يكشنبه, 28 شهریور 1400
You are here:

انتخاب قالب

اطلاعات سایت

اعضا : 4797
محتوا : 302
بازدیدهای محتوا : 1010926

اوقات شرعی



جستجو

Loading
نشانه هاي ظهور -2 PDF
یکي از موضوعاتي که از ديرباز ذهن بشر را به خود مشغول داشته اعتقاد به مصلح کل است. اينکه زندگي اجتماعي در اين جهان با تمام ظلم ها، ستم ها و نابرابري ها با تمام بهره دهي ها و بهره کشي ها با تمام تفاوت هاي نابحق بين طبقات اجتماعي سرانجام خوبي خواهد داشت و در نهايت کسي پيدا خواهد شد که به تمام اين نابرابري ها و ظلم هاپايان دهد و حق هر کسي را به او بدهد، و تمام آحاد جامعه در سايه حکومت عادلانه او با آسايش خاطر زندگي کنند و از رنج ستم و برتري طلبي و زياده خواهي طبقات خاص آسوده باشند، تمام قوا و نيروهاي انساني به جاي اينکه صرف درگيريهاي ناشي از تجاوزات و تعارضات برخواسته از فزون خواهي ها شود در راه رشد و شکوفايي استعدادهاي انسان و هموار کردن راه کمال او به کار گرفته شود از جمله مسائلي است که اعتقاد به آن همزمان با پيدايش اولين اجتماعات بشري پيدا شد، و هر مکتب و مرامي به تناسب تعاليم خود طرحي از اين زندگي مطلوب ارائه و شخصي را به عنوان مصلح معرفي کرده است. 

تا آنجا که ستون موجود اديان مختلف نشان مي دهد اسلام روشن ترين طرح از اصلاح نهائي جهان را ارائه کرده است. در اين طرح شخص مصلح شناخته شده، با اصل و نسب معلوم، داراي ياراني با تعداد معلوم، با برنامه اي مدون و مشخص مي باشد. 

اکنون طبق اخبار صحيح و مستند ما مي دانيم نام آن بزرگ مصلح چيست، پدرش کيست، مادرش کيست و اجدادش را به ترتيب تا جد سي و يکم (1) مي شناسيم، و درباره اکثر آنها اطلاعات دقيقي در دست داريم که تمام گفته ها و کرده هاي مهم و بسياري از امور جزئي زندگي ايشان را از زمان تولد تا لحظه وفات منعکس نموده است. 

ما مي دانيم او در چه سالي، چه ماهي و چه روزي متولد شده چند سال به صورت عادي زندگي کرده، در چه سالي غايب شده و با چه کساني در ارتباط بوده است. 

تنها نکته اي که در اين طرح تا حدودي مبهم مانده و به طور دقيق مشخص نشده زمان ظهور مصلح است البته اين ابهام اگر با کليت طرح سنجيده شود از نقاط قوت و کمال آن به حساب مي آيد. زيرا ممکن است قصور ذاتي يک عضو از يک مجموعه لازمه کمال محموعه باشد. آري عدم اطلاع دقيق از زمان ظهور هر چند به خودي خود نقص و نارسايي است ولي در مقايسه با طرح جامع اصلاح نهايي امري ضروري و اجتناب ناپذير است. 

توضيح اينکه: اعتقاد به ظهور مصلح داراي دو اثر متفاوت در دو قطب اجتماع بشري است از طرفي موجب نشاط و زنده شدن روح اميد در قطب محروم و ستمديده جامعه مي شود و از طرفي مايه هراس و وحشت طبقه ستمگر و بهره کش مي باشد. 

اعتقاد به ظهور مصلح در صورتي مي تواند اين دو نقش مهم را ايفا کند و طبقه محروم را در مقابل بهره کشان و ستمگران روي پا نگهدارد که وقوعش در هر روز و هر ساعت ممکن باشد. ولي اگر تاريخ ظهور معلوم باشد نسلهايي که عمر خود را متصل به آن زمان نمي دانند خود به خود از شعاع تاثير اين اعتقاد خارج، ستمکشان نااميد و ستمگران بي پروا مي شوند. و بديهي است که طرحي با اين اهميت نمي تواند تنها در يک نصل مؤثر باشد بلکه بايد به گونه اي باشد که هر کس در هر عصر و زماني خود را در شعاع ظهور بداند. به همين جهت در اسلام همه ابعاد اصلاح جهاني آخر الزمان با دقت مشخص شده ولي زمان هظور در هاله اي از ابهام باقي مانده است. 

و درست به همين دليل از فرداي غيبت شيعيان در انتظار فرج بوده اند و مردم هر دوره اي خود را مردم آخر الزمان مي پنداشته اند. 

بنابراين ابهام ظهور فرج از بعد زماني و عدم اطلاع از زمان دقيق آن يک ضرورت غير قابل اجتناب است ولي علاقه شديد مردم به اين موضوع از يک جهت و اهتمام معصومين(ع) به طرح اين مساله در جامعه از جهتي ديگر باعث شده که همزمان با طرح اصل مساله اصلاح براي تعيين اجمالي زمان ظهور علائم و نشانه هايي بيان شود. 

علما و انديشمندان اين علائم را جمع کرده و تحت عناوين «علائم ظهور» و يا «ملاحم » (2) و «فتن » (3) تدوين نموده اند. به طوري که مرحوم «شيخ آغابزرگ طهراني » در کتاب «الذريعه » جمع آوري کرده است تنها علماي شيعه 42 کتاب تحت عنوان «ملاحم » (4) کتاب تحت عنوان «فتن » (5) و سه کتاب تحت عنوان «علائم الظهور» به رشته تحرير آورده اند که بسياري از آنها توسط اصحاب ائمه و در قرون اوليه اسلام تاليف شده است. 

اين، تعداد کتبي است که مستقلا در اين موضوع نگاشته شده و گرنه در بسياري از کتب روايي و کلامي شيعه و حتي در کتب تاريخ براي اين منظور بابي در نظر گرفته شده است. 

ما در اين بحث برآنيم تا سيري اجمالي در نشانه هاي ظهور داشته باشيم ولي قبل از ورود به اصل بحث و بررسي اين نشانه ها ذکر چند مقدمه ضروري است. 

1 - همانطور که اعتقاد به ظهور مهدي اختصاص به شيعيان نداشته و پيروان مذاهب ديگر اسلامي همانند شيعيان به اين اصل معتقد هستند، توجه به ملاحم و فتن نيز مخصوص شيعيان نيست علماي بزرگ اهل سنت نيز روايات فراواني در اين زمينه نقل کرده اند. بعضي از کتب مهم اهل سنت که اخبار ملاحم در ضمن آنها روايت شده به قرار ذيل است: 

1 - درالمنثور 2- مستدرک حاکم 3- جمع الجوامع 4- کنرالعمال 5- مجمع الزوايد 6- عقدالدرر 7- حلية الاولياء 8-تذکرة القرطبي 9- مقدمه ابن خلدون 10- الخصائص الکبري 11- ينابيع المودة 12- حليقة الابرار 13- صحيح بخاري 14- صحيح مسلم 15- سنن ابن ماجه 16- سنن ابي داود 17- سنن ترمذي به اضافه اينکه بعضي از علماء دانشوران اهل سنت در اين زمينه آثار مستقلي تاليف نموده اند چنانکه مؤلف کتاب «در جستجوي قائم عج » در تحقيقي ارزنده جمع آوري نموده تعداد پنج نفر از علماي اهل سنت در اين موضوع صاحب اثر مي باشند که نام ايشان به اين قرار است. 

1 - ملاجلال الدين سيوطي شافعي داراي سه کتاب به نامها: 

«علامات المهدي » (6) ، «نبذة من علامات المهدي » (7) «البرهان في علامة مهدي آخر الزمان » (8) مي باشد. 

2 - ابن حجر هيثمي شافعي مکي داراي کتاب «علامات المهدي المنتظر» (9) 3 - ابن حجر هيثمي سعدي مصري شافعي صاحب کتاب «حاشية علي القول المختصر في علامات المهدي المنتظر» (10) 

4 - علي بن حسام الدين متقي هندي مؤلف کتاب «البرهان في علامات المهدي » (11) و کتاب «تلخيص البيان في اخبار مهدي آخر الزمان » (12) 

5 - ابن کمال پاشا حنفي صاحب کتاب «تلخيص البيان في علامات مهدي آخر الزمان » (13) و تعداد ديگري از بزرگان اهل سنت که کتابهايي در موضوع ملاحم و فتن از خود به يادگار نهاده اند. 

2 - بديهي است که همه رواياتي که در اين زمينه وارد شده از نظر اعتبار سندي در يک مرتبه نيستند پاره اي از علائم در تعداد فراواني از روايات وارد شده به طوريکه مي توان گفت اخباري که بر آنها دلالت دارند در حد «تواتر» (14) يا بالاتر از حد تواتر هستند، و بعضي باخبر واحد «مستفيض » (15) به دست ما رسيده اند و برخي نيز با خبر واحد غير مستفيض نقل شده که تعدادي از آنها نيز سندهاي معتبري دارند. ما در آينده در ذيل هر يک از اين علائم اسناد آنها را به تفصيل نقد و بررسي خواهيم کرد. 

3 - علائم ظهور را از جهات مختلفي مي توان تقسيم کرد ما به دو تقسيم که در آيند مورد بحث خواهند بود اشاره مي کنيم: 

الف ) علائم و نشانه هايي که به زمان ظهور نزديک، و بعضي تقريبا متصل به آن هستند و علائمي که با زمان ظهور فاصله دارند. 

ب ) علائم و نشانه هايي که از روايات استفاده مي شود وقوع آنها حتمي است و علائمي که وقوع آنها حتمي نبوده بداء در آنها هست.

4 - اخباري که در زمينه علائم ظهور به دست ما رسيده از جهتي به گذشته هاي دور ارتباط دارند و از جهتي به آينده متصل مي باشند به لحاظ ظرف صدور و قائل متون اخبار، به گذشته مربوط مي شدند و به لحاظ زمان وقوع موضوعات خود با آينده مربوط مي شوند و هر يک از اين دو جهت موجب مشکلاتي مي شود که براي اعتماد به اين اخبار قبلا بايد اين مشکلات حل شود. 

زمان صدور و راويان اخبار 

هر سخني که با واسطه به ما مي رسد تا زماني که به حد تواتر نرسد احتمال جعل و وضع در مورد آن معقول است به اضافه اينکه احتمال و وضع در اخبار مورد بحث ما از چند جهت قوي تر است. 

1 - ايرن روايات درباره آينده سخن مي گويند و راوي مطمئن است معاصرين او و حتي چند نسل بعد از آنها نمي توانند بر جعلي بودن خبر واقف شوند. 

2 - بسياري از روايات اين باب با بيان رمزي و عبارات مبهم وارد شده و به همين جهت هرکدام با وقايع و حوادث مختلفي قابل انطباق مي باشند و به همين دليل است که نمي توان فهميد که خبر جعلي است يا نه. و اين دو امر باعث مي شوند که افراد دروغپرداز در جعل خبر جرات بيشتري پيدا کنند. 

3 - بعضي از اين اخبار از وقايعي خبر مي دهند که قبل از زمان ما اتفاق افتاده اند به همين جهت احتمال مي دهيم که بعضي از راويان به هر دليل پس از وقوع آن حوادث، اين اخبار را جعل کرده و به راويان قبل از خود نسبت داده باشند. 

اينها اشکالاتي است که به خاطر ارتباط اين اخبار به گذشته با آن مواجهيم.

پي نوشتها: 

1 - حقيقت اين است که تاريخ نام تعداد بيشتري از اجداد حضرت مهدي (عج) را حفظ کرده است ولي از رسول مکرم اسلام روايت شده که فرمود: «اذا بلغ نسبي الي عدنان فامسکوا» و شماره پدران آن حضرت تا عدنان بيست و يک نفر است که اگر با عدد ده (شماره اجداد حضرت مهدي تا پيامبر اکرم » جمع شود عدد سي و يک بدست مي آيد. 

2 - «ملاحم » جمع «ملحمه » و در لغت به معناي جنگ بزرگ و حماسه عظيم است. اما در اصطلاح به فتنه ها و آشوبهاي آخرالزمان اطلاق مي شود. 

3. «فتن » نيز جمع «فتنه » به معناي آزمايش، بلا و محنت، آشوب، اختلاف آرا و عقايد و جنگ و خونريزي است. 

4 - الذريعه ، ج 22، ص 90-187 . 

5 - همان، ج 16، ص 3-112. 

6 - در جستجوي قائم (عج) ، ص 54، رديف 233. 

7 - همان ، ص 72، رديف 398. 

8 - همان ، ص 34، رديف 80. 

9 - همان ، ص 54، رديف 236. 

10- همان ، ص 39، رديف 122. 

11 - همان ، ص 33، رديف 79. 

12 - همان، ص 38، رديف 114 

13 - همان، ص 38، رديف 115. 

14 - خبر «متواتر» در اصطلاح به خبري اطلاق مي شود که راويان آن از نظر تعداد به حدي برسند که عادتا اتفاق آنها بر کذب محل باشد و اين خصوصيت در همه طبقات راويان وجود داشته باشد. ر.ک: العاملي، زين الدين (الشهيد الثاني)، الدراية في علم مصطلح الحديث، نجف، مطبقه النعمان، ص 12. 

15 - خبر «مستفيض » خبري است که روايان آن را طبقه از 3 نفر (بنابر قول مشهور) و يا 2 نفر (بنابر قول ديگر) بيشتر باشند. ر. ک: العاملي، زين الدين (الشهيد الثاني) همان، ص 16.
 
مفاهیم و معیارهای عدالت اجتماعی و اقتصادی PDF
مفاهیم و معیارهای عدالت اجتماعی و اقتصادی
دكتر حسین عیوضلو از جمله اساتیدی بود كه در دومین نشست اندیشه‌های راهبردی كه به موضوع «عدالت» اختصاص داشت، به ارائه دیدگاه‌‌های خود پرداخت. متن زیر خلاصه مقاله این استاد دانشگاه امام صادق(ع) است كه به این نشست ارائه شده است:

1. اندیشه عدالت؛ جوهره تفكر انقلاب اسلامی
سال‌ها قبل از پیروزی انقلاب اسلامی در ایران، بحث احیای تفكر اسلامی توسط متفكران بزرگ اسلامی مطرح شد و توانست خمیرمایه اصلی حركت‌های انقلابی را در ایران و برخی كشورهای اسلامی ایجاد كند. با وقوع انقلاب اسلامی در ایران و تثبیت بنیان نظام جمهوری اسلامی در ایران در مقطع فعلی ضروری است ضمن بازخوانی اهداف و انگیزه‌های این جریان مقدس، جوهره لازم برای دوران پیشرفت و تعالی این نظام را از طریق پی‌ریزی و تثبیت معیارهای عدالت و كارایی و تراضی در اركان نظام فراهم سازیم. ساده‌اندیشی است كه پدیده تحقق نظام جمهوری اسلامی در ایران را پدیده ایستایی تلقی كنیم و از ابعاد نظری و چند وجهی و ماهیت پویای این نوع نظام و ضرورت تأمین سوخت لازم برای دوره پروازی آن غافل شویم. این مسئله زمانی اهمیت مضاعف می‌یابد كه بخواهیم از اندیشه عدالت نیز سخن بگوییم.

اندیشه عدالت اندیشه‌ای ایستا و تك‌متغیره نیست و دارای ابعاد چند وجهی و چند متغیره است. اندیشه عدالت فرمولی بسیط و برای همیشه نیست. اندیشه عدالت بیشتر در حوزه نظام‌سازی مطرح است تا در حوزه مكتب؛ نظام جنبه عینی مكتب است و لذا همواره دارای ماهیت پویا و بسته به زمان و شرایط و مقتضیات زمانی و مكانی است؛ به همین جهت است كه فرمول عدالت نیز همه ابعاد پویای این تحول و پویایی در زمان و مكان موضوع مورد بررسی را دربر بگیرد. به همین جهت است كه گفته می‌شود اندیشه عدالت زیربنای نظام اخلاق اجتماعی را تشكیل می‌دهد.

ابتكار عمل رهبر معظم انقلاب، جمهوری اسلامی ایران در برنامه‌ریزی مناسب برای تدوین الگوی اسلامی- ایرانی پیشرفت به‌عنوان سند بالادستی و مبنای عمل برنامه‌های كلان سیستمی نظام جمهوری اسلامی زمینه مساعدی را برای ارائه نظریه عدالت اجتماعی و اقتصادی در این چارچوب فراهم می‌سازد.
براساس مطالعات و تحقیقات گسترده‌ای انجام دادم، منتخبی از نتایج تحقیق را به طور اجمال و به شرح ذیل تقدیم می‌دارد:

2. عدالت اجتماعی
عدالت رعایت استحقاق، شایستگی، سهم و نصیب است. مصادیق عدالت براساس اقتضای آن متفاوت است. آن‌گاه كه سخن از جایگاه و نصیب هر فرد یا گروه در جامعه است عدالت به معنی حفظ حقوق، كرامت انسانی و حیثیت اجتماعی او در بهره‌برداری از كالاهای اولیه یا مشترك است؛ و آن‌گاه كه این افراد یا گروه‌ها در چارچوب قواعد پذیرفته‌شده و براساس سعی و تلاش خود حقوق مكتسبه‌ای كسب می‌كنند، این حقوق به آنان تعلق می‌یابد و جامعه لازم است این حقوق را برای آنان به رسمیت بشناسد. لذا اقتضای عدالت به‌طور پیشینی، برابری و مساوات است اما چنانچه حقوقی مشروع كسب شود، این حقوق به صاحبانش تعلق دارد و لذا در این موارد، معیار عدالت، رعایت استحقاق و شایستگی و ایجاد امنیت برای اكتساب است.

هر آنچه در طبیعت وجود دارد دارای جایگاهی تعریف‌شده در نظام تكوین است و عدالت، رعایت آن جایگاه‌ها است. حق‌تعالی به‌عنوان معمار و آفریدگار جهان و مافی‌ها برای هر یك از موجودات و اشیاء در عالم جایگاه و منزلتی تعیین كرده و براساس آن، نظام احسن آفرینش را به‌وجود آورده و براساس این جایگاه‌ها و منزلت‌ها، نظام عالم را سامان داده كه هیچ اختلال و فطوری در آن راه ندارد؛ بالعدل قامت السموات و الارض. این جایگاه‌ها مواضع و منزلت‌های حقیقی، مقدم بر قراردادها و اعتباریات است و علاوه‌بر این، قراردادها و اعتباریات انسان ها نیز نمی‌تواند ناقض امور تكوینی باشد. به عبارت دیگر، نظام تشریع براساس نظام تكوین تعیین می‌گردد.

در حوزه معیشت و بهره‌مندی، تصرفات انسان‌ها بر محور حق تعیین می‌گردد و بدون انتساب و ربط به حقوق پیشینی تكوینی و امر واقعی و حقیقی نمی‌توان حق تصرف تعیین نمود. لذا «أكل مال به باطل» حرام است؛ زیرا باطل امری پوچ و بی‌اساس و بی‌وجه است. با این مقدمه معنای دو جمله معروف و حكیمانه امام علی(ع) روشن می‌گردد كه در تعریف حق و در وصف آن فرمود: «اعطائ كل ذی حق حقه» و «العدل یضع الأمور مواضعها» چنانچه مفهوم پیش‌گفته از عدالت را در سطح جامعه تعریف كنیم، به مفهوم عدالت اجتماعی دست می‌یابیم. عدالت در سطح جامعه به معنی دادن جایگاه شایسته به هر كس و دادن حق به افراد ذی‌حق است. به عبارات دیگر، باید با تمام كسانی كه شایستگی یكسانی دارند، رفتار یكسان شود و هركس در جامعه بتواند پاداش متناسب با شایستگی خود را دریافت كند.
در حوزه معیشت و روابط اجتماعی و در چارچوب حقوق تكوینی تشریعی اسلام، عدالت به معنی رعایت موازین لازم‌الرعایه است و امور اجتماعی بر مبنای توافق بر اصول و موازین قرارداد شده طراحی و تنظیم می‌گردد. در این حوزه مهم‌ترین معیار عدالت اجتماعی، حق برخورداری برابر از كالاها و مواهب اولیه، یعنی حقوق، آزادی‌ها، فرصت‌ها، كرامت نفس، منزلت اجتماعی و امنیت اجتماعی شناخته شده است. این حق به نحو پیشینی است اما وقتی افراد جامعه از این فرصت ها در چارچوب موازین لازم‌الرعایه و اصول و موازین توافق‌شده استفاده می‌كنند و ارزش افزوده‌ای ایجاد می‌كنند، حاصل تلاش و زحمت آنان به خودشان تعلق دارد؛ «من له الغنم فعلیه الغرم». وظیفه دولت اسلامی در این زمینه پاسداری و محافظت از اصول و موازین توافق‌شده اجتماعی و قراردادهای وضعی منعقدشده و تعریف حقوق مالكیت و اكتساب بر پایه آن است.

3-
تبیین قواعد اسلامی
مسئله عدالت اقتصادی زمانی مطرح است كه خواسته‌های متعارض وجود دارد و قاعده عدالت اقتصادی امكان سازگاری میان خواسته‌های متفاوت را فراهم می‌سازد. سازگاری میان خواسته‌های متعارض اقتصادی براساس توافق عمومی و قراردادهای اجتماعی در حوزه اقتصادی میسر است.
براساس نگرش اسلامی مسئله عدالت اقتصادی در چارچوب حقوق بایسته مربوط به افراد و اموال مطرح می‌شود و تعیین حق مردم در اموال مشترك، اموال خصوصی و مبادلات و همچنین تعیین حق خود مال در چارچوب موازین اسلامی، موضوع بحث عدالت اقتصادی در جامعه اسلامی است.

برای تبیین قواعد و معیارهای شریعت اسلام در زمینه عدالت اقتصادی روش منتخب فهم گسترده مفهومی عدالت با استفاده از نظرات نخبگان این حوزه بحث و مراجعه به آیات و روایات و رویه ائمه معصومین(ع) و نظرات متفكران اسلامی است. بر این مبنا، معیارهای زیر به‌عنوان معیارهای عدالت اقتصادی قابل تطبیق با چارچوب شریعت اسلام معرفی می‌شوند:

معیار اول؛ حق برخورداری برابر از منابع و ثروت‌های عومی (مساوات)
اصل محوری در بهره برداری از ثروت‌های طبیعی آن است كه همه ثروت‌ها برای همه مردم است. یكی از مسائل اساسی در این مورد تقسیم عادلانه امكانات و مواد اولیه طبیعی نسبت به افراد اجتماع است، زیرا درواقع اختلاف در تصاحب این سرمایه اولیه موجب اختلافات بعدی اجتماعی می‌شود و تبعیض در این مورد، ریشه بسیاری از تبعیض‌ها خواهد بود. در این مورد، عدالت یعنی این‌كه همه مردم بهره و سهمی را كه بالقوه در زمین یا اجتماع دارند به آن‌ها برسند تا آن را به فعلیت برسانند.

معیار دوم؛ سهم‌بری براساس میزان مشاركت در تولید (عدل طبیعی)
در دیدگاه اسلامی محصول تلاش هركس بایستی به خودش برگردد. به عبارت دیگر در اسلام هركس كار نیكو انجام دهد پاداش او ضایع نمی شود؛ «إنا لانضیع أجر من احسن عملا» (كهف30)
بر این مبنا و با استناد به آیه «و لاتبخسوا الناس أشیائهم و لاتعثوا فی الارض مفسدین»، كار و تلاش مفید و ارزش‌هایی كه به وسیله یك فرد یا گروه به‌وجود آمده فقط باید به حساب به‌وجود آورنده یا به‌وجود آورندگان آن‌ها منظور می‌شود و هرگز به حساب دیگران گذاشته نشود. به‌علاوه براساس شریعت اسلام تفاوت استعدادها و ذوق و سلیقه بین مردم از نوامیس آفرینش است و موجب جریان بهتر فعالیت اقتصادی و معیشتی می‌گردد.

بنابر آنچه گفته شد، از دیدگاه اسلامی در چارچوب حقوق مالكیت مشروع، فعالیت اقتصادی آزاد است و محصول فعالیت هركس به خود او باز می‌گردد. این امر از طریق ساز و كار بازار اسلامی تحقق می‌یابد و حكومت اسلامی بنابر اصل اولیه، در قیمت‌گذاری دخالتی نداشته و برنامه‌ای برای تعیین قیمت جهت كاهش اختلاف درآمد ندارد. برنامه اسلامی در این زمینه تقویت روحیه انصاف و اكتساب مبتنی بر حق در بازار اسلامی می‌باشد.

معیار سوم؛ قرار گرفتن اموال در موضع قوام آن (كارایی)
معنای مطلق عدالت همچنان‌كه اشاره شد، قرار گرفتن هر چیز در موضع بایسته و شایسته آن است. به همین جهت، نظریه‌پردازان عدالت معمولاً در تعیین قواعد عدالت اجتماعی و اقتصادی وضع بایسته اجتماع و اقتصاد را معیار عدالت دانسته‌اند. وضع بایسته اقتصادی كاملاً وابسته به مكتب اقتصادی است و نشانگر هدف هر مكتب و نتیجه تحقق آن در جامعه است. به همین جهت بر حسب تفاوت مكاتب اقتصادی، تبیین و قاعده‌مند ساختن عدالت در اقتصاد تعابیر مختلفی می‌یابد.

از دیدگاه اقتصاد اسلامی، سیاست‌گذاری در این حوزه در چارچوب نگرش حقوق اسلام به اموال خواهد بود. براساس این نگرش، مالكیت انسان بر اشیاء و اموال مطلق نیست، بلكه در چارچوب حدودی است كه خداوند تعیین كرده است. برای این‌كه این حدود از لحاظ مصالح اجتماعی رعایت شود، معیار آن است كه اموال و ثروت‌ها بایستی از طریق استفاده عاقلانه و درست از منابع (آیه 5 سوره نساء) موجبات قوام و استواری جامعه (و فرد به‌عنوان یكی از اجزای جامعه) را فراهم سازد.

الف) قوام در بهره‌برداری از اموال و منابع (كارایی فنی)
قوام از این منظر، به معنای موضع مناسب برای رسیدن به آثار مفید هر چیز است. این معیار مهم‌ترین دلیل برای اهمیت یافتن كار و تولید و حداكثر بهره‌برداری از منابع در نگرش اسلامی و درواقع، خمیرمایه پیشرفت و رشد اقتصادی جامعه اسلامی است.

ب) قوام در مصرف (كارایی تخصیصی و توازن درآمدها)
قوام در حوزه مصرف به معنای رعایت اعتدال در مصرف است؛ «و الذین اذا انفقوا لم یسرفوا و لم یقتروا و كان بین ذلك قواما». (فرقان 67) حد قوام در روایتی از امام صادق(ع) به معنای حد واسط آمده است؛ «القوام الوسط». از این حد در روایت دیگری از امام صادق(ع) به عنوان حد قصد یاد شده است؛ «المال مال الله، جوز لهم ان یأكلو قصدا...»
براساس تعریف كارایی از دیدگاه اسلامی، قاعده مبنایی تخصیص مطلوب عوامل و منابع تولید و كالاها و خدمات برای ایجاد بالاترین مطلوبیت یا رضایتمندی حقیقی در جامعه برای حفظ قوام اقتصادی جامعه و پایداری و تعادل حقیقی می‌باشد.
به‌طور خلاصه و به بیان دیگر، از دیدگاه نگرش اسلامی، قوام به معنای اول معادل عدم اسراف است و قوام به معنای دوم معادل احسان به معنی انجام كار به نحو صحیح و نیكو می‌باشد. بنابراین نگرش اسلامی مؤید معیار كارایی اقتصادی است؛ البته در چارچوب داوری‌های ارزشی اسلامی.

ج) اصل اصلاح بی‌عدالتی‌ها (اصل جبران/ عواد المثل)
البته از آن‌جا كه اصول و موازین عدالت اغلب به درستی اجرا نمی‌شود و عملاً افراد جامعه از حق برخورداری برابر بهره‌مند نیستند، لذا شكاف طبقاتی و تبعیض اجتماعی در جامعه وجود دارد. بنابراین لازم است به‌نحو پسینی با حذف نابرابری‌های غیر موجه درآمدی از طریق سیاست‌های مالیاتی، اعطای یارانه‌های هدفمند و ساز و كارهای بیمه‌ای و پرداخت‌های انتقالی (واجب و مستحب / دولتی و داوطلبانه) مخاصمات و ادعاهای موجه افراد جامعه به نحو مقتضی حل و فصل گردد. در این صورت شیرینی اجرای عدالت در جامعه ایجاد رضایت اجتماعی و «تراضی» خواهد بود.
معیارهای یادشده در مرتبه دیگری از بررسی‌های اسلامی به شاخص‌های كاربردی قابل محاسبه و سنجش تبدیل می‌شوند. در این مرحله براساس تخمین وضعیت واقعی هر یك از این شاخص‌ها در نظام واقعی و با تعریف شاخص تركیبی نسبی عدالت اقتصادی می‌توان به میزان تحقق عدالت اقتصادی در جامعه دست یافت.

با توجه به ژرفا و گستره مفهوم عدالت و نیز ایجاد كرسی‌های نظریه‌پردازی در این زمینه را مورد اهتمام قرار دهند. به‌علاوه دولت محترم علاوه‌بر تكمیل و به هنگام كردن مداوم بانك اطلاعات مربوط به دو دهك پایین درآمدی، تدوین و پایش شاخص‌های عدالت و نیز ارائه گزارش‌های ادواری در زمینه عملكرد عدالت اجتماعی را در دستور كار قرار دهد. همچنین شایسته است در چارچوب الگوی اسلامی- ایرانی پیشرفت، دبیرخانه عدالت اجتماعی و اقتصادی تشكیل گردد تا امكان هماهنگی فعالیت‌ها و برنامه‌ریزی مستمر و ارائه گزارش پیشرفت شاخص‌های كاربردی فراهم شود.

منبع: پایگاه رسمی حضرت امام خامنه‌ای
www.Khamenei.ir
 
تشرف ملا ابوالقاسم قندهاري و جمعي از اهل سنت PDF
فاضل جليل ملا ابوالقاسم قندهاري فرمود: در سـال 1266، هـجري در شهر قندهار، خدمت ملا عبدالرحيم (پسر مرحوم ملا حبيب اللّه افغان ) كتاب هيئت و تجريد را درس مي گرفتم (اين دوكتاب از دروسي است كه سابقا در حوزه خوانده مي شد و الان هم كم و بيش آنها رامي خوانند).
عـصـر جـمـعه اي به ديدن ايشان رفتم .
در پشت بام شبستان بيروني او، جمعي از علماء وقضات و خـوانـيـن افـغان نشسته بودند.
بالاي مجلس ، پشت به قبله و رو به مشرق ،جناب ملا غلام محمد قـاضي القضات ، سردار محمد علم خان و يك نفر عالم عرب مصري و جمعي ديگر از علماء نشسته بودند.
بـنـده و يك نفر از شيعيان كه پزشك سردار محمد بود، و پسرهاي مرحوم ملاحبيب اللّه ، پشت به شـمـال و پـسـر قـاضـي القضات و مفتي ها برعكس ما، يعني رو به قبله و پشت به مشرق كه پايين مجلس مي شد، به همراه جمعي از خوانين نشسته بودند.
سـخـن در مـذمـت و نكوهش مذهب تشيع بود، تا به اين جا كشيد كه قاضي القضات گفت : ((از خرافات شيعه آن است كه مي گويند: [حضرت ] م ح م د مهدي پسر[حضرت ] حسن عسكري [(ع )] سال 255 هجري در سامرا متولد شده و در سال260 در سرداب خانه خود غايب گرديده و تا زمان ما هم هنوز زنده است و نظام عالم بسته به وجود او است )).
هـمـه اهل مجلس در سرزنش و ناسزا گفتن به عقايد شيعه هم زبان شدند، مگر عالم مصري ، كه قبل از اين سخن قاضي القضات بيشتر از همه ، شيعه را سرزنش مي كرد.
اودر اين وقت خاموش بود و هـيـچ نـمـي گفت ، تا اين كه سخن قاضي القضات به پايان رسيد.
در اين جا عالم مصري گفت : ((سـال فـلان ، در مـسـجـد جـامـع طـولون ، پاي درس حديث حاضر مي شدم .
فلان فقيه حديث مـي گـفـت .
سـخـن به شمايل [حضرت ] مهدي [(ع )] رسيد.
قال و قيل برخاست و آشوب بپا شد.
نـاگـهـان هـمـه ساكت شدند، زيراجواني را به همان شكل و شمايل ايستاده ديدند، در حالي كه قدرت نگاه كردن به او رانداشتند)).
چـون سـخـن عـالـم مـصري به اين جا رسيد، ساكت شد.
بنده ديدم اهل مجلس ما همگي ساكت شـده انـد و نـظرها به زمين افتاده است و عرق از پيشانيها جاري شد.
از مشاهده اين حالت حيرت كردم .
ناگاه جواني را ديدم كه رو به قبله در ميان مجلس نشسته است .
به مجرد ديدن ايشان حالم دگـرگـون شـد.
تـوانـايـي ديدن رخسار مباركشان رانداشتم و مانند بقيه اهل جلسه بي حس و بي حركت شدم .
تقريبا ربع ساعت همه به اين حالت بوديم و بعد آهسته آهسته به خود آمديم .
هر كس زودتر به حال طـبيعي بر مي گشت ، بلند مي شد و مي رفت .
تا آن كه همه جمعيت به تدريج و بدون خداحافظي رفتند.
من آن شب را تا صبح هم شاد و هم غمگين بودم : شادي براي آن كه مولاي عزيزم راديدار كرده ام ، و اندوه به خاطر آن كه نتوانستم بار ديگر بر آن جمال نوراني نظر كنم وشمايل مباركش را درست به ذهن بسپارم .
فـرداي آن روز بـراي درس رفـتـم .
مـلا عـبدالرحيم مرا به كتابخانه خود خواست و درآن جا تنها نـشـستيم .
ايشان فرمود: ديدي ديروز چه شد؟ حضرت قائم آل محمد (ع )تشريف آوردند و چنان تـصـرفـي در اهـل مجلس نمودند كه قدرت سخن گفتن و نگاه كردن را از آنها گرفته و همگي شرمنده و درهم و پريشان شدند و بدون خدا حافظي رفتند.
مـن ايـن قضيه را به دو دليل انكار كردم : يكي اين كه از ترس ، تقيه كرده و ديگر آن كه ،يقين كنم آنـچه را ديده ام خيال نبوده است ، لذا گفتم : من كسي را نديدم و از اهل مجلس هم چنين حالتي را مشاهده نكردم .
گـفت : مطلب از آن روشن تر است كه تو بخواهي آن را انكار كني .
بسياري از مردم ديشب و امروز براي من نوشتند.
برخي هم آمدند و شفاها جريان را نقل كردند.
روز بعد پزشك سردار محمد را كه شيعه بود ديدم ، گفت : چشم ما از اين كرامت روشن باد.
سردار محمد علم خان هم از دين خود سست شده و نزديك است او راشيعه كنم .
چند روز بعد، اتفاقا پسر قاضي القضات را ديدم .
گفت : پدرم تو را مي خواهد.
هر قدرعذر آوردم كه نـروم ، نـپـذيـرفت .
ناچار با او به حضور قاضي القضات رفتم .
در آن جاجمعي از مفتي ها و آن عالم مـصـري و افـراد ديـگـر حـضور داشتند.
بعد از سلام و تحيت با قاضي القضات ، ايشان چگونگي آن مـجـلـس را از من پرسيد.
گفتم : من چيزي نديده ام و غير از سكوت اهل مجلس و پراكنده شدن بدون خداحافظي ، متوجه مطلب ديگري نشدم .
آنهايي كه در حضور قاضي القضات بودند، گفتند: اين مرد دروغ مي گويد، چطورمي شود كه در يك مجلس در روز روشن ، همه حاضرين ببينند و اين آقا نبيند؟ قـاضي القضات گفت : چون طالب علم است ، دروغ نمي گويد.
شايد آن حضرت فقطخود را براي منكرين وجودش جلوه گر ساخته باشد، تا موجب رفع انكار ايشان شود.
و چون آن كه مردم فارسي زبان اين نواحي ، نياكانشان شيعه بوده اند و از عقايد شيعه ،اعتقاد كمي به وجود امام عصر (ع ) براي آنها باقي مانده است ، ممكن است او هم نديده باشد.
اهـل مـجـلـس بعضي از روي اكراه و برخي بدون آن ، سخن قاضي القضات را تصديق كردند.
حتي بعضي مطلب او را تحسين نمودند
كمال الدين ج 2، ص 76، س 28
 
منافع وجودي امام عصر(عج) در عصر غيبت PDF
از زماني كه امام عصر(ع) از ديده ها پنهان شده و در پس پرده غيبت زندگي خود را شروع كرده است، انبوهي از پرسش‌ها، پيرامون مسائل غيبت مطرح شده است كه بسياري از آنها از يك پيشينه ديرينه اي برخوردار است، به گونه اي كه بسياري از اين سؤال‌‌ها در نوشته هاي نويسندگان كتاب‌هاي مربوط به امام زمان(ع) در قرن چهارم و پنجم اسلامي مطرح گرديده و علما پاسخ‌هاي مناسبي به آن داده اند.
از جمله پرسش‌هاي رايج درباره امام زمان(ع) اين است كه:
ـ به فرض قبول امامي كه فرزند بلافصل امام عسكري(ع) است چه خاصيتي بر وجود ايشان مترتب است؟
ـ اگر امام، پيشواي مردم است بايد ظاهر باشد. بر وجود امام ناپيدا چه فايده اي مي توان يافت؟
ـ امامي كه صدها سال است، غايب است، نه دين را ترويج مي كند، نه مشكلات جامعه را حل مي نمايد، نه پاسخ مخالفان را مي دهد، نه امر به معروف و نهي از منكر مي كند، نه از مظلومي حمايت مي كند و نه حدود و احكام الهي را جاري مي سازد، بود و نبودش با هم چه تفاوتي دارند؟
ـ در دوران غيبت كه آن جمال الهي از ديدگان ما ناپيداست نحوه استفاده ما از آن حضرت چگونه است؟ 
پيش از پاسخ‌گويي به اين پرسش‌ها ذكر نكاتي چند در اين باره ضروري است:
. ظاهراً اين اشكالات از زبان كساني مطرح مي گردد كه در واقع نه امام را شناخته اند و نه به معناي حقيقي امامت پي برده اند. و امام را مانند رهبري عادي كه كارش مسئله گويي و حداكثر، اجراي حدود و احكام است مي دانند، در حالي كه مقام امامت و ولايت به مراتب از اين مقامات ظاهري شامخ تر و والاتر است و بايد دانست كه مفهوم غايب بودن امام مهدي(ع) اين نيست كه وجودي نامرئي دارد و به يك وجود پنداري شبيه تر است، بلكه او نيز از يك زندگي طبيعي عيني خارجي برخوردار است و تنها استثنايي كه در زندگي او وجود دارد، عمر طولاني اوست و الاّ آن وجود نازنين، در جامعه انساني به طور ناشناس زندگي مي كند.
. بايد گفت، اگر چه حضور شخصي امام غايب در بين مردم سبب مي شود كه مسلمانان از بركات بيشتر و در سطح وسيع تري بهره مند شوند، ولي اين چنين نيست كه اگر شخص امام غايب بود هيچ گونه فايده و ثمره اي براي امت اسلام و مردم نداشته باشد، بلكه مردم را تحت نفوذ شخصيتي خود مي گيرد زيرا آثار امام ـ كه بقيةالله در زمين است ـ بر دو قسم مي باشد:
. آثار حضور؛
. آثار ظهور؛
و غيبت امام به معناي عدم ظهور اوست، نه عدم حضور1.
. مسئله فوائد وجودي امام غايب از طرق ذيل قابل بررسي و محل بحث است:
. از طريق محاسبات اجتماعي؛
. از طريق قرآن و نهج البلاغه؛
. از طريق روايات متعدد معصومين(ع).
تا هر فردي به فراخور فكر خود، يكي از اين طرق يا هر سه را بپذيرد؛ به گونه اي كه شخص غير معتقد، به اصالت قرآن و نهج البلاغه، از طريق اول مي تواند فايده وجود امام غايب را به خوبي درك كند.
اينك؛ بيان اين راه‌ها و پاسخ به سؤال موردنظر به كمك آنها:
. وجود رهبر مايه بقاي مكتب است
محاسبات عقلي و اجتماعي ثابت مي كند كه اعتقاد به وجود چنين امامي، در طول مدت، اثر عميقي در اجتماع شيعه داشته است كه اكنون به آن اشاره مي كنيم:
اصولاً هر جامعه اي براي خود تشكيلات و سازماني دارد، و براي بقا و ادامه كار سازمان‌ها و به منظور تعقيب هدف، وجود رهبري لازم است. هرگاه اين رهبر در دل اجتماع باشد، وجود و مداخله اش در رهبري و گردش تشكيلات و سازمان‌ها لازم و ضروري خواهد بود، ولي هرگاه كه رهبر به عللي محبوس، يا تبعيد و دور افتاده، يا مريض و بيمار باشد، وجود او براي پيگيري امور اجتماع و افراد، كافي خواهد بود؛ زيرا باز مردم به اميد آن رهبر، دست به دست هم داده، كارها را ادامه مي دهند. در طول تاريخ، در ميان ملل زنده كه قيام و نهضت‌هايي داشتند، براي اين مطلب گواهي‌هاي فراواني وجود دارد كه نشان مي دهد تا آن رهبر از حيات و زندگي برخوردار بوده، هر چند از نزديك موفق به رهبري نمي شده، اما تشكيلات آن گروه، باقي و پايدار مي مانده‌است؛ اما لحظه اي كه حيات و زندگي او به پايان مي رسيد، تفرقه و دو دستگي، تشتّت قوا و پراكندگي و نابساماني در ميان جمعيت حكم فرما مي گرديد.
بهترين شاهد بر اين كه وجود رهبر، حافظ نظام و نگاه‌دارنده مكتب و مايه تشكّل پيروان اوست، ماجراي نبرد احد است. در جنگ احد، به طور اشتباه، و يا از روي غرض ورزي، ندايي در قلب لشكر بلند شد:
ألا قد قفتل محمّد
محمد كشته شد.
اين خبر ناگوار، زماني در ميان مسلمانان منتشر شد كه آنان مشغول دفاع از تجاوز و تعدّي مهاجمان بودند. وقتي شايعه مرگ رهبر قوت گرفت، نظام و پيوستگي آنان چنان گسسته گرديد كه هر كدام به گوشه اي فرار كرده و دست از نبرد كشيدند و گروهي به فكر پيوستن به لشكر دشمن افتادند، اما هنگامي كه خبر قتل پيامبر تكذيب شد، لشكر از هم پاشيده، بار ديگر به دلگرمي وجود رهبر از نقاط مختلف دور پيامبر گرد آمده و نبرد و دفاع را از سر گرفتند. خداوند، در قرآن كريم، اين حقيقت را به خوبي بيان فرموده:
و ما محمّد، الاّ رسول قد خلت من قبله الرّسل أفإن مات أو قتل انقلبتم. علي أعقابكم و من ينقلب علي عقبيه فلن يضرّالله شيئاً و سيجزي الله الشّاكرين.2
با اين توضيح، درباره امام زمان(ع) بايد گفت: آيا اعتقاد به وجود امام حي و حاضر، ناظر، مستعد و آماده براي نهضت، هر موقعي كه خدا بخواهد، در حفظ وحدت جمعيت و تشكيلات، بالأخص آماده كردن افراد براي نهضت و قيام بر ضدّ جور، استبداد و خودكامگي، و افسانه پرستي و تفرقه اندازي مؤثر نيست؟
هرگاه جمعيتي معتقد شود كه رهبر آنان در قيد حيات و زندگي بوده و پيوسته مترقب فرمان الهي است كه از پس پرده غيبت بيرون آيد، به طور مسلم نااميد نمي شود، وحدت كلمه خود را از دست نمي دهد و در حفظ مكتب خويش مي كوشد.
بنابراين اگر رهبر يك جنبش در ميان مردم هم نباشد، وجود واقعي او مي تواند الهام بخش معنوي و مايه اميد، تحرّك و يادآوري گردد و اما در مورد اين كه چرا خداوند امام را در موقع ظهور خلق نكرد، بايد گفت: اگر چنين بود، اصولاً عنوان انتظار ظهور مصلح، واقعيت خارجي پيدا نمي كرد، زيرا انسان‌ها در انتظار فردي مي توانند باشند كه به زنده بودنش معتقدند والاّ نمي توان بشريت را به اين دلخوش داشت كه چند سال بعد ممكن است كسي به دنيا آيد كه قرار است نقش منجي را ايفا كند. پس آدميان در شناخت دقايق و ظرايف حيات و براي آنكه در مسير تكاملي به پيكار برخيزند، لازم است كه از وجود رهبري، حتي اگر غايب باشد، الهام گرفته و بهره مند گردند.
. اميرمؤمنان(ع) در نهج البلاغه براي خدا دو نوع حجت معرفي مي نمايند: يكي حاضر و آشكار و ديگري غايب و ناپيدا. آنجا كه مي فرمايد:
اللّهمّ، لا تخلوا الأرض من قائم لله بحجّة إمّا ظاهراً مشهوراً أوخائفاً مغمورا لئلّاتبطل حجج الله و بيّناته.3
پروردگارا، روي زمين هيچ گاه از حجت‌هاي تو خالي نمي ماند، حجت‌هايي كه گاهي مرئي و آشكار، و گاهي از بيم مردم پنهان است، تا دلايل آئين الهي محو و نابود نشود.
مقصود امام علي(ع) از «حجت خائف و مغمور» كيست؟ آيا جز آن پيشواي معصوم است كه بر اثر نبودن شرايط مساعد، در پس پرده غيبت به سر مي برد تا روزي كه جهان براي قيام و نهضت او آماده گردد؟
پس از آگاهي از اين دو نوع حجت به ذكر نام گروهي از اولياي الهي كه آنان يا غايب و پنهان بوده و با اين حال هدايت مي كردند يا به صورت مستتر به سازندگي افراد اشتغال داشتند و يا اين كه نبي و ولي بودند ولي منتظر آن بودند كه فرمان حق رسيده و سپس انجام وظيفه كنند، مي پردازيم:
الف) معلم موسي كه در اخبار به نام «خضر» معرفي شده است؛
ب) پيامبر گرامي اسلام(ص) كه سه سال از طريق فردسازي هدايت مي كرد؛
ج) حضرت موسي(ع) در مدت غيبت چهل روزه؛
د) حضرت يونس(ع) كه مدت‌ها در شكم نهنگ، پنهان از ديدگان به سر مي برد.
. پاسخ پرسش از طريق روايات متعدد معصومين(ع):
الف) جابربن عبدالله انصاري، از پيامبر اكرم(ص) پرسيد:
آيا شيعه در زمان غيبت از فيوضات قائم آل محمد(ع) برخوردار مي شوند؟
فرمود: آري! قسم به پروردگاري كه مرا به پيامبري برانگيخت، از وي نفع مي برند و از نور ولايتش كسب نور مي كنند، هم چنان كه از خورشيد استفاده مي نمايند، هنگامي كه در پشت ابرها پنهان مي گردد.4
ب) از امام چهارم، حضرت سجاد(ع) پرسيدند: 
شيعيان در زمان غيبت از وجود حضرت ولي عصر(ع) چگونه استفاده مي كنند؟
فرمود: آن چنان كه از خورشيد استفاده مي شود هنگامي كه در پشت ابرها پنهان گردد.5
ج) حضرت امام صادق(ع) فرمود:
از روزي كه خداوند متعال، حضرت آدم را آفريده تا روز رستاخيز، زمين خالي از حجت نبوده و نخواهد بود، يا حجت ظاهر و روشن و يا غايب و پنهان.
راوي پرسيد:
از امام غايب چگونه استفاده مي شود؟
فرمود: آن چنان كه از خورشيد استفاده مي شود هنگامي كه در پشت ابر قرار گيرد.6
د) در توقيع مباركي كه از ناحيه مقدس امام عصر(ع) توسط دومين نايب خاص ايشان، محمدبن عثمان به اسحاق بن يعقوب صادر شده است، چنين آمده است: 
اما چگونگي استفاده مردم از من، به‌سان استفاده آنهاست از خورشيد، هنگامي كه در پشت ابر پنهان شود.7
خورشيد فروزان در پشت ابرهاي تار
در پاسخ پيشوايان دين به منافع وجودي امام غايب(ع) در عصر غيبت و چگونگي استفاده از محضر او خوانديم كه همگي تصريح مي كنند: در زمان غيبت از فيوضات بي كران ناموس دهر، امام عصر(ع)، همگان برخوردار هستند، به‌سان استفاده آنان از خورشيد، زماني كه در پشت ابرها قرار گيرد. ولي نكته اينجاست كه چرا امام زمان(ع) در زمان غيبت به خورشيد پنهان در پشت ابر تشبيه شده است؟
. نور هستي و هدايت توسط آن حضرت مي رسد؛ زيرا حضرات ائمه(ع)، علت غايي ايجاد مخلوقات عالم اند و اگر آنها نبودند نور عالم به غير ايشان نمي رسيد و نيز به بركت آنهاست كه علوم و معارف حقّه بر مردم آشكار مي گردد و گرفتاري‌ها از امت اسلام برطرف مي شود. اگر آنها نبودند، مردم به وسيله اعمال زشت خود مستحق انواع عذاب‌هاي الهي مي شدند، چنان كه خداوند فرموده است:
و ما كان اللَّه ليعذّبهم و أنت فيهم...8
. همان گونه كه مردم از آفتاب پشت ابر بهره مي برند و انتظار دارند كه ابر كنار رفته و دوباره قرص خورشيد پيدا شود تا بيشتر از آن بهره بگيرند، در ايام غيبت نيز شيعيان با اخلاص، در همه وقت، منتظر ظهور امام عصر(ع) هستند و هيچ گاه مأيوس نمي گردند.
. كساني كه وجود آن حضرت را با همه آثار و علائمي كه دارد انكار مي كنند، مانند انكار كنندگان خورشيد هنگام ناپديد شدن آن در پشت ابر مي باشند.
. گاهي براي بندگان خدا پنهان شدن خورشيد در پشت ابر از روي مصلحت بهتر از آشكار بودن آن است. همچنين غيبت امام زمان(ع) از روي مصلحت براي مردم عصر غيبت، بهتر است. از اين رو ايشان از نظرها غايب گرديده اند.
. نگاه كردن مستقيم به خورشيد، بينايي انسان را به مخاطره مي افكند و اين به خاطر ضعف قوه ديد و عدم احاطه به خورشيد است. آفتاب ملكوتي وجود امام عصر(ع) نيز همين گونه است كه اگر همه او را ببينند ممكن است به حال مردم زيان بخش باشد و موجب كوردلي آنها از ديدن آفتاب حقيقت گردد. در صورتي كه در غيبت ايشان، چشم بصيرتشان موجب ايمان به او مي گردد؛ همان طور كه انسان مي تواند از ميان ابر به خورشيد بنگرد و ضرري نبيند.
. گاهي آفتاب از ميان ابر بيرون مي آيد اما يكي به آن مي نگرد و ديگري توجهي ندارد. همين طور نيز ممكن است آن حضرت در ايام غيبت بر عده اي آشكار شود ولي ديگران او را نبينند.
. وجود ملكوتي و نور مطلق الهي ائمه اطهار(ع) از لحاظ نفعي كه براي عالم وجود دارند، همانند خورشيد است و تنها كساني نمي توانند از وجود مقدسشان بهره مند گردند كه چشم دلشان كور باشد. در قرآن كريم نيز به اين اشاره شده است:
و من كان في هذه أعمي فهو في الآخرة أعمي و اضلّ سبيلاً.9
. همان طور كه خورشيد نورش فروزان است و به اندازه روزنه هاي خانه ها وارد آن مي شود و به اندازه ارتفاع آنها در آن مي تابد، مردم نيز به اندازه روزنه هاي دلشان از انوار هدايت‌گر اهل بيت(ع) استفاده مي كنند. اگر انسان، پرده هاي هواپرستي را از پيش روي خود كنار بزند، در زير آسمان قرار مي گيرد و نور آفتاب، بدون مانع، از هر سو او را احاطه مي كند.10
امام باقر(ع) در حديثي فرمودند:
اين‌كه خداوند مي فرمايد: «إعلموا أنّ الله يحيي الأرض بعد موتها» به اين معني است كه خداوند به وسيله قائم(ع) زمين مرده را حيات خواهد داد.11و

حضرت آيت اللَّه جوادي آملي در اين باب مي‌فرمايند: «تشبيه امام به آفتاب و تشبيه غيبت امام به واقع شدن آفتاب پشت ابر لطايف بسياري در بردارد:
. خورشيد در منظومه شمسي مركزيت دارد و كرات و سيارات به دور او در حركت‌اند، چنان كه وجود گرامي حضرت حجت(ع) در نظام هستي مركزيت دارد:
ببقائه بقيت الدّنيا و بيمنه رزق الوراء و بوجوده ثبتت الأرض والسّماء.13
. خورشيد در اين مجموعه، منافع فراواني دارد: ايجاد جاذبه،كه مايه ثبات و بقاي نظام است؛ گرما و حرارت، كه از پشت انبوه ابر غليظ نيز به زمين مي رسد؛ باد و باران، روييدن گياهان و امثال آن از بركت تابش خورشيد است و ابر گرفتگي در آن اثر مهمي ندارد. بله، نور افشاني از پشت ابر، كمتر خواهد بود. بدين ترتيب ابر گرفتگي فقط يكي از منافع آفتاب ـ آن هم در برخي نقاط ـ را تقليل مي دهد، نه اين كه از بين ببرد.
. ابر، هرگز آفتاب را نمي پوشاند بلكه ما را مي پوشاند، در نتيجه ما را از ديدن آن محروم مي كند، نه آنكه در منفعت رساني آن خلل ايجاد كند. چگونه مي توان گفت كسي كه عالم وجود در قبضه قدرت اوست و مي تواند هر لحظه اي در هر جا حضور داشته باشد، غايب است؟
. پوشاندن ابر، اختصاص به كساني دارد كه در زمين هستند نه كسي كه بر فراز ابر حركت مي كند. غيبت آن حضرت نيز براي كساني است كه به دنيا و طبيعت چسبيده اند، اما كساني كه بر ابرهاي شهوات و غبار هواهاي نفساني پا مي گذارند و در آسمان عبوديت پرواز مي كنند، در بهره گرفتن از خورشيد با ديگران قابل مقايسه نيستند.
. آفتاب، لحظه اي از نورافشاني غفلت نمي كند. هر كس به اندازه ارتباطي كه با خورشيد دارد از نور آن بهره مي برد و اگر بتواند همه موانع را كنار بزند و در برابر آفتاب بنشيند بهره كاملي مي برد. چنان كه حضرت ولي عصر(ع) مجراي فيض الهي است و از اين جهت فرقي بين بندگان خدا نمي گذارد؛ ليكن هر كس به اندازه ارتباط خود مستفيض مي شود.
. اگر اين آفتاب پشت ابر هم نباشد شدت سرما و تاريكي، زمين را غير قابل سكونت خواهد كرد. اگر وجود گرامي آن حضرت در پس پرده غيبت نباشد سختي‌ها و تنگي‌هاي معيشت و كينه توزي دشمنان مجالي به شيعه نمي دهد. آن حضرت در توقيع مبارك خود به مرحوم شيخ مفيد(ره) نوشته اند:
ما در مراعات حال شما سهل انگار نيستيم و هرگز شما را فراموش نمي كنيم وگرنه سختي‌ها و تنگناهاي فراواني به شما مي رسيد و دشمنان، شما را نابود مي كردند:
إنّا غير مهملين لمراعاتكم ولا ناسين لذكركم ولولا ذلك لنزل بكم الّلأو اء و اضطلمكم الأعداء.17
. درست است كه امام(ع) با حضور و ظهور خود مي تواند مايه اضمحلال دشمنان گردد، آن گونه كه از نظر علمي، تابش بدون ابر و مستقيم خورشيد ـ به خاطر اشعه هايي كه دارد ـ ضدّعفوني كننده و از نظر فقهي نيز جزو مطهرات محسوب مي شود و برخي نجاسات را پاك مي كند، ليكن وجود امام معصوم(ع) در نظام آفرينش مثل مغناطيس زمين است كه با وجود نامرئي بودن، همه قبله نماها و قطب نماهاي كشتي‌ها، هواپيماها، عمليات‌هاي نظامي و... را به حركت درمي آورد و از بركت آن ميليون‌ها بلكه ميلياردها انسان، جهت قبله يا مسير مسافرت خود را پيدا مي كنند و به مقصد مي رسند.19
منافع وجودي امام غايب
فوايد امام غايب(ع) فقط منحصر به امور ظاهري و منافعي كه مربوط به ترقي و ترويج آيين اسلام در دوران ظهور مي‌باشد، نيست؛ بلكه فوايد باطني كثيري نيز بر امام غايب مترتب است كه به مراتب، عظيم تر از فوايد ظاهري است و در احاديث متعددي كه پيرامون فلسفه و فايده وجود امام(ع) در عصر غيبت به ما رسيده، موارد گوناگوني عنوان گرديده است، كه اكثر اين منافع، عمومي است يعني مسلمان و كافر، شيعه و سني در آن سهيم هستند. چنان كه منافع آفتاب نيز عام است ولي برخي از آنها اختصاص به شيعيان دارد. به هر حال بيان اين منافع، جذبه معنوي خاصي دارد كه خالي از لطف نيست.
. امام غايب(ع) مايه آرامش اهل زمين
وجود امام معصوم در ميان جامعه بشري از جهات گوناگون موجب آرامش و امنيت براي ساكنان زمين است:
الف) امنيت فكري و روحي: امام و حجت خدا براساس اين كه مسؤليت هدايت و ارشاد جامعه را برعهده دارد، از مرزهاي اعتقادي و فكري جامعه اسلامي نگهباني مي كند تا مورد هجوم افكار غلط و اعتقادات منحرف دشمنان خدا واقع نشود. در پرتو هدايت و ارشاد حجت خداست كه انحرافات فكري و عقيدتي كه موجب تزلزل روحي و فكري جامعه است، از بين رفته و امنيت فكري و روحي به وجود مي آيد.
ب) احساس آرامش در سايه امام: يكي ديگر از ثمرات مهم امام در ميان بندگان از جهت وجود شخصيتي بزرگ، ملكوتي، معصوم و آگاه به حال مردم است و در ميان افرادي كه اعتقاد به امامت و رهبري وي دارند و او را از هر كس ديگر نسبت به خود مهربان تر و دلسوزتر مي دانند، موجب دلگرمي روحي است و هر نوع يأس و نوميدي را از ايشان دور مي كند و آنها را به آينده اي روشن و ارزشمند اميدوار مي سازد. به عبارت ديگر وجود امام، نقطه اتكايي است براي بندگان خدا كه در هنگام مواجهه با حوادث هولناك، به وي پناه برند و به عنوان پناهگاهي چاره ساز و آرام بخش از وجود امام منتفع گردند و به تلاش و كوشش خويش در راستاي نيل به اهداف الهي و اسلامي ادامه دهند.
. وجود امام، منشأ خير و بركت
بر حسب روايات و اخبار، وجود افراد مؤمن در بين مردم، منشأ خير و بركت و موجب نزول باران و جلب منافع و دفع بسياري از بلاها از جامعه است، چنان كه در تفسير آيه 251 سوره بقره22 از امام صادق(ع) نقل شده كه فرمودند:
إن الله ليدفع بمن يصلّي من شيعتنا عمّن لايصلّي ولو اجتمعوا علي ترك الصّلاة لهلكوا.
به درستي كه خداوند به واسطه نمازگزاران شيعه، بلا را از كساني كه نماز نمي خوانند، دفع مي كند، زيرا اگر همه شيعيان نماز را ترك كنند، هلاك مي گردند.23
واضح است كه وقتي وجود افراد مؤمن در اجتماع، چنين بركتي را به همراه داشته باشد، بركات وجود امام معصوم كه ولي و حجّت خدا بر مردم است، به مراتب بيشتر خواهد بود، زيرا امام و حجّت خدا، واسطه رسيدن فيض و بركت خداوند متعال به مردم است؛ چنان كه امام سجاد(ع) درباره بركات وجودي ائمه اطهار(ع) مي فرمايد:
ما كساني هستيم كه به واسطه ما آسمان بر فراز زمين نگهداري شده و زمين از هلاك نمودن اهلش منع گرديده است.
حضرت در ادامه مي فرمايد:
و بنا ينزّل الغيث و تنشر الرّحمة و تخرج بركات الأرض.24
در اين فراز از بيان امام، بركات ديگري چون نزول باران، انتشار رحمت خدا و خروج بركات زمين، از آثار وجودي ائمه اطهار(ع) شمرده شده است. پس وجود امام غايب به عنوان حجّت الهي و ولي معصوم حق باعث نزول خيرات بسيار بر امّت اسلامي است.
. اميدبخشي به مسلمين
ايمان و اعتقاد به امام غايب(ع) سبب اميدواري مسلمانان نسبت به آينده پر مهر و صفاي خويش در عصر ظهور امامشان مي گردد. اين اميدواري از بزرگ ترين اسباب موفقيت و پيشرفت است. جامعه شيعي، طبق اعتقاد خويش به وجود امام شاهد و زنده، همواره انتظار بازگشت آن سفر كرده را كه صد قافله دل همره اوست مي كشد. هر چند او را در ميان خود نمي بيند، اما خود را تنها و جدا از او نمي داند. باري، امام غايب(ع) همواره مراقب حال و وضع شيعيان اند و همين مسئله باعث مي گردد كه پيروانشان به اميد لطف و عنايت حضرتش، براي رسيدن به يك وضع مطلوب جهاني تلاش كرده و در انتظار آن منتظر بسر برند. چنان كه خود فرموده اند:
ما در رسيدگي و سرپرستي شما كوتاهي نكرده و ياد شما را از خاطر نبرده ايم؛ پس تقواي الهي پيشه كنيد و ما را ياري نماييد تا از فتنه اي كه به شما رو مي آورد، شما را نجات بخشيم.25
آري، اوضاع آشفته و اسفبار جهان و سيل بنيان كن ماديت و محروميت مستضعفين و توسعه استكبار، خيرخواهان بشريت را مضطرب كرده است؛ به طوري كه ممكن است گاهي در اصل قابليت اصلاح بشر ترديد كنند. در اين صورت تنها روزنه اميدي كه براي بشر مفتوح است و يگانه بارقه اميدي كه در اين جهان ظلمت زده سوسو مي زند، همان انتظار فرج و فرا رسيدن عصر درخشان حكومت توحيد و نفوذ قوانين الهي است.
. حفظ و نجات شيعيان از خطرات، گرفتاري‌ها و شرّ دشمنان
در توقيعي كه از ناحيه مقدّس حضرت حجت(ع) براي شيخ مفيد(رض) صادر گشته، آمده است:
ما در رسيدگي و سرپرستي شما كوتاهي و اهمال نكرده و ياد شما را از خاطر نبرده ايم كه اگر جز اين بود، دشواري‌ها و مصيبت‌ها بر شما فرود مي آمد و دشمنان، شما را ريشه كن مي نمودند.27
سلامتي و نجات يافتن از خطرات، گرفتاري‌ها و شرّ دشمنان توسط امام(ع) بر دو وجه است:
. عافيت و سلامتي از همه خطرات دينيّه و دنيويّه؛
. حاصل شدن سلامتي و نجات يافتن از بلايا و گرفتاري‌هاي بسيار سخت و مشكلات عظيم در امر دين و دنيا.
از جمله اين موارد در وجه دوم، نجات مردم بحرين از اجحاف حاكم ظالم است، آنگاه كه صدراعظم وقت حكومت، حيله و نقشه اي را پي ريزي كرد تا با شيعيان، همچون كفار حربي از اهل كتاب رفتار شود؛ يا «جزيه» پرداخته و ذلت پرداخت آن را تحمل كنند و يا مردانشان كشته و زنان و كودكانشان به اسارت گرفته شوند، كه آن حضرت در خنثي ساختن اين توطئه، نقش بزرگي ايفا نمودند.28
آري! شيعيان، معتقد به امام غايب زنده و حاضر هستند. در هيچ برهه اي از زمان، حتي در مشكلات، خود را تنها نمي دانند و مي دانند كه پيوسته امدادهايي پر بركت از ناحيه آن بزرگوار به ايشان مي رسد.
منبع: ماهنامه موعود شماره 53
 
------------------------------------------ 
پي نوشتها:
. روزنامة كيهان 22/7/78؛ ش16633
. سوره آل عمران (3)، آيه 138.
. نهج البلاغه، كلمات حكمت، شماره 139. نهج البلاغه فيض الإسلام، ص1148.
. صدوق،كمال الدين، ج1، ص146 و 365 / مجلسي، بحارالانوار، ج36، ص250.
. دكتر احمد محمود صبحي، نظريه الإمامة ص413.
. صدوق، أمالي و بحارالانوار، ج52، ص92.
. شيخ طوسي، الغيبة ص188 / بحارألانوار، ج53، ص181 / صدوق، كمال الدين، ج2، ص162 / طبرسي، الإحتجاج، ص263 / كشف الغيبة، ج3، ص322 / فيض كاشاني، النوادر، ص164.
. سوره انفال ( )، آيه 33.
. سوره اسراء ( )، آيه 72.
. عباس استاد آقايي، اسرار آفرينش اهل بيت(ع)، صص253ـ251.
. تفسير البرهان، ج4، ص291.
. علامه مجلسي(ره)، بحارالانوار، ج52، صص93ـ92، ح7.
. مفاتيح الجنان، دعاي عديله.
. ديوان حافظ، ص195، غزل 144.
. فروغي بسطامي / ديوان شعر.
. ديوان حافظ، ص195، غزل 144.
. بحارالانوار، ج53، ص175.
. حاج ملا هادي سبزواري.
. عصاره خلقت درباره امام زمان(ع) برگرفته از آثار آيت الله عبداللَّه جوادي آملي، ص 85.
. سوره ذاريات( )، آيه 56.
. دكتر حسين فريدوني، امام مهدي(ع)؛ آخرين پناه، ص85.
. ولولا دفع اللَّه الناس بعضهم ببعض لفسدت الأرض و لكن الله ذو فضل علي العالمين.
. اصول كافي، ج2، ص451.
. كمال الدين، ص207.
. احتجاج طبرسي، ج2، ص497.
. آيت اللَّه ابراهيم اميني، دادگستر جهان، ص157.
. دفع گرفتاريها و بلاها ممكن است مستقيماً توسط خود آن بزرگوار يا از طريق وسايط و ياران مخصوص وي و يا به وسيله دعاي آن حضرت صورت گيرد. (سيد محمد صدر، تاريخ الغيبة الكبري) ص153.
. النجم الثّاقب، ص314 / بحارالانوار، ج52، ص178 / منتهي الامال، ج2، ص316، به نقل از تاريخ الغيبة الكبري، صص117ـ116.