادها و روح و جسم خويش را در راه رشد اهداف پوچ و گذرا نمي‏نهد و به جستجوي حقايق ژرف و جاودانه وجود روي مي‏آورد و به جوهر هستي دست مي‏يابد و اين انقلاب در رابطه انسان با خود خويشتن است .
ما در انقلابهاي بشري، چنين دگرگونيهايي در اين قلمروها نمي‏يابيم. همچنين در رابطه انسان با انسانهاي ديگر، كه از مشكلات اصلي زندگي اجتماعي است، انقلابي راستين رخ مي‏دهد و روابط سلطه‏طلبانه و استثماري به روابط برادرانه و حق‏شناسانه تبديل مي‏شود. در آن دوران ديگر انساني حق انساني را پايمال نمي‏كند و كسي در قلمرو جامعه انساني، مورد استثمار قرار نمي‏گيرد و هر انساني هرچند ضعيف و ناتوان به حقوق خويش بدون هيچ مانعي دست مي‏يابد. لازمه تفكيك‏ناپذير حاكميت مستضعفان همين است. گرچه انقلابهاي بشري اين چگونگي را وعده داده‏اند; اما در ظرف عينيت و عمل چندان تحقق نيافته است و يا تحققي فراگير و پايدار نداشته است. آن دوراني كه اين وعده انساني، بي‏كم و كاست در متن زندگيها نمودي آشكار خواهد داشت و فراگير و همگاني خواهد شد; در دوران حاكميت مستضعفان است و معناي حاكميت مستضعفان كه وعده الهي در انقلاب آخرالزمان است همين است.
انسان در رابطه خود با طبيعت نيز همواره راه ناهنجاري را پيموده و به استفاده بي‏رويه و نابهينه دست زده است و ناهنجاري در رابطه با طبيعت از جهاتي رخ داده است.
نخست اينكه در گذشته و اكنون اجتماعات انساني، طبقات با در دست‏داشتن امكانات و ابزارهاي مناسب، بيش از اندازه از منابع طبيعي بهره‏برداري كرده و به شادخواري و اسراف رو مي‏آورند و به تعبير قرآن اهل اسراف و زياده‏روي مي‏شوند و اين روش در زندگي به‏طور طبيعي موجب محروميت گروههاي زيادي در جامعه مي‏گردد. زيرا كه منابع و كالاها محدود است و شادخواريها موجب كمبود مي‏گردد واين موجب محروميت افراد و طبقاتي است. مثلا آبهاي شيرين كاملا محدود است، مواد شايسته براي تغذيه انسان، محدود است و بدينسان. و هرگاه طبقات مرفه بر اساس رابطه ظالمانه با محيط و طبيعت‏به بهره‏برداري بي‏رويه و لذت‏پرستانه، به مصرف زياد روي آورند ظلم و زيان جبران‏ناپذيري به يست‏سالم ديگر انسانها وارد مي‏سازند و انقلابهاي فراگير و اصولي بايد در نوع اين رابطه دگرگوني پديد آورند و به تصحيح آن همت گمارند به طوري كه زيربناي بسياري از روابط درست ديگر است و بدون تصحيح آن روابط ظالمانه ديگر تصحيح نمي‏شود.
ديگر اينكه انسانهاي متمكن كه به قدرت سرمايه و ابزار مجهزند به استفاده نابهينه و ويرانگر از منابع طبيعي دست مي‏زنند و اين استفاده نابهينه بر اساس محدوديت منابع، زمينه‏ساز بيدادي خانمانسوز بر همه بشريت مي‏گردد. زيرا كه زمين مادر هستي و مهد و گهواره زيست مناسب همه افراد انساني است و با بهره‏برداري بهينه و صرفه‏جويانه زيست‏بومي مناسب‏براي‏همه‏انسانها خواهد بود و كالاها و مواد آن به همه انسانها مي‏رسد و نياز همگان را بر مي‏آورد; ليكن با استفاده نابهينه و تخريب طبيعت، محيط زيست ناسالم مي‏شود و كالاها و منابع آن نيز پاسخگوي نياز همگان نخواهدبود.از اين رو، ظلمي‏فراگير رخ‏مي‏دهد كه موجب تباهي و نابساماني در زيست اكثريت جامعه بشري مي‏گردد آنچنان كه امروزه اين حقيقت تلخ، بروشني مشهود است و به صورت فاجعه بشري در سطح اجتماعات انساني درآمده است.
در دوران حاكميت مستضعفان اين دو جريان انحرافي از ريشه مي‏خشكد، زيرا روحيه استضعاف و استضعاف‏گرايي و حاكميت اين قشر، سدي آهنين بر سر راه هر ستم و ناروايي است و اين دو ناهنجاري و ناروايي كه يكي در مصرف افزون از حد و ديگري استفاده نابهينه از منابع و در نتيجه ويراني و تباهي محيط زيست انسانها است، با ماهيت‏حاكميت مستضعفان ناسازگار است و در آن دوران و با انقلاب راستيني كه در رابطه انسان با طبيعت و با نعمتهاي الهي رخ مي‏دهد، طبقه حاكم از هر گونه استفاده زياد و نابهينه دوري مي‏كند واين روحيه را در سراسر اجتماعات مي‏گستراند و انسانهارا از كمبودها و نابسامانيهاي زندگي رهايي مي‏بخشد و محيط و طبيعت‏خدادادي را چنانكه خدا آفريده ارزاني همگان مي‏كند.
آري، حاكميت مستضعفان كه به معناي حاكميت معيارهاي درست انساني است، تحولاتي ريشه‏اي در همه ابعاد زندگي پديد مي‏آورد و در نتيجه زندگي راه درست‏خويش را مي‏يابد و انسانها همه به زيستي شايسته دست مي‏يابند و محيط طبيعي و منابع آن از هرگونه تخريب و تباهي مصون مي‏ماند و چنان دوراني پيش‏مي‏آيدكه‏انتظارهمه‏انسانهااست.
نيز مستضعفان طبق وعده الهي دين واحد الهي را بر اجتماعات حاكم مي‏سازند و با تئوريهاي ديني جامعه انساني را دگرگون مي‏كنند و اين پندار واهي و پوچ را كه اديان الهي به دنيا كاري ندارند و تنها به مسائل آخرتي مي‏پردازند، كنار مي‏زنند و ثابت مي‏كنند كه دين خدا در همه ابعاد حيات انساني نقش اصلي را بر عهده دارد و ماديت و معنويت و بعد اين دنيايي و آن جهاني زندگي انسان را سامان مي‏دهد و دين در متن زندگي است و نه جدا از آن و اين موضوع در اصل عقيده به موعود آخرالزمان كاملا نهفته است كه موعود آخرالزمان براي گسترش عدالت در جامعه‏هاي انساني قيام مي‏كند و اوضاع ستمبار و آشفته زندگي بشري را از ميان مي‏برد و دنياي مردم را به نظم مي‏آورد چنانكه آخرت ايشان را.
بنابراين انديشه حذف دين از زندگي دنيايي و تبعيد دين به حوزه مسائل آخرتي، با عقيده به موعود آخرالزمان بكلي ناسازگار است. چون بيشترين تاكيدي كه در تعاليم اسلامي موضوع آخرالزمان بر آن شده است عدالت اجتماعي است نه اصل خداباوري يا پرهيزپيشگي شخصي و دروني و روحي حتي مي‏توان گفت كه صفت‏بارز و آشكار و عمومي كه در اكثريت قاطع تعاليم ما درباره موعود آخرالزمان بدان اشاره شده موضوع عدل و عدالت است (3) و دين يك حقيقت اين دنيايي است و به زندگي مردم در متن جامعه‏هاي انساني نظر دارد و مشكلي است كه انسانها هنوز براي آن راه حلي عملي و عيني نيافته‏اند. بنابراين‏درپرتو حاكميت مستضعفان، دين نقش اصلي خويش را ايفا مي‏كند و به متن زندگيها و به ژرفاي آن گام مي‏گذارد و ريز و درشت مسائل فردي، خانوادگي و اجتماعي را در هر مقوله و زمينه، سامان مي‏بخشد و انديشه‏هاي ضدديني را كه به تبعيد دين از متن زندگي پرداخته‏اند، رسوا مي‏كند.
آنچه تا كنون گفته شد، تبيين برخي از ابعاد اين آيه كريمه است كه از دوران آخرالزمان و موعود آن سخن گفته است. روشنتر از اين آيه كه در زمينه حاكميت دين بر كل اجتماعات انساني است و به انقلاب نهايي و جهاني موعود آخرالزمان اشاره دارد، آيه ديگري است درباره همين موضوع يعني حاكميت طبقه مستضعف در دوران موعود آخرالزمان:
«وعدالله الذين امنوا منكم و عملوالصالحات ليستخلفنهم في الارض كما استخلف الذين من قبلهم و ليمكنن لهم دينهم الذي ارتضي لهم و ليبدلنهم من بعد خوفهم امنا...» (4)
خداوند آنان را كه ايمان آوردند از شما و نيكي‏ها كردند، وعده داد كه بيقين ايشان را در زمين خليفه كند، چنانكه آنان را كه از پيش بودند خليفه ساخت و دينشان را باز بگستراند، آن دين كه بپسنديد براي آنان و هم آنان را از پس بيمي كه دارند، بي‏بيمي دهد و ايمني...
در اين آيه كريمه از خلافت‏بر زمين در پرتو تمكن و قدرت ديني سخن رفته است كه مؤمنان صالح فرمانروايان زمين مي‏شوند و در پرتو ايمان و باور ديني و حاكميت‏بخشيدن به اصول و فروع دين، به ساختن جامعه‏اي انساني مي‏پردازند و انجام تاريخ انسان پس از آنهمه نابسامانيها و ناهنجاريها به ساماني الهي و ديني مي‏رسد. پس در همين زيست فيزيكي و دنيايي، آنكه آخرين حرف را مي‏زند و پناه راستين بي‏پناهان تاريخ مي‏گردد و انسانهاي دربند و مظلوم را رهايي مي‏بخشد حاكميت ديني و تفكر الهي است و ميداندار اصلي و نقطه پايان تاريخ به دست دين و تفكر ديني است نه به دست تفكر ظالمانه سرمايه‏داري غربي و نه اصول مادي كمونيستهاي شرقي. كه اين هر دو در تجربه و عمل از سامان‏بخشي به محدوده كوچكي از جامعه‏هاي انساني، درمانده‏اند و در بند كوچكترين و نازلترين تمايلات خودخواهي و خودپرستي گرفتارند.
محور ديگري كه در حاكميت مستضعفان نهفته است مبارزه با سرمايه‏داري است. زيرا طبقه حاكم كه در عينيت و عمل با تمام وجود خويش استضعاف و محروميت را لمس كرده‏اند و از مشكلات آن احساسي راستين دارند، هيچ‏گاه با سرمايه‏داري سازش نمي‏كنند و ميدان را براي يكه‏تازيهاي قشر مرفه و شادخوار باز نمي‏گذارند و همه راههاي نفوذ آنان را در بخشهاي حياتي جامعه سد مي‏كنند. اين ماهيت راه و كار مستضعفان است كه هيچ‏گاه با عامل اصلي محروميت كنار نيايند و ريشه آن را در جامعه بشري بخشكانند و اين راهي است كه از آغاز نهضتهاي انبيا مورد نظر بوده است. چنانكه قرآن كريم همواره اين بعد از قيام پيامبران را ترسيم كرده است كه با طاغوتان و سلطه‏طلبان مالي درگير شدند همان سان كه با سلطه‏طلبان سياسي و نظامي. در قرآن كريم مي‏خوانيم:
«و لقد ارسلنا موسي باياتنا و سلطان مبين الي فرعون و هامان و قارون فقالوا ساحر كذاب‏» (5)
ما موسي را با آيات خود و حجتي آشكار فرستاديم به سوي فرعون و هامان و قارون گفتند كه او جادوگري دروغگو است.
روشن است كه از جمله اهداف اين پيامبر الهي چنانكه سرنگوني نظام سياسي فرعوني‏است، سرنگوني نظام سرمايه و ثروت‏اندوزي نيز هست كه سمبل آن در آن روزگار قارون بوده است.
آري در آن دوران سراسر عدل است كه سرمايه‏داري و سلطه آن بر جامعه‏هاي بشري پايان مي‏يابد و توده‏هاي مظلوم بشري از زير يوغ سلطه اين طبقه زالوصفت رهايي مي‏يابند و هرگونه بهره‏كشي ظالمانه از ميان مي‏رود و استثمار، اين پديده شوم، ره نيستي و زوال مي‏پويد و اين لازمه طبيعي حاكميت طبقه پايين و مستضعف است كه به دوران سياه ظلم قشري اندك بر توده‏هاي عظيم انساني پايان دهد.


پي‏نوشتها:
.سوره واقعه (56)، آيه‏3.
. سوره قصص (28)، آيه 5.
. به كتاب «عصر زندگي‏» فصل «عدالت اجتماعي‏» از نويسنده رجوع شود.
. سوره نور (24)، آيه‏56.
. سوره غافر (40)، آيات 24-23.
ماهنامه موعود شماره 10-11

 
بيانات مقام معظم رهبری در چهارمين نشست «انديشه‌هاى راهبردى»‌ با موضوع آزادی PDF
بسم‌اللّه‌الرّحمن‌الرّحيم‌
اولاً خيلى خوشحالم و حقيقتاً خيلى متشكرم از يكايك حضار، بخصوص برادران و خواهرانى كه زحمت كشيده بودند، تحقيق كردند، مقاله تنظيم كردند، بعد كوشش كردند آن مقاله را خلاصه كردند - پيدا بود ديگر، مقاله‌ها كاملاً خلاصه شده بود - كه بايد خدا به ما توفيق بدهد، بتوانيم اصل مقاله‌ها را كه حالا چاپ كردند، در اختيار گذاشتند، وقت كنيم و ان‌شاءاللّه ببينيم. حالا بنده كه اقبال اين وقت پيدا كردن را بعيد است داشته باشم، اما دوستان خوب است به اصل مقالات مراجعه كنند و تأمل كنند؛ چون ما با اين مقوله كار داريم. همچنين از مجرى محترم و عزيزمان آقاى دكتر واعظزاده كه طبق معمول با سخنان كوتاه، مطالب زيادى را بيان ميكنند و با تظاهر كم، عقبه‌ى وسيعى از كار را با خودشان اين طرف و آن طرف ميكشانند، تشكر ميكنم. واقعاً ايشان و همكارانشان خيلى زحمت ميكشند؛ ميدانم.
لازم است يك تشكر ويژه هم از همه‌ى دست‌اندركاران بكنيم. خب، اين روزها مشاهده ميكنيد به تبع اين گلاويز شدن‌هائى كه استكبار جهانى و در واقع دشمن درجه‌ى يك آزادى، با كشور ما و با جمهورى اسلامى پيدا كرده - سر همين قضاياى اقتصادى و آثار آن بر عملكرد مجموعه‌ى حكومت و در زندگى مردم - طبعاً يك دغدغه‌ى عمومى در فضاى سياسى كشور وجود دارد؛ يعنى هيچكداممان فارغ از اين فكر نيستيم؛ در عين حال اين كار اصلى و اساسى و بلندمدت، دچار وقفه و تعطيل نشد؛ يعنى تقريباً به طور دقيق، طبق همان برنامه‌ريزى‌اى كه كرده بودند، اين اجلاس در زمان خود تحقق پيدا كرد. اين، بنده را، هم خوشحال ميكند، هم متشكر ميكند از همه‌ى دست‌اندركاران.
جمهورى اسلامى از برگزارى جلسات نشستهاى انديشه‌هاى راهبردى چند هدف عمده دارد، كه اين هدفها را ما نميخواهيم فراموش كنيم و از جلوى چشممان خارج كنيم.
ادامه مطلب...
 
بيانات مقام معظم رهبری در سومين نشست «انديشه‌هاى راهبردى»‌ با موضوع زن و خانواده PDF
سم‌الله‌الرّحمن‌الرّحيم‌
اللّهمّ سدّد السنتنا بالصّواب و الحكمة
خوشامد عرض ميكنم به همه‌ى برادران و خواهران، و تشكر ميكنم از شركت حضار محترم در اين كار دسته‌جمعىِ بسيار بااهميت. همچنين تشكر ويژه‌اى دارم از سخنرانان و سخنگويان؛ چه آنهائى كه مطالبى را عرضه كردند، چه آنهائى كه اعتراضاتى را بيان كردند. از رئيس و مدير برنامه، جناب آقاى دكتر واعظزاده هم صميمانه تشكر ميكنم؛ هم به خاطر اداره‌ى خوب اين جلسه، و هم بيشتر به خاطر تمهيد و سازماندهى اساسى‌اى كه براى شكل و محتواى اين جلسه، ايشان به كمك يك جمعى در طول چند ماه انجام دادند.

هدف از اين جلسه و اين نشستها، تبادل نظر عالمانه با جمعهاى نخبگانى است درباره‌ى مسائل اساسى كشور. اگر گفته ميشود انديشه‌هاى راهبردى، بله، در واقع سعى بر اين است كه به يك انديشه برسيم؛ منتها ميتوان تقسيم كرد، تنويع كرد؛ انديشه در باب عدالت، انديشه در باب زن و خانواده؛ بعد فهرست طولانى‌اى داريم در حدود بيست و چند موضوع، كه هر كدام از اينها عنوان انديشه رويش دارد؛ انديشه‌ها به اين لحاظ است؛ والّا بنا بر اين است كه اين جمع نخبگانى با زايش فكرى و معنوى و كمكى كه به اسلام و نظام جمهورى اسلامى خواهند كرد، ان‌شاءالله در هر زمينه‌اى به يك نظر واحد و يك انديشه‌ى واحد برسيم.
ادامه مطلب...
 
امكان و ضرورت تحقق جامعه ديني PDF
ضرورت حركت به سمت جامعه ديني در همه ابعاد تا چه اندازه مي‌تواند براي ما حياتي باشد؟ آيا اين ضرورت آنچنان كه بايد و شايد درك شده است؟دراين مورد با حجت الاسلام دكتر عبدالعلي رضايي صاحب كتاب «تمدن اسلامي» وعضو هيأت علمي دفتر فرهنگستان علوم اسلامی به گفت‌وگو نشستيم كه حاصل اين نشست پيش روي شما است.

- مهندسي جامعه‌اي ديني والهي در دنياي معاصرتا چه حد ضروري است واهمال درباره اين ضرورت به كجا مي‌انجامد؟
جامعه ايران اسلامي به‏ عنوان وارث تمدن و فرهنگ كهن، كه آميزه ‏اي از دو عنصر «ايراني» و «اسلامي» است از نقادان جدي تمدن مادي، بلكه از داعيان و مدعيان تمدني نوين با صبغه اسلامي است. اين تمدن نوين به آرامي، اما پيوسته و مستحكم، با شعارهايي نو و البته برخاسته از فرهنگي عميق و ريشه‏ دار در حال احيا شدن است. بديهي است كه اقتباس كردن از علم سكولار و تمدن مادي، با اين همه اختلاف در مبادي (مقدمات، ابتداييات و ضروريات)، مباني (زيربناها، زيرساخت‌ها و استدلالات) و نتايج (محصولات، خروجي‌ها و فرآيندها) نمي‏تواند تصميمي عقلاني باشد. مدرنيته محصول تمدن سكولار است كه با آرمانشهر تمدن الهي فرسنگها فاصله دارد. تمدن موجود را نه مي‏توان به سادگي فراموش كرد و از كنار علوم، ساختارها و محصولات آن به ‏راحتي گذشت، و نه مي‏توان مطلقاً از آن بهره برد و در عين حال بر شعار «توحيدمحوري» در مقام «انگيزه، انديشه و عمل» در هر سه بعد فردي، اجتماعي و تاريخي تكيه كرد. طريق وسط كه همواره حكم عقل متعبد بوده است، تنها شيوه‏اي است كه مي‏تواند جوامع اسلامي را از خطرات حاكميت نظام ارزشي مادي برهاند و در عين حال، آنها را از استفاده از بخش قابل‏ توجهي از محصولات آن در دوران گذر محروم نسازد. در هر حال، اقتباس محض از علم و تمدن مادي، به ‏غايت خطرناك است و همين امر است كه به ‏عنوان يك دليل سلبي، ضرورت بحث درباره مهندسي تمدن اسلامي را تمام مي‏كند. در غير اين صورت، انفعال، بلكه انحلال، در نظام ارزشي بيگانه و دست كشيدن از شعارهاي محوري خود در نظام اسلامي اجتناب‏ ناپذير خواهد بود؛ حقيقتي كه ديروز در بخش عمده‏اي از جهان اسلام رخ نشان داد و اگر امروز انديشمندان نظام نوپاي اسلامي در ايران، از گذشته عبرت نگيرند، فردايي روشن‏تر از آنچه بر امت اسلامي رفته است، در انتظار جامعه ما نخواهد بود.

از عمده دلايل سلبي ديگر براي پرداختن به بحث علم ديني و مهندسي تمدن الهي هجوم همه‏ جانبه تمدن مادي با صور و اَشكال گوناگون، به هيمنه تمدن اسلامي است. در واقع «توحيدمحوري» به ‏عنوان ويژگي اصلي جوامع الهي، از صدها سال پيش - خصوصاً هزاره سوم ميلادي - مورد تهاجم همه ‏جانبه نظام مفاهيم، معادلات و محصولات مادي قرار گرفته است. تمدن مادي از سالها پيش با طرح شعار جهاني‏ سازي، عملاً گام هايي در برخورد با شالوده تفكر توحيدگرايي برداشته است. ساده‏لوحانه است اگر دايره اين برخورد را صرفاً در گستره ضيق امور اقتصادي، محدود بدانيم و از هجوم اصلي دشمن در دو عرصه سياست و فرهنگ، خصوصاً نظام ارزش‌ها، بينش‌ها و دانش‌ها، غفلت كنيم.

مشابه ‏سازي، از شگردهاي اصلي دشمنان نظام توحيدي در طول تاريخ
- بويژه سده ‏هاي اخير - بوده است. دفاع موذيانه و هم‏زمان از «تحجر و روشنفكري» و تلاش براي اشاعه اين افكار در ميان مللي كه به آنها «جهان سوم» مي‏گويند، در غالب اوقات مؤثّر افتاده است، زيرا جوامع اسلامي با غفلت يا تغافل از فرهنگ كهن خود، مسحور شعبده‏ هاي فناوري مادي گشته و با فراموش كردن پيشينه درخشان خويش در عرصه علم و ادب و فرهنگ، ريزه‏ خوار اين خوان شده ‏اند. ظهور نظام هاي بشرساخته‏ اي همچون بهائيت، وهابيت، و طالبانيزم و امثال آن در سالها و سده‏ هاي اخير، نشان از آن دارد كه برنامه‏ ريزي تمدن مادي براي شكستن پايه‏ هاي اعتقادات تحت‏سلطه، كارگر افتاده است و شعار «جهاني‏ سازي» نيز با همين ابزار و شيوه ‏هاي حاكميت نظام الحادي را بر جوامع اسلامي تضمين مي‏كند.

در اين حال، طبيعي است كه اسلام مكتب ضدحقوق بشر قلمداد شود! با حذف آخرين لوح دعوت پيامبران الهي (يعني اسلام) از لوح قلوب اهل توحيد، منشور ماده ‏پرستي مدرن سرلوحه رفتار اجتماعي ملل دنيا قرار خواهد گرفت و اين بار نه‌تنها سوسياليزم، بلكه اسلام و مكاتب توحيدي را هم بايد تنها در موزه تاريخ جست‌و‌جو كرد.

از طرفي وقوع انقلاب اسلامي ايران مانع جدي بر سر راه توسعه نظام سرمايه‌ داري بوده و از اين رو نمي‏توان انتظار سازگاري تئوريك بين انقلاب اسلامي ايران و شعارهايي همچون «جهاني شدن، هماهنگ‏سازي اعتقادات بشري» و امثال آن را توقع داشت؛ زيرا اينها پديده ‏هايي متفاوت و برخاسته از چند خاستگاه متفاوت هستند.

امروز انقلاب اسلامي ايران پرچم دفاع از اسلام، بلكه كليه مكاتب ناب توحيدي را در دنياي مادي برداشته است تا تحقير دوباره اديان الهي را مانع شود. شعارمحوري انبياء(ع) نيز در جريان تاريخ چيزي جز «عدالت‏ گستري» در كره خاك نبوده است، و امروز اين شعار را با جديت تمام تهديد و تحديد مي‏كنند. همين شيوه برخورد هم ما را براي تفكر پيرامون موانع و راهكارهاي وصول به تمدن الهي، دوچندان مي‏كند و اين يكي ديگر از دلايل ضرورت طرح اين بحث است.

- آيا مدل‌هاي موجود توانسته‌اند نيازهاي وجودي بشر را پاسخ دهند؟
ناكارآمدي مدل‌هاي مادي در پاسخ‏گويي به نيازهاي فطري بشردليل ديگري براي لزوم مهندسي تمدني جديد است.
مدل‌ هاي مادي موجود گرچه توانسته ‏اند به صورت بخشي، نيازهاي فردي و اجتماعي انسان براساس چارچوب‌ هاي مادي را پاسخ دهند؛ اما قطعاً از پاسخ‏گويي به نيازهاي تكاملي و فطري بشر، ناتوان‏اند. اين واقعيتي است كه هيچ‏گاه به ‏صورت جدي، چه در مقام نظر و چه در عمل، طراحان و معماران تمدن مادي آن را دنبال نكرده ‏اند. اصولاً تفسير آنان از تكامل و فطرت ناب بشري با آنچه مكاتب توحيدي معرفي مي‏كنند بسيار متفاوت است.

همين ناكارآمدي مدلهاي مادي و ارائه تفسيرِ نامتناسب با فطرت بشري دليل روشني بر ناتواني اين مدلها در تحقّق و توسعه اهداف جامعه الهي است. توانمندي اين الگوها قطعاً در حاكميت بخشيدن به نظام ارزش مادي، قابل‏ دفاع است، اما هرگز اين روشها براي گسترش تعبد در جوامع الهي طراحي نشده‏ اند. اين واقعيت نيز مي‏تواند عزم انديشمندان جامعه اسلامي را براي تدوين علم اسلامي بيشتر كند؛ علم اسلامي كه بتواند نيازهاي فطري بشر را با هدف حاكميت ارزش‌هاي ناب توحيدي پاسخ دهد.

از ديگر دلايل سلبي، اشباع شدنِ روح بشر معاصر از شعارهاي تمدن مادي است؛ شعارهايي كه تا ديروز از جذابيت زيادي برخوردار بود، اما هنگامي كه انسان توحيدي و غيرتوحيدي آنها را تجربه كرد، پوچ بودن غالب آنها ثابت شد. طبيعي است تنزل اين جذابيت ها بر گزينش شعاري نو را ضروري مي‏كند؛ شعاري كه نواقص موجود را در بر نداشته باشد و بتواند روح تشنه بشر را سيراب كند. در غير اين صورت، نااميدي از كمال شعارهاي پيشين و نبود شعارهاي نوين، جوامع را به مرز انتحار اجتماعي سوق خواهد داد. البته ارائه شعارهاي جديد امري است كه بايد تحقق آن را در فراسوي حكومت اسلامي جست‌و‌جو كرد.

- اهداف مهندسي جــامعــه ديني براساس تمدن اسلامي چيست؟
هدف نخست ايجاد زمينه تحقق آرمان‌هاي ديني از طريق تمدن‌ سازي است.
اصولاً تحقق شعارها و آرمانهاي ديني در گرو توليد علم ديني و ايجاد تمدن اسلامي است و اين تمدن نيز به نوبه خود منوط به شامليت و جامعيت دين بر روابط فردي و اجتماعي است. مكتبي كه نتواند كارآمدي خود را در قالب سرپرستي تكامل الهي به اثبات برساند و احكام خود را در بستر جامعه و تمدن جريان دهد و وظايف يك شهروند جامعه را از مهد تا لحد ساماندهي كند، حتماً از جامعيت لازم برخوردار نيست. در اين صورت چنين مكتبي نخواهد توانست دو حوزه «اعتقاد» و «عمل» اجتماعي را به يكديگر پيوند زند.

البته در ميان مذاهب اسلامي، تنها تشيع از قدرت نظام ‏سازي و ايجاد تمدن توحيدي برخوردار است. مهم‏ترين نمونه عيني اين توانمندي، حكومت ده ‏ساله نبوي و حاكميت پنج‏ ساله علوي است كه الگويي كامل از يك دولت قدرتمند اسلامي را به جامعه و تاريخ بشري معرفي كرد. بدون‏شك، اگر انحرافاتِ پس از رحلت نبي‏ اكرم(ص) به‏ وقوع نپيوسته بود، اين دو حكومت مي‏توانست در قالب يك تمدن نوين الهي رخ نشان دهد و بشر را از رنج تاريخي ظلم و ناسپاسي رهايي بخشد؛ اما سنت الهي چنين است كه اين دو الگوي كامل به ‏دست با كفايت آخرين ذخيره الهي(عج) و در زمان موعود، به ‏صورت مستمر، حياتي دوباره يابد تا همگان از حاكميت احكام الهي در عينيت بهره‏مند شوند.

- انقلاب اسلامي ايران در راستاي اقامه تمدن اسلامي چقدر زمينه‌ساز بوده است؟
از ديگر ادله‏اي كه ضرورت بحث از تمدن‏ سازي اسلامي را تمام مي‏كند، وجود نيازهاي اساسي انقلاب اسلامي است كه امروز توانسته است پرچم دين‏ محوري را در اداره عيني جامعه به اهتزاز درآورد. گرچه قدرت سياسي، فرهنگي و اقتصادي نظام اسلامي ايران هيچ‏گاه قابل‏ قياس با حكومت موعود جهاني به رهبري حضرت مهدي(عج) نيست و هيچ‏يك از رهبران انقلاب اسلامي نيز چنين داعيه‏ اي در سر نداشته ‏اند، اما چون اين حركت مؤثر در ساختارها و روابط موجود جهاني، با نام «دين» به وقوع پيوسته است و هدف اصلي خود را زمينه‏ سازي براي اقامه تمدن اسلامي مطرح كرده است، عملاً رسالت انديشمندان مسلمان را در ارائه بحث «مهندسي تمدن اسلامي» مضاعف مي‏سازد.

- آيا مي‌توان از جهاني‌شدن اسلامي در برابر «جهاني سازي‌غربي» سخن گفت؟
آخرين دليل اثباتي را مي‏توان در «حكومت جهاني» به ‏عنوان محوري‏ترين شعار هر دو تمدن مادي و الهي جست‌و‌جو كرد. به بيان بهتر، هر دو تمدن داعيه سرپرستي تكامل اجتماعي بشر را در طول تاريخ داشته‏ اند و به شعار «جهاني‏ سازي و جهاني‏ شدن» بر پايه نظام ارزشي خود، اعتقاد جدي دارند. اين شعار الزاماتي را براي طرفين ايجاد مي‏كند كه كمترين آنها بحث جدي درباره تمدن‏ سازي و ترسيم دكترين نظامات اجتماعي بر پايه دنياپرستي يا خداپرستي است. گرچه تمدن مادي قرن‌هاست اين بحث را به ‏صورت نظري و عملي دنبال كرده است، كماكان طرح اين بحث بنيادين براي داعيه‏داران تمدن الهي حياتي است. تبيين شاخصه‏ ها و چارچوب تمدنِ نوين اسلامي، گام نخست در تجديد حيات دين در دو صحنه عمل اجتماعي است و عملي شدنِ اين مهم تنها از عهده انديشمندان دردآشناي اسلام، مورد انتظار است.

براي مهندسي تمدن اسلامي به چه فاكتورها و عواملي نيازمنديم؟
براي دستيابي به تمدن اسلامي نيازمند تبيين عوامل «درونزا» و «برونزا» هستيم.
مهمترين عامل بيروني كه مي‏تواند حدود و ثغور يك تمدن را ترسيم كند همان فلسفه تكامل است كه با نگاه به جريان تاريخي حركت بشر و نوع تفسيري كه از اين حركت ارائه مي‏دهد، عملاً چارچوب تمدن را به تصوير مي‏كشد. طبيعي است هر انديشه‏اي كه فاقد فلسفه تكامل باشد، نخواهد توانست سيماي تمدن موجود خود را براي خود و ديگران رسم كند.

اما اين عامل بيروني تنها در كنار فلسفه ‏اي ديگر به نام فلسفه شدن (يا فلسفه چگونگي) كه ترسيم ‏كننده تغييرات عيني يك پديده (همچون تمدن) است مي‏تواند تعريف كاملي از موضوع ارائه كند. نبود فلسفه شدن، به معناي باقي ماندن فضاي بحث در مفاهيم نظري محض است كه البته نمي‏توان از چنين فضاي ضيقي انتظار معجزه عملي داشت؛ همچنان كه اگر هر دو فلسفه تكامل و چگونگي در ذهن معماران يك مكتب طراحي شده باشد اما اين انديشه فاقد منطق و متدولوژي تغييرات عيني باشد، باز نمي‏توان از عهده تفسير مراحل پيدايش، تغييرات و تكامل يك شي‏ء متغير و متحرك برآمد. تنها در اين حال است كه سخن گفتن از مهندسي تمدن اسلامي جايگاهي منطقي و واقعي خواهد داشت.

پس مهمترين عامل درونزا در مهندسي تمدن اسلامي فلسفه شدن يا چگونگي است كه براساس آن مي‏توان تغييرات يك پديده را دائماً ترسيم كرد؛ اما اين فلسفه گرچه فلسفه عمل محسوب مي‏شود، به‏خاطر روح حاكم بر آن (و هر فلسفه مادي يا الهي) نمي‏توان آن را بدون واسط، در عينيت جريان داد. سرپل ارتباطي مفاهيم نظري يك فلسفه (حتي اگر فلسفه عمل باشد) «منطق و متدلوژي» است. در واقع با اين واسط مي‏توان به «مفاهيم، معادلات و برنامه ‏هاي» عيني دست يافت.

روشهايي كه به ‏عنوان سه منطق مهندسي تمدن اسلامي، قابل‏طرح‏اند و حول محور فلسفه شدن يا چگونگي، هماهنگ مي‏شوند عبارت‏ اند از:
روش استنباط احكام اجتماعي‏
روش توليد معادلات كاربردي‏
روش طراحي برنامه‏ هاي اجرايي‏
طبيعي است چون هر سه منطق، موضوع مهندسي تمدن اسلامي به‏ شمار مي‏روند، به‏ ناچار بايد از متن جهان‏ بيني الهي استخراج شوند.

- ديدگاه‌هاي موجود در خصوص علم ديني كه پايه جامعه ديني خواهد بود چند دسته‌اند؟
يكي ديگر از سرفصل‌هاي اين مباحث، بررسي نظريه ‏هاي موجود در خصوص علم اسلامي است. در اين خصوص سه ديدگاه اساسي وجود دارد.
ديدگاه اول) ضرورت اداره جامعه اسلامي براساس فقه سنتي (فقه فردي)است.
رايج‏ترين نظريه موجود كه طرفداران و منتقدان بسياري نيز دارد، ديدگاهي است كه فقه فردي را ابزار كارآمد اداره جامعه اسلامي معرفي مي‏كند.

ديدگاه دوم) ضرورت اداره جامعه اسلامي براساس فقه پويا مي‌باشد.
از ديگر نظرياتي كه پس از تشكيل حكومت اسلامي در ايران جناح‌هاي مختلفي از انديشمندان جامعه مطرح كردند ضرورت تمسك به فقه پويا براي اداره جامعه اسلامي است. اين گروه با متهم كردن فقه موجود به ضيق بودن محدوده موضوعات آن و لزوم توسعه در موضوعات فقهي به‏گونه‏اي كه بتواند ابزار اداره حكومت اسلامي و پاسخگوي مسائل مستحدثه باشد، از انديشه خود در اين مورد دفاع مي‏كنند. اين ديدگاه قائل به ضرورت احصاي موضوعات فقهي و استنباط احكام موضوعات جديد از طريق توسعه موضوعات است.

ديدگاه سوم) ضرورت اداره جامعه اسلامي براساس فقه حكومتي (فقه اجتماعي) است.
ديدگاه سوم كه خود مشتمل بر دو نظريه است، كارشناسي اسلامي را محور اداره جامعه اسلامي و ضـــرورت مديريت اجتماعي مي‏داند. اما در عين حال طرفداران اين ديدگاه در تحديد دايره كارشناسي اسلامي عملاً به دو نظريه ذيل گرايش پيدا مي‏كنند:

نظريه نخست: «گرچه كارشناسي اسلامي» اصل ضروري در امر حكومت است، نفس كارشناسي را بايد به حوزه علوم انساني محدود كرد. تنها در اين حيطه است كه مي‏توان از دين، نقشِ محوري را انتظار داشت و دو حوزه «موضوعات» و «احكام» را در اين راستا مورد بررسي و بحث كارشناسي قرار داد.

نظريه دوم: بايد از نقشِ محوري دين در تمامي گستره علوم، اعم از علوم انساني، علوم تجربي و علوم پايه دفاع كرد و معناي كارشناسي ديني را به تمامي حوزه‏ ها تعميم داد. اصولاً مجموعه علوم نقشي اساسي در ايجاد تمدن الهي دارند. از اين رو تنها با ديني كردن خاستگاه، جايگاه و پايگاه علوم مي‏توان متوقّع بود كه كارشناسي نيز صبغه ديني پيدا كند. البته پيش از اين مهم بايد فقاهت (يا اصول فقه) موجود را كه به‏ عنوان روش استنباط احكام الهي مورد استفاده علماي اسلامي قرار مي‏ گيرد، توسعه داد و بر اين اساس، «فقه اداره» را، كه همان «فقه حكومتي» است، به جامعه عرضه كرد.

پس براساس اين ديدگاه، توسعه روش فقاهت بايد در كنار تصرف در بنيان فلسفي و متدولوژي علوم كاربردي، مدنظر انديشمندان حوزه و دانشگاه قرار گيرد تا مجموعه اصول فقه، فقه حكومتي، علوم پايه (فلسفه فيزيك، فلسفه رياضي و فلسفه زيست‏شناسي)، علوم تجربي و علوم انساني عملاً در خدمت توسعه دين قرار گيرند. تنها بر اين اساس مي‏توان توسعه در روش برنامه ‏ريزي و اداره حكومت را بر پايه كتاب و سنت الهي تعريف كرد.

در هر حال، اگر نظام اسلامي فاقد چنين فلسفه‏ ها و روش‌هايي باشد و نتواند فلسفه شدن يا چگونگي را به‏عنوان محور هماهنگي سه روش توليد حكم، معادله و برنامه براساس دين تعريف كند، حتماً تضميني براي استمرار و توسعه حكومت اسلامي در كار نخواهد بود؛ چه رسد به اينكه پرچمداران اين حركت عظيم اسلامي داعيه اقامه تمدن نوين الهي را در قرن معاصر مطرح كنند. تمامي اينها سرفصل‌هاي مباحثي‏ اند كه بايد تدريجاً در جاي خود موشكافانه بررسي شوند.

اين سرفصل‌ها به مادي بودن مبادي، مباني و نتايج تمدن موجود و ضرورت شناخت اركان و ساختار اين تمدن و محصولات و فرآورده‏ه اي آن اشعار داشت و نقدي از برون قلمداد مي‏شد و نيز سرفصل‌هايي كه به نقش حوزه ‏هاي علميه امروز در مهندسي تمدن اسلامي و ضرورت تأسيس فلسفه ‏هاي تكامل، تاريخ، جامعه‏ شناسي، چگونگي (شدن) و برنامه‏ريزي با هدف آسيب ‏شناسي در فرهنگ حُجيّت حاكم بر حوزه‏ ها و نيز نقش دانشگاهها در اين مهندسي و نقد فلسفه تكامل، تاريخ و جامعه‏ شناسي موجود با هدف آسيب‏ شناسي مدل حاكم بر فرهنگ مديريت كلان اجتماعي و امر برنامه ‏ريزي اشاره داشتند و عملاً نقدي از درون قلمداد مي‏شدند. البته آنچه مكمّل نقد دروني محسوب مي‏شود بررسي مبادي، مباني، مواضع و موانع مهندسي تمدن اسلامي در سه سطحِ «توسعه، كلان و خرد» است.

منبع : روزنامه ایران