شنبه, 27 آبان 1396
You are here:

انتخاب قالب

اطلاعات سایت

اعضا : 4637
محتوا : 302
بازدیدهای محتوا : 694570

اوقات شرعی



جستجو

Loading
تشرف حاج محمد حسين تاجر PDF
تاجر متقي حاج محمد علي گفت : روزي در بـازار بـودم .
حـاج محمد حسين كه از تجار بود، به من رسيد و سؤال كرد: اهل كجاييد؟ گفتم : اهل دزفول هستم .
هـمـيـن كـه اسـم دزفـول را از من شنيد، بناي مصافحه و معانقه و اظهار محبت كردن به من را گذاشت و گفت : امشب براي صرف غذا به منزل من تشريف بياوريد.
كمي ترسيدم كه بدون هيچ سابقه اي به منزل او بروم ، لذا تامل نمودم .
ايشان از حال من ، مطلب را دريافت ، لذا گفت : اگر هم مي ترسيد، مي توانيد هر كس را بخواهيد باخود بياوريد، مانعي ندارد.
من وعده دادم و ايشان نشاني خانه را داد.
شب به آن جا رفتم ، ديدم تشريفات وتداركات زيادي بجا آورده است .
ادامه مطلب...
 
تشرف صديق الذاكرين تهراني PDF
آقاي ميرزا هادي بجستاني سلمه اللّه ، به نقل از مؤمن متقي ، صديق الذاكرين تهراني ، كه به فرموده مـيـرزا هـادي ، چـنـد سـال است كه مجاور سيدالشهداء (ع ) است و كمال رفاقت را با من دارد، و هميشه بعد از نماز جماعت من در جوار آن حضرت ، با حال خوشي ذكر مصيبت مي كند و در همه جا اهم حوائج او فرج حضرت ولي عصر عجل اللّه تعالي فرجه الشريف است ، گفت : تقريبا بيست سال پيش مي شود، به كربلا مشرف شدم .
مركب من قاطري راهوار وملك خودم بود.
مبالغي نقدينه طلا در همياني به كمر بسته و خورجين و اسباب لازم همراهم بود.
در هر منزلي كه قافله توقف مي كرد، شبانه ذكر مصيبت مي كردم ، لذاوضعم خوب بود.
در آخرين منزل بين راه ، كه مـسـيـب است ، قافله سحرگاه حركت كرد و ما هم براه افتاديم .
در بين راه عربي اسب سوار با من رفـيق شد.
مشغول صحبت شديم و از قافله جلو افتاديم .
بعد از ساعتي ، آن مرد عرب گفت : اينك دزدها قصد مارا دارند.
اين راگفت و اسب را دوانيد.
مـن قدري با او همراهي كردم ، ولي به او نرسيدم و همان جا ماندم .
دزدها رسيدند وفورا مرا هدف نـيـزه و گـرز و خـنجر خود قرار دادند.
بر زمين افتادم و از هوش رفتم .
بعد از مدتي كه به هوش آمـدم ، شـنـيـدم كـه درباره تقسيم پولها نزاع مي كردند.
وقتي ازمن حركتي ديدند و دانستند كه زنده ام ، يكي فرياد زد: اذبحوه (سرش را از بدن جداكنيد).
يك باره متوجه من شدند و خنجر را بر گـلـوي خـود ديـدم و مـرگ را مـشاهده نمودم .
در همان حال ياس و انقطاع ، توجه قلبي به ولي كـارخـانه الهي ، يعني ناموس عصر عجل اللّه تعالي فرجه الشريف ، جسته و فقط با ارتباط روحي ، نه زباني از آن حضرت كمك خواستم .
فورا در كمتر از چشم بهم زدني ، ديدم نور است كه از زمين به آسـمـان بـالا مـي رود و دور آن قطعه زمين مثل كوه طور محل تجلي حضرت نورالانوارگرديده اسـت .
صداي دلرباي آن معشوق ماسوي بلند شد كه مي فرمود: برخيز.
با آن كه سر و پيكرم مجروح بود و مشرف به موت بودم و خون از جراحاتم جاري بود، بركت فرمايش آن جان جهانيان و زندگي بخش ارواح اهل ايمان ، حيات تازه در جسم وجان من دميد و از بستر مرگ برخاستم .
آن حضرت فرمود: اين است قبر جد بزرگوارم ، روانه شو.
نـگـاه كـردم ، ديدم چراغهاي گلدسته ها و گنبد مطهر پيداست و هيچ اثري از اعراب واسباب و اثـاثـيه ام نيافتم و همه ناراحتي ها را فراموش كرده ، راحت راه را طي مي كردم .
تا آن كه خود را در كـوچـه بـاغهاي كربلا ديدم ، در حالي كه هوا روشن شده بود گفتم :براي نماز به كربلا نمي رسم .
هـمين جا تيمم كرده ، نماز مي خوانم .
چون نشستم وتيمم كردم ، احساس ضعف و درد نموده ، دو ركـعت نماز رابه طور نشسته و به هزارزحمت خواندم و همان جا از هوش رفتم و چشم باز نكردم مگر در خانه مرحوم آقاشيخ حسين فرزند حجة الاسلام مازندراني (ره ).
معلوم شد گاريهايي كه از كاظمين و بغداد وارد كربلا مي شوند، مرا با خود حمل نموده و به خانه شـيـخ آورده انـد.
وقـتـي شيخ مرا زنده ديد، گفت : غم مخور، شهداء كربلاهفتاد و سه نفر شدند (يعني تو يكي از ايشاني ).
چـنـد مـاهـي زخـمها رامعالجه كردم تا از بركت نفس مبارك حضرت صاحب الزمان روحي فداه سلامتي و عافيت يافتم
كمال الدين ج 1، ص 104، س 8
 
تشرف سيدي از علماي زاهد نجف اشرف PDF
عالم زاهد، آقا سيد محمد خلخالي فرمودند: سيدي جليل ، كه صاحب ورع و تقوي و از پيرمردهاي نجف اشرف بود، با من رفاقتي داشت .
ايشان مـنزوي بود و زياد با ديگران مخلوط نمي شد.
شبي او را به منزل خوددعوت كردم تا با هم مانوس باشيم .
ايشان هم تشريف آوردند.
فرداي آن شب را هم نگذاشتم بروند و تا غروب كه يك شبانه روز مي شد، در منزل ما تشريف داشتند.
فـصـل تـابـستان بود و هواي گرم كه قهرا انسان تشنه مي شود.
ما هم تشنه مي شديم و ازمايعات خنك براي رفع عطش مي نوشيديم ، اما آن سيد جليل بر خلاف ما هيچ اظهارعطش نمي كرد و هر چه را به ايشان تعارف مي كرديم مقداري از روي تفنن مي نوشيد.
به همين جهت من عرض كردم : آقا شما در اين يك شبانه روز چرا اظهارعطش و تشنگي نمي كنيد؟ فرمودند: من تشنه نشدم .
مـتـحير ماندم .
تا آن كه ده دوازده روز بعد با ايشان به كوفه رفتيم .
ديدم آن سيد جليل هيچ تشنه نمي شود.
ادامه مطلب...
 
نگرشي بر دوران غيبت صغري و نقش نواب خاص-1 PDF

يكي از مسائلي كه پيروان اديان‏و مذاهب گوناگون ، اعم از يهوديان ،مسيحيان ، زرتشتيان و مسلمانان وهمه ملل عالم بر آن اتفاق نظر دارند،مساله ظهور يك مصلح حقيقي ومنجي اعظم در آخرالزمان است. همه‏اديان و مذاهب حاكم بر جهان، ازكسي كه نجات‏دهنده بشريت وخاتمه‏دهنده به ظلم و ستم ، جنگ،فساد، فقر و ناامني است، سخن به‏ميان آورده و آمدن او را نويدداده‏اند. همه، چشم به راه و آماده‏اندكه شايسته‏ترين انسان روي زمين،پا به عرصه ظهور گذاشته ، كمال‏واقعي انسان را ارزاني بدارد، كژيهاو كاستي‏ها را ريشه‏كن سازد،فضيلت و تقوي را بگستراند و پرچم‏هدايت و ايمان را در همه جهان‏برافرازد. محروميت و ناكامي را ازميان برداردو بشر را از نعمت‏آسايش بهره‏مند سازد. چرا كه اين‏وعده الهي تخلف‏ناپذير است.

علامه طباطبايي رحمه الله در اين زمينه‏مي‏نويسد:

«بشر از روزي كه روي زمين‏سكني گزيده ، پيوسته در آرزوي‏يك زندگي اجتماعي مقرون به‏سعادت مي‏باشد و به اميد رسيدن‏چنين روزي قدم برمي‏دارد و اگر اين‏خواسته تحقق خارجي نداشت،هرگز چنين آرزو و اميدي در نهادوي نقش نمي‏بست ; چنانچه اگرغذايي نبود، گرسنگي نبود، اگر آبي‏نبود تشنگي تحقق نمي‏يافت و ... ازاين روي ، به حكم ضرورت (جبر)آينده جهان روزي را در برخواهدداشت كه آن روز جامعه بشري پر ازعدل و داد شده و با صلح و صفازندگي خواهند كرد و افراد انساني‏غرق فضيلت و كمال مي‏شوند و البته‏استقرار چنين وضعي به دست‏خودانسان خواهد بود و رهبر چنين‏جامعه‏اي منجي جهان بشري و به‏لسان روايات «مهدي‏» خواهد بود.» (1)

بنابراين ، اعتقاد به «مهدي‏» تنهايك باور اسلامي نبوده و رنگ خاص‏ديني ندارد، بلكه عنواني ست‏براي‏خواسته‏ها و آرزوهاي همه انسانهابا كيشها و مذاهب گوناگون وهمچنين ، بازتاب الهام فطري تمامي‏مردم است كه با همه اختلافاتشان‏در عقيده و مذهب ، دريافته‏اند كه‏براي انسانيت در روي زمين، روزموعودي خواهد بود كه با فرارسيدن آن ، هدف نهايي و مقصدبزرگ رسالتهاي آسماني تحقق‏مي‏يابد و طومار ستمگران درهم‏پيچيده مي‏شود.

آري ، جهان به سوي آينده‏درخشان و تكامل روحاني و عقلاني‏و نظام واحد و مستحكم ديني وغيبت صغري از زمان‏شهادت‏امام‏حسن‏عسكري‏عليه السلام‏در هشتم ربيع‏الاول‏سال‏260ق‏كه حضرت‏ولي‏عصر عليه السلام متولي امرامامت گرديد، آغاز شده وبا وفات «علي بن محمدسمري » چهارمين و آخرين‏نايب حضرت، در نيمه‏شعبان سال 329 ق پايان‏يافته است.

الهي،و عصر صلح و صفا و برادري‏و همكاري پيش مي‏رود . روز موعودنزديك است ، نشانه‏هايش يكي پس‏از ديگري ظاهر مي‏شود و ما درآستانه فرا رسيدن روز رهايي‏انسانها از زير يوغ استعمار واستبداد هستيم.

علي‏رغم اتفاق‏نظر تمام ملل دراصل وجود «مصلح‏» در مصداق وتطبيق آن اختلاف وجود دارد.روايات نقل شده درباره حضرت‏مهدي عليه السلام و بحث از نواب خاص آن‏حضرت كه در طول هفتادسال‏واسطه بين شيعيان و حضرت‏بوده‏اند و همچنين تجزيه و تحليل‏دوران غيبت صغري ، اين اعتقاد رااز محدوده «ذهن‏» به دنياي‏«واقعيات‏» مي‏آورد; يعني: او يك‏حقيقت فرضي و خيالي نيست‏بلكه‏يك موجود واقعي است و وجود او رااز آينده به حال انتقال داده است تا به‏جاي باور داشتن و چشم دوختن به‏نجات دهنده‏اي كه در آينده‏ناشناخته و دور پديد مي‏آيد ، به‏رهايي‏بخشي ايمان داشته باشيم كه‏اكنون هست و خود نيز همانند ديگرمنتظران ،چشم به راه رسيدن روزموعود است. بنابراين ، موضوع‏مهدي عليه السلام، نه انديشه چشم به راه‏نشستن كسي است كه بايد زاده‏شود ونه، يك پيشگويي است كه بايددر انتظار مصداقش ماند. بلكه‏واقعيت استوار و فردمشخصي است‏كه در ميان ما زندگي مي‏كند، ما رامي‏بيند و مانيز او را مي‏بينيم و دراندوه و شاديهامان شريك است. احاديث و نيز تاريخ غيبت صغري،اين باور را در جان مازنده مي‏كند كه‏مصداق آن مصلح و موعود منتظر ،كسي جز فرزند امام حسن عسكري‏عليه السلام و امام دوازدهم شيعيان حضرت‏مهدي عليه السلام نيست; كه وجودش به‏تجربه تاريخي ثابت‏شده است.

درباره مصلح جهان ، مسائل بس‏فراواني وجود دارد كه بيان و تحليل‏علمي و فلسفي آن ظرافت و دقت‏خاصي لازم دارد و محققان اسلامي‏در اين مورد كتابهاي فراوان ومقاله‏هاي متنوع به زبانهاي مختلف‏دنيا نوشته‏اند كه هر يك گوشه‏هاي‏مختلف اين حادثه را روشن‏مي‏سازد.

در ميان اين مسائل ، موضوع‏«غيبت‏» و مسائلي كه ارتباط مستقيم‏و غيرمستقيم با مساله غيبت دارند ،از اهميت‏خاصي برخوردار است ،لذاضروري به نظر مي‏رسيد اين‏موضوعات را به عنوان مباحث‏مقدماتي به صورت اجمالي بررسي‏كنيم و در مراحل بعدي به مباحث‏مورد نظر كه بررسي زندگاني نواب‏خاص امام زمان عليه السلام است، بپردازيم.

غيبت

امام مهدي عليه السلام بنابر قول‏مشهور، در سال 255 ق چشم به‏جهان گشود . پنج‏سال بعد، پس ازشهادت امام حسن عسكري عليه السلام‏ماموران دستگاه عباسي ، به خانه‏امام عليه السلام هجوم برده و در جستجوي‏فرزند و جانشين آن حضرت‏برآمدند. از اين حادثه و پيشامد،معلوم شد كه خطر جدي جان امام‏آينده را تهديد مي‏كند. لذالازم بودجهت محفوظ ماندن جان باقيمانده‏سلسله امامت و سلاله نبوت ومصلح بزرگ بشريت ، اقدامي جدي‏به عمل آيد و به همين خاطر حضرت‏از تيررس چشمان كارگزاران خلفاي‏عباسي پنهان گرديد.

غيبت امام زمان عليه السلام براي‏شيعيان بسيار سخت و دشوار بود واحتمال قوي بود كه در اين دوران‏دچار حيرت و سرگرداني و تشتت‏شوند، ولي براي اين كه شيعيان به‏غيبت امام عليه السلام عادت كنند و باغيبتش دچارشك و ترديد نشوند واحساس وحشت نكنند، پيامبر اكرم‏صلي الله عليه وآله وسلم و ائمه معصومين عليهم السلام ازسالها قبل ، تدابير لازم را انديشيده‏بودند و در بيانات نوراني و پرمحتواي خويش ، مساله غيبت را به‏طور گسترده يادآوري نموده وافكار عمومي را جهت پذيرش غيبت‏مهيا ساخته بودند. (2)

برخي از محدثين شيعه ، اخبارمربوط به امام زمان عليه السلام و غيبت آن‏حضرت را از پيغمبر اكرم صلي الله عليه وآله وسلم و ازائمه معصومين عليهم السلام به ترتيب نقل‏كرده‏اند. (3)

در آن احاديث اوصاف وويژگيهاي غيبت ، بيان شده و درطول تاريخ طبق آن به وقوع پيوسته‏كساني كه در دوره غيبت‏صغري، نيابت داشتند و بااسم و مشخصات معرفي‏شده بودند ، «نايب خاص‏»ناميده شده و نايبان خاص‏امام زمان عليه السلام را نواب خاص‏«نواب اربعه‏» مي‏گويند.

است. وقوع غيبت‏حضرت ، خود ،يكي از دلايل قطعي صدق اين‏احاديث و صدق اين احاديث هم ، دليل‏قطعي بر صحت امامت او، و دليل‏روشني بر اين كه «مهدي موعود»جز او كس ديگري نيست، زيرا چنين‏ويژگيهايي در غير او ديده نشده‏است.

غيبتي كه در احاديث پيشگويي‏شده بود، در دو مرحله به وقوع‏پيوست:

غيبت صغري

به دوره‏اي از غيبت اطلاق‏مي‏شود كه امام زمان عليه السلام از انظارعمومي غايب بوده و نايباني راانتخاب كرده بود، تا توسط آنان باشيعيان در ارتباط باشد. براي آغازغيبت صغري ، مبدا دقيقي، در دست‏نداريم كه بتوانيم بدان اشاره كنيم وبگوييم مثلا در فلان روز يافلان‏ساعت آغاز شده است، بلكه به طوركلي مي‏توان گفت: غيبت صغري اززمان شهادت امام حسن عسكري‏عليه السلام در هشتم ربيع‏الاول سال 260 ق‏كه حضرت ولي عصر عليه السلام متولي‏امر امامت گرديد، آغاز شده و باوفات «علي بن محمد سمري »چهارمين و آخرين نايب حضرت، درنيمه شعبان سال 329 ق پايان يافته‏است.

مدت غيبت صغري

طبق آنچه كه بيان شد، مدت‏غيبت صغري نزديك به 70 سال‏است. ليكن برخي مدت آن را 74 سال‏نوشته‏اند. (4) اين دسته از علما، مبداغيبت صغري را، سال تولد آن‏حضرت; يعني سال 255 ق، به‏حساب آورده‏اند. به نظر مي‏رسد،70 سال نزديك به واقع باشد; زيرا باوجود اينكه امام زمان عليه السلام در زمان‏حيات پدرش، غايب از ديدگان بود،ليكن اين غايب بودن از غيبت صغري‏محسوب نمي‏شود; چون در زمان‏حيات پدربزرگوارش، منصب ومسؤوليت امامت را به عهده نگرفته‏بود و بعد از وفات پدر متولي امامت‏گرديد و وقتي ما از غيبت او بحث‏مي‏كنيم ، مراد ما آن غيبتي است كه‏همراه و ملازم با امامت‏باشد نه هرغيبتي . بنابراين ، غيبت صغري;يعني: غيبتي كه وصف امامت وداشتن نواب خاص ، همراه و ملازم‏آن باشد و چنين غيبتي از هشتم‏ربيع‏الاول سال 260 ق شروع و درنيمه شعبان سال 329 ق خاتمه يافته‏است. (5)

غيبت كبري

پس از سپري شدن دوره غيبت‏صغري ، غيبت كبري و طولاني باخاتمه نيابت‏خاصه و مكاتبات‏حضرت با نواب ، شروع شده و تا به‏امروز ادامه دارد. ويژگيهاي اين‏غيبت در ادامه بحث روشن خواهدشد.

پيشگويي دو نوع غيبت

احاديث‏بسياري از ائمه هدي‏عليهم السلام‏و پيامبر اكرم صلي الله عليه وآله وسلم نقل شده ، كه درآنها براي حضرت دو نوع غيبت‏پيش‏بيني كرده‏اند. اين بخش از بحث‏و روايات مربوط به آن و تحقق عيني‏آنها در خارج، براي ما شيعيان‏اهميت‏خاصي دارد و جواب برخي ازاشكالات و ايرادهايي است كه برخي‏نويسندگان معاصر ، در اثربي‏توجهي يا از روي غرض واردكرده‏اند. بنابراين ، براي روشن شدن‏حقيقت‏به دو نمونه از آن احاديث‏اشاره مي‏كنيم.

.امام علي عليه السلام به نقل از پيامبراكرم صلي الله عليه وآله وسلم مي‏فرمايد:

«... ثم يغيب عنهم امامهم ماشاءالله و يكون له غيبتان: احدهمااطول من‏الاخري، ثم التفت الينارسول‏الله فقال رافعا صوته : الحذرالحذر اذا فقدالخامس من ولدالسابع‏من ولدي‏»

...سپس امامشان تا مدتي كه خدابخواهد از ديدگان پنهان مي‏گردد ، و براي‏او دو غيبت‏خواهد بود كه يكي از آنهاطولاني‏تر از ديگري است . سپس رسول‏خداصلي الله عليه وآله وسلم نگاهي به ما كرد و با صداي بلندفرمود: هشيار و آگاه باشيد هنگامي كه‏پنجمين از نسل هفتمين فرزندم از ديده‏هاناپديد شود. (6)

.امام صادق عليه السلام مي‏فرمايد:

«للقائم غيبتان: احداهما طويلة‏والاخري قصيرة، فالاولي يعلم‏بمكانه فيها خاصة من شيعته،والاخري لايعلم بمكانه فيهاالاخاصة مواليه في دينه‏» (7)

براي قائم عليه السلام دو غيبت است:يكي‏طولاني و ديگري كوتاه، در اولي تنهاخواص شيعيان از جايگاه او مطلع خواهندبود، در دومي فقط نزديكترين خواص اوكه متصدي خدمت او هستند (8) از جايگاه‏وي باخبر خواهند بود.

احاديث زيادي درباره پيشگويي‏دو نوع غيبت وارد شده است كه فقطنه حديث در «غيبت نعماني‏» نقل شده‏است. محمد بن‏ابراهيم‏نعماني، كه ازاعلام قرن چهارم هجري است، بعداز نقل اين احاديث، چنين نتيجه‏گيري‏مي‏كند:

«اين احاديثي كه بيانگر دو غيبت‏براي قائم عليه السلام است ، احاديثي است‏كه بحمدالله نزد ما از صحت‏برخوردار است و خداوند گفتارامامان راروشن نموده و دليل‏راستگويي ايشان را در آن آشكارساخته است.» (9) در عين حال «ساشدنيا» ازنويسندگان معاصر، مي‏نويسد:

«قابل توجيه است‏بپذيريم كه‏دوران غيبت صغري، كه‏نواب خاص امام زمان عليه السلام‏در آن دوره ، مسؤوليت‏نيابت را به عهده داشتند ونزديك به هفتادسال ازتاريخ را به خوداختصاص دادند، مصادف‏و مقارن با خلافت‏شش تن‏از خلفاي عباسي بوده‏است.

تقسيم غيبت كوتاه و طولاني ، ابداع‏فقهاي اماميه باشد، در تاييد اين‏تقسيم‏بندي ، احاديث‏ياابداع شده ياتفسير گرديده‏اند تا وضعيت راآنچنان كه ظاهر شده باآن تطبيق‏دهند.» (10)

چنين نظريه‏اي بسي ناانصافي‏است، چون اعتقاد به دو غيبت ، پس‏از رحلت نايب چهارم به وجودنيامده و توسط علماي شيعه ابداع‏نشده است، بلكه اين موضوع ، سالهاقبل از غيبت صغري در گفتارنوراني‏پيامبر اكرم و امامان پيشين ما بيان‏شده‏بودوعلماي‏شيعه‏آن‏راجمع‏آوري‏كرده و تبيين نمودند. (11)

نيابت

در هيچ يك از دو غيبت ، صغري‏و كبري، پيوند امام دوازدهم حضرت‏حجة‏بن‏الحسن‏المهدي عليه السلام با مردم،به طور كلي، گسسته نبوده است;زيرا در هر دو غيبت، امر «نيابت‏»وجود داشته و دارد و از طريق‏نايبان، ارتباط امام بامردم برقراربوده است.

همان طوري كه گفتيم ، غيبت‏امام دوازدهم عليه السلام به دو مرحله‏تقسيم گشت و به تبع آن ، نيابت نيزهمين گونه است; يعني ، داراي دومرحله است و دوگونه: نيابت‏خاصه،در غيبت صغري ، و نيابت عامه ، درغيبت كبري. (12)

نيابت‏خاصه و نيابت عامه

نيابت‏خاصه ، آن است كه امام‏اشخاص معين و مشخصي را نايب‏خود قرار دهد و به اسم و رسم او رامعرفي كند، همان طوري كه امام‏حسن عسكري عليه السلام اين كار را انجام‏داد و فرمود:

«العمري وابنه ثقتان ، فمااديااليك عني فعني يؤديان و ما قالا لك‏فعني‏يقولان‏» (13)

عمري (عثمان بن سعيد) و پسرش(محمدبن عثمان) مورد اعتماد هستند، هرچه آنها به تو برسانند از من مي‏رسانند وآنچه به تو بگويند از جانب من مي‏گويند.

و در جاي ديگر فرمود :

«و اشهدوا علي ان عثمان بن‏سعيدالعمري وكيلي و ان ابنه‏محمدا وكيل ابني مهديكم‏» (14)

گواه و شاهد باشيد كه عثمان بن‏سعيد عمري (نايب اول) وكيل من است وفرزندش محمد بن عثمان (نايب دوم) وكيل‏فرزند من، مهدي شمااست.

حضرت‏حجة‏بن‏الحسن‏المهدي‏عليه السلام‏نايبان بعد از عثمان بن سعيد (نايب‏اول) رابه وسيله نايب قبلش معين‏مي‏كرد و به مردم معرفي مي‏نمود.

نيابت عامه ، آن است كه امام عليه السلام‏ضابطه‏اي كلي و صفات ومشخصاتي را معرفي و بيان مي‏كند،در هر عصري آن صفات وويژگيهاي معين در هر فردي از افرادوجود داشته باشد ، نايب عام امام‏عليه السلام شناخته مي‏شود. همان‏طوري‏كه در احاديث اين ضابطه كلي بيان‏شده است.

امام زمان عليه السلام در توقيع اسحاق‏بن يعقوب كه به دست‏محمدبن‏عثمان (نايب دوم) صادرگشت، فرمود:

«و اما الحوادث الواقعة فارجعوافيها الي رواة حديثنا فانهم حجتي‏عليكم و انا حجة‏الله‏» (15)

و اما رويدادها و پيشامدهايي كه درآينده روي خواهد داد، درباره آنها به‏راويان حديث ما رجوع كنيد; زيراكه آنهاحجت من‏برشمايند ومن‏حجت‏خدامي‏باشم.

و امام صادق عليه السلام فرمود:

«و اما من كان من‏الفقهاء صائنالنفسه حافظا لدينه مخالفا لهواه‏مطيعا لامر مولاه فللعوام ان‏يقلدوه‏» (16)

هر كس از فقها نفس خود را از معاصي‏و محرمات نگهداري كند و دين خود را حفظنمايد و مخالف هواي خود و مطيع مولاي‏خود باشد، پس عوام (كسي كه فقيه نيست‏و قدرت استنباط ندارد) بايد از آن تقليدبكنند.

بنابراين ، كساني كه در دوره‏غيبت صغري، نيابت داشتند و بااسم و مشخصات معرفي‏شده‏بودند،«نايب خاص‏» ناميده شده و نايبان‏خاص امام زمان عليه السلام را نواب خاص‏«نواب اربعه‏» مي‏گويند. و كساني كه‏از آغاز غيبت كبري نيابت داشته‏اندو بر طبق ضابطه معين شده از طرف‏ائمه معصومين عليهم السلام به نيابت‏رسيده‏اند، «نواب عام‏» ناميده‏مي‏شوند.

خلفاي دوران غيبت صغري

دوران غيبت صغري، كه نواب‏خاص امام زمان عليه السلام در آن دوره ،مسؤوليت نيابت را به عهده داشتند ونزديك به هفتادسال از تاريخ را به‏خود اختصاص دادند، مصادف ومقارن با خلافت‏شش تن از خلفاي‏عباسي بوده است.

در اين دوره از تاريخ ، حوادث وجريانهاي بزرگ و جنگهاي مكرري‏به وقوع پيوسته است كه بررسي‏آنها كتاب مستقلي را مي‏طلبد. مااكنون درصدد بيان اين جريانها ونگارش شرح حال و تاريخ تفصيلي‏هنر عباسي‏ها آن بود كه‏خودشان را جزء آل محمدبه قلم آوردند تا جنبش ونهضت را به نفع خود اداره‏كنند.

اين افراد نيستيم ، بلكه جهت آگاهي‏اجمالي به ذكر اسامي، بعضي‏ويژگيها و مدت خلافت هر كدام و آن‏قسمت از زندگانيشان كه مرتبط باجريان غيبت صغري، و نواب خاص‏و شيعيان باشد، اكتفا خواهيم نمود.

قبل از ورود به شرح اجمالي‏خلفا، لازم است‏به عنوان مقدمه،مطالبي را درباره خلفاي عباسي‏يادآور شويم.

نخستين‏خليفه ابوالعباس (17) ملقب به سفاح (خونريز)، روزدوازدهم ربيع‏الثاني سال 132 ق دركوفه، به اتفاق آراء طرفداران خود،بر كرسي خلافت نشست.

وي بر منبر ايستاده، خطبه‏اي‏خواند و در طي آن خود و خانواده‏خود را اهل‏بيت پيامبر و آل محمد وذوي‏القربي و عشيرة‏الاقربيين ناميدو آيات راجع به اهل بيت و حقوق آنهارا ذكر كرد.

هنر عباسي‏ها آن بود كه‏خودشان را جزء آل محمد به قلم‏آوردند تا جنبش و نهضت را به نفع‏خود اداره كنند. (18)

سرانجام ، بني‏عباس به نام اهل‏بيت عليهم السلام خلافت را، بعد از سرنگوني‏بني‏اميه به دست گرفتند، و در ابتداي‏كار، روزي چند به مردم و علويين‏روي خوش نشان دادند; حتي به نام‏انتقام علويين، بني‏اميه را قتل عام‏كردند و قبور خلفاء بني‏اميه راشكافتند و هر چه يافتند، آتش‏زدند. (19) اما ديري نگذشت كه شيوه‏ظالمانه و خصمانه بني‏اميه را پيش‏گرفتند و در بيدادگري وبي‏بندوباري ، هيچ گونه فروگذارنكردند و علويين را دسته دسته‏گردن زدند و يا زنده زنده دفن‏كردند. (20)

يكي از ويژگيهاي خلفاي عباسي‏كه در همه آنها مشترك است،مشغول بودن و پرداختن به لهوولعب ، خوشگذراني شراب خواري،شب‏نشيني‏ها و بي‏توجهي به شؤون‏زندگي مردم است. خوشگذراني ،شراب خواري ، محفل و مجلسهاي‏كذايي اينان روشنتر از آن است كه‏احتياج به استشهاد داشته باشد;زيرا كتب تاريخ مملو از اين گونه‏شواهد است.

بهترين موردي كه مي‏توان دراين‏باره ذكر كرد، جريان برخوردمتوكل با امام هادي عليه السلام است.درباره امام هادي عليه السلام نزد متوكل،سخن‏چيني و سعايت‏شد كه نامه‏هاو سلاحهاي مهمي از شيعيان درمنزل حضرت وجود دارد و آن‏حضرت انگيزه خلافت داشته و فكرزمامداري را در سر مي‏پروراند . به‏همين خاطر، متوكل عده‏اي از تركهارا مامور كرد كه شبانه به خانه‏حضرت، هجوم برده و تفتيش‏نمايند. آنان شبانه به خانه امام‏ريختند، امام را در اطاقي ديدند كه‏عبا بر دوش ، عمامه به سر و رو به‏قبله ، بر روي زمين بدون فرش‏نشسته است و آياتي از كلام‏الله‏مجيد، پيرامون عذاب و وعد و وعيد،قرائت مي‏كند. به همان وضع‏حضرت را گرفته و پيش متوكل‏بردند، وقتي وارد شدند، متوكل‏جامي از شراب در دست داشت ومشغول ميخوارگي بود، تا حضرت‏را ديد، احترام كرد و كنار خود نشاندوجامي كه در دست داشت‏به‏حضرت تعارف كرد ، حضرت‏فرمود: «مرا معذور و معاف دار،گوشت و خون من هرگز به شراب‏آلوده نشده است.» (21)

نمونه‏هاي ديگر از اين قبيل درتاريخ بسيار است. بلي فقط‏«المهتدي بالله‏» از اين روش مستثني‏است و از نظر راه و روش بهتر ازهمه آنها بود; ميان عباسيان اين‏شخص مانند عمربن عبدالعزيز درميان بني‏اميه به شمار مي‏رفت. (22)

يكي ديگر ، از ويژگيهاي خلفاي‏عباسي، دشمني با خاندان رسالت،ايجاد نفرت نسبت‏به علويين، تبعيد،زنداني كردن ، كشتن و فشار بر آنان‏است. در اين فكر ميان خليفه ، سران‏قوم، ارتش و وزرا، فرقي نبود و همه،هم عقيده بودند. اين تفكر درسراسرتاريخ خلافت عباسي به‏چشم مي‏خورد، ليكن بر حسب‏اختلاف اشخاص و روحيه‏ها درادوار مختلف شدت و ضعف پيدامي‏كرد.

شواهد تاريخي زيادي داريم كه‏اين مطلب را اثبات مي‏كند، ولي ما به‏چند نمونه از آنها اشاره مي‏كنيم.

. جنايات متوكل نسبت‏به‏آل علي عليهم السلام

متوكل در دشمني با خاندان‏رسالت ، در ميان خلفاي عباسي‏نظير نداشت، بويژه با علي عليه السلام‏دشمني سرسختي داشت و آشكاراناسزا مي‏گفت و در بزمهاي شبانه‏كسي را وا مي‏داشت كه تقليد آن‏حضرت كند و خود هم مي‏خنديد درسال 236 ق امر كرد قبه ضريح‏حضرت امام حسين عليه السلام را در كربلاو همچنين خانه‏هاي بسياري كه دراطرافش ساخته بودند، خراب و بازمين يكسان نمودند و دستور دادآب به حرم امام عليه السلام بستند و زمين‏قبر مطهر را شخم و زراعت كنند تابه كلي اسم و رسم مزار فراموش‏شود. (23)

در زمان متوكل، وضع زندگي‏سادات علويين كه در حجاز بودند ،به مرحله رقت‏باري رسيده بود; به‏گونه‏اي كه زنهاي ايشان ساترنداشتند و عده‏اي از ايشان، چادري‏كهنه داشتند كه در اوقات نماز آن راءبه نوبت پوشيده ، نماز مي‏خواندند.نظير اين فشارها را ، به سادات علوي‏كه در مصر بودند، نيز ، واردمي‏ساخت. (24)

. تحت نظر گرفتن ائمه‏عليهم السلام‏وسركوبي‏نهضتهاي‏علوي

اين سختگيريها و فشارها هر چه‏به طرف دوران غيبت صغري نزديك‏مي‏شد، زيادتر مي‏گرديد. ائمه ما،بويژه در زمانهاي نزديك غيبت‏صغري مدت زيادي در دنيانمي‏ماندند، در عنفوان جواني به‏پيشگاه خدا مي‏شتافتند.امام جوادعليه السلام (طبق روايات شيعه) در سال‏220 ق به تحريك معتصم ، خليفه‏عباسي، به دست همسر خود، كه‏دختر مامون بود، در سن 25 سالگي‏مسموم و شهيد شد. (25)

امام هادي عليه السلام در سال 254 ق(بر طبق روايات شيعه) در سن 41سالگي ، به دست معتز خليفه عباسي‏با سم به شهادت رسيد. (26) امام حسن‏عسكري عليه السلام را در سال 260 ق (بنابه بعضي از روايات شيعه) به‏دسيسه معتمد، خليفه عباسي، درسن 28 سالگي مسموم كردند وشهيد شد. (27) عمر كوتاه اين امامان‏راستين ، نشانه اين است كه خلفابراي سركوبي و مخفي نگاه داشتن‏وجود امامان ، گر چه به صورت غيرمستقيم ، تا چه اندازه كوشش‏داشته‏اند.

پي‏نوشتها:

.طباطبايي ،سيد محمد حسين، شيعه دراسلام، ص 220.

. براي اطلاع يافتن به مضامين اين روايات‏ر.ك: اثبات‏الهداة، ج 6، ص 386، حديث 97;فيض الاسلام، نهج‏البلاغه، كلمات قصار،شماره 139; كليني، محمدبن‏يعقوب، اصول‏كافي، ج 2، باب غيبت، ح‏1،15; طوسي، محمدبن حسن، كتاب‏الغيبة، ص 160، ح 118.

. ر.ك: صدوق، محمدبن علي بن بابويه ،كمال‏الدين، صص 256 به‏بعد.

. طبرسي، فضل‏بن‏حسن، اعلام‏الوري ،ص‏616;سليمان،كامل،يوم‏الخلاص،ص‏147.

.صدر،سيدمحمد،تاريخ‏الغيبة‏الصغري ،ص 417.

. مجلسي، محمدباقر، بحارالانوار، ج 52،ص‏380.

. مقصود خادمان و اهل بيت آن حضرت ويا همان سي نفري كه همراه حضرت هستندكه در روايات به آنها اشاره شده است.

. نعماني، محمدبن ابراهيم، كتاب‏الغيبة، ص‏170 ، حديث اول; بشارة‏الاسلام، ص 164 ;كليني، محمدبن يعقوب، همان، ص 140 ;صافي،لطف‏الله،منتخب‏الاثر،ص‏251،باب‏26.

. نعماني، محمدبن‏ابراهيم، همان، ص 173.

. sachedia, Op. Cit,125 ، به نقل ازتاريخ سياسي غيبت‏امام دوازدهم، ص 219.

. براي روشن شدن اين موضوع دراحاديث منقوله، دقت‏شود و به تاريخ‏سياسي غيبت‏امام‏دوازدهم، صص‏220-219مراجعه گردد.

. حكيمي، محمدرضا، خورشيدمغرب،ص‏44.

. كليني ،محمدبن يعقوب ،همان ،باب في‏تسميه من‏رآه عليه السلام، ح 1.

.طوسي، محمدبن‏حسن، همان، ص‏356،ح‏317.

. صدوق ، محمدبن علي بن بابويه، همان،ج 2، ص 483 ، ح 4; طوسي ، محمدبن حسن ،همان ، ح 247 ; طبرسي ، احمدبن‏علي‏بن‏ابي‏طالب، الاحتجاج، ج 2، ص 469 .

. مجلسي، محمدباقر، همان، ج 2، ص 88 .

. كتابهايي كه در قرون اوليه غيبت‏نگاشته شده است، به جاي «نواب‏» بيشتر«سفراء»و«ابواب‏» و «وكلا» تعبير شده است.

.عبدالله بن محمد بن علي بن عبدالله بن‏العباس بن عبدالمطلب.

. فياض، علي‏اكبر، تاريخ اسلام، ص 207.

. ابوالفداء، عمادالدين اسماعيل، المختصرفي‏اخبارالبشر، ج 1، ص 212.

.صدر، سيد عيسي، تشيع و ستمگران وجنايتكاران تاريخ، ص 219; به نقل از تاريخ‏يعقوبي، ج 3، ص 198.

. مسعودي ، علي بن حسين، مروج الذهب،ج 4، ص 11; تاريخ ابن‏الوردي، ج‏1 ، ص 232;الشيعه في التاريخ، ص 206.

. همان ، ص 103.

. همان، ص 51; اصفهاني، ابوالفرج،مقاتل‏الطالبين، ص‏395; ابوالفداء، همان، ج‏2،ص‏38; طباطبايي، سيدمحمدحسين، همان،ص 26.

. اصفهاني، ابوالفرج، همان، صص‏396-395; طباطبايي، سيدمحمدحسين،همان، ص 216.

. كليني، محمدبن يعقوب، همان، ص 413.

. همان، ص 432.

. مفيد ، محمدبن‏محمدبن‏نعمان، الارشاد،ص 345.

ماهنامه موعود ـ شمار 4

 
تشرف سيد بحرالعلوم در سرداب مطهر PDF
مـتـقي زكي ، سيد مرتضي نجفي ، كه خواهرزاده سيد بحرالعلوم را داشت و در سفر وحضر، همراه سيد و مواظب خدمات داخلي و خارجي ايشان بود، فرمود: در سـفـر زيـارت سـامـرا بـا ايشان بودم .
حجره اي بود كه علامه تنها در آن جا مي خوابيد.
من نيز حـجـره اي داشـتـم كـه مـتصل به اتاق ايشان بود و كاملا مواظب بودم كه شب و روزآن جناب را خدمت كنم .

شـبـهـا مـردم نزد آن مرحوم جمع مي شدند، تا آن كه مقداري از شب مي گذشت .
شبي برحسب عادت خود نشست ، و مردم نزد او جمع شدند، اما ديدند گويا آن شب حضورمردم را نمي پسندد و دوسـت دارد خـلـوت كـند.
با هركس سخن مي گفت ، معلوم مي شدكه عجله دارد.
كم كم مردم رفـتند و جز من كسي باقي نماند.
به من نيز امر فرمود كه خارج شوم .
من هم به حجره خود رفتم ، ولي در حالت سيد فكر مي كردم و خواب ازچشمم رفته بود.
كمي صبر كردم ، آنگاه مخفيانه بيرون آمدم تا از حالش جويا شوم .
ديدم درب حجره اش بسته است .
از شكاف در نگاه كردم ، ديدم چراغ به حال خودروشن است ، ولي كسي در حجره نيست .
داخل اتاق شدم و از وضع آن فهميدم كه امشب سيد نخوابيده است .

لـذا بـه خـاطـر مـخفي كاري با پاي برهنه در جستجوي سيد براه افتادم ، ابتدا داخل صحن شريف عـسـكريين (ع ) شدم ، ديدم درهاي حرم بسته است .
در اطراف و خارج حرم تفحص كردم ، ولي باز اثـري نـيـافـتم .
داخل صحن سرداب مقدس شدم ، ديدم درها بازاست .
از پله هاي آن آهسته پايين رفتم و مواظب بودم هيچ صدايي از خود بروز ندهم .
در آن جا از گوشه سرداب همهمه اي شنيدم كه گويا كسي با ديگري سخن مي گويد،اما كلمات را تشخيص نمي دادم .
تا آن كه سه يا چهار پله ماند و من در نهايت آهستگي مي رفتم .
نـاگـاه صـداي سـيـد از آن جا بلند شد كه اي سيد مرتضي چه مي كني و چرا از حجره ات بيرون آمده اي ؟ در جـاي خود ميخكوب شدم و متحير بودم كه چه كنم .
تصميم گرفتم كه تا مرا نديده ،برگردم ، ولـي بـه خـود گـفـتـم ، چـطور مي خواهي آمدنت را از كسي كه تو را بدون ديدن شناخته است ، بـپوشاني ؟ لذا جوابي را با معذرت خواهي به سيد دادم و در بين عذرخواهي از پله ها پايين رفتم ، تا به جايي رسيدم كه گوشه سرداب مشاهده مي شد.
سيد را ديدم كه تنها رو به قبله ايستاده و كس ديـگـري ديـده نـمـي شـود.
فـهـمـيـدم كه او باغايب از انظار حضرت بقية اللّه ارواحنافداه سخن مي گفت
كمال الدين ج 2، ص 149، س 31