چهارشنبه, 13 اسفند 1399
You are here:

انتخاب قالب

اطلاعات سایت

اعضا : 4711
محتوا : 302
بازدیدهای محتوا : 951622

اوقات شرعی



جستجو

Loading
تشرف غانم هندي در غيبت صغري PDF
ابوسعيد غانم هندي مي گويد: مـن در يكي از شهرهاي هند (كشمير) بودم و دوستاني داشتم كه چهل نفر بودند.
ما بركرسيهايي كـه در طـرف راسـت سـلـطان بود، مي نشستيم و همه كتب اربعه (تورات ،انجيل ، زبور و صحف ابراهيم ) را خوانده ، با آنها در ميان مردم حكم مي كرديم ومسائل دين را به ايشان تعليم و در حلال و حرام نظر مي داديم .
سلطان و رعيت هم به ما رجوع مي كردند.
روزي در خصوص سيد انبياء، رسول اللّه (ص )، صحبتي شد و بين خودمان گفتيم ،اين پيغمبر كه در كـتـابها نامش برده شده وضعش بر ما مخفي مي باشد، پس واجب است كه به دنبال او باشيم و آثارش را جستجو كنيم .
در آن مـجـلـس نـظـر تـمام ايشان بر اين موضوع قرار گرفت كه من براي جستجو خارج شده و سـيـاحـت كـنـم .
مـن هـم بـا ايـن عزم در حالي كه با خود، مال و ثروت زيادي برداشته بودم ، از هندوستان ، خارج شدم .
دوازده ماه سير نمودم ، تا آن كه به نزديكي شهر كابل رسيدم .
به طايفه اي از تركمن ها برخورد نمودم .
آنها مرا غارت و جراحات شديدي بر من وارد آوردند.
به كابل وارد شدم .
حاكم كابل از حال من مطلع شد و مرا روانه بلخ ‌كرد.
والي در آن زمان ، داوود بن عباس بن ابي الاسود بود.
مطلع شد كه من از هندوستان براي تحقيق از ديـن اسـلام بـيـرون آمده و در اين باره با فقهاء و علماء علم كلام مناظره كرده ام و زبان فارسي را آموخته ام ، لذا كسي را فرستاد و مرا در مجلس خود احضاركرد.
فقهاء را هم حاضر كرد و آنها با من مناظره نمودند و من هم به آنها خبر دادم كه ازهند براي يافتن اين پيغمبري كه در كتابهاي خود نام او را ديده ام ، خارج شده ام .
گفتند: نام آن پيامبر چه مي باشد؟ گفتم : نام او محمد است .
گفتند: اين شخص ، پيغمبر ما است .
از شـريـعـت و ديـن او سـؤال كردم .
آنها تا حدي مرا آگاه نمودند.
گفتم : من مي دانم كه محمد پيغمبر است ، اما نمي دانم اين كه شما مي گوييد، همان است يا نه .
جايش را به من بگوييد تا نزد او بـروم و از علائمي كه به ياد دارم ، جويا شوم .
اگر او همان پيغمبري بود كه مي شناسم ، به او ايمان مي آورم .
گفتند: او از دنيا رفته است .
گفتم : وصي و خليفه او كيست ؟ گفتند: ابوبكر.
گفتم : اين كنيه است ، نام او را بگوييد.
گفتند: عبداللّه بن عثمان و او از قريش است .
گفتم : نسب پيغمبر خود محمد (ص ) را بگوييد.
نسب او را بيان كردند.
گـفـتـم : آن پـيـغمبري كه من به دنبال او هستم ، اين شخص نيست ، زيرا آن كه در پي اوهستم ، خـلـيـفـه اش برادر او در دين ، پسرعموي او در نسب ، شوهر دخترش در سبب مي باشد.
ايشان پدر اولاد او است و آن پيغمبر در روي زمين اولادي غير از اولادخليفه خود ندارد.
وقـتـي اين سخنان را شنيدند، آشوبي به پا شد و گفتند: ايها الامير اين مرد از شرك خارج و وارد كفر گرديده و خون او حلال است .
گـفتم : اي مردم ، من خود ديني دارم و از آن دست بر نمي دارم تا آن كه دين بهتري بدست آورم .
مـن اوصاف اين مرد را در كتب پيغمبران گذشته اين طور ديده ام و ازشهر و ديار و عزت و دولت خود بيرون نيامدم ، مگر براي يافتن او، و اين كه شمامي گوييد مطابق با اوصاف اين پيغمبر موعود نيست ، دست از سر من برداريد.
والـي وقـتـي ايـن مـطلب را ديد، حسين بن اسكيب را كه از اصحاب امام حسن عسكري (ع ) بود، خواست و به او گفت : با اين مرد هندي مناظره كن .
حسين گفت : خدا امير را حفظ كند، فقهاء و علماء در محضر تو هستند و از من داناترو بيناترند.
گـفت : نه ، بلكه همان طوري كه مي گويم در خلوت با او مناظره كن و كمال ملاطفت رارعايت نما.

حسين مرا به خلوت برده و با من مدارا نمود و گفت : آن كس كه تو مي خواهي همين محمد است كـه ايـنـها گفتند.
وصي و خليفه او علي بن ابيطالب بن عبد المطلب (ع )است .
او همسر فاطمه (س )، - دختر آن حضرت - و پدر حسن و حسين - دو فرزندپيامبر - است .
غـانـم مـي گـويـد: وقـتي اين سخنان را شنيدم ، گفتم : اللّه اكبر، اين شخص همان است كه من مـي خـواهـم ، لذا به نزد داوود بن عباس آمدم و گفتم : ايها الامير آن كس را كه مي خواستم ، پيدا كردم .
اشهد ان لااله الا اللّه و ان محمدا رسول اللّه .
داوود به من احسان و اكرام نمود و متوجه حسين شد و گفت : مراقب حال او باش .
هـمـراه حـسـيـن رفتم و با او انس گرفتم و مسائل دين خود را از او آموختم : نماز و روزه و ساير واجـبـات را به من آموخت .
تا آن كه روزي به او گفتم : ما در كتابهاي خودديده ايم كه اين محمد خـاتـم پيغمبران مي باشد و بعد از او پيغمبري نيست .
ديگر آن كه كارها بعد از او با وصي و وارث و خـليفه او است .
پس از آن با وصي بعد از وصي ،يعني اين امر در اعقاب و فرزندانش تا قيامت هست .
حال بگو وصي وصي محمد چه كسي است ؟ گـفـت : حسن و بعد از او حسين مي باشد و بعد از او پسران حسين (ع ) و خلاصه نام ايشان را ذكر كـرد، تـا آن كـه بـه صاحب الزمان (ع ) رسيد.
بعد هم مرا از آنچه واقع گشته ، خبر داد، لذا فكري نداشتم ، مگر آن كه به دنبال ناحيه مقدسه براه بيفتم .
بـعـد از آن در سـال 264، غـانم به شهر قم آمد و با اهل قم و طايفه اماميه بود تا آن كه بابرخي از ايشان روانه بغداد شد و با او رفيقي از اهل سنت بود كه ابتداء هم مذهب بودند.
غـانـم مي گويد: بعضي از اخلاق آن رفيق را نپسنديدم ، لذا از او جدا شده و سفرمي كردم ، تا وارد سامرا شدم و از آن جا به سوي عباسيه (مسجد بني عباس كه حالامخروبه و معروف به خلفاء است و سابقا دارالحكومة بوده است ) رفتم .
در آن جا نمازرا خوانده و درباره چيزي كه قصد داشتم به فكر فرو رفتم .
ناگهان ديدم كسي نزد من آمد و گفت : تو فلاني هستي ؟ و مرا به آن اسمي كه در هند داشتم ، نام برد.
گفتم : بله .
گـفـت : مولاي خود را اجابت كن .
وقتي اين مطلب را شنيدم ، به همراهش روانه شدم .
او در ميان كوچه ها مي رفت و من به دنبالش بودم .
تا آن كه وارد خانه و باغي شد.
من هم داخل شدم .
در آن جا مـولاي خـود را ديـدم كه نشسته اند و به من توجه كردند و به زبان هندي فرمودند: مرحبا يا فلان (خوش آمدي )، حالت چطور است ؟ حال فلان وفلان (تمام چهل نفر از دوستان مرا نام برد) چطور است ؟ و راجع به هر يك از ايشان جداگانه سؤال فرمود.
بعد هم مرا به وقايعي كه برايم اتفاق افتاده بود، خبر داد و تمام اين سخنان را به زبان هندي فرمود.
بعد فرمود: مي خواهي با اهل قم به حج بروي ؟ عرض كردم : آري ، مولاي من .
فـرمـود: بـا ايـشان مرو، امسال صبر كن و سال آينده برو.
پس از آن كيسه اي كه نزدحضرتش بود، بـرداشت و به من مرحمت كرد و فرمود: اين را براي مخارجت بردار ودر بغداد بر فلاني - نام او را ذكر فرمود - وارد شو و او را بر چيزي مطلع نكن .
بعد از آن غانم برگشت و به حج نرفت .
پس از آن قاصدها آمدند و خبر آوردند كه حجاج در آن سال از عقبه (محلي است ) برگشته اند.
و به اين وسيله ، علت منع حضرت از تشرف به حج ، دانسته شد.
غـانـم هـم بـه خـراسـان مراجعت كرده و در سال بعد به حج مشرف شد و براي ما هديه فرستاد و برگشت بعد به خراسان رفته و همان جا توقف نمود، تا آن كه وفات كرد
كمال الدين ج 2، ص 15، س 20

 
آثار و فوايد وجودي امام عصر(عج) در زمان غيبت PDF

 بسم الله الرحمن الرحيم
اللهم كن لوليك الحجه بن الحسن صلواتك عليه و علي آبائه في هذه الساعه و في كل ساعه وليا و حافظا و قائدا و ناصرا و دليلا و عينا حتي تسكنه إرضك طوعا و تمتعه فيها طويلا.(2)

پيش درآمد
بنده فقط به خاطر اطاعت از امر دوستان و اظهار جهل و عجز خودم در زمينه ي معرفت اين وجود با عظمت در اين جلسه شركت كردم و توان اين كه سر مجهولي را براي آقايان كشف كرده و مسئله اي را حل كنم, در خود نمي بينم.
آثار و بركات وجود آن حضرت در زمان غيبت بر همه روشن است. اگر بخواهيم به طور مفصل در اين زمينه بحث كنيم, بايد به داستان ها و كتاب هايي كه در اين زمينه نقل و نوشته شده است مراجعه كنيم. بعضي را هم خودمان تجربه كرده ايم. اين مسئله در يك جلسه قابل بحث نيست. ما آنگاه مي توانيم به اين پرسش پاسخ عميق تري بدهيم كه اول بدانيم وقتي امام حضور دارند چه بركاتي از ايشان به ما مي رسد و در عصر غيبت كدام يك از اين بركات حذف مي شود. متإسفانه معرفت ما و كساني كه مثل بنده هستند, در مورد امام و مقام امامت بسيار ضعيف است. ما و همه ي خلايق مرهون عنايت آقا هستيم; ((و بيمنه رزق الوري;(3) و به بركتش به خلق روزي مي رسد.)) ويژگي ما طلبه ها اين است كه استفاده ي ما از بركت آن حضرت بيش از ديگران است; در عين حال در اين زمينه كوتاهي مي كنيم.
در معرفت امام و به خصوص امام زمان(عج) هر شيعه در هر درجه و مرتبه اي از ايمان كه باشد, بايد بداند و معتقد باشد كه بعد از پيغمبر اكرم(ص) دوازده امام معصوم(عليهم السلام) داريم; كه يكي از آنها غايب و زنده است و روزي ظهور خواهد كرد. اصل وجود آن حضرت و غيبت و ظهورش را بسياري از برادران اهل تسنن نيز قبول دارند و حتي كساني از اهل سنت نيز مدعي زيارت آن حضرت شده اند. اصل اعتقاد به وجود و عشق و محبت به آن حضرت, اختصاص به شيعه ندارد و چيزي كه ما را متمايز از ديگران مي كند, اعتقاد به امامت ايشان است و اين كه حيات دارند و روزي ظهور كرده, وظايف امامت شان را انجام داده و جهان را پر از عدل و داد خواهند كرد. به هر حال اين اعتقاد شرط تشيع است; در غير اين صورت شيعه ي اثنا عشري نخواهيم بود. در زمان غيبت نيز استفاده هايي از وجود حضرت مي شود.
بعيد است كه در بين شيعيان كسي باشد كه اصل اين مطلب را انكار كند. هم در امور تكويني از آن حضرت استفاده مي شود و هم در توسلات.

بركات توسل
بركات بسياري در توسل به آن حضرت نازل مي شود. در اين زمينه, داستان هاي زيادي در كتاب ها نقل شده و در نجم الثاقب ميرزاي نوري; از اين داستان ها بسيار است. وجود آن حضرت در زمان غيبت, مانند خورشيد در پشت ابر است.(4) ما ايشان را نمي بينيم ولي او نور افشاني كرده و بركاتش را نازل مي كند. هم جهان را روشن مي كند و هم حرارت به عالم مي دهد. زمينه ي حيات را فراهم مي كند و هر كس هر معرفتي نسبت به امام داشته باشد, مي داند كه فقط پرده و ابري واسطه شده است و ديگر هيچ.

شناخت امام
مشكل اين است كه وقتي امام هم حاضر باشد, ما درست نمي فهميم كه امام يعني چه و داراي چه مقام, بركات و نقشي در تكوين و تشريع مي باشد; اگر بخواهيم پاسخ اين پرسش را بفهميم, بهتر است كه به اين پرسش برگرديم كه اصلا وجود معصوم(ع) در زمان حضور چه بركاتي دارد و در زمان غيبت كدام يك از بركات حذف شده است؟ بايد اعتراف كنيم كه متإسفانه كساني كه امام شناسي آنها در حد بنده است, در اين زمينه خيلي كوتاهي كرده اند. البته اين تنها مربوط به شناخت امام نيست بلكه; نبست به ساير معارف نيز همين گونه است. ما وقتي هم به كسب علوم و معارف اسلامي همت مي كنيم, بيش تر مربوط به ظواهر و احكام عمليه است كه بتوان رساله ي علميه نوشت و در مقام استفتا پاسخ داد. اما تعمق بيش تر در معارف, متإسفانه مانند علما و بزرگان گذشته صورت نمي گيرد. اما در اين زمان, بايد بگوييم كه خيلي قصور داريم (اگر نگوييم تقصير). حال بگذريم از امواج شبهات, ضلالت ها و التقاطها و غيره كه در اين زمان بيش از هر زماني پيدا شده و زمينه ي متزلزل كردن عقايد و ايمان نسل آينده را فراهم كرده است و به دنبال آن ما نيز براي حفظ معارف, اصالت ها و ارزش هاي ناب اسلامي براي نسل آينده وظيفه ي بسيار سنگيني داريم. تعميق معارف; از خداشناسي گرفته تا امامت و معاد و ساير مباحث بسيار ضعيف است. آيا واقعا معرفت ما نسبت به خداي متعال بيش تر از بعضي مردم عوام است كه هيچ درس نخوانده و با قرآن و اهل بيت(عليهم السلام) آشنا نبوده و در معارف كار نكرده اند؟ به غير از يك سري مفاهيمي كه غالبا مفاهيم سلبي است, چه اندازه در مورد معرفت خدا پيش رفته ايم؟ دل ها چه قدر با خدا آشنا شده؟ چه اندازه اين اعتقاد در رفتارما اثر گذاشته و مي گذارد؟ اين اعتقاد كه مي گوييم خدا همه جا هست, واقعا اين اعتقاد در رفتار ما چه قدر اثر دارد؟ آيا مانع از اين مي شود كه در خلوت و جلوت گناه نكنيم؟ آيا آن اندازه كه حضور يك طفل نابالغ در زندگي ما مي تواند اثر داشته باشد, اين اعتقاد به حضور خدا در ما اثر دارد؟ آيا به اين مفاهيمي كه در دعاها و مناجات ها آمده, توجه داريم و با آن آشنا هستيم؟ اين مناجات شعبانيه كه به فرموده ي امام;, عارفان انتظار رسيدن ماه شعبان را داشته اند تا عاشقانه اين مناجات را بخوانند, البته اگر موفق شويم بخوانيم, واقعا آيا با مضامين آن آشنا هستيم و در روح ما اثر مي گذارد؟ آيا مي فهميم ((...الهي هب لي كمال الانقطاع اليك ... .))(5) يعني چه؟ ((... الهمني ولها بذكرك الي ذكرك ... .))(6) يعني چه؟ اسرار و پشت پرده بماند, همين چيزهايي كه در دست عوام است و خيلي ها بيش تر از ما مي خوانند, ما چه قدر به اين ها معتقديم و درك مي كنيم؟ چه قدر بيش تر از ديگران به حقايق اين ها رسيده ايم؟ قياس به نفس مي كنم; كساني كه مانند من هستند خيلي ضعيف اند. خوشا به حال كساني كه جلوترند از اين حرف ها و اوهام كه امروزه نبوت را يك تجربه ي ديني و شخصي مي دانند, بگذريم اما كساني كه واقعا معتقدند يك جبرييلي هست و وحيي نازل مي كند, خدايي هست كه دستور مي دهد و به قلب پيغمبر چيزي القا مي شود, به همين چيزهايي كه عوام معتقدند ما هم معتقديم, چه اندازه بيش تر از آن ها به اين حقايق معتقد هستيم؟ در مورد وجود امام(عج), ما مضاميني در همين كتاب مفاتيح الجنان درباره ي امامان داريم كه اگر كمي دقت كنيم, آن وقت مي فهميم كه چه قدر دور هستيم. ((... من إراد الله بدإ بكم و من وحده قبل عنكم و من قصده توجه بكم ....))(7) يعني چه؟ ((... بكم فتح الله و بكم يختم ....))(8) مفهوم اين فرازها چيست؟ ((... بكم يمسك السمإ ان تقع علي الارض الا باذنه و بكم ينفس الهم و يكشف الضر ....))(9) به چه معناست؟!
شايد همه ي ما ده ها و صدها بار اين فراز را خوانده باشيم; اما چه قدر فكر كرده ايم كه باطن اين معاني چيست؟ و اگر من و شما براي فهم اين ها دقت نكنيم, پس چه كساني بايد بفهمند؟!
((...بكم ينزل الغيث وبكم يمسك السمإ ... .))(10) ((... وبيمنه رزق الوري... .))(11) ((... خلقكم الله إنوارا فجعلكم بعرشه محدقين حتي من علينا بكم ... . ))(12)
اين فراز يعني چه؟ اين پيغمبر و اماماني كه ما مي شناسيم, در يك تاريخ معيني متولد شده اند و از عرش هم كه نيامده بودند و بعد از دنيا رفته اند و امام دوازدهم به عقيده ي ما حيات دارند و بقيه شهيد شده اند, پس اين جملات و فرازها به چه معناست؟
((... فجعلكم في بيوت إذن الله إن ترفع و يذكر فيه اسمه ... .))(13) من نمي دانم معناي اين جملات چيست و چه مفاهيمي در آن نهفته است اما مي خواهم به جهل خودم اعتراف كنم و چيزي هم براي شما ندارم كه اين جا حل كنم و ان شإ الله كه شما پاسخ اين سوال ها را مي دانيد. ولي مي دانم كه چيزي بيش از آن چه ما مي فهميم وجود دارد. به طور قطع جنيني كه در شكم مادر تسبيح خدا مي گويد, با جنين هايي كه من و شما مي شناسيم تفاوت دارد. اين كه وقتي طفلي از مادر متولد مي شود, به حالت سجده به روي زمين مي افتد; اين با ديگران فرق مي كند. در روايات داريم كه بعضي ائمه(عليهم السلام) يا حضرت زهرا(س) در شكم مادر هم با مادرشان سخن مي گفتند و او را دلداري مي دادند. در تفسير اين آيه ي شريفه كه خداوند به ملايكه فرمود:
(... إ نبـوني بإسمآء هـولا ء ...).(14)
در روايات هست كه ((هولإ)) اشاره است به انوار اهل بيت(عليهم السلام) كه در آن عالم بودند. افتخار حضرت آدم بر ملايكه اين بود كه اسمإ آن ها را ياد گرفت. خداوند در اين باره مي فرمايد:
(و علم ءادم الا سمآء كلها ...).(15)
و الا خود آن ها كه اسمإ الاسمإ هستند.(16) آن ها قبل از خلقت آدم خلق شده بودند. رسول گرامي اسلام(ص) در اين زمينه فرمودند:
... كنت نبيا و آدم بين المإ و الطين ... ;(17)
... زماني كه آدم(ع) هنوز آب و گل بود, من پيامبر بودم ... .
اين ها يعني چه؟ يك وجود نوراني براي اهل بيت(عليهم السلام) اثبات شده و انسانها تشويق شده اند كه سعي كنند معرفت خودشان را به نورانيت تبديل كنند. اين جا هم مي فرمايد: ((... خلقكم الله إنوارا ... ;(18) ... خداوند شما را نورهايي خلق كرد ...)).
حالا اين نور يعني چه؟ آيا منظور نوري است كه ما از چراغ و خورشيد و ماه مي بينيم و يا چيز ديگري است؟ كه احتمالا چيز ديگري است چرا كه خداوند مي فرمايد:
(الله نور السمـو ت والا رض ...);(19)
اين نور حسي نيست. چون خدا كه جسم نيست; خودش نور است; يك نوري هم دارد, مي شود نور النور.
به هر حال, حقيقتي وجود دارد به نام نورانيت; چيزي است كه اين عالم با همه ي انوارش, با اين همه كهكشان ها و خورشيدها, در مقابل آن, ظلمت است و اهل بيت(عليهم السلام), وجودي از سنخ آن نورانيت داشته و دارند كه قبل از خلقت آسمان ها و زمين و قبل از خلقت انسان ها در عرش الهي حضور داشته اند.
مسئله ي ديگر درباره ي وجود انبيا و ائمه ي اطهار(عليهم السلام) اين است كه معتقديم كه آنان هميشه زنده اند و حيات دارند. ((إعلم إن ... يرون مقامي و يسمعون كلامي و يردون سلامي)),(20) (... إحيآء عند ربهم يرزقون).(21)
ولي به هر حال, تماس جسماني نمي توانيم با آن ها بگيريم; هر چند كه تماس روحاني مي شود گرفت. توسلاتي كه به ايشان پيدا مي كنيم, تماس با روح آن ها است; روحي كه مرتبه اش پايين تر از وجود نورانيت است; چيزي كه تعلق به جسم مي گيرد; حضورش در جسم با غيبتش در جسم فرق مي كند. ما هم با توسل مي توانيم با آن تماس گرفته و استفاده كنيم. توسل, نوعي برقراري ارتباط است. البته ما هم روح داريم; روح ما بعد از مرگ هم باقي است اما بودن روح ما با روح آن ها اندكي تفاوت دارد. آن ها (.. . عند ربهم يرزقون)(22) اند و ارواح ما بعد از رفتن از اين عالم معلوم نيست در كجا و در چه حالي باشند.
از اين مباحث استفاده مي شود كه يك مقام نورانيت داريم كه فوق تصور ماست. هر چه به مغزمان هم فشار بياوريم, چيزي نخواهيم فهميد. همين خوب است كه بگوييم نور خداست, انواري است كه خدا در عرش خودش قبل از خلقت عالم قرار داده است; بلكه تمام هستي پرتوي از نور آن هاست. اين گونه روايات را اهل سنت نيز نقل كرده اند كه نور پيامبر اكرم(ص) و اميرمومنان(ع) يك نور بود كه خدا قبل از خلق آسمان ها و زمين آفريد و اين نور واحد بود تا در صلب عبدالمطلب تقسيم شد; يكي در صلب عبدالله قرار گرفت و منشإ پيدايش رسول اكرم(ص) شد و يكي در صلب ابوطالب كه منشإ پيدايش اميرالمومنين(ع) شد.(23)
بهشت را خداوند از نور پيغمبر اكرم(ص) خلق كرد; حتي لوح و قلم را; لوح و قلمي كه باز به حسب آن چه در روايات آمده, منشإ پيدايش تمام تقديرات خداست. قضاي الهي به واسطه ي قلم بر لوح ثبت مي شود; لوح و قلم نيز از نور اهل بيت(عليهم السلام) آفريده شده است. قرآن وقتي از روح الامين سخن مي گويد, كه به حسب بعضي تفسيرها (علمه شديد القوي)(24) است. كسي است كه رسول كريم, رسول امين و در عرش خداي متعال است. مكان او پيش خداست. اين روح الامين, با اين عظمت, در روايات آمده كه چند مرتبه پيغمبر اكرم(ص) او را به خلقت اصلي اش مشاهده فرمودند. در روايت آمده است:
... و روح القدس في جنان الصاقوره ذاق من حدائقنا الباكوره ... ;(25)
... ما مقامات و باغ هاي پرثمري داريم كه روح الامين در آن باغ هاي كوچك از آن ميوه ها نوبر آن ميوه ها را چشيده است ... .
روح الامين با آن عظمتش نوبر درخت هاي پرثمر خاندان عترت را چشيده است. البته كاري به سند اين روايات نداريم. از اين گونه روايات در احاديث ما بسيار نقل شده است. ما مي خواهيم بگوييم چيزهايي هست فوق آن چيزهايي كه ما مي فهميم.
(الم ذ لك الـكتـب لا ريب فيه هدي للمتقين الذين يومنون بالغيب ...);(26)
الم (بزرگ است خداوندي كه اين كتاب عظيم را, از حروف ساده ي الفبا به وجود آورده) آن كتاب با عظمتي است كه شك در آن راه ندارد. و مايه ي هدايت پرهيزكاران است (پرهيزكاران) كساني هستند كه به غيب[ آن چه از حس پوشيده و پنهان است] ايمان ميآورند ... .
در بعضي از تفاسير, از اين آيه به وجود مقدس امام زمان(عج) تفسير شده است. تفاوت اصلي مومن و كافر آن است كه ملاك مومن مشهودات و محسوسات نيست.
اگر ما فقط به محسوسات اكتفا كنيم كه اصلا خدا را هم انكار خواهيم كرد. مشكل بني اسراييل همين بود; مي گفتند: (... إرنا الله جهره ...);(27) ...خدا را آشكارا به ما نشان ده... . يا اين كه مي گفتند: (... لن نومن لك حتي نري الله جهره ... );(28) ...ما هرگز به تو ايمان نخواهيم آورد ; مگر اين كه خدا را آشكارا (با چشم خود) ببينيم... .
ايمان به غيب نداشتند. خيال مي كردند انسان تا چيزي را نبيند, نمي تواند ايمان بياورد. اين روحي است كه امروز بر فرهنگ جهاني حاكم است; يك نوع گرايش پوزيتويستي(29) كه البته داراي مراتبي است. براي اين كه گرفتار حس گرايي و چنين گرايش هايي نشويم, قدم اول اين است كه ايمان به غيب داشته باشيم; بدانيم كه چيزهايي هست كه ما نمي شناسيم و درك نمي كنيم. اگر اين گونه نباشد, اصلا وارد مرز ايمان نشده ايم. از مجموع آن چه درباره ي مقامات اهل بيت(عليهم السلام) در آيات و روايات آمده است, به دست ميآيد كه آنها مقامات بلندي دارند كه ما نمي فهميم. اگر هم بفهميم نمي توانيم صاحب آن مقام شويم.
مقام امام و وجود امام و نقشي كه تكوينا در اين عالم دارد, چيزي است كه فهم ما در زمينه ي آن بسيار كم است. البته گفتني است كه كساني خواستند عيسيـ علي نبينا و آله و عليه السلام ـ را بفهمند, گرفتار غلو شدند. كساني خواستند مقام ائمه(عليهم السلام) را درك كنند, آنان را به مقام الوهيت رساندند.
روزي پيامبر اكرم(ص) با اشاره به اميرالمومنين(ع), فرمودند: اگر نبود ترس از اين كه درباره ي علي بگوييد آن چه نصارا درباره ي عيسي بن مريمـ علي نبينا و آله و عليه السلام ـ گفتند, از فضايل علي چيزي مي گفتم كه مردم خاك پايش را براي شفا ببرند.
ترس از اين بود كه مردم گمان كنند علي(ع) خداست. ما خدا را درست نشناختيم, خيال مي كنيم هر كس داراي چنان قدرتي باشد, خداست.
به هر حال, بين اين حد معرفت عوامانه ي جاهلانه, كه مثل بنده داريم, و آن معرفتي كه بايد به آن برسيم, مراتب بسيار زيادي وجود دارد كه هر كسي به اندازه ي همت خودش, اگر از راه خودش درست برود, مي تواند آن را درك كند. شما هيچ فكر كرده ايد كه شيعيان و تقريبا تمام اهل تسنن, مسئله ي توسل به وجود پيامبر اكرم(ص) و اهل بيت(عليهم السلام) را كم و بيش قبول دارند؟ يكي از دوستان, نقل مي كرد كه چند روز پيش سميناري در كردستان داشتيم; علماي اهل تسنن شركت كرده بودند; در مدح اهل بيت(عليهم السلام) چيزهايي مي گفتند كه ما در بين شيعيان كم تر مي شنويم. چه توسلاتي نسبت به اهل بيت(عليهم السلام), خصوصا وجود مقدس حضرت زهرا(س) و حضرت ابوالفضل(ع) دارند! ((السلام عليك يا إباصالح المهدي إدركني))(30) خيلي ها اين جمله را گفتند و اثرش را ديدند; در گم راهي هاي بيابان راه را پيدا كردند; مشرف به مرگ بودند, نجات يافتند. اين صدا را چگونه شنيدند و چگونه پاسخ دادند؟ از كجا صاحب صدا را تشخيص مي دهند كه كجاست و چه مي خواهد؟ و ... .
اين ها سوالاتي است كه پيغمبر اكرم(ص) فرمودند اگر به آن ها پاسخ دهم, مي ترسم كه مردم به گونه اي فكر كنند كه نصارا درباره ي عيسيـ علي نبينا و آله و عليه السلام ـ گمان مي كردند.
هر روز در نماز به پيامبر خدا(ص) سلام مي دهيم; ((السلام عليك إيها النبي ...)) آيا واقعا اين فقط يك لفظ است كه بر زبان جاري مي شود و شنونده اي در كار نيست؟! براي رفع قصور نماز, بايد سجده ي سهو به جاي آوريم و در حال سجده, به پيغمبر سلام كنيم. آيا در حكمت اين كار انديشيده ايد؟ اجمالا بايد بدانيم كه خيلي چيزها درباره ي اين بزرگان هست كه بايد ياد بگيريم; البته همه آنها را نمي توانيم بياموزيم ولي في الجمله اگر در اين اشارات و بيانات روايات دقت كنيم, هيچ ابهامي نمي ماند. امروز رسم شده كه در همه چيز تشكيك مي شود. شنيدم بعضي ها در اين كه مي توان زيارت عاشورا خواند يا نه, شك كرده اند! مي گويند سندش معتبر نيست.
در اين گونه افراد, روح تبرا تضعيف شده است. تبليغاتي كه براي تساهل و تسامح شده روح تبرا را از ما گرفته است. به خاطر اين كه زمينه ي تسلط فرهنگ جهاني را فراهم كنند, در بسياري از عقايد شيعه تشكيك مي كنند; مسجد جمكران, زيارت عاشورا و ... . مي گويند: جمكران مسجدي است براي عبادت خدا; حال كه مردم اين گونه آن جا جمع مي شوند, شما هم يادي از امام زمان بكن. گناه كه ندارد; قصد ورود نكن, به قصد رجا برو. شيطان وقتي بخواهد انسان را از راهي باز بدارد, در همه چيز در سند يا در دلالت تشكيك مي كند.
وجود امام تنها اين نيست كه براي بيان احكام, كلامش حجت باشد يا براي مديريت جامعه, اطاعتش واجب باشد; اين يك امر ظاهري و اعتباري است كه اولين مرتبه ي ايمان ماست. هر عوام و درس نخوانده اي, هر ضعيف الايماني, اگر بخواهد شيعه شود, بايد اين اعتقاد را داشته باشد. آن چه از علما و بزرگان و اهل دقت انتظار مي رود, عمق اين مسائل است. بايد در اين ها بيش تر فكر كنيم. ابتدا فكر كرده, باور نموده و سپس به يقين برسيم; بعد هم سعي كنيم به لوازمش ملتزم شويم. ارتباطي كه بايد برقرار كنيم بايد حاصل شود. نورانيتي كه بايد كسب كنيم, در پرتو اين انوار الهي نصيب ما مي شود كه متإسفانه قدرش را نمي دانيم. مثل ما در استفاده ي از وجود اهل بيت(عليهم السلام) مثل كسي است كه از يك اقيانوس به اندازه ي يك استكان مصرف كرده و بقيه ي مراتبش هنوز دست نخورده باقي مانده است. ما غافليم. ما بايد از اين معارف استفاده كنيم; چرا كه گوشت و پوست و خون ما از مال امام زمان(عج) است.
پروردگارا, تو را به مقامي قسم مي دهيم كه نمي فهميم چيست; به مقامي كه اهل بيت(عليهم السلام) در نزد تو دارند و تو مي داني و ما نمي دانيم; تو را به عزيزترين بندگانت قسم مي دهيم كه دل هاي آلوده ي ما را لايق بخشي از معارف آن ها قرار بده.
اين آلودگي ها را از باطن ما بزدا تا لياقت استفاده از آن نورها را به اندازه ي ظرفيت خودمان بيابيم. ما را به وظايفمان نسبت به مولامان آشناتر و در انجامش موفق تر بگردان. سايه ي جانشين شايسته اش بر سر ما مستدام بدار.
والسلام عليكم و رحمت الله و بركاته

ظهور حق
... و اذا اذن الله لنا في القول ظهر الحق
و اضمحل الباطل و انحسر عنكم...;
... و هرگاه خداوند به ما اجازه دهد كه سخن گوييم, حق ظاهر خواهد شد و باطل از ميان خواهد رفت وخفقان از ( سر) شما برطرف خواهد شد... .
از سخنان امام مهدي(عج)
بحارالانوار, ج 53, ص 196.


. انديشمند, محقق, استاد حوزه و دانشگاه و رييس موسسه ي آموزشي, پژوهشي امام خميني; قم.
. مفاتيح الجنان, اعمال شب بيست و سوم ماه رمضان; كفعمي, بلد الامين, ج 1, ص :203 خدايا! براي حجت بن الحسن(عج) كه درود تو بر او و اجدادش باد, در اين ساعت و در هر ساعت, دوست, نگه دارنده, پيشوا, يار, راهنما و ديدبان باش تا او را در زمين خود با اقتدار و فرمان روايي جايگاه دهيد و براي مدت طولاني در آن بهره مند سازيد.
. مفاتيح الجنان, دعاي عديله.
. محمدي ري شهري, ميزان الحكمه, ج 1, ص 348, ح 1220.
. مفاتيح الجنان, فرازي از مناجات شعبانيه: ...خدايا بريدن از همه چيز و روي آوردن تنها به سوي تو, به من عطا فرما... .
. پيشين: ... (خدايا) شيفتگي ياد تو را در دلم افكن كه مرا به ياد تو سوق مي دهد ... .
. پيشين: فرازي از زيارت جامعه: ... آن كس كه خدا را خواست به شما شروع مي كند, و آن كس كه او را يگانه مي داند از شما مي پذيرد, و آن كس كه مي خواهد به سوي خدا رود به وسيله ي شما به او روي ميآورد ... .
. پيشين: ... خدا به وسيله ي شما آغاز نمود و به وسيله ي شما به پايان مي رساند ... .
. پيشين: ... (خدا) به وسيله ي شما آسمان را نگه مي دارد تا بر زمين فرود نيايد مگر به فرمان او, و به وسيله ي شما غم و اندوه را مي زدايد و ناراحتي را برطرف مي سازد ... .
. پيشين: ... به وسيله ي شما باران را نازل مي كند و آسمان را نگه مي دارد ... .
. پيشين: فرازي از دعاي عديله: ... به بركت او به خلق روزي مي رسد... .
. پيشين: فرازي از زيارت جامعه: ... خدا شما را به صورت نورهايي آفريد و دور عرش خود قرار داد تا زماني كه به وسيله ي شما بر ما منت گذاشت ... .
. پيشين: ... شما را در منازلي قرار داد كه به بلند كردن آن ها و ياد نام او در آن فرمان داده است ... .
. سوره ي بقره(2), آيه ي :31 ... اسامي اين ها را به من خبر دهيد ... .
. سوره ي بقره(2), آيه ي :31 سپس علم اسمإ[ = علم اسرار آفرينش و نام گذاري موجودات] را همگي به آدم آموخت ... .
. ر.ك: علامه طباطبايي, الميزان, ذيل آيه ي 31 سوره ي بقره.
. بحارالانوار, ج 16, ص 402, ح ;1 پيشين, ج 18, ص 278.
. مفاتيح الجنان, فرازي از زيارت جامعه ي كبيره.
. سوره ي نور (24), آيه ي :35 خداوند نور آسمان ها و زمين است ... .
. مفاتيح الجنان, اذن دخول حرم هاي شريف: مي دانم ... كه جايگاه مرا مي بينند و سخن مرا مي شنوند و به سلام من جواب مي دهند.
. سوره ي آل عمران (3), آيه ي :169 ... آنان زنده اند, و نزد پروردگارشان روزي داده مي شوند.
. پيشين: ... نزد پروردگارشان روزي داده مي شوند.
. به عنوان نمونه: قندوزي, ينابيع الموده, ج 2 ـ 1, ص 304.
. سوره ي نجم(53), آيه ي :5 آن كس كه قدرت عظيمي دارد[ = جبرئيل امين] او را تعليم داده است.
. بحارالانوار, ج 75, ص 377, ح 3.
. سوره ي بقره(2), آيه ي 3 ـ 1.
. سوره ي نسإ(4), آيه ي 153.
. سوره ي بقره(2), آيه ي 55.
. براي دريافت مفهوم اين واژه, ر.ك: عبدالحسين خسرو پناه, كلام جديد, ص 322.

 
سخنانی از حضرت امیرالمومنین (ع) PDF

لا تخلو الارض من قائم بحجة (اما) ظاهر مشهور، أو  خاف مغمور، لئلا تبطل حجج الله و بيناته

زمين از برپا دارنده حجت تهى نباشد، چه او آشكار باشد و مشهور و چه مخفى و پنهان، و اين از آن روست كه حجتها و بينات الهى باطل نشود.

ينابيع المودة، ج 1 ، ص 89، ح 34 ،  اكمال الدين، ص 291 ، ح 2، نهج البلاغه ، ج 4 ، ص 37  خطبه 147

----------------------

إن القائم منا إذا قام لم يكن لا حد فى عنقه بيعة، فلذلك تخفى ولادته و يغيب شخصه

قائم از ما چون قيام كند، بيعت هيچ كس را در گردن ندارد، و به همين علت است كه در نهان متولد مى شود و از ديده ها پنهان مى گردد.

اكمال الدين ص 303 ، ح 14 ، بحار الانوار، ج 51 ، ص 109 ، ح 1 ، اعلام الورى ، ج 2 ص 229

----------------------

 
رفتارشناسي بهائيت در برخورد با منتقدان PDF

سران و فعالان تشكيلات بهائيت، چنانكه مي‌دانيم، كتب و مقالات مخالفان خويش را عموماً «ردّيه»، بلكه «اوراق ناريّه» (يعني برگهاي آتشين و جهنّمي!) مي‌خوانند كه طنين نامطلوبي در گوشها و ذهنها دارد و درواقع، با اين روش ــ كه يكي از تاكتيك‌هاي شناخته شده جنگ رواني است ــ تلاش مي‌كنند ذهن و دل ديگران، بويژه وابستگان به فرقه، را پيشاپيش نسبت به اين گونه آثار و نويسندگان آنها مغشوش سازند ــ سياستي كه بر ضدّ مقالات علمي و تحقيقي ايام 29 نيز فراوان از آن سود جسته‌اند و حتي آن را «رديه‌اي تحت ويژه‌نامه» خوانده و «خلاصه و چكيده كتب ردّيه‌نويسان معاصر» شمرده‌اند.

در همين راستا، ايضاً بايد از «طرد اداري و روحانيِ» بهائيان مستبصر توسط محفل ملي و بيت‌العدل بهائيت ياد كرد كه داستاني دراز و دل آشوب دارد (و شرح آن را بايد در خاطرات صبحي مهتدي و خانم رئوفي و ديگران خواند) و شنيده‌ها حاكي است كه از بس اين رويه ناپسند، فريادهاي اعتراض را برآورد اخيراً بيت‌العدل ناچار شد رسماً آن را ملغي اعلام كند، كه البته بايد ديد تشكيلات فرقه چقدر در عمل، به اين امر پايبند خواهد بود و آيا ــ چنانكه برخي از مطلعين مي‌گويند ــ عملاً شيوه‌هاي «غير مستقيم، نامرئي و پنهانِ» آزار و سخت‌گيري به بهائيان مستبصر را جايگزين شيوه‌هاي مستقيم و آشكار آن سياست نخواهد ساخت؟).

ادامه مطلب...