دوشنبه, 05 تیر 1396
You are here:

انتخاب قالب

اطلاعات سایت

اعضا : 4630
محتوا : 302
بازدیدهای محتوا : 660433

اوقات شرعی



جستجو

Loading
روند ترويج بهائيت در عصر پهلوي PDF
دين و مذهب همواره عامل تعيين كننده‌اي در تحولات سياسي و اجتماعي كشور ما بوده است. تاريخ ايران، از دوران باستان تا به امروز، مملو از جنبش‌هايي است كه براساس ايدئولوژي شكل گرفته‌اند. امپراطوري هخامنشي با اتكا به ايدئولوژي مكتب زرتشت قوام گرفت و دولت ساسانيان همبستگي ميان دين و دولت را به كمال رساند؛ خلفاي بني‌اميه و بني‌عباس، قرن‌ها با داعيه‌ي اسلام بر اين سرزمين حكومت كردند و سرانجام، از زمان صفويان به بعد، حكومت‌هاي ملي كشور ما با دين عجين گرديدند.
ادامه مطلب...
 
نگرشي بر دوران غيبت صغري و نقش نواب خاص-1 PDF

يكي از مسائلي كه پيروان اديان‏و مذاهب گوناگون ، اعم از يهوديان ،مسيحيان ، زرتشتيان و مسلمانان وهمه ملل عالم بر آن اتفاق نظر دارند،مساله ظهور يك مصلح حقيقي ومنجي اعظم در آخرالزمان است. همه‏اديان و مذاهب حاكم بر جهان، ازكسي كه نجات‏دهنده بشريت وخاتمه‏دهنده به ظلم و ستم ، جنگ،فساد، فقر و ناامني است، سخن به‏ميان آورده و آمدن او را نويدداده‏اند. همه، چشم به راه و آماده‏اندكه شايسته‏ترين انسان روي زمين،پا به عرصه ظهور گذاشته ، كمال‏واقعي انسان را ارزاني بدارد، كژيهاو كاستي‏ها را ريشه‏كن سازد،فضيلت و تقوي را بگستراند و پرچم‏هدايت و ايمان را در همه جهان‏برافرازد. محروميت و ناكامي را ازميان برداردو بشر را از نعمت‏آسايش بهره‏مند سازد. چرا كه اين‏وعده الهي تخلف‏ناپذير است.

علامه طباطبايي رحمه الله در اين زمينه‏مي‏نويسد:

«بشر از روزي كه روي زمين‏سكني گزيده ، پيوسته در آرزوي‏يك زندگي اجتماعي مقرون به‏سعادت مي‏باشد و به اميد رسيدن‏چنين روزي قدم برمي‏دارد و اگر اين‏خواسته تحقق خارجي نداشت،هرگز چنين آرزو و اميدي در نهادوي نقش نمي‏بست ; چنانچه اگرغذايي نبود، گرسنگي نبود، اگر آبي‏نبود تشنگي تحقق نمي‏يافت و ... ازاين روي ، به حكم ضرورت (جبر)آينده جهان روزي را در برخواهدداشت كه آن روز جامعه بشري پر ازعدل و داد شده و با صلح و صفازندگي خواهند كرد و افراد انساني‏غرق فضيلت و كمال مي‏شوند و البته‏استقرار چنين وضعي به دست‏خودانسان خواهد بود و رهبر چنين‏جامعه‏اي منجي جهان بشري و به‏لسان روايات «مهدي‏» خواهد بود.» (1)

بنابراين ، اعتقاد به «مهدي‏» تنهايك باور اسلامي نبوده و رنگ خاص‏ديني ندارد، بلكه عنواني ست‏براي‏خواسته‏ها و آرزوهاي همه انسانهابا كيشها و مذاهب گوناگون وهمچنين ، بازتاب الهام فطري تمامي‏مردم است كه با همه اختلافاتشان‏در عقيده و مذهب ، دريافته‏اند كه‏براي انسانيت در روي زمين، روزموعودي خواهد بود كه با فرارسيدن آن ، هدف نهايي و مقصدبزرگ رسالتهاي آسماني تحقق‏مي‏يابد و طومار ستمگران درهم‏پيچيده مي‏شود.

آري ، جهان به سوي آينده‏درخشان و تكامل روحاني و عقلاني‏و نظام واحد و مستحكم ديني وغيبت صغري از زمان‏شهادت‏امام‏حسن‏عسكري‏عليه السلام‏در هشتم ربيع‏الاول‏سال‏260ق‏كه حضرت‏ولي‏عصر عليه السلام متولي امرامامت گرديد، آغاز شده وبا وفات «علي بن محمدسمري » چهارمين و آخرين‏نايب حضرت، در نيمه‏شعبان سال 329 ق پايان‏يافته است.

الهي،و عصر صلح و صفا و برادري‏و همكاري پيش مي‏رود . روز موعودنزديك است ، نشانه‏هايش يكي پس‏از ديگري ظاهر مي‏شود و ما درآستانه فرا رسيدن روز رهايي‏انسانها از زير يوغ استعمار واستبداد هستيم.

علي‏رغم اتفاق‏نظر تمام ملل دراصل وجود «مصلح‏» در مصداق وتطبيق آن اختلاف وجود دارد.روايات نقل شده درباره حضرت‏مهدي عليه السلام و بحث از نواب خاص آن‏حضرت كه در طول هفتادسال‏واسطه بين شيعيان و حضرت‏بوده‏اند و همچنين تجزيه و تحليل‏دوران غيبت صغري ، اين اعتقاد رااز محدوده «ذهن‏» به دنياي‏«واقعيات‏» مي‏آورد; يعني: او يك‏حقيقت فرضي و خيالي نيست‏بلكه‏يك موجود واقعي است و وجود او رااز آينده به حال انتقال داده است تا به‏جاي باور داشتن و چشم دوختن به‏نجات دهنده‏اي كه در آينده‏ناشناخته و دور پديد مي‏آيد ، به‏رهايي‏بخشي ايمان داشته باشيم كه‏اكنون هست و خود نيز همانند ديگرمنتظران ،چشم به راه رسيدن روزموعود است. بنابراين ، موضوع‏مهدي عليه السلام، نه انديشه چشم به راه‏نشستن كسي است كه بايد زاده‏شود ونه، يك پيشگويي است كه بايددر انتظار مصداقش ماند. بلكه‏واقعيت استوار و فردمشخصي است‏كه در ميان ما زندگي مي‏كند، ما رامي‏بيند و مانيز او را مي‏بينيم و دراندوه و شاديهامان شريك است. احاديث و نيز تاريخ غيبت صغري،اين باور را در جان مازنده مي‏كند كه‏مصداق آن مصلح و موعود منتظر ،كسي جز فرزند امام حسن عسكري‏عليه السلام و امام دوازدهم شيعيان حضرت‏مهدي عليه السلام نيست; كه وجودش به‏تجربه تاريخي ثابت‏شده است.

درباره مصلح جهان ، مسائل بس‏فراواني وجود دارد كه بيان و تحليل‏علمي و فلسفي آن ظرافت و دقت‏خاصي لازم دارد و محققان اسلامي‏در اين مورد كتابهاي فراوان ومقاله‏هاي متنوع به زبانهاي مختلف‏دنيا نوشته‏اند كه هر يك گوشه‏هاي‏مختلف اين حادثه را روشن‏مي‏سازد.

در ميان اين مسائل ، موضوع‏«غيبت‏» و مسائلي كه ارتباط مستقيم‏و غيرمستقيم با مساله غيبت دارند ،از اهميت‏خاصي برخوردار است ،لذاضروري به نظر مي‏رسيد اين‏موضوعات را به عنوان مباحث‏مقدماتي به صورت اجمالي بررسي‏كنيم و در مراحل بعدي به مباحث‏مورد نظر كه بررسي زندگاني نواب‏خاص امام زمان عليه السلام است، بپردازيم.

غيبت

امام مهدي عليه السلام بنابر قول‏مشهور، در سال 255 ق چشم به‏جهان گشود . پنج‏سال بعد، پس ازشهادت امام حسن عسكري عليه السلام‏ماموران دستگاه عباسي ، به خانه‏امام عليه السلام هجوم برده و در جستجوي‏فرزند و جانشين آن حضرت‏برآمدند. از اين حادثه و پيشامد،معلوم شد كه خطر جدي جان امام‏آينده را تهديد مي‏كند. لذالازم بودجهت محفوظ ماندن جان باقيمانده‏سلسله امامت و سلاله نبوت ومصلح بزرگ بشريت ، اقدامي جدي‏به عمل آيد و به همين خاطر حضرت‏از تيررس چشمان كارگزاران خلفاي‏عباسي پنهان گرديد.

غيبت امام زمان عليه السلام براي‏شيعيان بسيار سخت و دشوار بود واحتمال قوي بود كه در اين دوران‏دچار حيرت و سرگرداني و تشتت‏شوند، ولي براي اين كه شيعيان به‏غيبت امام عليه السلام عادت كنند و باغيبتش دچارشك و ترديد نشوند واحساس وحشت نكنند، پيامبر اكرم‏صلي الله عليه وآله وسلم و ائمه معصومين عليهم السلام ازسالها قبل ، تدابير لازم را انديشيده‏بودند و در بيانات نوراني و پرمحتواي خويش ، مساله غيبت را به‏طور گسترده يادآوري نموده وافكار عمومي را جهت پذيرش غيبت‏مهيا ساخته بودند. (2)

برخي از محدثين شيعه ، اخبارمربوط به امام زمان عليه السلام و غيبت آن‏حضرت را از پيغمبر اكرم صلي الله عليه وآله وسلم و ازائمه معصومين عليهم السلام به ترتيب نقل‏كرده‏اند. (3)

در آن احاديث اوصاف وويژگيهاي غيبت ، بيان شده و درطول تاريخ طبق آن به وقوع پيوسته‏كساني كه در دوره غيبت‏صغري، نيابت داشتند و بااسم و مشخصات معرفي‏شده بودند ، «نايب خاص‏»ناميده شده و نايبان خاص‏امام زمان عليه السلام را نواب خاص‏«نواب اربعه‏» مي‏گويند.

است. وقوع غيبت‏حضرت ، خود ،يكي از دلايل قطعي صدق اين‏احاديث و صدق اين احاديث هم ، دليل‏قطعي بر صحت امامت او، و دليل‏روشني بر اين كه «مهدي موعود»جز او كس ديگري نيست، زيرا چنين‏ويژگيهايي در غير او ديده نشده‏است.

غيبتي كه در احاديث پيشگويي‏شده بود، در دو مرحله به وقوع‏پيوست:

غيبت صغري

به دوره‏اي از غيبت اطلاق‏مي‏شود كه امام زمان عليه السلام از انظارعمومي غايب بوده و نايباني راانتخاب كرده بود، تا توسط آنان باشيعيان در ارتباط باشد. براي آغازغيبت صغري ، مبدا دقيقي، در دست‏نداريم كه بتوانيم بدان اشاره كنيم وبگوييم مثلا در فلان روز يافلان‏ساعت آغاز شده است، بلكه به طوركلي مي‏توان گفت: غيبت صغري اززمان شهادت امام حسن عسكري‏عليه السلام در هشتم ربيع‏الاول سال 260 ق‏كه حضرت ولي عصر عليه السلام متولي‏امر امامت گرديد، آغاز شده و باوفات «علي بن محمد سمري »چهارمين و آخرين نايب حضرت، درنيمه شعبان سال 329 ق پايان يافته‏است.

مدت غيبت صغري

طبق آنچه كه بيان شد، مدت‏غيبت صغري نزديك به 70 سال‏است. ليكن برخي مدت آن را 74 سال‏نوشته‏اند. (4) اين دسته از علما، مبداغيبت صغري را، سال تولد آن‏حضرت; يعني سال 255 ق، به‏حساب آورده‏اند. به نظر مي‏رسد،70 سال نزديك به واقع باشد; زيرا باوجود اينكه امام زمان عليه السلام در زمان‏حيات پدرش، غايب از ديدگان بود،ليكن اين غايب بودن از غيبت صغري‏محسوب نمي‏شود; چون در زمان‏حيات پدربزرگوارش، منصب ومسؤوليت امامت را به عهده نگرفته‏بود و بعد از وفات پدر متولي امامت‏گرديد و وقتي ما از غيبت او بحث‏مي‏كنيم ، مراد ما آن غيبتي است كه‏همراه و ملازم با امامت‏باشد نه هرغيبتي . بنابراين ، غيبت صغري;يعني: غيبتي كه وصف امامت وداشتن نواب خاص ، همراه و ملازم‏آن باشد و چنين غيبتي از هشتم‏ربيع‏الاول سال 260 ق شروع و درنيمه شعبان سال 329 ق خاتمه يافته‏است. (5)

غيبت كبري

پس از سپري شدن دوره غيبت‏صغري ، غيبت كبري و طولاني باخاتمه نيابت‏خاصه و مكاتبات‏حضرت با نواب ، شروع شده و تا به‏امروز ادامه دارد. ويژگيهاي اين‏غيبت در ادامه بحث روشن خواهدشد.

پيشگويي دو نوع غيبت

احاديث‏بسياري از ائمه هدي‏عليهم السلام‏و پيامبر اكرم صلي الله عليه وآله وسلم نقل شده ، كه درآنها براي حضرت دو نوع غيبت‏پيش‏بيني كرده‏اند. اين بخش از بحث‏و روايات مربوط به آن و تحقق عيني‏آنها در خارج، براي ما شيعيان‏اهميت‏خاصي دارد و جواب برخي ازاشكالات و ايرادهايي است كه برخي‏نويسندگان معاصر ، در اثربي‏توجهي يا از روي غرض واردكرده‏اند. بنابراين ، براي روشن شدن‏حقيقت‏به دو نمونه از آن احاديث‏اشاره مي‏كنيم.

.امام علي عليه السلام به نقل از پيامبراكرم صلي الله عليه وآله وسلم مي‏فرمايد:

«... ثم يغيب عنهم امامهم ماشاءالله و يكون له غيبتان: احدهمااطول من‏الاخري، ثم التفت الينارسول‏الله فقال رافعا صوته : الحذرالحذر اذا فقدالخامس من ولدالسابع‏من ولدي‏»

...سپس امامشان تا مدتي كه خدابخواهد از ديدگان پنهان مي‏گردد ، و براي‏او دو غيبت‏خواهد بود كه يكي از آنهاطولاني‏تر از ديگري است . سپس رسول‏خداصلي الله عليه وآله وسلم نگاهي به ما كرد و با صداي بلندفرمود: هشيار و آگاه باشيد هنگامي كه‏پنجمين از نسل هفتمين فرزندم از ديده‏هاناپديد شود. (6)

.امام صادق عليه السلام مي‏فرمايد:

«للقائم غيبتان: احداهما طويلة‏والاخري قصيرة، فالاولي يعلم‏بمكانه فيها خاصة من شيعته،والاخري لايعلم بمكانه فيهاالاخاصة مواليه في دينه‏» (7)

براي قائم عليه السلام دو غيبت است:يكي‏طولاني و ديگري كوتاه، در اولي تنهاخواص شيعيان از جايگاه او مطلع خواهندبود، در دومي فقط نزديكترين خواص اوكه متصدي خدمت او هستند (8) از جايگاه‏وي باخبر خواهند بود.

احاديث زيادي درباره پيشگويي‏دو نوع غيبت وارد شده است كه فقطنه حديث در «غيبت نعماني‏» نقل شده‏است. محمد بن‏ابراهيم‏نعماني، كه ازاعلام قرن چهارم هجري است، بعداز نقل اين احاديث، چنين نتيجه‏گيري‏مي‏كند:

«اين احاديثي كه بيانگر دو غيبت‏براي قائم عليه السلام است ، احاديثي است‏كه بحمدالله نزد ما از صحت‏برخوردار است و خداوند گفتارامامان راروشن نموده و دليل‏راستگويي ايشان را در آن آشكارساخته است.» (9) در عين حال «ساشدنيا» ازنويسندگان معاصر، مي‏نويسد:

«قابل توجيه است‏بپذيريم كه‏دوران غيبت صغري، كه‏نواب خاص امام زمان عليه السلام‏در آن دوره ، مسؤوليت‏نيابت را به عهده داشتند ونزديك به هفتادسال ازتاريخ را به خوداختصاص دادند، مصادف‏و مقارن با خلافت‏شش تن‏از خلفاي عباسي بوده‏است.

تقسيم غيبت كوتاه و طولاني ، ابداع‏فقهاي اماميه باشد، در تاييد اين‏تقسيم‏بندي ، احاديث‏ياابداع شده ياتفسير گرديده‏اند تا وضعيت راآنچنان كه ظاهر شده باآن تطبيق‏دهند.» (10)

چنين نظريه‏اي بسي ناانصافي‏است، چون اعتقاد به دو غيبت ، پس‏از رحلت نايب چهارم به وجودنيامده و توسط علماي شيعه ابداع‏نشده است، بلكه اين موضوع ، سالهاقبل از غيبت صغري در گفتارنوراني‏پيامبر اكرم و امامان پيشين ما بيان‏شده‏بودوعلماي‏شيعه‏آن‏راجمع‏آوري‏كرده و تبيين نمودند. (11)

نيابت

در هيچ يك از دو غيبت ، صغري‏و كبري، پيوند امام دوازدهم حضرت‏حجة‏بن‏الحسن‏المهدي عليه السلام با مردم،به طور كلي، گسسته نبوده است;زيرا در هر دو غيبت، امر «نيابت‏»وجود داشته و دارد و از طريق‏نايبان، ارتباط امام بامردم برقراربوده است.

همان طوري كه گفتيم ، غيبت‏امام دوازدهم عليه السلام به دو مرحله‏تقسيم گشت و به تبع آن ، نيابت نيزهمين گونه است; يعني ، داراي دومرحله است و دوگونه: نيابت‏خاصه،در غيبت صغري ، و نيابت عامه ، درغيبت كبري. (12)

نيابت‏خاصه و نيابت عامه

نيابت‏خاصه ، آن است كه امام‏اشخاص معين و مشخصي را نايب‏خود قرار دهد و به اسم و رسم او رامعرفي كند، همان طوري كه امام‏حسن عسكري عليه السلام اين كار را انجام‏داد و فرمود:

«العمري وابنه ثقتان ، فمااديااليك عني فعني يؤديان و ما قالا لك‏فعني‏يقولان‏» (13)

عمري (عثمان بن سعيد) و پسرش(محمدبن عثمان) مورد اعتماد هستند، هرچه آنها به تو برسانند از من مي‏رسانند وآنچه به تو بگويند از جانب من مي‏گويند.

و در جاي ديگر فرمود :

«و اشهدوا علي ان عثمان بن‏سعيدالعمري وكيلي و ان ابنه‏محمدا وكيل ابني مهديكم‏» (14)

گواه و شاهد باشيد كه عثمان بن‏سعيد عمري (نايب اول) وكيل من است وفرزندش محمد بن عثمان (نايب دوم) وكيل‏فرزند من، مهدي شمااست.

حضرت‏حجة‏بن‏الحسن‏المهدي‏عليه السلام‏نايبان بعد از عثمان بن سعيد (نايب‏اول) رابه وسيله نايب قبلش معين‏مي‏كرد و به مردم معرفي مي‏نمود.

نيابت عامه ، آن است كه امام عليه السلام‏ضابطه‏اي كلي و صفات ومشخصاتي را معرفي و بيان مي‏كند،در هر عصري آن صفات وويژگيهاي معين در هر فردي از افرادوجود داشته باشد ، نايب عام امام‏عليه السلام شناخته مي‏شود. همان‏طوري‏كه در احاديث اين ضابطه كلي بيان‏شده است.

امام زمان عليه السلام در توقيع اسحاق‏بن يعقوب كه به دست‏محمدبن‏عثمان (نايب دوم) صادرگشت، فرمود:

«و اما الحوادث الواقعة فارجعوافيها الي رواة حديثنا فانهم حجتي‏عليكم و انا حجة‏الله‏» (15)

و اما رويدادها و پيشامدهايي كه درآينده روي خواهد داد، درباره آنها به‏راويان حديث ما رجوع كنيد; زيراكه آنهاحجت من‏برشمايند ومن‏حجت‏خدامي‏باشم.

و امام صادق عليه السلام فرمود:

«و اما من كان من‏الفقهاء صائنالنفسه حافظا لدينه مخالفا لهواه‏مطيعا لامر مولاه فللعوام ان‏يقلدوه‏» (16)

هر كس از فقها نفس خود را از معاصي‏و محرمات نگهداري كند و دين خود را حفظنمايد و مخالف هواي خود و مطيع مولاي‏خود باشد، پس عوام (كسي كه فقيه نيست‏و قدرت استنباط ندارد) بايد از آن تقليدبكنند.

بنابراين ، كساني كه در دوره‏غيبت صغري، نيابت داشتند و بااسم و مشخصات معرفي‏شده‏بودند،«نايب خاص‏» ناميده شده و نايبان‏خاص امام زمان عليه السلام را نواب خاص‏«نواب اربعه‏» مي‏گويند. و كساني كه‏از آغاز غيبت كبري نيابت داشته‏اندو بر طبق ضابطه معين شده از طرف‏ائمه معصومين عليهم السلام به نيابت‏رسيده‏اند، «نواب عام‏» ناميده‏مي‏شوند.

خلفاي دوران غيبت صغري

دوران غيبت صغري، كه نواب‏خاص امام زمان عليه السلام در آن دوره ،مسؤوليت نيابت را به عهده داشتند ونزديك به هفتادسال از تاريخ را به‏خود اختصاص دادند، مصادف ومقارن با خلافت‏شش تن از خلفاي‏عباسي بوده است.

در اين دوره از تاريخ ، حوادث وجريانهاي بزرگ و جنگهاي مكرري‏به وقوع پيوسته است كه بررسي‏آنها كتاب مستقلي را مي‏طلبد. مااكنون درصدد بيان اين جريانها ونگارش شرح حال و تاريخ تفصيلي‏هنر عباسي‏ها آن بود كه‏خودشان را جزء آل محمدبه قلم آوردند تا جنبش ونهضت را به نفع خود اداره‏كنند.

اين افراد نيستيم ، بلكه جهت آگاهي‏اجمالي به ذكر اسامي، بعضي‏ويژگيها و مدت خلافت هر كدام و آن‏قسمت از زندگانيشان كه مرتبط باجريان غيبت صغري، و نواب خاص‏و شيعيان باشد، اكتفا خواهيم نمود.

قبل از ورود به شرح اجمالي‏خلفا، لازم است‏به عنوان مقدمه،مطالبي را درباره خلفاي عباسي‏يادآور شويم.

نخستين‏خليفه ابوالعباس (17) ملقب به سفاح (خونريز)، روزدوازدهم ربيع‏الثاني سال 132 ق دركوفه، به اتفاق آراء طرفداران خود،بر كرسي خلافت نشست.

وي بر منبر ايستاده، خطبه‏اي‏خواند و در طي آن خود و خانواده‏خود را اهل‏بيت پيامبر و آل محمد وذوي‏القربي و عشيرة‏الاقربيين ناميدو آيات راجع به اهل بيت و حقوق آنهارا ذكر كرد.

هنر عباسي‏ها آن بود كه‏خودشان را جزء آل محمد به قلم‏آوردند تا جنبش و نهضت را به نفع‏خود اداره كنند. (18)

سرانجام ، بني‏عباس به نام اهل‏بيت عليهم السلام خلافت را، بعد از سرنگوني‏بني‏اميه به دست گرفتند، و در ابتداي‏كار، روزي چند به مردم و علويين‏روي خوش نشان دادند; حتي به نام‏انتقام علويين، بني‏اميه را قتل عام‏كردند و قبور خلفاء بني‏اميه راشكافتند و هر چه يافتند، آتش‏زدند. (19) اما ديري نگذشت كه شيوه‏ظالمانه و خصمانه بني‏اميه را پيش‏گرفتند و در بيدادگري وبي‏بندوباري ، هيچ گونه فروگذارنكردند و علويين را دسته دسته‏گردن زدند و يا زنده زنده دفن‏كردند. (20)

يكي از ويژگيهاي خلفاي عباسي‏كه در همه آنها مشترك است،مشغول بودن و پرداختن به لهوولعب ، خوشگذراني شراب خواري،شب‏نشيني‏ها و بي‏توجهي به شؤون‏زندگي مردم است. خوشگذراني ،شراب خواري ، محفل و مجلسهاي‏كذايي اينان روشنتر از آن است كه‏احتياج به استشهاد داشته باشد;زيرا كتب تاريخ مملو از اين گونه‏شواهد است.

بهترين موردي كه مي‏توان دراين‏باره ذكر كرد، جريان برخوردمتوكل با امام هادي عليه السلام است.درباره امام هادي عليه السلام نزد متوكل،سخن‏چيني و سعايت‏شد كه نامه‏هاو سلاحهاي مهمي از شيعيان درمنزل حضرت وجود دارد و آن‏حضرت انگيزه خلافت داشته و فكرزمامداري را در سر مي‏پروراند . به‏همين خاطر، متوكل عده‏اي از تركهارا مامور كرد كه شبانه به خانه‏حضرت، هجوم برده و تفتيش‏نمايند. آنان شبانه به خانه امام‏ريختند، امام را در اطاقي ديدند كه‏عبا بر دوش ، عمامه به سر و رو به‏قبله ، بر روي زمين بدون فرش‏نشسته است و آياتي از كلام‏الله‏مجيد، پيرامون عذاب و وعد و وعيد،قرائت مي‏كند. به همان وضع‏حضرت را گرفته و پيش متوكل‏بردند، وقتي وارد شدند، متوكل‏جامي از شراب در دست داشت ومشغول ميخوارگي بود، تا حضرت‏را ديد، احترام كرد و كنار خود نشاندوجامي كه در دست داشت‏به‏حضرت تعارف كرد ، حضرت‏فرمود: «مرا معذور و معاف دار،گوشت و خون من هرگز به شراب‏آلوده نشده است.» (21)

نمونه‏هاي ديگر از اين قبيل درتاريخ بسيار است. بلي فقط‏«المهتدي بالله‏» از اين روش مستثني‏است و از نظر راه و روش بهتر ازهمه آنها بود; ميان عباسيان اين‏شخص مانند عمربن عبدالعزيز درميان بني‏اميه به شمار مي‏رفت. (22)

يكي ديگر ، از ويژگيهاي خلفاي‏عباسي، دشمني با خاندان رسالت،ايجاد نفرت نسبت‏به علويين، تبعيد،زنداني كردن ، كشتن و فشار بر آنان‏است. در اين فكر ميان خليفه ، سران‏قوم، ارتش و وزرا، فرقي نبود و همه،هم عقيده بودند. اين تفكر درسراسرتاريخ خلافت عباسي به‏چشم مي‏خورد، ليكن بر حسب‏اختلاف اشخاص و روحيه‏ها درادوار مختلف شدت و ضعف پيدامي‏كرد.

شواهد تاريخي زيادي داريم كه‏اين مطلب را اثبات مي‏كند، ولي ما به‏چند نمونه از آنها اشاره مي‏كنيم.

. جنايات متوكل نسبت‏به‏آل علي عليهم السلام

متوكل در دشمني با خاندان‏رسالت ، در ميان خلفاي عباسي‏نظير نداشت، بويژه با علي عليه السلام‏دشمني سرسختي داشت و آشكاراناسزا مي‏گفت و در بزمهاي شبانه‏كسي را وا مي‏داشت كه تقليد آن‏حضرت كند و خود هم مي‏خنديد درسال 236 ق امر كرد قبه ضريح‏حضرت امام حسين عليه السلام را در كربلاو همچنين خانه‏هاي بسياري كه دراطرافش ساخته بودند، خراب و بازمين يكسان نمودند و دستور دادآب به حرم امام عليه السلام بستند و زمين‏قبر مطهر را شخم و زراعت كنند تابه كلي اسم و رسم مزار فراموش‏شود. (23)

در زمان متوكل، وضع زندگي‏سادات علويين كه در حجاز بودند ،به مرحله رقت‏باري رسيده بود; به‏گونه‏اي كه زنهاي ايشان ساترنداشتند و عده‏اي از ايشان، چادري‏كهنه داشتند كه در اوقات نماز آن راءبه نوبت پوشيده ، نماز مي‏خواندند.نظير اين فشارها را ، به سادات علوي‏كه در مصر بودند، نيز ، واردمي‏ساخت. (24)

. تحت نظر گرفتن ائمه‏عليهم السلام‏وسركوبي‏نهضتهاي‏علوي

اين سختگيريها و فشارها هر چه‏به طرف دوران غيبت صغري نزديك‏مي‏شد، زيادتر مي‏گرديد. ائمه ما،بويژه در زمانهاي نزديك غيبت‏صغري مدت زيادي در دنيانمي‏ماندند، در عنفوان جواني به‏پيشگاه خدا مي‏شتافتند.امام جوادعليه السلام (طبق روايات شيعه) در سال‏220 ق به تحريك معتصم ، خليفه‏عباسي، به دست همسر خود، كه‏دختر مامون بود، در سن 25 سالگي‏مسموم و شهيد شد. (25)

امام هادي عليه السلام در سال 254 ق(بر طبق روايات شيعه) در سن 41سالگي ، به دست معتز خليفه عباسي‏با سم به شهادت رسيد. (26) امام حسن‏عسكري عليه السلام را در سال 260 ق (بنابه بعضي از روايات شيعه) به‏دسيسه معتمد، خليفه عباسي، درسن 28 سالگي مسموم كردند وشهيد شد. (27) عمر كوتاه اين امامان‏راستين ، نشانه اين است كه خلفابراي سركوبي و مخفي نگاه داشتن‏وجود امامان ، گر چه به صورت غيرمستقيم ، تا چه اندازه كوشش‏داشته‏اند.

پي‏نوشتها:

.طباطبايي ،سيد محمد حسين، شيعه دراسلام، ص 220.

. براي اطلاع يافتن به مضامين اين روايات‏ر.ك: اثبات‏الهداة، ج 6، ص 386، حديث 97;فيض الاسلام، نهج‏البلاغه، كلمات قصار،شماره 139; كليني، محمدبن‏يعقوب، اصول‏كافي، ج 2، باب غيبت، ح‏1،15; طوسي، محمدبن حسن، كتاب‏الغيبة، ص 160، ح 118.

. ر.ك: صدوق، محمدبن علي بن بابويه ،كمال‏الدين، صص 256 به‏بعد.

. طبرسي، فضل‏بن‏حسن، اعلام‏الوري ،ص‏616;سليمان،كامل،يوم‏الخلاص،ص‏147.

.صدر،سيدمحمد،تاريخ‏الغيبة‏الصغري ،ص 417.

. مجلسي، محمدباقر، بحارالانوار، ج 52،ص‏380.

. مقصود خادمان و اهل بيت آن حضرت ويا همان سي نفري كه همراه حضرت هستندكه در روايات به آنها اشاره شده است.

. نعماني، محمدبن ابراهيم، كتاب‏الغيبة، ص‏170 ، حديث اول; بشارة‏الاسلام، ص 164 ;كليني، محمدبن يعقوب، همان، ص 140 ;صافي،لطف‏الله،منتخب‏الاثر،ص‏251،باب‏26.

. نعماني، محمدبن‏ابراهيم، همان، ص 173.

. sachedia, Op. Cit,125 ، به نقل ازتاريخ سياسي غيبت‏امام دوازدهم، ص 219.

. براي روشن شدن اين موضوع دراحاديث منقوله، دقت‏شود و به تاريخ‏سياسي غيبت‏امام‏دوازدهم، صص‏220-219مراجعه گردد.

. حكيمي، محمدرضا، خورشيدمغرب،ص‏44.

. كليني ،محمدبن يعقوب ،همان ،باب في‏تسميه من‏رآه عليه السلام، ح 1.

.طوسي، محمدبن‏حسن، همان، ص‏356،ح‏317.

. صدوق ، محمدبن علي بن بابويه، همان،ج 2، ص 483 ، ح 4; طوسي ، محمدبن حسن ،همان ، ح 247 ; طبرسي ، احمدبن‏علي‏بن‏ابي‏طالب، الاحتجاج، ج 2، ص 469 .

. مجلسي، محمدباقر، همان، ج 2، ص 88 .

. كتابهايي كه در قرون اوليه غيبت‏نگاشته شده است، به جاي «نواب‏» بيشتر«سفراء»و«ابواب‏» و «وكلا» تعبير شده است.

.عبدالله بن محمد بن علي بن عبدالله بن‏العباس بن عبدالمطلب.

. فياض، علي‏اكبر، تاريخ اسلام، ص 207.

. ابوالفداء، عمادالدين اسماعيل، المختصرفي‏اخبارالبشر، ج 1، ص 212.

.صدر، سيد عيسي، تشيع و ستمگران وجنايتكاران تاريخ، ص 219; به نقل از تاريخ‏يعقوبي، ج 3، ص 198.

. مسعودي ، علي بن حسين، مروج الذهب،ج 4، ص 11; تاريخ ابن‏الوردي، ج‏1 ، ص 232;الشيعه في التاريخ، ص 206.

. همان ، ص 103.

. همان، ص 51; اصفهاني، ابوالفرج،مقاتل‏الطالبين، ص‏395; ابوالفداء، همان، ج‏2،ص‏38; طباطبايي، سيدمحمدحسين، همان،ص 26.

. اصفهاني، ابوالفرج، همان، صص‏396-395; طباطبايي، سيدمحمدحسين،همان، ص 216.

. كليني، محمدبن يعقوب، همان، ص 413.

. همان، ص 432.

. مفيد ، محمدبن‏محمدبن‏نعمان، الارشاد،ص 345.

ماهنامه موعود ـ شمار 4

 
بهائيت‌ و امريكا PDF

سومين دولت استعماري كه بهائيت، در طول تاريخ، پيوندي عميق و استوار با آن داشته (و هنوز هم بيشترين پيوند را با آن دارد) ايالات متحده امريكا است كه ماهيت و مواضع تجاوزگرانه و استكباري آن در جهان (بويژه ايران) بر همگان روشن بوده و بحق، از سوي رهبر فقيد انقلاب اسلامي ايران، «شيطان بزرگ» لقب گرفته است.

مي‌دانيم كه از نظر بهائيان، به اصطلاح مهد امرالله (بهائيت) ايران است ولي مهد نظم اداري امرالله و در واقع مركز سازماندهي تشكيلاتي بهائيت، در امريكا قرار دارد (نقشه روبرو). دومين مشرق الاذكار بهائيان در جهان نيز، در شهر شيكاگوي امريكا بنا شده كه عباس افندي در سفر به آن ديار، سنگ بناي آن را گذاشته است. بر اساس آمار منتشره توسط سايت رسمي محفل ملي بهائيان امريكا: تعداد كل بهائيان امريكا رقمي در حدود 155 هزار نفر است كه شامل ايراني‌هاي بهائي در امريكا هم مي‌شود. همين گونه منابع، تعداد كل بهائيان دنيا را رقمي در حدود شش ميليون نفر اعلام مي‌كنند و اين بدان معنا است كه بهائيان امريكا در حدود 5/2 درصد كل بهائيان جهان را تشكيل مي‌دهند. با توجه به اين امر، جاي اين پرسش وجود دارد كه: چرا در حالي كه تنها 5/2 درصد بهائيان، مقيم امريكايند، 70 تا 80 درصد كرسي‌هاي نه نفره بيت‌العدل اعظم در قبضه امريكايي‌ها قرار دارد، آن هم امريكايي‌هايي كه نه بهائي‌زاده بوده و نه سابقه درخشاني در بهائيت داشته‌اند؟!1

ادامه مطلب...
 
چهره بهائیت PDF
پیشگفتار:

سالیان دراز است که ادیان توحیدی با انگیزه گسترش معنویت و عدالت در میان جوامع بشری رشد وتوسعه یا فته اند. 
پست‌ مدرنيسم‌ در غرب‌ براي‌ حل‌ بحران‌ مدرنيسم‌ كه‌ از جملة‌ آن‌ حل‌ بحران‌ معنويت‌ است‌، ايجاد شد، ولي‌ در ايران‌ به‌ دنبال‌ زير سؤال‌ كشاندن‌ ارزش‌ها و اصول‌ مسلم‌ فرهنگي‌ كه‌ ريشه‌ در سنت‌ و عرف‌ فرهنگي‌ ايران‌ دارد، به‌ وجود آمد.
استعمارگران براي استيلا بر كشورهاي اسلامي و دستيابي به منابع ثروت آنان، از هر نوع توطئه و دسيسه‏اي استفاده كردند؛ بعضي از افراد خودفروخته و يا جاسوس را به عنوان يك پيامبر و امام به ميان مسلمانان فرستادند تا با ابداع دين جديد، عقايد مسلمانان را متزلزل نمايند. در ايران نيز فرقه هايي مانند بابيه و بهائيه را به وجود آوردند. در همين راستا، كارگزاران استعمار، سه نفر را مأمور دين سازي نمودند. يكي ميرزا علي‏محمد باب كه ادعاي پيامبري نمود. پيروان او به نام بابي‏ها معروف شدند. ديگري، حسينعلي مازندراني بود كه اتباع او به نام بهائيه ناميده شدند؛ و ديگري ميرزا يحيي بود كه خود را صبح ازل ملقب كرد و اتباع او ازليه ناميده شدند اين‏ها معتقد بودند كه دين اسلام نسخ شده است و به جاي آن اين باب و بهاء آمده است و در اين دين هيچ چيز نجس و حرام نيست و همه چيز مباح است و عقاب و حسابي در كار نيست. هدف و برنامه اصلي آنان ترك احكام و حاضر شدن براي نابودي ايران و تسليم مملكت به اجانب بود. براي اين منظور، درصدد بودند كه مسيحيت را به شكل‏گيري ترويج كنند وبه اين طريق، همه ويژگي‏هاي علمي و اخلاقي، علاقه‏مندي به استقلال و حفظ شؤون مملكت و اعراض ونواميس را از بين بردند و تبليغات آنها در كم رنگ شدن ارزش‏ها تا حدود زيادي موثر واقع شد.
در ايران با اقليت‏هاي ديني كه دين آسماني ندارند مانند سيك و زردتشت مخالفت نمي‏شود و آنها در انجام مراسم دين خود آزاد هستند. اما شكل‏گيري بهائيت توطئه استعمار است و انگيزه آنان به تباهي كشيدن اسلام وايران مي‏باشد. لذا آنها مانند اقليت‏هاي ديني ديگر آزاد نيستند.
ادامه مطلب...