پنجشنبه, 23 آذر 1396
You are here:

انتخاب قالب

اطلاعات سایت

اعضا : 4637
محتوا : 302
بازدیدهای محتوا : 701742

اوقات شرعی



جستجو

Loading
تشرف كليددار عسكريين در حرم سامرا PDF
آخـونـد مـلا زيـن العابدين سلماسي (ره )، كه از خواص و صاحب اسرار علامه بحرالعلوم (ره ) بود، فرمود: مردي از ايران در تابستان ، كه هوا بسيار گرم بود به زيارت عسكريين (ع ) مشرف شد.
زمان تشرف او وقتي بود كه كليددار درهاي حرم مطهر را بسته و آماده خوابيدن در رواق ، نزديك پنجره غربي كـه بـه صـحن باز مي شود، بود، اما چون صداي پاي زواررا شنيد در را باز كرد و خواست براي آن شـخـص زيارت بخواند.
آن زائر به او گفت :اين يك اشرفي را بگير و مرا به حال خود واگذار كه با تـوجـه و حـضـور قـلب ، زيارتي بخوانم .
كليددار قبول نكرد و گفت : ما رسم و قاعده خود را بهم نمي زنيم .
زائر اشرفي دوم و سوم را به او داد.
باز هم قبول نكرد و وقتي زياد شدن اشرفي ها را ديد، بيشترامتناع نمود و آنها را رد كرد.
آن زائر مـتوجه حرم مطهر شد و با دل شكسته عرض كرد: پدر و مادرم به فدايتان باد،قصد داشتم با خضوع و خشوع شما را زيارت كنم ، ولي او نگذاشت و شما هم ازممانعت او مطلع شديد.
در اين جا كليددار او را بيرون كرد و در را بست ، به اين خيال كه آن شخص به اومراجعت مي كند و هـر چه بتواند پول مي دهد.
خودش هم به طرف شرقي رواق متوجه شد تا از طرف غربي برگردد.
ادامه مطلب...
 
انجمن حجتیه، نمایش مذهب علیه مذهب! PDF
ادامه مطلب...
 
تشرف سيدي از علماي زاهد نجف اشرف PDF
عالم زاهد، آقا سيد محمد خلخالي فرمودند: سيدي جليل ، كه صاحب ورع و تقوي و از پيرمردهاي نجف اشرف بود، با من رفاقتي داشت .
ايشان مـنزوي بود و زياد با ديگران مخلوط نمي شد.
شبي او را به منزل خوددعوت كردم تا با هم مانوس باشيم .
ايشان هم تشريف آوردند.
فرداي آن شب را هم نگذاشتم بروند و تا غروب كه يك شبانه روز مي شد، در منزل ما تشريف داشتند.
فـصـل تـابـستان بود و هواي گرم كه قهرا انسان تشنه مي شود.
ما هم تشنه مي شديم و ازمايعات خنك براي رفع عطش مي نوشيديم ، اما آن سيد جليل بر خلاف ما هيچ اظهارعطش نمي كرد و هر چه را به ايشان تعارف مي كرديم مقداري از روي تفنن مي نوشيد.
به همين جهت من عرض كردم : آقا شما در اين يك شبانه روز چرا اظهارعطش و تشنگي نمي كنيد؟ فرمودند: من تشنه نشدم .
مـتـحير ماندم .
تا آن كه ده دوازده روز بعد با ايشان به كوفه رفتيم .
ديدم آن سيد جليل هيچ تشنه نمي شود.
ادامه مطلب...
 
نگرشي بر دوران غيبت صغري و نقش نواب خاص-3 PDF

علل‏محفوظ ماندن مكتب تشيع ازاثرات منفي غيبت

پس از شهادت امام‏حسين، عليه السلام، درسرزمين‏كربلا، امامان بعد از او هميشه نسبت‏به خلفاي حاكم با تقيه رفتار مي‏نمودند و از آن تاريخ به بعد، به شيعيان فرصت داده نشد به طور آزاد به ترويج و تبليغ مباني عقيدتي و فكري خويش، در سطح گسترده بپردازند. البته، رفتار همراه با تقيه ائمه معصومين ،عليهم‏السلام، به‏اين معني‏نبود كه حقانيت‏حكومت و خلافت امويان و عباسيان را پذيرفته باشند،بلكه‏ازهر فرصت‏مناسبي‏براي بيان عدم صلاحيت‏حكومت آنها استفاده مي‏نمودند.

در طول تاريخ حكومت امويان و عباسيان، تا زمان غيبت صغري، هيچ خليفه و حاكمي پيدا نشد كه از شيعيان جانبداري نموده و عرصه فعاليت را براي آنان باز بگذارد. امويان كه دشمن سرسخت آل علي ،عليه‏السلام، بودند در دشمني با آنان از هيچ تلاشي مضايقه نكردند. عباسيان هم، در ابتدا به عنوان خانواده اهل‏بيت ،عليهم‏السلام، به خاطر رسيدن به پيروزي در برابر امويان، بر سر كار آمدند، وليكن بعد از اندك زماني همان خط مشي امويان را تعقيب كردند.

آنها بعد از پيدا شدن فرقه‏هاي كلامي گاهي طرفدار معتزله و زماني طرفدار اهل حديث و حنابله بودند و اگر شيعيان را در حال ضعف مي‏ديدند، نسبت‏به آنها بي‏اعتنايي مي‏كردند، و اگر قدرت آنها رو به فزوني مي‏گذاشت و خطري احساس مي‏كردند، براي تضعيف و نابودي آنها اقدام مي‏نمودند.

علي‏رغم چنين‏شرايط خاص زماني، مكتب تشيع با رهبري ستارگان درخشان امت، خود را از بحرانهاي ناگوار و خصمانه نجات داد و با تمام مباني، بدون كمترين انحرافي، خود را حفظ كرد. اينكه بقاي مكتب تشيع در طول تاريخ، با وجود مخالفتها و دشمنيهاي‏سرسختانه‏صاحبان‏قدرت و حكومت، وابسته به چه علل و عواملي است، نيازمند بحثي ريشه‏دار و تخصصي است تا اينكه به طور كامل واضح و روشن گردد; ليكن بحث ما به يك مقطع زماني خاص يعني دوران غيبت صغري اختصاص دارد.

با وجود اينكه، در زمانهاي قبل، امام معصوم در ميان مردم حضور داشت و به‏طور مستقيم جامعه و شيعيان را رهبري مي‏نمود، دشمنان باايجاد تفرقه و فرقه‏سازي در ميان امت فرصت فعاليت‏به آنها نمي‏دادند، ولي حالا كه شيعيان در غيبت صغري، بحران و شرايط سخت‏تري كه همان عدم حضور مستقيم امام ، عليه‏السلام، در ميان آنان است، رو به رو شده‏اند، چگونه مي‏توانند خود را حفظ كنند. و هيچ آبي از آب تكان نخورد؟

درست است‏شيعيان در اوايل غيبت، به فرقه‏هاي مختلفي انشعاب يافتند و بعضي‏ها منحرف گشتند; همان طوري كه اشاره خواهد رفت، ولي بعد از اندك مدتي همه جبران گرديد و همه فرقه‏ها منحل شد.

چه عواملي باعث گرديد كه مكتب تشيع و شيعيان از اثرات منفي غيبت جان سالم به در برند و پراكنده و متلاشي نگردند و تا اين زمان با كاملترين مباني عقيدتي، فكري و احكام و فروع فقهي پا برجا بمانند و در اوج قدرت و عظمت در افق تاريخ بدرخشند؟

به نظر مي‏رسد كه عوامل و علل مختلفي در اين مساله نقش داشته است، كه ما در اينجا به سه عامل از آنها اشاره خواهيم كرد و چون، عامل سوم، محور و اساس تحقيق ما را تشكيل مي‏دهد، به طور مفصل به آن خواهيم پرداخت.

. آمادگي افكار عمومي

اولين نقش را در خنثي سازي آثار منفي‏غيبت، پيامبراكرم ،صلي‏الله عليه وآله، و ائمه معصومين ،عليهم‏السلام، ايفا نموده و زمينه را براي غيبت آماده و مهيا كرده‏اند. اين بزرگواران از دو طريق به اين آماده سازي پرداخته‏اند:

الف)زمينه‏سازي‏وآمادگي افكارعمومي‏ازطريق‏پيشگويي

ازهمان‏اوايل رشد و گسترش اسلام شخص رسول اكرم، صلي‏الله‏عليه وآله، و به پيروي از ايشان ائمه بارها مساله غيبت را يادآوري مي‏كردند و اين‏وضع تا زمان امام‏حسن‏عسكري، عليه‏السلام، ادامه يافت، و اين خود، به نوعي تفكر شيعه را براي پذيرش غيبت آماده ساخت. احاديث، درباره اين موضوع، در حد تواتر است، وليكن برخي از آنها را به عنوان نمونه نقل مي‏كنيم:

پيامبر اكرم ،صلي‏الله عليه وآله، فرمود:

«علي بن ابي‏طالب امام امت من، و جانشين بعد از من است، مهدي منتظر، كه خداوند به دست او زمين را از عدل و داد پر مي‏كند بعد از اينكه از ظلم و ستم پر شده باشد، از نسل اوست; به حق آن كسي كه مرا به پيامبري مبعوث كرد، ثابت قدمان در ولايت آن حضرت در زمان غيبتش، از ياقوت سرخ كميابتر هستند. جابر برخاست و عرض كرد: يا رسول الله! مگر قائم از فرزندانت غايب مي‏شود؟ فرمود: «آري، به خدا سوگند براي اينكه خداوند افراد با ايمان را خالص گرداند و كافران را تدريجا نابود سازد» (1) اي جابر، اين تقديري از تقديرات خداوند، و سري از اسرار اوست كه از بندگان پوشيده است. مبادا در امر خدا شك و ترديد كني كه چنين شكي كفر است.» (2)

اميرمؤمنان علي، عليه‏السلام، مي‏فرمايد:

«بار خدايا! همواره بايد حجتي در روي زمين باشد كه بندگانت را به سوي دين تو رهنمون شود و تعاليم تو را به آنها بياموزد تا حجت تو باطل نگردد و بندگانت پس از هدايت تو، گمراه نشوند. حجت تو يا ظاهر و آشكار خواهد بود كه اطاعت نخواهد شد و يا از دغ‏يده‏ها غايب خواهد بود كه انتظارش را خواهند كشيد. اگر چه جسم او از ترس مخفي باشد، علم و آدابش در قلوب مؤمنان ثابت و استوار خواهد بود و به آنها عمل خواهند كرد.» (3)

امام‏حسين،عليه‏السلام،مي‏فرمايد:

«قائم هذه الامة هو التاسع من ولدي، و هو صاحب الغيبة، و هو الذي يقسم ميراثه و هو حي‏»

قائم اين امت، نهمين فرزند من است. او صاحب غيبت است، و او كسي است كه در حال حياتش ميراث او را تقسيم مي‏كنند. (4)

امام كاظم ،عليه‏السلام، مي‏فرمايد:

«براي صاحب امر، بناچار غيبتي است كه بيشتر معتقدان به او، از اعتقاد خود باز گردند. آن امتحان بزرگي است كه خداوند بندگان خود را با آن آزموده است. اگر پدران شما صحيح تر از اين، راهي مي‏يافتند، از آن پيروي مي‏كردند.» (5)

بايد توجه داشت كه پيشوايان دين، با بيان اين گونه روايات درباره غيبت، نظرشان اين بود كه هرگونه شك و ترديد را از دل شيعيان برطرف سازند و آنان را براي غيبت طولاني امام خود، آماده نمايند تا با غيبت انس بگيرند و عادت كنند; و با وظايف خود در دوران غيبت آشنا شوند و از روي دلايل قطعي، به وجود غيبت امام خود ايمان راسخ و استوار پيدا كنند.

ب ) ايجاد آمادگي و زمينه سازي عملي

شرايط بحراني كه ائمه ،عليهم السلام، در زمان عباسيان، با آن روبرو شدند، ايشان را واداشت، تا ابزار جديدي را براي ارتباط با اعضا جامعه‏خود،جستجوكنند.مآخذ شيعه اماميه، حاكي از آن است كه امام ششم حضرت صادق، عليه‏السلام، نخستين امامي است كه نظام زير زميني ارتباطات را در جامعه به كار گرفت. (6)

هدف اصلي وكالت [در اوايل ]جمع آوري خمس، زكات و انواع ديگر خيرات و مبرات براي امامان از ناحيه شيعيان بود. گرچه امكان دارد اهداف ديگري در آن زمان در برداشته باشد، ليكن مآخذ بندرت آنها را ثبت كرده‏اند. امام صادق ، عليه‏السلام، آنچنان‏هوشيارانه‏فعاليتهاي‏سازمان را هدايت مي‏كرد كه عباسيان به هيچ عنوان‏قادر نبودند از وجود آن آگاهي يابند. آن حضرت، از روي تقيه، از پيروانش مي‏خواست تا وظايفي را نسبت‏به سازمان انجام دهند، بي‏آنكه بدانند در واقع كارگزاران او هستند. (7)

شيخ طوسي روايت‏مي‏كند: «نصر بن قابوس لخمي بيست‏سال وظيفه وكالت او را انجام داد، بدون آنكه بداند واقعا به عنوان وكيل حضرت منصوب است‏». (8)

خلفاي‏عباسي، از سال 197 ق. به بعد، از زمان مامون، سياست و روش جديدي را براي نظارت و مراقبت‏بيشتر و دقيقتر امامان اتخاذ نمودند، و آن عبارت از اقامت اجباري آنها در پايتخت‏بود. اين سياست‏برامام رضا، امام جواد، امام هادي و امام حسن عسكري ،عليهم‏السلام، تحميل شد. لذا آنها جهت ارتباط با پيروان خودمجبورشدندبه‏گسترش سازمان كالت‏بپردازند; تا در هر شرايطي بتوانند اهداف الهي خود را كه هدايت و راهنمايي مردم باشد پيگيري كنند. به مرور زمان ائمه ،عليهم‏السلام، به علت عدم امكان تماس مستقيم با پيروانشان، مسؤوليت‏بيشتري را به وكلا واگذار كردند.

كامل سليمان در اين زمينه مي‏نويسد:

«اين نكته ناگفته نماند كه بعد از امام هشتم، ديگرامامان معصوم، براي همگان ظاهر نمي‏شدند. بلكه براي خواص شيعه، آن هم در موارد خاص ظاهر مي‏شدند، حتي پاسخ سؤالات و رفع نيازمنديهاي آنها را غالبا از پشت پرده انجام مي‏دادند، تا شيعيان را براي غيبت ولي عصر آموزش دهند و آماده كنند. در پرتو همين تجربه و تمرين بود كه غيبت امام براي شيعيان گران نبود، در صورتي كه براي ديگران سخت و دشوار بود; زيرا آنها از چنين دوران تمرين، بي‏بهره بودند.» (9)

هر چه دوران غيبت صغري نزديكتر مي‏شد، استتار ائمه بيشتر مي‏گرديد; و لذا مي‏بينيم در زمان امام هادي و امام حسن عسكري ،عليهماالسلام، اين مساله محسوستر و ملموستر است. مسعودي مي‏نويسد:

روايت‏شده كه امام هادي ، عليه‏السلام، غير از عده كمي از ياران خود از نظر اغلب شيعيان غايب بود، موقعي كه امر امامت‏به امام حسن عسكري ،عليه‏السلام، واگذار شد، آن حضرت با خواص شيعيان خود و غير آنان از پشت پرده صحبت مي‏كرد. علت اين كه آن حضرت و پدر بزرگوارش اين عمل را انجام مي‏دادند، اين بود كه مقدمه غايب شدن امام زمان را فراهم كرده باشند تا گروه شيعيان با اين موضوع مانوس شوند و منكر غايب شدن امام نشوند و مردم به پنهان بودن امام عادت كنند.» (10)

بنابراين، پيشوايان دين با استتار و پنهان زيستي و با به كارگيري نظام وكالت‏به طور عملي و عيني، خواص و عموم شيعيان را جهت پذيرش غيبت صغري آماده و مهيا ساختند.

. بيداري و هشياري شيعيان

دومين نقش را جهت‏خنثي‏سازي آثار منفي غيبت و حفظ مكتب تشيع، خود شيعيان ايفا نمودند. اين گروه، چون ربيت‏يافته مكتب اهل‏بيت عصمت و طهارت‏اند، لذا آموزشها و راهنماييهاي آن بزرگواران موجب گرديده، يك‏نوع‏خصايص‏وويژگيهايي در وجود آنها متبلور گردد كه از ديگران متمايز شوند.

شيعيان‏وشاگردان‏واقعي‏اين مكتب، از روشن‏بيني، بصيرت و آگاهي ويژه‏اي برخوردارند و لذا در طول تاريخ عادت داشته و دارند كه هميشه به معيار عمل كنند، نه به تلقين‏ها، اينان اهل‏استدلال و منطق‏اند نه تقليد كوركورانه، و محك امتحان و آزمايش يكي از روشهاي اينها در زندگي است. به طور خلاصه مي‏توان گفت كه نحوه ساختار تفكر شيعي، مبتني بر يك تفكرمنطقي است.

بعد از شهادت امام حسن عسكري ، عليه‏السلام، كه يك موقعيت‏بحراني ويژه، به خاطر عدم حضور مستقيم و فقدان امام معصوم ،عليه‏السلام، به وجود آمده بود و از طرف ديگر اهل حديث و حنابله كه دشمنان سرسخت‏شيعه به حساب مي‏آمدند، در اوج قدرت بوده و حتي گاهي در مقابل حكومت‏نيزدست‏به اقداماتي مي‏زدند - چه برسد به شيعيان - و طرفداران مكتب تشيع را ملحد و كافر قلمداد مي‏نمودند، شيعيان، از همين ابزار و روش عقلايي و منطقي بهره‏جسته و توانستند در مرحله اول، جانشين واقعي امام حسن عسكري ،عليه السلام، را كه حضرت حجة‏بن الحسن المهدي ، عليه‏السلام، بود، تشخيص داده و در مرحله دوم، مدعيان دروغين نيابت را، از مدعيان راستين تمييز دهند و خط ولايت و امامت را دنبال نمايند.

در آن دوران، فريبنده‏ترين و گمراه كننده‏ترين‏جريان،ادعاي‏جعفر، برادر امام حسن عسكري، عليه‏السلام، براي جانشيني آن حضرت و مدعيان دروغين نيابت‏بود. علاوه بر دشمنان خارجي كه سعي و تلاش در متلاشي كردن شيعيان داشتند. ولي اينها دشمنان داخلي بودند كه تاثير آنها در منحرف كردن اذهان عمومي بيشتر و مبارزه با آنها مشكل‏تر است. تاريخ نشان داده است كساني كه با اسم اسلام‏به‏مخالفت‏با اسلام پرداخته‏اند، از موفقيت‏بيشتري برخوردار بوده و توانستند عده‏اي از عموم مردم را فريب بدهند.

لذا شخصي چون «جعفر كذاب‏» كه پسر امام هادي و برادر امام حسن عسكري ،عليهم‏السلام، بود، ادعاي جانشيني برادر خود را مي‏كند، و همچنين كساني كه مدتي را با اصحاب امام هادي يا امام حسن عسكري و يا امام مهدي ،عليهم السلام، بوده‏اند و بعدا به خاطر تبعيت از هواي نفس و دنياطلبي و شهرت طلبي، مدعي دروغين نيابت امام زمان شدند و تشخيص نيات پليد آنان و مبارزه با آنها بمراتب سخت‏تر از دشمنان خارجي و شمشير به‏دست‏بود; ولي به حول قوه الهي شيعيان بيدار و هوشيار، بخوبي اين مرحله را پشت‏سر گذاشته و همه آنها را با همان روش منطقي رسوا كردند و شك و ترديد ايجاد شده توسط آنان را از قلوب مردم زدودند.

وقتي كه زندگاني نواب خاص را مطالعه‏مي‏كنيم،شواهد زيادي درباره اين مطلب مي‏يابيم. ليكن مقام، گنجايش‏ذكرتفصيلي‏مواردومصاديق اين موضوع را ندارد و لذا ما به دو مورد اكتفا مي‏كنيم و برخي موارد ديگررادرشرح‏حال نايبان خاص امام زمان ،عليه‏السلام، گزارش خواهيم كرد.

-1. «حلاج‏» كه يكي از مدعيان دروغين نيابت‏بود و با حيل مختلف، مردم‏رافريب‏مي‏داد،چون‏مي‏خواست كه در ميان شيعيان از مقبوليت‏بالاتري برخوردار باشد، به «ابوسهل اسماعيل‏بن علي نوبختي‏» كه از رهبران شيعه در آن زمان به شمار مي‏رفت و از نفوذ فوق‏العاده‏اي در ميان آنها بهره‏مند بود، نامه‏اي نوشت و به او پيغام داد كه من وكيل حضرت صاحب‏الزمان هستم و از طرف امام غايب مامورم كه به تو نامه بنويسم كه هرگونه نصرت و ياري خواسته‏باشي براي تو آشكار سازم تا مطمئن شوي و در نيابت من ترديد نكني!

ابوسهل هم به وي پيغام داد كه من در مقابل آن همه معجزات و كرامات كه از تو به ظهور رسيده، فقط موضوع‏مختصري‏راپيشنهادمي‏كنم، و آن اين است كه: من گرفتار محبت كنيزكان هستم و به ايشان عشق مي‏ورزم و عده‏اي از آنان را در تملك; دارم و قادر به چيدن ميوه‏اي از بستان وصل ايشان نيستم و اگر هر جمعه موي خويش را به خضاب رنگين نسازم، پيري من آشكار مي‏گردد و كنيزكان از من دور مي‏شوند و از اين جهت‏سخت در زحمت مي‏باشم. اگر كاري كني كه از رنج‏خضاب رها شوم و موي سفيد من سياه گردد، دست اطاعت‏به سمت تو دراز مي‏كنم و با تو هم عقيده مي‏شوم و از مبلغين مذهب تو شده و اموالم را در راه تو صرف مي‏نمايم. وقتي حلاج به اشتباه خود پي برد كه با چه كسي مكاتبه كرده است، از او منصرف شد و جوابي به او نداد.

ابوسهل بعد از آن، در هر محفلي به عنوان مسخره اين داستان را نقل مي‏كرد و اسرار او را فاش مي‏نمود و اين قصه باعث نفرت عموم مردم از او گرديد. (11)

. «ابو الحسن علي بن سنان موصلي‏» از پدرش روايت مي‏كند كه :«هنگامي كه امام حسن عسكري ،عليه‏السلام، وفات يافت، جماعتي از قم و جبل، با اموال زيادي كه مرسوم بود، آمدند و از رحلت آن حضرت اطلاع نداشتند; وقتي به سامرا رسيدند، جوياي حال امام حسن عسكري ،عليه‏السلام، شدند. به آنها گفته شد كه: حضرت وفات كرده است. پرسيدند: وارث او كيست؟ گفتند: وارث او جعفر، پسر امام هادي،عليه‏السلام، است (يعني، جعفر كذاب). پرسيدند: او كجاست؟ گفتند: او اكنون براي تفريح، سوار قايقي شده و در دجله به ميگساري مشغول و جمعي از خوانندگان و نوازندگان براي‏اوخوانندگي‏ونوازندگي‏مي‏كنند.

وقتي كه آنها، اين حرفها را شنيدند، با خود گفتند: اين اعمال اوصاف امام نيست. بعضي از آنها گفتند: اين اموال را برگردانده و به صاحبانش مسترد مي‏داريم. ولي «ابوالعباس احمدبن جعفر حميري قمي‏» گفت: نه ! صبر مي‏كنيم تا اين مرد برگردد و كاملا درباره او تحقيق مي‏كنيم.

وقتي جعفر برگشت‏به وي سلام نموده و گفتند: سرور ما! ما مردمي از اهل قم هستيم و جماعتي از شيعه و غير شيعه نيز با ما هست، اموالي را براي امام حسن‏عسكري،عليه‏السلام، آورده‏ايم. جعفر پرسيد: آن اموال اكنون كجاست؟ گفتند: نزدماست. گفت: آنها را پيش من بياوريد. گفتند: اين اموال داستاني دارد. گفت: آن داستان چيست؟ گفتند: اين اموال از شيعيان جمع شده و هر دو يا سه ديناري از آن يك نفر است، كه اينها را جمع‏كرده و در كيسه‏اي گذاشته و سرآن كيسه‏را مهر و موم نموده‏اند. و رسم‏چنين بوده كه ما هر وقت مالي را خدمت امام حسن عسكري، عليه‏السلام، مي‏آورديم مقدار اموال را به‏طور معين بيان مي‏كرد و سپس هر اندازه آن، مال چه كسي بود، نام مي‏برد و نقش سكه‏ها را هم بيان مي‏فرمود. جعفر گفت: شما دروغ مي‏گوييد و چيزي را (علم غيب) به برادرم، نسبت مي‏دهيد كه در وي نبود. وقتي آنها سخنان جعفر را شنيدند، به يكديگر نظر افكندند، باز جعفر گفت: اموال را به من تحويل بدهيد. آنها گفتند: ما اجير و وكيل صاحبان اين اموال هستيم و آن را جز با نشانه‏هايي كه به وسيله آن امام را مي‏شناسيم، به كسي تسليم نمي‏كنيم. اگر تو امام هستي، آن نشانه‏ها را بيان كن والا ما آن را به صاحبانش برمي‏گردانيم تا هر گونه صلاح ديدند عمل كنند. جعفر نزد خليفه رفت و از آنها شكايت كرد، وقتي خليفه آنها را احضار كرد; گفت: اموالي را كه با خود آورده‏ايد به جعفر بدهيد. آنها گفتند: ما مردمي هستيم كه اجير و وكيل صاحبان اين اموال هستيم، و صاحبان آن هم، به ما دستور داده‏اند فقط به كسي بدهيد كه با نشانه و دليل استحقاق خود را در اخذ آن، ثابت نمايد; چنانكه با امام حسن عسكري، عليه‏السلام، نيز به همين گونه رفتار مي‏كرديم.

خليفه پرسيد: علامتي كه در امام حسن عسكري ،عليه‏السلام، بود، چيست؟ آنهاگفتند: امام دينارها و صاحبان آن و نوع و مقدار اموال را (قبل از تسليم) بيان مي‏داشت، وقتي اين نشانه‏ها را مي‏گفت، ما هم اموال را به وي تسليم مي‏نموديم. بارها به حضورش مي‏رسيديم و همين علامت و دليل را از او مشاهده مي‏كرديم. اكنون آن حضرت رحلت فرموده، اگر اين مرد جانشين اوست، مانند برادرش علائم و نشانه‏هاي اين اموال را بگويد تا به او تسليم نماييم; و گرنه به صاحبانش برمي‏گردانيم. هنگامي كه جعفر اين را شنيد، به خليفه گفت: اينها مردمي دروغگو هستند و بر برادرم دروغ مي‏بندند و آنچه آنها درباره او معتقدند، علم غيب است (كه جز خدا نمي‏داند) خليفه گفت: اينها فرستادگان مردم هستند و ماعلي الرسول الا البلاغ.

جعفر از حرف خليفه مات و مبهوت ماند و جوابي نداد. سپس آنها از خليفه خواستند كسي را همراه آنها بفرستد كه تا بيرون شهر آنها را بدرقه كند، خليفه هم راهنمايي همراه آنان فرستاد كه تا بيرون شهر آنها را مشايعت كند; هنگامي كه از شهر دور شدند، ناگاه جوان زيبايي را ديدند كه به نظر خدمتكار و خادم مي‏رسيد، جوان زيبا صدا زد: اي فلاني پسر فلاني و فلاني پسر فلاني! دعوت مولاي خودتان را بپذيريد. آنها پرسيدند: آقا و مولاي ما توهستي؟ گفت: خير! من خادم مولاي شما هستم، با من بياييد تا به خدمت او برويم.

آنها هم با او رفتند تا وارد خانه امام حسن عسكري ،عليه‏السلام، شدند. ديدند فرزند آن حضرت، قائم، عليه‏السلام، مانند پاره ماه، در حالي كه لباس منبري پوشيده، روي تختي نشسته است.آنهابه وي سلام كردند و او هم جواب داد. سپس فرمود: تمام اموالي كه آورده‏ايد، فلان مقدار است. سپس مشخصات آورندگان ومقدار اموالي را كه همراه آنان بود، بيان كرد.

آنگاه اوصاف لباسها و توشه‏ها و چهارپاياني كه داشتيم، بيان فرمود. در برابر امام ،عليه‏السلام، به سجده افتاده و شكر خدا كرديم و زمين جلو روي امام را بوسه زديم. سپس سؤالاتي كه داشتيم، نموديم و اموالي را كه آورده بوديم تسليم كرديم و حضرت به ما دستور داد: بعد از اين اموال را به سامرا نياوريد و فرمود: شخصي (وكيلي) براي شما در بغداد تعيين مي‏كنم كه اموال را به او بدهيد و گرفتاريهاي خود و نامه‏ها را به او داد. و به وسيله او با من تماس گرفته و مشكلات خود را برطرف نماييد. آنگاه هيات قمي‏ها از خدمت امام ، عليه‏السلام، مرخص شدند و بيرون رفتند. (12)

پي‏نوشتها

. سوره آل عمران(3)، آيه 141.

. الحرالعاملي، محمدبن الحسن، اثباة‏الهداة، ج 6، ص 39، ح 107.

. الصدوق، محمدبن علي‏بن الحسين، كمال‏الدين و تمام‏النعمة، ج 1، ص 302 حديث 11.

. سليمان، كامل، يوم‏الخلاص، ص 150، به نقل از: اليزدي الحائري، علي، الزام‏الناصب في اثبات‏الحجة‏الغائب، ص 67.

. همان، ص 156، به نقل از: الصافي الگلپايگاني، لطف‏الله، منتخب‏الاثر في‏الامام الثاني عشر، ص 205.

. تاريخ سياسي غيبت امام دوازدهم ، عليه‏السلام، ص 134، به نقل از: ilA. Op.cit.Indr lsam ,(1939)212

. همان، ص 135.

. الطوسي، محمدبن الحسين، الغيبة، ص 347.

. سليمان، كامل، همان، ترجمه علي‏اكبر مهدي‏پور، ج 1، ص 266.

.المسعودي، علي‏بن الحسين، اثباة‏الوصية لعلي‏بن ابي‏طالب، ص 231.

. الطوسي، محمدبن الحسن، همان.

. الصدوق، محمدبن‏علي‏بن‏الحسين، همان، ج 2، ص 476، ح 27.(اين حديث‏با استفاده ازكتاب‏«مهدي‏موعود»ترجمه‏شده است).

ماهنامه موعود ـ شماره7